“`html
کتاب «سنگی بر گوری» به قلم جلال آلاحمد در زمستان ۱۳۴۲ نوشته شد؛ اما این اثر به مدت سالهای طولانی پشت نقاب زمان باقی ماند و سرانجام در زمستان ۱۳۶۰ به عرصه انتشار راه یافت. این کتاب با چهره و محتوایی منحصر به فرد، جذاب و البته جنجالی به مخاطبان خود معرفی شد.
داستان «سنگی بر گوری» یکی از آثار بینظیر در تاریخ ادبیات فارسی محسوب میشود و به ویژه در دوران معاصر، هیچ نویسندهای نتوانسته است به این شکل و انشای خاص، اثری شبیه به آن را خلق کند. این نوشته، واقعگرایانه و از صمیمیترین اثرهای جلال آلاحمد است. یک اعترافنامهای تلخ و عریان که بسیار انسانی و دلسوزانه درباره موضوع عقیمبودن و طبق تعبیر آلاحمد نداشتن «تخموترکه» و دغدغههای مربوط به آن نوشته شده است. مسائلی همچون زخمزبانها و تلاشهای مداوم برای حل و فصل این معضلات اجتماعی و شخصی مطرح میشود.
این کتاب جرات کرده تا پردهها را کنار بزند و به زمینههای ممنوعه نفوذ کند. از زمانیکه آلاحمد نوشتن آن را به اتمام رساند و بنا بر عادت معمول، نسخه اولیه را در یک جمع دوستانه و در حضور همسرش قرائت کرد، بحثبرانگیز بوده و نظرات مختلفی را به خود جلب کرده است. این واکنشها از تحسینهای مثبت گرفته تا انتقادات تند و اتهامات فراوانی مثل هرزهنویسی و بیشرمی، نشاندهنده این است که این کتاب همواره با چالشها و ستایشهایی همراه بوده است. برخی افراد به مسائلی همچون تجاوز به حریم خصوصی و توهین به شخصیتهای ادبی واکنش نشان دادهاند.
این نوع واکنشها عمدتاً ناشی از برداشت سطحی از داستان است و یک پاسخ به محرکهای ظاهری آن به شمار میآید. ادبیات دقیق و موشکافانه این کتاب از مرز ادبیات مرسوم عبور کرده و با دست گذاشتن بر حساسترین نقاط جامعه، عواطف و احساسات را برانگیخته است. این واکنشها، خود نشانههای تاثیرگذاری این کتاب هستند و تنها در صورتی قابل اصلاح خواهند بود که جزئیات زیرین داستان به خوبی درک شوند و بافت اجتماعی – تاریخی آن روشن گردد.
چند لایه زیرین این داستان چیست و چه پیامهایی را منتقل میکند؟
اعتراضهای تلخ و تراژیک به نوعی است که جامعه در دوران جاهلیت گرفتار آن شده است. جامعهای که جوانمردی و مردانگی را در توانایی باروری و تولید مثل میداند و به ظواهر پافشاری میکند، از طول ریش و تعداد زنان و فرزندان پسرها غافل نیست. از طرف دیگر، کسی که از این سمت محروم است، سرنوشتی سیاه و پر از ننگ اختگی و عذاب بیفرزندی را تجربه می کند. به تعبیر آلاحمد: تنها شادکامی او این است که آخرین میزان سنت است، یا بازگشت به گذشتهای که همچون زنجیری بر دوشها آویخته شده است.
در نهایت، این موجود مصیبتزده، همچون سنگی بر گوری است که هیچ گاه به آرامش نخواهد رسید.
ارزش واقعی این اثر در جسارت و صراحت و دقت آن نهفته است. بررسی زوایای ذهن یک زن و شوهر، و همزمان بررسی ناخودآگاه یک جامعه و سنتهای آن، به روشنی به تصویر کشیده شده است. سنتی که این دو را در جایگاه متهم قرار میدهد تا به پاسخ گناهان ناخواستهشان بیندیشند. زنی که بیگناه است به سرعت به «زن اضافی» تبدیل میشود و شوهر نیز که هیچ گناهی ندارد، به خاطر تقدیر خود، اخته بوده و در نتیجه، در آزمون مردانگی تسلیم شده است، اما جامعه این تنها حقیقت را نمیپذیرد و تنها به دنبال قربانی است.
این یک لایه از داستان تمثیلی «سنگی بر گوری» است. وجه یا لایه دیگر آن که واقعگرایانه نیز محسوب میشود، نارضایتی نسلی است که در آزمون باروری به شکست رسیده است. نسلی که در طول یک قرن، به پاخاسته و روشنفکران آن برای ساماندهی یک جنبش اجتماعی و ارتقاء آن تلاش کردهاند، اما با وجود همه کوششها نتوانستهاند به نتیجه دست یابند؛ چرا که اختهاند!
این داستان با هوشمندی و بررسی دقیق به طرح مسایل پرداخته و به صورت جسورانه به معضلات اجتماعی میپردازد. این محتوای عمیق دیگر به سادگی یک بیان شخصی یا انتقام از هیچ کس نمیباشد، بلکه یک گام بزرگ در جهت درک عمیقتر مسائل اجتماعی است،
“““html
حرکتی برای انتقال یک تجربهی فردی به سطوحی از تراژدی عمومی و شاید انسانی.
نکتهای که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، این است که وجود روحیه کنجکاوی، پویایی ذهن و جستجوگری عمیق، بهویژه در عرصههای فرهنگی و اجتماعی، نه تنها یک نقص به شمار نمیرود، بلکه از اصلیترین داراییهای فکری و امتیازهای شخصیتی یک روشنفکر، نویسنده یا تحلیلگر اجتماعی است. بهویژه، در مورد جلال آلاحمد، این ویژگیها به عنوان نیروی محرکه اصلی شناخته میشود. وه چه روحیه کنجکاوانهای که آلاحمد را به سمت پدیدههایی کشانده که کمتر کسی جرات نزدیک شدن به آنها را داشته است. این نگاه دقیق و موشکافانه در تحلیل و بررسی ضعفهای جامعه به او این امکان را داده است که تناقضات، وابستگیها و انحرافات سنت و آسیبهای فرهنگی – اجتماعی دوره خود را مشاهده کرده و با صراحت بیان کند. شجاعت او در بیان حقیقت، صداقت و احساس مسئولیت اجتماعیاش، آثارش را تبدیل به موضوعاتی چالشبرانگیز و ماندگار کرده است. برای نمایاندن این حقیقت و کشف راز «سنگی بر گوری»، باید راهی را طی کرد که مولوی به آن اشاره کرده است:
بِشْکَن طلسم صورت، بُگشای چشمِ سیرت — تا شرق و غرب بینی سلطانِ من گرفته
۲۴۲۲۴۳
“`