به گزارش صحت خبر، دکتر آرش رئیسینژاد عضو سابق هیئت علمی دانشگاه تهران و و پژوهشگر فعلی دانشگاه هاروارد و نویسنده کتاب شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه و برادر او دکتر آرشام رئیسینژاد،دانشجوی دکترای اقتصاد دانشگاه سوربون و پژوهشگر مدرسه اقتصاد پاریس، در تازهترین یادداشت خود در فارن پالسی با عنوان «مقاومت، سرنوشت جنگ ایران را رقم خواهد زد» بررسی کردند که در جنگها همیشه قدرتِ محض تعیینکننده نیست؛ تابآوری است که گاه تعیینکننده میشود. در جنگ ایران، نه تنها قدرت آتش بلکه پایداری اهمیت دارد. طرفی که بتواند در طول زمان فشارها را تحمل کند، ممکن است سرانجام پیروز شود. در ادامه مشروح این تحلیل را به نقل از کانال تلگرامی این کارشناس میخوانیم:
در نخستین روز جنگی که اکنون سراسر خاورمیانه را فراگرفته است، ارتش اسرائیل با هماهنگی واشینگتن یک حمله گستردهٔ سربُرنده (decapitation strike) علیه رهبری ایران انجام داد. در این حمله آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، به همراه چند تن از فرماندهان ارشد نظامی در ساختار امنیتی ایران کشته شدند.(به شهادت رسیدند)
منطق راهبردی پشت این حمله ظاهراً ساده بود: اگر سرِ جمهوری اسلامی حذف شود، نظام فرو میپاشد. تصور میشد که جمهوری اسلامی که ساختاری بهشدت متمرکز دارد و عمیقاً به اقتدار (آیت الله) خامنهای گره خورده است، پس از حذف فرماندهی عالی بهسرعت از هم خواهد پاشید. بسیاری در واشینگتن و اورشلیم معتقد بودند که جنگ ممکن است عملاً پیش از آنکه واقعاً آغاز شود، پایان یابد.
اما این قمار آنگونه که انتظار میرفت پیش نرفت. اکنون بیش از یک هفته از آغاز جنگ گذشته و ایران همچنان در حال جنگ است.با وجود از دست دادن رهبر عالی و چندین مقام ارشد نظامی، ماشین جنگی کشور فرو نپاشیده است. نیروهای ایرانی همچنان به سوی اهداف اسرائیلی موشک شلیک میکنند و پایگاههای نظامی آمریکا در سراسر منطقه را هدف قرار میدهند. اگرچه شدت پرتاب موشکها کاهش یافته است، اما این حملات متوقف نشدهاند. اسرائیل بسیاری از این حملات را رهگیری میکند، اما سامانههای دفاع موشکی آن، همراه با سامانههای رهگیری آمریکایی مستقر در منطقه، بهتدریج در حال تحلیل رفتن هستند.
در همین حال، درگیری در سراسر خاورمیانه در حال گسترش است. پایگاههای آمریکا در منطقه بارها مورد حمله قرار گرفتهاند. اسرائیل همچنان زیر آتش مداوم موشکها قرار دارد. قیمت نفت در پی نگرانیها از اختلال احتمالی در جریان انرژی جهانی از طریق خلیج فارس افزایش یافته است. هرچه جنگ طولانیتر شود، خطر گسترش بیثباتی فراتر از میدان نبرد بیشتر خواهد شد. اگر حملهٔ سربُرنده قرار بود جنگ را به سرعت پایان دهد، آشکارا شکست خورده است.
بنابراین مرحلهٔ اولیهٔ جنگ این پرسش را مطرح میکند که منطق اسرائیلی–آمریکاییِ حملهٔ سربُرنده دقیقاً در کجا اشتباه کرده است؟ چرا نظام ایرانی فرو نپاشیده است؟ پاسخ در مفهومی نهفته است که اغلب در مباحث راهبردی مدرن نادیده گرفته میشود: تابآوری (resilience). جنگ ایران ممکن است نه بر اساس قدرت، بلکه بر اساس استقامت و دوام تعیین شود.
برای دستکم دو دهه، ایران راهبرد امنیت ملیای را دنبال کرده است که میتوان آن را «افزایش تنشِ مدیریتشده» نامید. بهجای تلاش برای ثبات به هر قیمت، تهران اغلب سطحی کنترلشده از بیثباتی منطقهای را تحمل کرده تا دشمنان خود را بازدارد و نفوذ راهبردی خود را حفظ کند.
اکنون که جنگ آشکار آغاز شده است، این دکترین در سختترین شرایط ممکن آزموده میشود. مرحلهٔ آغازین جنگ ظاهراً از منطق آشنای نظامی پیروی میکند. ایالات متحده و اسرائیل بر تضعیف توان نظامی ایران از طریق حملات هدفمند به گرههای فرماندهی، زیرساختهای موشکی، تأسیسات پهپادی و داراییهای دریایی تمرکز کردهاند. هدف آنها کاهش توان تلافیجویانه ایران و رساندن ظرفیت بازدارندگی آن به حداقل ممکن است.
اما جنگ میان دشمنان نامتقارن به ندرت با نخستین تبادل ضربات پایان مییابد. پرسش تعیینکننده این است که آیا ایران میتواند چیزی را حفظ کند که میتوان آن را «خط زمانی تابآوری» نامید؛ پویاییای که در آن متغیر تعیینکننده نه موفقیت اولیه در میدان نبرد، بلکه توان هر طرف برای تحمل فشار اقتصادی، سیاسی و راهبردی در طول زمان است. اگر تهران بتواند توان عملیاتی کافی برای تحمیل هزینه به دشمنان خود در طول زمان حفظ کند، کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل بعید است به اهداف راهبردی خود دست یابد.
در مقابل، ایالات متحده تلاش میکند خط زمانی تابآوری ایران را کوتاه کند. واشینگتن با نابود کردن سریع زیرساختهای موشکی، شبکههای فرماندهی و ظرفیتهای لجستیکی میکوشد مانع از تبدیل جنگ به یک بحران ژئوپلیتیکی طولانی شود. بنابراین نتیجهٔ جنگ به این بستگی دارد که کدام طرف بتواند زمان را به عنوان یک منبع راهبردی شکل دهد.
از دید ایران، خودِ تابآوری به یک سلاح استراتژیک تبدیل میشود. ایران نیازی ندارد در یک نبرد نظامی متعارف ایالات متحده را شکست دهد؛ چنین پیروزیای نه واقعبینانه است و نه ضروری. در عوض هدف راهبردی تهران طولانی کردن جنگ تا حدی است که محیط راهبردی گستردهتر پیرامون جنگ تغییر کند و فشار در حوزههای مختلف ایجاد شود: بازارهای انرژی، لجستیک دریایی، اتحادهای منطقهای و سیاست داخلی آمریکا و شرکایش.
به عبارت دیگر، راهبرد ایران طراحی شده است تا جنگ را از یک رویارویی صرفاً نظامی به یک شوک چندبعدی ژئوپلیتیکی–اقتصادی تبدیل کند و با وجود ضعف نظامی، بهتدریج اهرم فشار به دست آورد.
خلیج فارس از هماکنون نشان میدهد که پویاییهای سرریز چگونه میتوانند به سرعت پدیدار شوند.
حتی اختلالات محدود در عبور کشتیها از تنگه هرمز میتواند بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. حدود ۲۰ درصد از عرضه نفت جهان از این گذرگاه باریک عبور میکند و آن را به یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان تبدیل کرده است. بازارهای مالی بهسرعت به خطرات درکشده واکنش نشان میدهند. قیمت نفت برنت در پی نگرانیها درباره اختلال در جریان انرژی خلیج فارس به بیش از ۱۰۷ دلار در هر بشکه رسیده است.
با این حال، نوسان بهای نفت تنها یکی از ابعاد خطر است. دادههای ناوبری کشتیها نشان میدهد که حدود ۸۰ درصد از ترافیک دریایی در تنگه هرمز موقتاً متوقف شده است؛ نشانهای از اینکه حتی اختلالات کوتاهمدت در این تنگه میتواند پیامدهای جهانی داشته باشد. سامانههای ردیابی ماهوارهای کشتیها کاهش شدید حرکت نفتکشها در نزدیکی ورودی تنگه را نشان میدهند. بسیاری از کشتیها عبور خود را به تأخیر انداخته یا مسیرهای خود را تغییر دادهاند؛ واکنشی به افزایش حق بیمه و تشدید تنشهای نظامی.
پیامد این وضعیت صرفاً اقتصادی نیست، بلکه استراتژیک است. ایران نیازی ندارد تنگه هرمز را برای همیشه ببندد تا پیامدهای جهانی ایجاد کند. حتی اختلالات موقت، افزایش هزینه بیمه و افزایش ریسک ادراکشده میتواند زنجیرههای تأمین جهانی را مختل کند. حق بیمه خطر جنگ برای نفتکشها بهشدت افزایش یافته و نرخ حملونقل دریایی نیز جهش کرده است. برخی کشتیها حتی بهطور موقت از عبور از تنگه اجتناب کردهاند.
در این معنا، جنگ تنها در آسمان خاورمیانه جریان ندارد؛ بلکه در مسیرهای کشتیرانی، بازارهای بیمه و گلوگاههای راهبردی انرژی جهان نیز در حال وقوع است.
عدم تقارن اقتصادی جنگ فراتر از هزینههای عملیاتی است. هزینه عملیات برای ایالات متحده بیش از ۸۹۰ میلیون دلار در روز برآورد میشود. تحلیل مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد که تنها ۱۰۰ ساعت نخست جنگ حدود ۳.۷ میلیارد دلار هزینه داشته است، شامل عملیات، جایگزینی مهمات و تعمیر زیرساختهای آسیبدیده.
این موضوع ویژگی ساختاری جنگهای مدرن را نشان میدهد: سامانههای نظامی پیشرفته بسیار پرهزینه هستند. سامانههای دفاع موشکی مانند پاتریوت و تاد (THAAD) گران هستند و تولید آنها زمانبر است. حتی کشورهای ثروتمند نیز نمیتوانند در جنگهای طولانی این سامانهها را به سرعت جایگزین کنند. هر سامانه THAAD حدود ۱ میلیارد دلار هزینه دارد و ایالات متحده تنها تعداد محدودی از آنها را در اختیار دارد.
این استراتژی با یک عدم تقارن بنیادی در هزینههای عملیاتی تقویت میشود. هزینههای روزانه عملیات ایران در مقایسه با ایالات متحده، اسرائیل و حتی امارات متحده عربی بهمراتب کمتر است. پرتاب یک پهپاد ایرانی ممکن است حدود ۲۰ هزار دلار هزینه داشته باشد، در حالی که رهگیری همان پهپاد میتواند بیش از ۵۰۰ هزار دلار هزینه داشته باشد.
گذشته از این، برخی برآوردها نشان میدهد که حملات تلافیجویانه ایران حدود ۲.۵۲ میلیارد دلار خسارت به داراییهای نظامی آمریکا در منطقه وارد کرده است. بنابراین راهبرد ایران بر خرج کردن بیشتر از دشمنان خود متکی نیست، بلکه بر فرسوده کردن سامانههای دفاعی آنان در طول زمان استوار است.
از آنجا که حمله سربُرنده نتوانست فروپاشی سریع جمهوری اسلامی را رقم بزند، منطق راهبردی جنگ اکنون در حال تغییر است. به نظر میرسد اسرائیل بهطور فزایندهای بر چیزی تمرکز کرده که میتوان آن را «جنگ زیرساختی» علیه دولت ایران نامید.
در این استراتژی، هدف دیگر صرفاً رهبری نیست، بلکه تضعیف سیستماتیک ستون فقرات اقتصادی و صنعتی ایران است: پالایشگاههای نفت، نیروگاهها، بنادر، شبکههای حملونقل و زیرساختهای مالی. هدف دیگر تغییر سریع حکومت نیست، بلکه تضعیف تدریجی دولت است.
تنگه هرمز همچنین عامل ساختاری عمیقتری را برجسته میکند: جغرافیا. موقعیت راهبردی ایران در امتداد ساحل شمالی خلیج فارس آن را در نزدیکی یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان قرار میدهد. برخلاف برتریهای فناورانه، اهرم جغرافیایی بهسادگی خنثی نمیشود. حتی فشار محدود دریایی، تهدید موشکی یا نظارت پهپادی میتواند ریسک ادراکشده برای شرکتهای کشتیرانی را بهشدت افزایش دهد.
در لجستیک دریایی، ادراک خطر بهتنهایی میتواند ترافیک را مختل کند. این واقعیت جغرافیایی به ایران یک مزیت ساختاری در پویایی تابآوری جنگ میدهد. حتی اگر توان نظامی متعارف ایران تضعیف شود، این کشور همچنان میتواند تنها با حفظ احتمال اختلال، عدم قطعیت در جریان انرژی جهانی ایجاد کند.
ایالات متحده و اسرائیل برتری نظامی عظیمی دارند. نیروی هوایی آنها بر آسمان مسلط است و توان اطلاعاتی آنها امکان هدفگیری دقیق زیرساختهای نظامی ایران را فراهم میکند.
اگر این مزایا بتوانند بهسرعت پرتابگرهای موشکی، شبکههای فرماندهی و ظرفیت لجستیکی ایران را نابود کنند، جنگ ممکن است از نظر جغرافیایی محدود باقی بماند.
اما تاریخ بارها نشان داده است که جنگ میان بازیگران نامتقارن اغلب به رقابت در استقامت تبدیل میشود، نه صرفاً رقابت در توان نظامی. طرفی که بتواند هزینهها را برای مدت طولانیتری تحمل کند ــ از نظر سیاسی، اقتصادی و راهبردی ــ اغلب به مزیت تعیینکننده دست مییابد.
جنگهای مدرن معمولاً با فناوریهایی مانند موشکهای دقیق، پهپادها، ماهوارهها و سامانههای دفاع هوایی پیشرفته توصیف میشوند. اما پویاییهای عمیقتر جنگ اغلب در جای دیگری نهفته است.
جنگ ایران بهطور فزایندهای به آزمونی برای تابآوری تبدیل میشود. موشکها و حملات هوایی ممکن است تیتر خبرها باشند، اما نبرد تعیینکننده ممکن است در بازارهای انرژی، لجستیک دریایی، نظام مالی و عرصههای سیاسی داخلی در کشورهای مختلف در حال شکلگیری باشد.
در چنین جنگهایی، سلاح تعیینکننده معمولاً پیشرفتهترین سامانه نظامی نیست؛ بلکه توانایی دوام آوردن است.
و در جنگهای فرسایشی، زمان قدرتمندترین سلاح از همه است.
315