«کنت والتز»، نظریهپرداز برجسته نوواقعگرایی، در کتاب «نظریه سیاست بینالملل» (۱۹۷۹) به زیبایی اشاره میکند که کشورهای قدرتمند هم زمین بازی خود را سازماندهی میکنند و هم بر نحوه بازی سایر کشورها نظارت دارند. در همین راستا، «جان میرشایمر»، نظریهپرداز رئالیسم تهاجمی، در کتاب «تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ» (۲۰۰۱) به صراحت بیان میکند که سرنوشت کشورهای مختلف -چه بزرگ و چه کوچک- عمدتاً تحت تأثیر تصمیمات و اقدامهای کشورهایی با بالاترین توانمندیها قرار دارد. مذاکرات آمریکا و روسیه درباره بحران اوکراین، بدون حضور اوکراین، به وضوح اظهارات والتز و میرشایمر را تأیید میکند.
تحلیلهای متفاوتی از زوایای مختلف میتوان برای دلایل این مذاکره ارائه داد، اما مهمترین دلیل را میتوان در وضعیت کنونی نظام بینالمللی جستجو کرد. تقریباً دو دهه است که نظام بینالملل در حالت گذار قرار دارد و طبیعی است که این وضعیت موقتی نمیتواند دائمی باشد و باید به نقطه پایانی برای آن اندیشید که منجر به نظم جدیدی خواهد شد. این پایان دوران گذار به ایجاد نظم جدید، به معنای تقسیم منافع جدیدی بین قدرتهای بزرگ است.
در حال حاضر، با یک نظم سهقطبی شامل آمریکا، چین و روسیه مواجه هستیم. «جان میرشایمر» در مقالهای به نام «محکوم به شکست: ظهور و سقوط نظم بینالمللی لیبرال» (Bound to Fail: The Rise and Fall of the Liberal International Order) که در مجله امنیت بینالمللی (International Security) در سال ۲۰۱۹ منتشر شد، به درستی اشاره میکند که اگرچه روسیه ضعیفترین این سه قدرت است، اما نمیتوان این کشور را نادیده گرفت. شرایط هر نظمی به بازیگران بزرگ ناگزیر میکند که مطابق قاعدههای موجود عمل کنند. نظم سهقطبی مانند یک مثلث است که شرایط ایدهآل در آن این است که از نزدیکی دو قطب دیگر به یکدیگر جلوگیری نموده و در عین حال سعی در جذب یکی از آنها به سمت خود داشته باشید. به همین سبب، آمریکا در تلاش است تا در خصوص جنگ اوکراین به روسیه نزدیکتر شود تا از روابط نزدیکتر روسیه و چین جلوگیری کند و همچنین از مزایای پایان جنگ میان روسیه و اوکراین بهرهبرداری کند.
مذاکرات وزرای خارجه آمریکا و روسیه از این منظر میتواند برای ایران اهمیت داشته باشد؛ زیرا در این مذاکرات، استیو ویتکاف، نماینده دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین آمریکا در امور خاورمیانه نیز حضور داشت. این معطوف است که احتمالاً تنها موضوع گفتوگو جنگ اوکراین نبوده است. همچنین شایعاتی وجود دارد که ممکن است روسیه در قبال دریافت امتیازاتی از آمریکا به ایران نیز توجه کرده باشد.
برای کشوری نظیر ایران که دارای ویژگیها و شرایط خاص خود است، بهترین وضعیت آن است که فاصله معقولی با تمامی بازیگران بینالمللی، بهویژه قدرتهای بزرگ، حفظ کند. بدترین حالت نزدیک شدن بیش از حد به یک قدرت بزرگ است زیرا این خطر وجود دارد که آن کشور بزرگ، ایران را به عنوان قربانی منافع خود قربانی کند.
به احتمال زیاد یکی از اهداف کلیدی جمهوری اسلامی ایران از تقویت روابط با روسیه، ایجاد و نهادینه کردن یک نظم جهانی جدید است که بارها مسئولان به آن اشاره کردهاند. این موضوع در مقدمه توافقنامه آمده است که: «با تمایل به همکاری در فرآیند عینی شکلگیری یک نظم جهانی جدید چندقطبی، عادلانه و پایدار بر اساس برابری حاکمیت دولتها». به همین علت جمهوری اسلامی ایران اروپا و سیاست خارجی تجدیدنظرطلبانهای را مورد توجه قرار داده است.
از نکات کلیدی در این زمینه، این است که اتخاذ سیاست تجدیدنظرطلبانه در برابر نظم موجود، نیازمند برخورداری از توان مادی کافی است تا از این طریق بتوان در برابر نظم مستقر ایستادگی و آن را به چالش کشید یا حتی نظم جدیدی در مقابل آن شکل داد. جمهوری اسلامی از زمان تأسیس خود تا به حال فاقد سازوکارهای مادی لازم برای پیشبرد سیاست خارجی تجدیدنظرطلبانهاش بوده است.
در این راستا، اصلیترین عامل مورد نیاز، در ابتدا، توان اقتصادی است که باید در مراحل بعدی به قابلیتهای تکنولوژیکی و نظامی تبدیل شود. فقدان این تواناییهای مادی باعث شده تا اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی و ابزارهای آن به خوبی با یکدیگر همخوانی نداشته باشند. به بیان دیگر، ایران اهداف متنوعی در سیاست خارجی خود دنبال میکند و این عدم توازن بطور واضح مشهود است.
گنجانده که ابزارهای کافی برای دسترسی به اهداف خود را ندارد و این موضوع نشان دهنده عدم واقع بینی در حوزه سیاست خارجی و نسبت به نظام بینالملل است.
موضوع دیگری که حائز اهمیت است، این است که ما باید هر اقدامی که برای تأمین منافع ملیامان لازم است را انجام دهیم، حتی به گفته محمدجواد لاریجانی، مذاکره با شیطان در قعر جهنم. این اظهارنظر که تحت هیچ شرایطی با آمریکا تعامل نخواهیم داشت، با منطق بازی در عرصه بینالمللی همخوانی ندارد. بنابراین تا زمانی که آمریکا و روسیه بر سر ما معامله نکردهاند، باید خودمان به مذاکره بپردازیم و از منافع خود دفاع کنیم.
دولتها برای دستیابی به اهداف و تأمین منافع ملی خود در سیاست خارجی از ابزارهای متنوعی همچون اقتصادی، نظامی، فرهنگی و دیپلماتیک استفاده مینمایند. دیپلماسی، هنری است برای حل و فصل اختلافات بینالمللی از طریق مسالمتآمیز. برای موفقیت در دیپلماسی و تحقق اهداف و تأمین منافع باید:
– درک دقیقی از سلسله مراتب اهداف و منافع داشت،
– آگاهی کامل از قدرت و امکانات خود و دیگران را داشته باشد،
– توانایی در ایجاد توافق میان خواستهها و اهداف متعارض داشته باشد،
– در دستیابی به اهداف از گزینههای مختلف استفاده نماید،
– ارزیابی درستی از تغییرات در رفتار دیگر بازیگران داشته باشد،
– شناخت دقیقی از شرایط و مقتضیات داخلی و بینالمللی داشته باشد و
– این نکته را در نظر داشته باشد که تعهدات بر توانمندیها پیشی نگیرد.
معیار اصلی در اتخاذ تصمیمات مربوط به سیاست خارجی، منافع ملی است که باید از علایق فردی و گروهی دور باشد و بر اساس سیاستگذاری انجام گیرد.
در نهایت، باید در نظر داشته باشیم که ایران کشوری در حال توسعه به شمار میآید و کشورهای در حال توسعه نسبت به کشورهای پیشرفته، اهداف و تعهدات کمتری دارند. منافع این کشورها به طور عمده محلی و منطقهای است تا جهانی. محدودیت قدرت این کشورها آنها را وادار میکند که از طریق دوستی با همسایگان و اجتناب از درگیری و تقابل با قدرتهای بزرگ، به حفظ و ارتقای منافع خود بپردازند.
۳۱۱۳۱۱