صحت خبر

ایران هراسی و تجربیات ناشی از جنگ سرد ایران هراسی به عنوان یک پدیده عمده در سیاست‌های جهانی و به‌ویژه در روابط بین‌الملل، ریشه در اسطوره‌ها، تصورات نادرست و گاه ایدئولوژیک دارد. این مفهوم، اغلب به استفاده از ترس و ناآگاهی برای شکل‌دهی به ذهنیت‌هایی منفی در مورد ایران منجر می‌شود. در دوران جنگ سرد، این نوع نگرش‌ها بیشتر نمایان شد، جایی که کشورهای غربی به‌ویژه ایالات متحده، ایران را به عنوان یک تهدید استراتژیک در برابر منافع خود در خاورمیانه به تصویر کشیدند. تجربیات جنگ سرد به ما نشان می‌دهد که چگونه تصاویر منفی، می‌تواند سیاست‌های خارجی را شکل دهد. ایران به‌عنوان یک بازیگر کلیدی در این دوران، با اتهامات گوناگونی روبرو بود و این اتهامات به مستندسازی توجیهاتی برای مداخلات نظامی و سیاسی منجر شد. به عبارت دیگر، وابستگی به نارضایتی و ترس از ایران، نقشی اساسی در تعیین چگونگی واکنش‌های بین‌المللی نسبت به این کشور دارد. امروزه، اهمیت شناخت ریشه‌های این نوع نگرش و تحلیل درست واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی ایران، برای برقراری و بهبود روابط بین‌المللی و منطقه‌ای اساسی است. این مسأله نه تنها درک بهتری از تحولات جاری را به همراه دارد، بلکه به راهبردهای صلح‌آمیز و مؤثر در روابط بین ملت‌ها کمک خواهد کرد.

شیوه‌ای که در اینجا بررسی می‌شود، با عنوان «توجیه تقابل» شناخته می‌شود. در این رویکرد، مسئولیت و پیامدهای «وضعیت تخاصم‌آمیز» از طریق استفاده از استراتژی‌های تبلیغاتی و مکانیزم‌های «جنگ روانی» به کشور مورد نظر منتسب می‌گردد. این نوع نگرش در دو سال منتهی به عملیات نظامی ایالات متحده در عراق در سال ۲۰۰۳ به وضوح قابل مشاهده بود.

ایالات متحده با اتخاذ این متد، در پی دستیابی به چندین هدف کلیدی به طور هم‌زمان است؛ 
۱) از نظر داخلی؛ با بزرگنمایی «تهدید دشمن»، آنها می‌کوشند افکار عمومی را برای اقدام‌های مختلف آماده و از طرفی نظر نمایندگان کنگره را برای تأمین بودجه‌های جنگی جلب کنند.
۲) در سطح بین‌المللی؛ این کشور با تکرار ادعاهای بی‌اساس، سعی می‌کند در عین تخریب وجهه کشور هدف، آن را به عنوان یک چهره تهدیدآمیز و چالش‌گر به جامعه جهانی معرفی کند.
۳) در چارچوب چندجانبه؛ با تبلیغات و تهدید به استفاده از روش‌های نظامی، تلاش دارد جامعه جهانی و بازیگران منطقه‌ای را برای هم‌راهی با سیاست‌های تحریمی و مهار کشور هدف متقاعد و در برخی موارد مجبور نماید.
۴) در زمینه دوجانبه؛ اهداف اولیه ایالات متحده شامل مرعوب‌سازی و وادار کردن هدف به «تغییر رفتار» و در نهایت، «تغییر رژیم» است.

تجارب دوران «جنگ سرد» شامل دروس آموزنده‌ای برای سیاستمداران و دولتمردان کنونی است. یکی از شگردهای متداول ایالات متحده در این دوران، «بزرگ‌نمایی تهدیدات و قابلیت‌های دشمن» بود. در دهه ۷۰ میلادی، گروهی به نام «سحلشوران جنگ سرد» مسئولیت داشت تا به طور مداوم افکار عمومی و نخبگان آمریکایی را در معرض «تهدیدات ویرانگر» از جانب اتحاد جماهیر شوروی و «خطر گسترش کمونیسم» قرار دهد. این گروه از طریق داستان‌سرایی و جعل «اخبار فریبنده – Manipulation News»، بستر لازم برای هر گونه اقدام را فراهم می‌کرد.
متاسفانه در سال‌های اخیر، شاهد تجدید و اجرای همین روش‌ها از دوران جنگ سرد علیه کشورمان هستیم و در کمال تاسف با «غفلتی استراتژیک»، بعضی از رفتارها و مواضع به گونه‌ای مشاهده می‌شود که روند «ایران هراسی» و «سیاست مهار – Containment Policy» جمهوری اسلامی را تسهیل می‌کند. تهدید به بستن تنگه هرمز، اختلال در صادرات نفت و گاز خلیج فارس، ادعای دستیابی ایران به سلاح‌های پلاسما، احتمال تغییر دکترین هسته‌ای و پیش‌بینی ترور قریب‌الوقوع ترامپ، همگی بهانه‌هایی برای تخریب «تصویر ایران» را فراهم می‌آورند و چهره‌ای چالش‌گر و غیرمتعارف از جمهوری اسلامی ایران ترسیم می‌کنند و سبب کمتر شدن روابط با کشورهای منطقه و نهادینه شدن دخالت نظامی بیگانگان در امور می‌گردند. در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد تمرکز جدی بر «سیاست تنش‌زدایی»، تقویت روابط با همسایگان و رعایت الزامات آن، می‌تواند به تأمین منافع و امنیت ملی ایران کمک نماید.

در پایان؛
بر خلاف نظرات برخی تحلیل‌گران و اظهارات نادرستی که دست به قلب حقایق و مقایسه نامناسب وقایع لیبی و عراق می‌زنند؛ نویسنده بر این باور است که عوامل منجر به حمله نظامی و تغییر رژیم در لیبی و عراق، حاکمیت ضدمردمی، گسترش نارضایتی عمومی و فاصله و عدم اعتماد میان ملت و دولت در این کشورها بود. 

اگر بپذیریم که حمایت و مقبولیت عمومی از یک نظام سیاسی، اصلی‌ترین رکن بازدارندگی در برابر تجاوزات و زیاده‌خواهی‌های خارجی به حساب می‌آید؛ بنابراین، ادامه تحریم‌های ظالمانه، سبب افزایش فقر و فساد، گسترش نارضایتی عمومی و عمیق‌تر شدن شکاف میان ملت و حاکمیت خواهد شد که در نهایت به کاهش قدرت بازدارندگی کشور منجر می‌شود. لذا در این موقعیت، اولویت کشور باید بر پایان دادن به این روند مخرب و ویرانگر متمرکز گردد. 

افزایش تعامل با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ترسیم تصویری تعاملی از ایران، تقویت همکاری‌ها و هم‌گرایی در سطح منطقه‌ای، بهبود روابط با کشورهای اروپایی، کنترل تورم و تقویت ارزش پول ملی و… می‌تواند دوگانه “مذاکره یا حمله نظامی” «دونالد ترامپ» را تضعیف کرده و مذاکره‌ای منطقی و متعادل را دنبال کند.

* پژوهشگر روابط ایران و امریکا

اشتراک‌گذاری »