در سال ۱۴۰۳ یکی از مهمترین وقایع، انتخاب مجدد دونالد ترامپ به ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا بود که به عنوان بازگشتی پرقدرت تعبیر شد. سوالی که پیش میآید این است که آیا ترامپ امروزی همان فردی است که هشت سال پیش در کاخ سفید بود؟ آیا در ترامپ ۲۰۲۵ با ترامپ ۲۰۱۷ تمایزهایی وجود دارد؟ آیا او تاجری است که امنیت را به کالا تبدیل میکند و یا در راستای منافع ملی عمل میکند؟ اهداف او در خاورمیانه چیست؟ آیا او به دنبال ادامه توافقات ابراهیم است یا میخواهد تمرکز خود را از خاورمیانه به آمریکای شمالی، اروپا و چین سوق دهد؟ به منظور واکاوی این سوالات، نشستی با حضور عباس آخوندی، مهدی آهویی و کیهان برزگر، اساتید بنام حوزه روابط بینالملل ترتیب دادهایم.
* ترامپ ۲۰۲۵ چگونه با ترامپ هشت سال پیش تفاوت دارد؟
عباس آخوندی: به نظر من، باید بین شخصیت ترامپ و جریانی که او نمایندگی میکند تمایز قائل شد. در ایران، تمرکز زیادی روی خود ترامپ داریم. اگرچه شخصیت او و روش هدایت سیاست مهم اند، اما جریان فکری و سیاسی که او در سطح جهانی نمایندگی میکند بسیار حائز اهمیت است. در ایران کمتر در مورد آن صحبت میشود و بیشتر بر روی شخص ترامپ بحث میکنیم. به اعتقاد من، میتوان آن جریان را نئومرکانتالیسم نامید که به ارزشهای دنیای آزاد اعتقادی ندارد و به دنبال افزایش ثروت جهانی برای خود هستند. این جریان ادعای برتری بر دیگر ملل را دارد و بین قدرت نظامی و اقتصادی همگرا شدهاند. به همین دلیل، استعمار از نظر آنان یک حق قانونی تلقی میشود. آنها فکر میکنند به دلیل برتر بودن، حق دارند دیگر کشورها را تحت سلطه خود درآورند. بنابراین، حائز اهمیت است که درک دقیقی از جریان ترامپیسم یا نئومرکانتالیسم داشته باشیم.
به عقیده من، جریانی که ترامپ نماینده آن است، به نوعی بازگشت به شرایط پیش از جنگ جهانی دوم است. ترامپ ادعا میکند که حق دارد بر زنجیره ارزش جهانی تسلط داشته باشد و این زنجیره را از نظر اقتصادی، پول و کالا تحت کنترل خود درآورد. این کار را به شکل لیبرالی انجام نمیدهد و به صورت قهری با استفاده از قدرت نظامی پیاده میکند. وقتی ترامپ به اروپا مینگرد، آنها را افرادی تنبل و پرحرف میبیند و خود را به عنوان کشوری با قدرت اقتصادی و نظامی تعریف میکند و مدعی میشود که از آنجا که ما قدرت داریم، باید اروپا تحت سلطه ما باشد. چون امنیتش را از ما میخواهد، بنابراین باید هزینه آن را بپردازد.
بنابراین، بر خلاف تصویر فرهنگی از آمریکا که تا به حال خود را نگهبان جهانی آزاد میدانست، ترامپیسم به دنبال ایجاد یک جهان لیبرال نیست و ارزشهای لیبرال برایشان ارجمند نیست. آنچه که پیش از جنگ جهانی دوم به عنوان جمعآوری ثروت مطرح بود، اکنون به سلطه بر زنجیره تولید تبدیل شده است. در ادامه، توضیح میدهم که چگونه این رویکرد به سیاستهای عملی ترامپ در منطقه تبدیل خواهد شد.
در دیدگاه ترامپ، مفهومی از پیوستگی جهانی در بستر گلوبالیزاسیون وجود ندارد. آنچه برای او اهمیت دارد، این است که جهان تحت تسلط او باشد و نه اینکه با پیوستگی ارزشهای جهانی سازگار شود. این تفکر به جهان به شکل کاملاً متفاوتی مینگرد. آنها هیچ نظام ارزشی آزاد را دنبال نمیکنند و با آزادی به شدت مخالف هستند. به همین دلیل سیاست «اول آمریکا» شکل میگیرد. در این سیاست، تعرفهها افزایش مییابد. در حالی که در جهانی آزاد، تعرفهها به سمت صفر میرود، در ترامپیسم، تعرفهها بالا میروند. در جهانی آزاد، ما به سوی حرکت آزاد دانش، نیروی کار، سرمایه و کالا با حداقل موانع میرویم. اما ترامپ بر این باور است که با مهاجرت مخالف است. او حتی به این نکته اشاره میکند که دلار به عنوان پول جهانی، برای آمریکا منفعت دارد، ولی اگر دیگر کشورها از این پول استفاده میکنند، باید امتیازاتی به آمریکا بپردازند. این ادعا عجیب و غریب است که…
به نظر میرسد در ایران به تحلیل منظر مالی ترامپ توجه کافی نشدهاست. زمانی که او “اول آمریکا” را مطرح میکند، نوعی تفکر در زمینه ارتقای قدرت جهانی را نشان میدهد. این دیدگاه نه بهعنوان حامی ارزشها، بلکه بهمثابه روشی برای تعریف سلسله مراتب معین قدرت جهانی، تبیین میشود که در آن حق اعمال نظر بر سرنوشت دیگران وجود دارد.
به طور خاص در این دیدگاه، زنجیره تولید بهجای طلا در نظر گرفته میشود و قدرت نظامی همواره در مرکز توجه این دسته از افراد است. یک نکته رایج دیگر در مورد نئومرکانتالیسم این است که برتری آنها در میان کشورهای مختلف به دلیل ویژگیهای خاصی است که دارند. بنابراین، آنها میتوانند بهعنوان یک طبقه ممتاز در عرصه جهانی به رهبری بپردازند.
مطلب کلیدی که در بین تحلیلها زیادی دیده نمیشود، مفهوم “فراانسانی” است که بهویژه افرادی مانند ایلان ماسک به دنبال آن هستند. آنان بر این باورند که توانایی دستیابی به هوش مصنوعی و کار گذاشتن چیپ در مغز انسان به آنها قدرتی میدهد که فراتر از قدرت انسانی است. با توجه به این که این قدرت در انحصار آنها است، میتوانند دنیا را تحت کنترل خود درآورند. این تفکر بسیار نگرانکننده است و باید به آن توجه بیشتری شود. ما معمولاً تحلیلها را به شخصیت ترامپ محدود میکنیم و تمرکز بر سخنان و عملکرد او را در اولویت میدانیم، در حالی که درک این نوع تفکر نیز بسیار حیاتی است.
آخوندی: ترامپیسم به دنبال حفظ جهان لیبرال نیست و اصول لیبرال برای آنها ارزش چندانی ندارد. بهجای جمعآوری ثروت بر مبنای طلا و داراییهای مادی پیش از جنگ جهانی دوم، تمرکز بر تسلط بر زنجیره تولید قرار گرفته است. از این رو، این جریان را میتوان نئومرکانتالیسم در زمینه اقتصاد سیاسی جهانی نامید.
ظهور راست نو؛ یک نگرش تقلیلگرایانه
برای نمونه در ایران اظهار نظرهایی درباره ظهور راست نو مطرح شده که به نظر بنده این دیدگاه نوعی نگاه تقلیلگرایانه است. این حرکتی که در سطح جهانی شکل گرفته، از دامنه وسیعتری نسبت به صرفاً جریان راست نو برخوردار است. برای اینکه بتوانیم موضعی درست در این زمینه بیابیم، لازم است که به تحولات نئومرکانتالیستی با نگاهی عمیقتر توجه کنیم تا بتوانیم واکنش مناسبی در برابر چنین پدیدهای در سطح جهانی داشته باشیم.
تیمی کاملاً وفادار
مهدی آهویی: قصد دارم نکات خود را در سه محور بیان کنم؛ اول شخصیت آقای ترامپ، دوم تیم وی و سوم به تفکراتش میپردازم. در مورد شخصیت او، به نظر میرسد در این دوره جدید، ترسیم شخصیتی پر از خودمحوری و غرور بیشتر شده است. بهویژه به دلیل نجات از چندین سوءقصد، او به نوعی خود را موجودی مقدس میپندارد. بنابراین برعکس دوره قبلی که لنگش در تجربه اجرایی بود، حالا با اعتماد به نفس بالاتری عمل میکند. درباره تیمش، تفاوت عمدهای که نسبت به دوره قبل دارد این است که این تیم به طور کامل از کسانی انتخاب شده است که به ترامپ وفادار بودهاند. اگرچه در حزب جمهوریخواه، سیاستمداران با تجربه و کارآزمودهای وجود دارند، افرادی که در این بار انتخاب شدهاند غالباً از افرادی با درجه پایینتر بودهاند که در شرایط عادی نمیتوانستند به چنین موقعیتهایی دست یابند. بهنظر میرسد تنها ملاک انتخاب آنها، وفاداری به ترامپ بودهاست. این بار تنها یک نفر تصمیمگیرنده است و دیگران فقط باید اجرا کنند و هیچکس از درون دولت نمیتواند با ترامپ مخالفت کند یا نظری بدهد. این تغییرات خطرناک، تیم را به طرز قابل توجهی به سمت خطر سوق میدهد.

تضعیف بنیانهای نظم آمریکایی
در رابطه با تفکر سیاسی، بدون شک میتوان گفت که این نوع اندیشه میتواند ریشه در دوران پیش از دولت کنونی داشته باشد. اما همانطور که آقای دکتر آخوندی به درستی اشاره کردهاند، بنای آنچه که ما به عنوان نظم و صلح آمریکایی از پس جنگ جهانی دوم تا به امروز میشناسیم، به نظر میرسد که خود ایالات متحده به تدریج پایههای آن را متزلزل میسازد. به طور خاص، آمریکا بهوسیله تصمیمات و اقدامات خود، به نوعی در حال تخریب نظم قبلی است. این نظم تاریخی ریشههایی دارد که اول بار با اندیشههای ویلسون صورت گرفت و سپس بعد از جنگ جهانی دوم ادامه یافت. یکی از اجزای مهم آن، سازمانهای بینالمللی هستند که آقای ترامپ با اقداماتی نظیر خروج از WTO و تحریم ICC، آسیب جدی به آنها زده است. البته آمریکا هیچگاه عضو ICC نبوده اما همچنان در پیکر حقوق بینالملل قرار میگیرد که یکی از ارکان صلح آمریکایی از جنگ جهانی دوم تاکنون به شمار میآید.
بحث سازمان ملل نیز قابل توجه است؛ چرا که در میان افراد حزب جمهوریخواه و به ویژه تیم ترامپ، به این سازمان به چشم یک مزاحم نگریسته میشود. در واقع، به نظر میرسد ترامپ به این نتیجه رسیده که دشمنان آمریکا در حال بهرهبرداری بیشتر از نظم آمریکایی هستند و به همین دلیل، او به تضعیف بنیادهای این نظم پرداخته است. یکی دیگر از ارکان حیاتی، تجارت آزاد است که به آن اشاره شد. به نظر میرسد که آمریکا عموماً بر این باور بوده که هرچند تجارت آزاد هزینههایی به همراه دارد، اما در مجموع نسبت به سایر کشورها، سود بیشتری نصیبش میکند.
اما حالا آمریکا به این درک رسیده است که منافع تجارت آزاد بیشتر به نفع رقیبانی چون چین و دیگر کشورهاست تا خودشان – بنابراین تنشهای تعرفهای آغاز میگردد. تعرفههایی که به طور غیرقانونی و به شکل خودسرانه برای هر کشوری، حتی متحدانی چون کانادا وضع میشود و کاملاً قابل مشاهده است که بسیاری از این تصمیمات شخصی هستند و فاقد کارشناسی عمیق میباشند. این نتایج نتیجهگیریهایی است که ترامپ شخصاً انجام میدهد. به هر حال، با افزایش تعرفهها، به نوعی تجارت آزاد محدودتر خواهد شد. همانطور که شاهدید، به نظر میرسد که خود آمریکاییها در حال نابود کردن بنیانهای نظم آمریکایی هستند. هدف آنها این است که تصور کنند دشمنان آمریکا بر این نظم سوار شده و بیشترین بهره را میبرند, و برای اینکه آمریکا بتواند از وضعیت کنونی که ترامپ در کتابش در ۲۰۱۵ به آن اشاره کرده بیرون بیاید و به نحوی از زمینگیر شدن خود احیا شود، لازم است نیروی تازهای به سیستم بینالملل وارد کنند. به نظر میرسد که این سیستم و نظم پیشین، حتی خود آن نیز که مولود آمریکا بود، دیگر کافی و پاسخگو نیست. نظم جدیدی در شرف ظهور است. اما هرچه بیشتر عدم قطعیت در سیستم موجود داشته باشیم، باید منتظر افزایش این عدم قطعیتها نیز باشیم، زیرا آمریکا دیگر وظیفهای در قبال نگهداری از این سیستم احساس نمیکند و خود در حال تبدیل شدن به مخالف این سیستم شده است.
جهان به ترامپ به عنوان یک فرصت نگاه میکند
کیهان برزگر: به نظر میرسد این رویدادها برآمده از روندی است که در سطح جهانی در حال وقوع است. جهان به سمت نوعی محافظهکاری جدید حرکت میکند که در آن تمامی کشورها به فکر منافع خود هستند و سعی در تقویت و گسترش قدرت و ثروت خود دارند. به نوعی شاهد نوعی بازگشت به گذشته، البته به شیوهای نوین هستیم. بنابراین، یک پویایی در سرتاسر دنیا در حال شکلگیری است که این موضوع نه تنها در حکومتها، بلکه در ملتها نیز به وضوح دیده میشود. ملتها به نوعی از آگاهی یافتهاند که منافع خود را در انباشت منافع فردی جستجو کنند. این جریان به خوبی در نقاط مختلف جهان قابل مشاهده است. بسیاری از کشورها از زمانهای دور این مسیر را آغاز کردهاند و این تحرکات اخیر در اروپا به ظهور راستگرایان جدید، به عنوان یک فلش بک تاریخی اشاره دارد، که تلاشهای جامعه جهانی برای نزدیک شدن و اقتصاد متقابل، به نوعی به ضرر کسانی میشود که به سختی کار میکنند، و به این ترتیب شکاف فاحشی بین فقرا و ثروتمندان ایجاد خواهد کرد.
اگر به این تحلیل اذعان کنیم، ترامپ نیز در این زمینه یک پدیده غیرعادی نیست. به نظر میرسد نوعی تفکر هابزیسم در کنار داروینیسم اجتماعی جا خوش کرده است.
اجتماعی؛ یعنی مجموعهای از قدرتمداری، روانشناسی و منفعتطلبی که ریشه در قرن نوزدهم دارد و به دنبال تسلط بر سرزمینهای دیگر است. به همین دلیل، ترامپ خود به یک الگو تبدیل شده است که در نقاط مختلف جهان، افراد یا از او میترسند، یا پیروی میکنند و یا بر این باورند که او درستی را بیان میکند. اگر به دور دنیا نگاهی بیندازید، متوجه خواهید شد که در دوران ریاستجمهوری او کنفرانسهای بینالمللی متعددی برگزار شده است – همه در تلاشند تا از ترامپ بهرهبرداری کنند و به نفع خود عمل کنند. به نوعی، دنیا تحت تأثیر یک زلزله عظیم قرار گرفته و عرصه ژئوپلتیک تغییر بنیادینی کرده است که شروع آن را به جنگ اوکراین نسبت میدهند. تصور کنید که اگر این جنگ به صلح بیانجامد، احتمالاً تفکر اروپایی تحت فشار قرار میگیرد. یا این که در طول سه سال گذشته، محور اصلی اختلافات اروپا با ایران، اوکراین بوده است؛ اگر جنگ اوکراین به پایان برسد و آتشبس برقرار شود، قطار مذاکرات هستهای به سمت تأمین منافع ایران حرکت میکند. پایان جنگ اوکراین میتواند به سود دیپلماسی هستهای ایران باشد. چرا که هدف اولیه ترامپ، موازنهی جدیدی برای اروپا است و آنها باید در این راستا اقدام جدی کنند و تنها برگه برندهای که در دست دارند، طرح اسنپ بک است. اگر این امکان را به ترامپ ارائه دهند، به نوعی در مسیر او حرکت کردهاند. این موضوع نشاندهندهی چگونگی تأثیر تحولات ژئوپلتیک بر روی جهان است.
برزگر: به نظر میرسد همه افراد ترامپ را فرصتی میدانند که چگونه از آن بهرهبرداری کنند. او به نوعی زلزلهای در دنیا ایجاد کرده که ژئوپلتیک را دچار تغییرات فراوانی کرده و جنگ اوکراین به عنوان نقطه آغاز این تحولات به شمار میآید. همچنین تضاد اصلی اروپا با ایران در سالهای اخیر حول محور اوکراین بوده است؛ درصورت تموم شدن این جنگ و برقراری آتشبس، مذاکرات هستهای به سود ایران پیش خواهد رفت.
حفظ برتری با تکنولوژی
در واقع، هدف اصلی ایالاتمتحده در دوران ترامپ، حفظ برتری خویش است و این برتری باید از طریق برتری تکنولوژیک محقق شود. آمریکاییها بعد از جنگ جهانی دوم، با استفاده از مزیتهای تکنولوژیک، قدرت و نفوذ خود را در سطح جهانی تثبیت کردند. به طور مثال، آیا فکر میکنید اسرائیلیها به تنهایی توانستهاند حمله به ایران را انجام دهند؟ آمریکا زمینههای تکنولوژیکی لازم را برای آنها فراهم کرده است. نه تنها به خاطر اسرائیل بلکه برای القاء این پیام به روسها و چینیها و حتی کشورهای منطقه که همچنان با این تسلط تکنولوژیک و فناوریهای نوین، قدرت را در دنیا در دست دارند. ترامپ نیز در تلاش است تا با شیوهی خاص خود، این پیشیگیری تکنولوژیک را حفظ کند. شما میبینید که او اطراف خود جمعی از سرمایهگذاران و متخصصان دیجیتال گرد آورده تا در راستای حفظ برتری تکنولوژیک آمریکا همکاری کنند.
هدف اصلی ترامپ این است که موقعیت و برتری آمریکا ادامه پیدا کند و این نیاز به هیچ توضیح یا توجیهی ندارد. انواع و اقسام آثار و تئوریها همانند «تئوری قدرت هوشمند» تأسیس میشوند تا این برتری حفظ شود. ترامپ به روشهای خاص خود برای رسیدن به توافقات کلان تلاش میکند. به عنوان نمونه، او تمایل دارد به سرعت با ایران به توافق هستهای برسد یا صلح را در اوکراین به شیوهای عملی و فوری پیاده کند. در واقع، او درصدد است تا قدرت آمریکا را در عرصه جهانی حفظ کند.

در نهایت، ترامپ بر آن است تا با روشهای خود، جایگاه آمریکا را به عنوان یک قدرت برتر جهانی حفظ کند. این در بر دارنده زوایای هستیشناسانه و تفکرات متافیزیکی و حس برتری فردی اوست که به هم پیوستهاند. او به این نتیجه رسیده که دشمن اصلی، خود آمریکاست. بنابراین، او ابتدا به فکر اصلاحات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در داخل ایالات متحده است و سپس به دیگر نقاط جهان توجه خواهد کرد. به نظر میرسد که او درک خوبی از مفهوم قدرت دارد و میداند که تعامل با کشورهایی چون روسیه، چین، ایران و هند، نیاز به رفتار خاص و محترمانهای دارد.
«معامله» نوشتهای است که میتواند شامل اشتباهات متعددی باشد. نگرانم که او از ایران سخن بگوید و به سادگی نظرش را تغییر دهد. در ایران، یک سال میتواند منجر به تغییرات اساسی در سیاستها گردد. مانند موضوع فشار حداکثری که به شکلگیری موانع جدی در بحث مذاکره با آمریکا در ایران منجر شد. احتمال دارد او نظرش را تغییر دهد. بدین ترتیب، شخصیت روانشناختی وی جذاب است و نحوه دستیابی او به اهدافش بسیار حائز اهمیت است.
چالشی که او با آن مواجه است، این است که گمان میکند میتواند بر اساس اصول کتاب فن معامله، به مذاکرات اقتصادی پرداخته و به تعادلی مانند ۴۰-۶۰ دست یابد. اما مشکل اینجاست که او در تعامل با جوامع انسانی قرار دارد که همواره با پیچیدگیها و رفتارهای متنوع انسانی و رهبری مواجه است که این موضوع میتواند به محدودیتهایی منجر شود. در دور اول نیز، یکی از نقاط ضعف او عدم درک درست جوامع مختلف بود. برقراری ارتباط با دولتهای بزرگ تمدنی مانند روسیه، هند، ایران و حتی ترکیه و عربستان در عرصه سیاسی به سادگی انجام نمیشود.
دولت او یک زلزله سیاسی به وجود آورده و هدف کلیدیاش، کشورهای اروپایی هستند که به شدت احساس زیان میکنند. زیرا اروپاییها در طی سالها تبلیغ کردهاند که منافع آنها در روابط فراآتلانتیک تحت تأثیر قرار خواهد گرفت و همواره نگران بودند از ورود ترامپ به عرصه. چینیها نیز نگران هستند چرا که سیاستهای جدید اقتصادی ترامپ ممکن است بر رشد اقتصادی آنها تأثیر منفی بگذارد. اما من خطر خاصی برای روسیه و ایران نمیبینم. چرا که اهداف نرم ترامپ احتمالاً بر روی این کشورها متمرکز خواهد بود و برای معامله با آنها میتواند اقداماتی را انجام دهد. تهدید واقعی ترامپ برای آمریکا، بر اساس ویژگیهای شخصیتی وفکرش، روسیه و ایران نیستند. به احتمال زیاد هندوستان و چین میتوانند جزو تهدیدات باشند. بنابراین او در تلاش است نظم جدیدی را به روش خود شکل دهد. میزان موفقیت او بستگی به پیشرفتهای آتی دارد. او از یک سو حامیانی دارد و از سوی دیگر در دورانی به قدرت میرسد که جهان به سمت محافظهکاری میرود و قصد دارد قدرت آمریکا را به نحو جدیدی احیا کند. در نهایت، او تلاش خواهد کرد تا با روش خود، جایگاه آمریکا را به نقطهای جدید و کاملاً متفاوت برساند. به نظر میرسد در یک یا دو سال آینده شاهد تحولات جدی ژئوپولتیک خواهیم بود. این تحولات هماکنون هم در حال ظهور است و روابط بایدن با اسرائیل و نتانیاهو نشاندهنده تفاوتهای فاحشی با روابط ترامپ است. به هر حال اسرائیلیها بیشتر به ترامپ گوش میدهند. هرچند او همانند دیگر رؤسای جمهور آمریکا، حامی تضمین امنیت اسرائیل است، اما روش خاص خود را دارد. به دنبال آن هستم که بگویم تحولی جدی، نه تنها در سطح جهانی، بلکه در داخل منطقه نیز ایجاد خواهد کرد که یکی از نمونهها، مسأله صلح اوکراین و تأثیر آن بر برنامه هستهای است.
* سوال بعدی من به وضوح در بخشی از پاسخ شما نهفته بود. دقیقا اینکه اولویتهای ترامپ چه هستند؟ آیا ما در کانون اولویتهای سیاست خارجی آمریکا قرار داریم یا نگرانیهای او موارد دیگری هستند؟ آقای دکتر آخوندی اشاره کردند که آمریکا در تلاش است کنترل زنجیره تولید را به دست آورد. به نظر میرسد این موضوع در تمامی حوزهها خود را نشان دهد. شاید سیاستمداران ایرانی بایستی آماده مواجهه تمامعیاری شوند. یا شاید مسأله پاناما و کانادا به ایران فرصتی بدهد که در این شرایط زمان بخرد. ارزیابیتان چیست؟ فکر میکنید به کدام سمت خواهیم رفت؟ گرچه ترامپ پیشبینیپذیر نیست که این ویژگی میتواند هم یک مزیت باشد و هم آسیبزا. آیا ما باید بیشتر نگران تحولات در این حوزه باشیم یا اروپا و چین؟ آیا هنوز وقت داریم تا در این نظم که به سمت مشخصی پیش میرود، خودمان را پیدا کنیم؟
آخوندی: به نظرم خیر. ما در وضعیت بسیار خطرناکی به سر میبریم. زیرا جریان نئومرکانتالیستی تأثیرات خاص خود را در هر منطقه دارد. اگر از جنبه اقتصاد سیاسی نگاه کنیم، آنچه میتواند برای این جریان ثروت ایجاد کند، مدیریت زنجیره ارزش در سطح جهانی است. در این زنجیره، روسیه دارای موقعیت چندانی نیست و به همین دلیل رقیب واقعی آمریکا تلقی نمیشود. همچنین چین همه تلاش خود را معطوف به کنترل زنجیره ارزش، از دسترسی به بازارها، منابع اولیه، سیستمهای حمل و نقل، بنادر، کریدورها و فناوری میسازد. در مجموع، این وضعیت نشاندهنده تحولات عمیق و بنیادین در عرصه جهانی است که بر روابط کشورها و سیاستهای آنها تأثیر خواهد گذاشت.
در عرصه جهانی، زنجیرهای را مشاهده میکنیم که در آن چین به عنوان رقیب اصلی ایالات متحده مطرح میشود. همچنین اروپا که به عنوان یکی از متحدین آمریکا در دنیای آزاد شناخته میشد، میتواند در طی روند نئومرکانتالیسم به رقیبی جدی برای آمریکا در تمامی مراحل این زنجیره ارزش تبدیل شود. اگر این فرضیه را پیش بگذاریم که آمریکا به دنبال تسلط بر زنجیره ارزش جهانی است، معنا و مفهوم این موضوع در منطقه ما به شکلی خاص تعریف میشود، در اروپا به گونهای دیگر و در رابطه با چین نیز تفسیری متفاوت خواهد داشت.
حال به منطقه خود بازمیگردیم و به این سوال پاسخ میدهیم که موقعیت جغرافیایی ما در این زنجیره ارزش کجاست. این منطقه از سه ویژگی عمده برخوردار است. نخستین ویژگی انرژی است؛ این منطقه هنوز هم در تأمین انرژی جهانی تا سال ۲۰۵۰ نقش اصلی را ایفا خواهد کرد. بنابراین، آمریکا به دنبال کنترل این منبع ارزشمند بوده و نمیخواهد که زیر تهدید قرار گیرد. به همین منظور، اگر به تلاشهای ترامپ توجه کنیم، میبینیم وی سعی در افزایش تولید جهانی نفت به سه میلیون لیتر دارد تا در صورت حذف نفت ایران از بازار، تأثیر چندانی بر عرضه کل نگذارد.
دومین نکته مربوط به بازار است. این منطقه به عنوان بازاری بزرگ برای ایالات متحده محسوب میشود و کشور آمریکا قصد دارد کنترل این بازار را در دست داشته باشد، به ویژه در مقابل رقبای خود همچون چین و اروپا.
نکته سوم، ثروتی است که در این منطقه تولید میشود و ترامپ به این ثروت توجه خاصی دارد و به نوعی میگوید که باید این ثروت متعلق به ما باشد. او به مساله پول به چشم یک حق نگاه میکند و معتقد است آمریکا در ایجاد این ثروت سهم دارد و مردم منطقه نیز خواهان استفاده از آن هستند. به همین خاطر او بیان میکند که بخشی از این ثروت باید به آمریکا برگردد و متعلق به آمریکاست. در کنفرانس داووس نیز اشاره کرد که عربستان با ۶۰۰ میلیارد دلار در آمریکا سرمایهگذاری کرده و او تأکید میکند که این رقم باید به هزار میلیارد دلار افزایش یابد. اصل موضوع این نیست که فقط سرمایهگذاری شود، بلکه او مدعی است که این حق طبیعی و قانونی آمریکا است که در شکلگیری این ثروت نقش داشته و این ثروت باید در کنترل آمریکا باقی بماند و اگر آن را از دیگران بگیرد، این اقدام قانونی خواهد بود.
صرفنظر از صحت یا نادرستی این دیدگاهها، باید این موضع را در کنار جریانی قرار داد که به این نظم کنونی اعتقادی ندارد. از ویژگیهای نظم نوین جهانی حفظ مرزهاست. ما شاهد تغییرات مرزی نبودهایم. اما ترامپ به طور کلی به مفهوم مرز اعتقادی ندارد. او اظهار میکند که میخواهد گرینلند را خریداری کند و فکر میکند سرزمینها قابل خرید و فروش هستند. او همچنین میگوید که غزه متعلق به ماست و مردم باید آنجا را ترک کنند تا جای بهتری به دو میلیون نفر پیشنهاد دهد. همچنین بیان میکند که کانادا میتواند ایالت بعدی ما باشد. این دیدگاه بسیار خطرناک است، زیرا اگر موضوع جابجایی مرزها به میان آید، میتواند منطقه را به شدت به آتش بکشد. برای مشروعیتبخشی به این اقدامات در سطح بینالمللی، اولین معامله را با روسیه در زمینه جابجایی مرزها انجام داد. او عملاً اشغال بخشی از خاک اوکراین توسط روسیه را به رسمیت شناخت و پیشپرداختی برای معاملهاش با پوتین برقرار کرد. در سازمان ملل نیز بر خلاف محکومیت روسیه به خاطر حملهاش به اوکراین رأی داد. این موضوع نشاندهنده این است که تغییرات عمدهای در منطقه در حال وقوع است و جریانات خاصی در پی آن قرار دارند.
اگر هر دو موضوع کنترل زنجیره ارزش در منطقه و ضرورت تأمین امنیت این زنجیره در آمریکا و بیتوجهی به تغییر مرزها را در نظر بگیریم، نکته دیگری که به نظر من حائز اهمیت است، وضعیت اسرائیل در منطقه ماست. این موضوع باعث میشود که شرایط ما نسبت به سایر کشورهای جهان متمایز شود. به نوعی رابطه آمریکا با اسرائیل اساساً غیر از رابطه آن با اوکراین، اروپا و سایر کشورهاست. پایگاهی در اسرائیل وجود دارد که بر این باور است که باید از این فرصت به حداکثر استفاده را ببرند و شاید حتی ضربهای را که به جبهه مقاومت وارد شده، یک گام جلوتر ببرند. بنابراین از منظر امنیت ملی، ما نمیتوانیم خود را در موقعیتی امن در برابر احتمال حمله اسرائیل به ایران بدانیم زیرا این خطر همچنان وجود دارد.
آخوندی: در اسرائیل، جریانی وجود دارد که بر این اعتقاد است که باید از این فرصت استفاده کرده و آسیبهای بیشتری به جبهه مقاومت وارد آورند. بنابراین، از لحاظ امنیت ملی نمیتوانیم خود را در شرایطی ایمن در مقابل احتمال حمله اسرائیل به ایران بدانیم، زیرا این امکان وجود دارد.
این تجاوز …
دو موضوع مهم وجود دارد. یکی اینکه ما چه اقداماتی انجام میدهیم؟ ما ایستادگی میکنیم و بدون تردید از سرزمین و کشورمان دفاع خواهیم کرد. و موضوع دوم اینکه ایالات متحده چه عملیاتی انجام میدهد؟ یک نگرش این است که آمریکا به دلیل عدم تمایل به افزایش تنشها در منطقه، و همچنین نگرش آقای ترامپ به پیشگیری از جنگ جدید، احتمالا مانع اسرائیل میشود که خیلی فراتر از خطوط معین عمل کند. اما اسرائیل تا کنون نشان داده که به راحتی کنترل نمیشود و در مواقعی که احساس خطر برای منافع حیاتی خود کند، ممکن است اقداماتی انجام دهد. بنابراین در زمینه امنیت ملی، با نگاهی به شرایط کنونی و صرفنظر از نظر ترامپ، احتمال حمله اسرائیل را بیش از هر زمان دیگری جدی میبینم. با جمعبندی این نکات به این نتیجه میرسیم که رویکرد توسعهطلبانه آمریکاییها، نیازمند بازنگری در استراتژی کلی ایران است. به تعبیر دیگر، ما طی ۴۵ سال تلاش کردهایم امنیت ایران را تامین کنیم و حالا زمان آن رسیده که آن استراتژی را به طور کلی مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
ترامپ به دنبال پایان دادن به پروندههای باز است
آهویی: به باور من ترامپ در پی آن است که پروندههایی جدید را در جهان گشوده و آنها را با اهداف اقتصادی و تسلط بر زنجیرههای تولید مرتبط سازد. اما در عین حال، احتمال دارد که قبل از این اقدامات، تلاش کند پروندههای بازی که قبلا در سطح بینالمللی وجود دارد را به نحوی ختم کند. او معتقد است که آمریکا باید در این زمینه پیشتاز باشد. اگر موفق به برقراری صلح در اوکراین شود، این یک برگ برنده برای آمریکاست که نشان دهد روسیهای که زمانی رقیبش بوده، اکنون به کمک آمریکا برای بسته شدن پروندههای باز خود نیاز دارد. همچنین دیگر پروندههایی که میان اروپا و منطقه ما وجود دارد. یکی از این مسائل، موضوع فلسطین است که از اهمیت فوری برخوردار است و دیگری موضوع هستهای ایران که امروزه به عنوان یکی از مسائل باز در نظام بینالمللی مطرح است. ما فرصت داشتیم که این پرونده را زودتر ببندیم و به نتیجه برسانیم، اما به دلایلی این امکان محقق نشد و پرونده هستهای ما هنوز برای نظام بینالملل باز است. این فقط یک مسأله منطقهای نیست، بلکه برای کل سیستم، یک چالش به حساب میآید. بهطوری که به نوعی ترکیب موجود در برجام نقطه توازنی میان قدرتهای بزرگ شده است.
موضوع اسنپ بک به عنوان یک تهدید فوری، ما را به خطر میاندازد؛ چراکه با توجه به فرمولی که در برجام وجود دارد، تحریمها به صورت خودکار بازمیگردند و عملاً چین و روسیه نیز نمیتوانند کاری از پیش ببرند. بنابراین حق وتویی در این زمینه وجود ندارد. اگر آمریکا در دیگر پروندههایی که میخواهد با روسیه و چین تعامل کند نتواند به موازنه مطمئنی دست یابد، یکی از راههای جبران میتواند استفاده از قدرت اسنپ بک باشد، به طوری که با فشارهایی که وارد میآورد، روسیه و چین را در وضعیت بنبست قرار دهد. در این میانه، ما ممکن است در نقش یک موضوع مبادلهای قرار بگیریم یا امتیازاتی عرضه شود یا امتیازات خاصی از ما طلب شود. متأسفانه این وضعیت کنونی ما است، به خصوص با توجه به پایاننامه برجام که موعد آن در سال جاری است. به این معنا که همانطور که اشاره کردم، ترامپ هدفش این است که پروندههای بازی را خود به نتیجه برساند و به دیگران نشان دهد که او میتواند آنها را ببندد، در حالی که دیگران قادر به انجام این کار نبودهاند. پرونده هستهای ایران هم به طور جدی مورد توجه قرار میگیرد و حتی اگر مسائل مانند کانادا، پاناما و گرینلند مطرح شوند، به این معنا نیست که مسأله هستهای ایران کم اهمیت شود. بلکه ممکن است حتی به همان اندازه، بلکه فوریتر از مسائل دیگر، مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا اینها مسائلی هستند که نیاز به زمان دارند تا شکل بگیرند، در حالی که پرونده هستهای ایران همواره در دست بررسی و اقدام است و تمامی ابزارها و مکانیزمهای لازم در این زمینه موجود است. به همین خاطر، انتظار میرود اقدامات موثری در راستای تعیین تکلیف این پرونده به زودی انجام گیرد.
آهویی: موضوع اسنپ بک، یک خطر فوری است و ما را تهدید میکند و به خاطر فرمولی
در صورتیکه در چارچوب برجام اتفاقاتی بیفتد، تحریمها به صورت خودکار به حالت قبلی خود بازمیگردد و عملاً چین و روسیه قادر به مداخله نخواهند بود. به این ترتیب، حق وتو از میان میرود. چنانچه آمریکا در راستای دیگر مسائلی که تمایل به تعامل با چین و روسیه دارد، نتواند توازن لازم را برقرار سازد و امتیازهایی به دست آورد، یکی از راههای جبران این نقیصه، اعمال فشار از طریق اسنپ بک خواهد بود. این فشار میتواند به گونهای عمل کند که چین و روسیه را در وضعیتی دچار بن بست نماید و در این شرایط، هیچ اقدامی از دست آنها ساخته نباشد. در این بین، ما به نوعی موضوع معاملهای قرار میگیریم، یا امتیازی رد و بدل خواهد شد یا میتوان انتظار مطالباتی را داشت.
به عنوان نکتهای دیگر که به آن اشاره شد، مسأله نفوذ و لابی اسرائیل به شدت در این موضوع تأثیرگذار است. میبینیم که تیم ترامپ، از افرادی که در پنتاگون و وزارت امور خارجه مشغول به کارند، همگی به نوعی در راستای منافع و اهداف اسرائیل فعالیت میکنند. حتی برخی به شوخی میگویند که این دولت، به نوعی دولت دوم اسرائیل است و در واقع، بیشتر از آنکه به نیات خود عمل کند، کارهای اسرائیل را اجرا میکند.
به این ترتیب، ما با یک نقاط ضعف جدی مواجه هستیم. به این معنا که در سیستم سیاسی آمریکا و در واشنگتن، تمامی ارگانهایی که شامل کنگره و دیگر نهادها میشوند، هیچ مجرای نفوذ و لابی برای ما وجود ندارد. تقریباً میتوان گفت اجماع کاملاً دو حزبی علیه ما شکل گرفته است. این وضعیت اساساً مشابه یک بازی نیمه تمام است که با فشاری کوچک قادر به تغییر آن هستیم. اگر نتانیاهو به آمریکا فشار کمی وارد کند، هیچگونه مقاومتی وجود ندارد که مانع آن شود و از منافع ایران دفاع کند یا بگوید که چنین توافقی با ایران به نفع ایالات متحده نخواهد بود. به گمانم منافع ایالات متحده در آن لحظه به حاشیه رانده شده و ممکن است حتی قربانی منافع اسرائیل شود.شناسایی و همذاتپنداریی با همه حکام سرکش دنیا
در دولت اول ترامپ، ارزیابیها نشان میدهد که ترامپ هیچ نوع ایدئولوژی مشخصی ندارد و برعکس جورج بوش پسر که تحت تأثیر جریانات نومحافظهکاری و برخی از مذهبیون صهیونیست بود، چنین حالتی در ترامپ دیده نمیشود. او اصلاً فردی مذهبی نیست که بخواهد به اسرائیل و صهیونیسم نگاه کند. با این حال، به نظر میرسد که او به دلیل روابط خوبی که با تمامی حکام سرکش و مستبد دنیا برقرار میکند، در معنای روانشناختی به نوعی با آنها همذاتپنداری میکند و به نظر میرسد که رابطه او با نتانیاهو نیز به همین صورت است. او بیشتر از اینکه به خاطر آرمانهای صهیونیستی ایران را تحت فشار قرار دهد، از نظر سبک حکمرانی به نوعی با هم در ارتباط هستند و درک مناسبی از یکدیگر دارند. به نظر میرسد مادامی که نتانیاهو در قدرت باشد، او قادر خواهد بود که فشار لازم را به آمریکا تحمیل کرده و سیاستهای آمریکا را علیه ایران شکل دهد و موانع جدیای در این راستا در داخل آمریکا وجود نخواهد داشت.
فشار حداکثری به عنوان یک استراتژی معاملاتی
برزگر: در نهایت، باید به این نکته توجه کنیم که آمریکا به عنوان یک کشور با ظرفیتهای گسترده، توانایی دارد که به طور همزمان در چندین پرونده وارد شود. در دوران ترامپ، پروندههایی که از نظر منفعت و سود بالاتری برخوردارند و سریعتر قابل حل هستند، مورد توجه ویژه قرار میگیرند. پروژهها به صورت همزمان میتوانند پیش بروند، به نحوی که یک تیم به مذاکرات هستهای ایران بپردازد و در عین حال، در صلح اوکراین نیز پیشرفت ایجاد کند و به دیگر مسائل مهم آمریکا بپردازد. بایستی اطمینان حاصل کنیم که در آمریکا، دو جریان فکری بنیادین وجود دارد. یکی از آنها جریان جهانیگرایی نظیر تیم بایدن است که به دنیای چندجانبه مركزیت آمریکا اعتقاد دارد و جریان دیگر مضطرب از موضوعات بزرگ، مانند جریان ترامپ (Make America Great Again) میباشد. این جریان تمایل دارد به سرعت به اهداف خود برسد. این جریان به فشار حداکثری مشکوک است؛ جایی ترامپ اعلام کرده که من بر اساس نیاز به فشار حداکثری بر ایران، حکم امضاکردن آن را دادهام. تیم او میگوید که فشار حداکثری به چه معناست؟ باید با ایران مذاکره کنیم و به توافقی برسیم که در آن دو طرف چیزی بدهند و بگیرند. بنابراین، احتمال میرود فشار حداکثری که آغاز شده، به نوعی یک شیوه معاملاتی برای ترامپ باشد. ممکن است این رویکرد تا حدودی تغییر کند؛ یا هنگامی که جریان مضطرب به عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل و یا صلح ابراهیم میرسد، نشانههای شک در آن به وجود آید. این مسائل از حالت چندجانبهگرایی خارج شده و به سمت یک دیالوگ رادیکالی میرود.
دیپلماسی ترامپ بر اساس حل و فصل پروندهها به شکل دوجانبه است. این رویکرد و فلسفه، عزم او را برای تقویت ارتباطات نشان میدهد.
لازم به ذکر است که ترامپ همواره از اسرائیل و امنیت آن حمایت کرده و این مسئله وظیفه تمام دولتهای آمریکایی میباشد. ترامپ نیز دارای دیدگاههای خاص خود است. با این حال، من بر این باورم که نتانیاهو قادر نیست تأثیر قابل توجهی بر ترامپ بگذارد. در حقیقت، نتانیاهو به همکاری با ترامپ نیاز دارد. چرا که برای هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، به فناوریهای آمریکایی وابسته است. ایران بهطور خاص برای نتانیاهو به سادگی قابل تجزیه و تحلیل نیست. اسرائیلیها اصولی دارند که به نظرم تنها نقطه مشترک بین ما و ایرانیها همین است؛ اینکه هیچ کس نمیتواند در مورد امنیت ما نظر دهد. هر زمان که احساس کنیم تهدید علیه ما در حال افزایش است، واکنش نشان میدهیم. اگر این اصل را به عنوان جزء اساسی استراتژی نظامی اسرائیل در نظر بگیریم، به وضوح میبینیم که اگر امنیت آنها واقعا مورد تهدید قرار میگرفت، تا کنون اقدام کرده بودند. آنها اقدامی نکردهاند چون از طرف آمریکا چراغ سبز دریافت نکردهاند. آمریکا میبایست پشتیبانیهای تکنولوژیک را ارائه دهد و بحث ما کاملا به بازدارندگی مربوط نمیشود. بلکه موضوع اصلی داینامیکهای یک حمله و تأثیر آن بر سیاستهای منطقهای است.
در این شرایط، عربستان سعودی به شدت نگران تفکر هژمونیک اسرائیل پس از رویدادهای جنگ اکتبر است و بر این باورند که این قدرت هرج و مرج اسرائیل، که مشابه وقایع پس از یازدهم سپتامبر، خود را به عنوان یک هژمون مطلق معرفی میکند، میتواند منجر به انجام هر اقداماتی شود و نیاز به مدیریت دارد. بنابراین یکی از دلایل نگرانی سعودیها و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس، همچون امیر قطر که به ایران سفر کرد تا میانجیگری کند، این است که باید حس توسعهطلبی رژیم اسرائیل، که معتقد است میتواند هر کاری انجام دهد، را تحت کنترل داشته باشند. در این موقعیت، ترامپ به منظور حفظ کنترل و مدیریت در منطقه وارد میشود زیرا منطقه تنها به اسرائیل محدود نمیشود و کشورهای عربی، ایران و ترکیه نیز در این میانه هستند. حتی کشورهای منطقه میتوانند به عنوان متحدان عمل کنند و فرصتی برای ایجاد یک اتحاد منطقهای به منظور جلوگیری از سلطه هژمونیک اسرائیل فراهم کنند. تحولات موثر در ترکیه نیز با تغییر در حکومت اسد، شرایط را پیچیدهتر کرده و به سیاستهای عربی وارد شده است. اکنون اعراب در دو جبهه نگران هستند؛ هم اسرائیل و هم ترکیه. اما تهدید اسرائیل بیشتر جدی است. زیرا موضع اسرائیل در جنگ غزه به طور مستقیم به سیاستهای عربی مرتبط است؛ و جنایات انسانی که اسرائیلیها در غزه انجام میدهند میتواند مشروعیت رهبران عربی مثل عربستان سعودی را به چالش بکشد.
اسرائیل نمیتواند به آسانی به ایران حمله کند
اسرائیل در شرایطی نیست که به سادگی به ایران حمله کند، مگر اینکه حمایت قابل توجهی از ترامپ به لحاظ تکنولوژیک دریافت کند. همچنین باید گفت که نتایج چنین حملهای، واکنشهای ایران را به دنبال خواهد داشت و در این برهه، اگرچه نظرات عمومی در ایران در خصوص اقدامات دولت، به ویژه در حوزه اقتصادی رضایتبخش نیست، اما وقتی صحبت از حمله موشکی ایران به اسرائیل مطرح میشود، ایرانیها در واقع خوشحال میشوند. آنها نمیپسندند که خاک سرزمین مقدس یا دولت تمدنیشان مورد تهاجم قرار گیرد. این مسئله به نوعی به بازدارندگی متصل میشود و بر روی رفتار اسرائیلیها تأثیر میگذارد تا بیشتر محتاط عمل کنند. من بر این باورم که اگر اسرائیلیها میتوانستند، تا اینجا اقدام میکردند. با توجه به اصولی که یادآوری کردم، این موضوع تردیدی ندارد. اما اگر ترکیب ترامپ و سیاستهای او در زمینه عربستان سعودی، که در این زمینه نقشی اساسی دارد، به سمتی برود و بهترین توافقها با مشکل مواجه شود، ممکن است در آینده این احتمال وجود داشته باشد. به هر حال، به نظر میرسد اگرچه از نظر اقتصادی با چالشهای زیادی روبرو هستیم، اما از نظر دیپلماتیک، فضا نسبتاً مساعداست. از زمان ورود ترامپ به صحنه سیاسی، معادلات به شکل چشمگیری تغییر کردهاند. همانند هفت اکتبر، ناگهان شرایط متفاوت مشارکتها به هم ریخت و اسرائیل ماهیت خود را به گونهای جدید تعریف کرد. به همین سرعت، معادلات ممکن است با نقشهای چشمگیر دیگر بازیگران منطقهای تغییر کنند. اینجاست که نقش عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی به شدت مهم است. ایران باید تعامل خود را با این کشورها افزایش دهد. عربستان سعودی تمایل دارد تا از وقوع جنگ در داخل منطقه جلوگیری کند.
تحلیلگران بر این باورند که عربستان سعودی بزرگ ترین خسارت ناشی از چنین حملاتی را متحمل میشود. سعودیها اعتقاد دارند که قدرت نظامی اسرائیل باید تحت کنترل و مدیریت قرار گیرد. در صورتی که نگرش تحدیدی نسبت به اسرائیل ایجاد شود، این خود به اسرائیلیها مجوزی برای توجیه اقداماتشان خواهد داد. از این رو، عربستان روی این نکته تأکید کرده است که ائتلاف مقاومتی که ایران به راه انداخته، بهانهای برای اسرائیل شد تا همسایگیاش را مختل کند و معتقدند که ایران باید از این رویه خود فاصله بگیرد.
برزگر تصریح کرده است: اسرائیل در حدی نیست که به راحتی حملهای به ایران داشته باشد مگر اینکه حمایت قوی تکنولوژیک ترامپ را دریافت کند. پاسخ ایران نسبت به این حمله، حتماً شکل خواهد گرفت.
به هر ترتیب، تحولات جدیدی در خاورمیانه در حال شکلگیری است و نمیتوان به سادگی تصور کرد که ترامپ یا اسرائیل هر اقدام دلخواهی به انجام رسانند. پویاییهای دیپلماسی هنوز به قوت خود باقی است. ای کاش وضعیت اقتصادی ما آن قدر در بحران نبود که ناچار شویم در عرصه دیپلماسی امتیازات زیادی را به منظور جبران تحریمها بپذیریم. در صورت داشتن اقتصادی قدرتمندتر، دیپلماسی ما میتوانست با فضای بیشتری به کارهای جدیتری بپردازد.
* احتمال دارد در مورد حمله اسرائیل به ایران نظرات متفاوتی وجود داشته باشد. آقای آخوندی، آیا نظر شما بر این است که این حمله ممکن است؟ درست است؟
آخوندی: من احتمال حمله را مطرح کردم، اما نگفتم که فوریتی برای آن وجود دارد. بزرگترین وظیفه هر دولت، تأمین امنیت است. لازم است حتی برای احتمال دو درصد حساسیت نشان دهیم. در هر صورت، این یک موضوع مربوط به یک کشور و یک ملت است. در 80 سال گذشته، دو جنگ بزرگ را تجربه کردیم و ملت ما آسیبهای فراوانی را متحمل شد. اشغال ایران در سال 1320 و پیامدهایی که آن در پی داشت و نیز جنگ هشت ساله که دویست هزار شهید را به همراه داشت. این عددی کم نیست. هنوز پیامدهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، زیست محیطی و فرهنگی جنگ را به دوش میکشیم. بنابراین، قاطعانه باید تصمیم بگیریم که احتمال تجاوز به ایران را چه از طریق تدابیر دیپلماتیک و چه با روشهای بازدارنده به حداقل برسانیم. در غیر این صورت، نتیجه نمیدانیم که چه زمانی این خطر به وقوع خواهد پیوست. اما نمیتوانیم این احتمال را نادیده بگیریم زیرا تهدیدات موجود بسیار بالاست و ما با دو نیروی متهور در منطقه روبرو هستیم. یکی نیروی غیرانسانی و نژادپرستانه اسرائیل و دیگری نیروی توسعهطلب ایالات متحده است. لذا به نظر میرسد که نیازمند سیاستهای هوشمندانهای هستیم و هرگز نمیتوانیم از کنار این تهدیدات به سادگی بگذریم. ما باید به کوچکترین اخباری حساسیت نشان دهیم.
چگونه میتوانیم ادعا کنیم که ارتباط با اروپا کمارزش است؟
* ما باید در برابر ویژگیها و مختصات کنونی ایالات متحده چه رویکردی اتخاذ کنیم؟ در مورد اشارهای که آقای دکتر آخوندی در پایان سخنان خود به لزوم تجدیدنظر در استراتژیهای کلان امنیت ملی مطرح کردند، برخی معتقدند که باید بر روی موضع ترامپ دقت بیشتری داشته باشیم. عدهای دیگر بر این باورند که به بیانات ترامپ بیشتر توجه شود. مانند دوگانهای که به وجود آمد که در حین امضای سند، برخی ادعا کردند که این سند برای تسلیم ایران است، به مسائلی اشاره کردند که نه در سند و نه در سخنان او وجود داشت. این ادعا تابع یک تفکر خاص در ایران است که میخواهند آن را بیشتر منتشر کنند. خود ترامپ وقتی توافق را امضا کرد، تصریح کرد که این کار را با اکراه انجام داده است. این نشاندهنده وجود جبهههای متفاوتی از نظرات در درون آمریکا نسبت به برخورد با ایران است. یک نگرش واحد در آمریکا وجود ندارد که بتوانیم بگوییم این نظر معین، نظر یک جناح خاص است و باید با آن وجهه نظر رفتار خاصی داشته باشیم. در هر لحظه این احتمال وجود دارد که این جریانات به صورت جزئی جابجا شوند. مثلاً ایلان ماسک خبر از یک دیدار با آقای ایروانی نماینده ایران در سازمان ملل داد، هرچند این از سوی ایران تکذیب شده، اما نتیجهاش همچنان در هالهای از ابهام و تردید باقی مانده است. مارکو روبیو نیز در وزارت خارجه نظرات متفاوتی دارد. بنابراین، چنانچه به دنبال یک سیاست خارجی هوشمند و مبتنی بر منافع ملی هستیم که صلح را تضمین کند و بخواهد به سمت رفع…“`html
تحریم پیش رو، چه سیاستهایی باید اتخاذ کنیم؟
آخوندی: در این راستا، دیدگاه من بر این اساس است که نباید به دوگانه مذاکره یا عدم مذاکره محدود شویم. موضوع اصلی این است که آیا زمان آن نرسیده که ما استراتژیهای امنیت ملی خود را بازاندیشی کنیم و با توجه به دستاوردهایی که در ۴۶ سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دست آوردهایم و تحولات اخیر در عرصه جهانی، نیاز به یک بازنگری جامع در استراتژیهایمان داریم یا خیر؟ در حال حاضر، در زنجیره ارزش جهانی ما در موقعیت حساسی از نظر ژئوپلتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک قرار گرفتهایم. در برههای، زبان ما تهدیدآمیز بوده و به همه از موضع تهدید سخن گفتهایم. مثلاً میگوییم که تنگه هرمز زیر کنترل ماست و تهدید میکنیم. هرچند هرگز اقدام به بستن آن نکردهایم اما ادبیات ما تهدیدآمیز است. در مقابل، در مواقع دیگری ادبیات ما میتواند به این شکل باشد که این منطقه و کریدور برای صلح است. برای تسجیل این ادعا، باید شواهد معتبر به میان بیاوریم، چرا که نمیتوانیم ادعایی کنیم که بر خلاف واقعیت باشد و همزمان کشورهای در منطقه و جهانی احساس خطر کنند. بنابراین، اگر ما بر صلح در این کریدور تأکید داریم، باید این درک در ذهن دیگران نیز وجود داشته باشد. نمیتوانیم ادعا کنیم که کریدور صلح است و همزمان طرف مقابل چنین حسی نداشته باشد. این نشاندهنده یک تفاوت فاحش در ادراکها است و در اینجا لازم است که سیاستهای ما تغییر کند تا به یک درک مشترک برسیم.
در زمان ریاست جمهوری آقای روحانی، ایران طرحی به نام ابتکار هرمز را پیش کشید. هدف این بود که امنیت کشورهای منطقه باید توسط خود آنها و بدون دخالت خارجی تأمین گردد. با این حال، این ابتکار هیچگونه استقبال مثبتی نداشت زیرا کشورهای منطقه همواره تهدید ایران را تهدیدی جدی برای خود میدانستند و به همین دلیل با آمریکا و دیگر کشورها همپیمان میشدند. در حالی که ما به هر نوع همکاری جهت تأمین امنیت اشاره کردیم، آنها نگران از خود ما بودند.
آخوندی: من بر دوگانه مذاکره یا عدم مذاکره تمرکز نمیکنم. موضوع اصلی این است که باید بازنگری جدی بر روی استراتژیهای امنیت ملی خود داشته باشیم و با توجه به دستاوردهایی که طی ۴۶ سال اخیر از زمان پیروزی انقلاب به دست آوردهایم و تحولات جهانی، آیا نیاز به مرور مجدد استراتژیهای خود نداریم؟
* ایجاد شورای همکاری خلیج فارس به دلیل ایران صورت گرفت.
آخوندی: بنابراین باید در جایی این سیاست را بازنگری کنیم. با توجه به تغییرات موجود، با این نظر موافقم که اولین استراتژی ما باید بر تأمین امنیت منطقه با حضور کشورهای محلی و همچنین کشورهای دارای منافع در زنجیره تولید باشد. نادیده گرفتن این کشورها به معنای عدم توجه به واقعیتهای بینالمللی است؛ به ویژه کشورهایی نظیر چین، اتحادیه اروپا و ایالات متحده. به اعتقاد من، اینطور نیست که آقای ترامپ و گروه نئومرکانتالیست او تنها بازیگران سرنوشت ساز باشند. آنها ممکن است صداهای خود را با قاطعیت مطرح کنند، اما قطعاً با مقاومت جدی مواجه خواهند شد. او از خرید غزه سخن گفت و همه کشورهای عربی یک صدا اعلام کردند که این کار امکانپذیر نیست. ترامپ بیان کرد که او قصد داشت کار مفیدی انجام دهد و پیشنهادش مورد پذیرش واقع نشد. بنابراین، اینطور نیست که هر آنچه ترامپ میگوید به راحتی اجرایی شود. نکته مهم این است که چه اقداماتی از سمت ما قابل اجراست. لذا گام دوم ما باید شامل حل و فصل مسائل با اروپا به صورت جامع باشد. درگیری ما با اروپا، کاری بیفایده و غیرثمرآور است و هیچ نوع نفعی برای ما ندارد. اگر بخواهیم ادعای داشتن کریدور صلح کنیم، زمانی که آمریکا به عنوان یک تهدید با این سیاستندگی عمل کند، بهترین فرصت برای ماست تا مسائل خود را با اروپا حل کنیم. برخی در ایران معتقدند که اتحادیه اروپا بیاهمیت است، اما این دیدگاه نادرست است. به هر حال، اتحادیه اروپا دارای تولید ناخالص داخلی معادل ۱۹ هزار میلیارد دلار است که رقم کوچکی نیست. پس از ایالات متحده، اتحادیه اروپا دومین تولیدکننده بزرگ در سطح جهانی محسوب میشود. چگونه…
“`آیا میتوان گفت که این مسئله فاقد موضوعیت است؟
نکتهای که باید به آن توجه کنیم این است که در ایران، غالباً گفتمان سیاسی بر تمام مسائل حاکم است. ما نیاز داریم تا این گفتمان را از زمینههای ژئوپلتیک به ژئواکونومیک تغییر دهیم. باید تلاش کنیم تا گفتمان اقتصادی جهانی را در برابر گفتمانهای سیاسی تقویت کنیم. ترامپ میگوید «اول آمریکا» و برای او هیچ چیز به اندازه تعرفه معنی ندارد؛ این نشاندهنده اهمیت منافع اقتصادی آمریکا برای اوست و در پی تسلط بر زنجیرههای تولید است. از این رو، ما نیز نه به تبعیت از آمریکا، بلکه بهطور کلی باید بتوانیم در استراتژی تازه خود، اهمیت ژئواکونومی و اقتصاد سیاسی را نسبت به ژئوپلتیک برتری دهیم – نه اینکه ژئوپلتیک را کنار بگذاریم، بلکه باید اولویتها را تغییر دهیم – در این صورت، تمام سیاستهای ما نیازمند بازنگری خواهند بود و میتوانیم نظرات دقیقتری مطرح کنیم. با این رویکرد، اگر عربستان نیز متوجه شود که مشکل شما ژئوپلتیک نیست و به ژئواکونومیک ارتباط دارد، دیگر مسأله شما حمایت از جریان اخوان در منطقه نخواهد بود، بلکه بر رفاه ملتهای منطقه متمرکز خواهید شد و مطمئناً دیدگاه عربستان و امارات نسبت به ما تغییر خواهد کرد. تمام نگاهها از این جهت دچار تحولی بنیادی خواهند شد.
تغییر اولویت از ژئوپلتیک به ژئواکونومیک
بحث سوم من در رابطه با تغییر اولویتها از نظریه ژئوپلتیک به ژئواکونومیک است. وقتی به موضوع ژئواکونومی میپردازیم، اگر توانسته باشیم مسائل خود را با اتحادیه اروپا و همسایگان حل کنیم و روابط خود را با چین و روسیه نیز گسترش دهیم، آنگاه طبیعی است که باید در صدد حل جامع مشکلات خود با آمریکا نیز برآییم. ولی مسأله این است که نباید موضوع آمریکا را صرفاً به مرزهای مذاکرات محدود کنیم. شما فرض کنید که فردا اعلام کردند بحث مذاکره خواهیم داشت. در جلسه مذاکره قرار است چه بگوییم؟ لازم است ابتدا استراتژیهای خود را ترسیم کنیم. برای این منظور به اقداماتی مقدماتی نیاز داریم. من بهطور قاطع باور دارم که برای توسعه و تأمین امنیت ایران و ایجاد صلح، باید مسائل خود را به شکل کامل با آمریکا مطرح کنیم. نه بهطور مقطعی، بلکه بهصورت جامع باید اختلافات را برطرف نماییم. البته این امر نیازمند مقدمات مشخصی است. این گامهای دوم و سوم ما است. گام اول ما باید تمرکز بر حل مسائل با کشورهای اروپایی و تغییر رویکرد به گونهای باشد که به کشورهای نزدیک اطمینان دهیم که ما تهدیدی به شمار نمیرویم.
نکتهای که آقای برزگر مطرح کردند بسیار حائز اهمیت است. زمانی بود که کشورهای منطقه، در انتخاب میان ما و اسرائیل، اسرائیل را برمیگزیدند. اکنون اسرائیل بهعنوان یک تهدید شناخته میشود. اینجا همان فرصت است که ما باید از آن بهرهبرداری کنیم. اما متأسفانه، ما هیچ برنامه مشخصی برای استفاده از این فرصت نداریم. در واقع، تسلط فکر اخوانی بر آراء سیاسی در ایران، به عنوان یک منبع مهم تهدید برای امنیت ملی و صلح ماست. این همان نقطهای است که لازم است در مباحث هستیشناسی و معرفتشناسی، عمیقتر به آن بپردازیم. زیرا آنچه ما را به وضعیتی اینچنینی دچار کرده، تفکر اخوانی از اسلام است که در ۴۵ سال اخیر در ایران به شدت گسترش یافته و روزی نیاز است که در این باره صحبت کنیم.
بحث حضور در زنجیره ارزش یا اولویت بخشیدن به نگاه ژئواکونومی دارای اهمیت است. اما برای تحقق این هدف، نیاز به یک تغییر گفتمان اساسی داریم. جدا از مسئله تفکر اخوانی که اشاره شد، ما در مفهوم استقلال، نگاهی بسیار منفی و گاهی متصلب داریم. ورود به زنجیره ارزش مستلزم پذیرش اصل وابستگی متقابل است. من هنوز بر این باورم که بحث وابستگی متقابل در ایران حتی محلی از اعراب ندارد. زیرا ما از کلمه وابستگی به شدت واهمه داریم، چه برسد به اینکه بخواهیم به وابستگی متقابل بیندیشیم. ما استقلال را بهطور مطلق مدنظر قرار میدهیم و تأکید میکنیم که باید در همه زمینهها و نیازها خودکفا باشیم. حتی بحث سرمایهگذاری نیز به این نحو است که هیچ نیازی به سرمایهگذاری خارجی نداریم و تمام تواناییها و منابع در داخل کشور موجود است. مفهوم استقلال مطلق پیش روی ما روشهایی را میبندد که بتوانیم برای خود جایگاهی در زنجیره ارزش تعریف کنیم. زیرا ورود به زنجیره ارزش به سادگی ارزش و اولویت نیست. بنابراین، تمام این مباحث به حاشیه میروند. تفکر غالب بر این است که هرچه درهای کشور را محکمتر ببندیم، ایمنتر خواهیم بود. لذا به نظرم این مسیر به پیش نخواهد رفت.
به همین خاطر میگویم از جنبه معرفتی باید در دیدگاههای خود تجدید نظر کنیم. چرا که رویکرد مارکسیستی به همراه تفکر اخوانی و تأسیس اخوان شیعی، مسائل جدیتری را رقم میزند.
از زمان انقلاب، بر ادبیات کشور ما تأثیر عمیقی گذاشته و هر دو این عاملها به نوعی به تقابل با وابستگی متقابل و ایجاد ارتباطات آزاد در سطح جهانی منجر شدهاند. این شرایط ما را به تغییر دیدگاههای معرفتیمان نسبت به تشیع وادار میسازد.
آهویی: به نظر من، مسائل مربوط به اروپا که به آنها اشاره کردید، دیگر به سادگی گذشته نیست. زیرا به شکل خاصی رویکرد اروپا نسبت به ایران از حالت تاکتیکی به سطح استراتژیک وارد شده است. با وجود تمامی دشواریها و نوساناتی که در زمان جنگ و پس از حادثه میکونوس وجود داشت، فکر میکنم اکنون بدترین روابطی را با اروپا تجربه میکنیم.
* آیا ریشه این موضوع صرفاً به اوکراین مربوط میشود؟
آهویی: یکی از دلایلش اوکراین است. اما اگر روسیه واقعاً وارد صلح شود، ما هم بهعنوان تابع روسیه تلقی خواهیم شد. اینجا برای ما هیچ مزیتی نخواهد داشت. ما همیشه فکر میکنیم فرصتی وجود دارد و از دست دادن آن را نادیده میگیریم. امیرالمؤمنین در دبستان به ما یاد داد که فرصتها همانند ابرها زودگذرند. در زمان آقای روحانی، ما بهدنبال تقویت روابط منطقهای بودیم اما در عوض به تخریب روابط با عربستان پرداختیم که هزینههای زیادی برای کشور بهدنبال داشت. اکنون در دوره دولت آقای رئیسی بدون ایجاد شفافیت، ناگهان موضوع احیای روابط و امضای توافقنامهای پیش کشیده شده است. اگر این توافق امکانپذیر بود و میشد با سعودیها نشست و پای توافقنامهای آمد، چرا این کار از ابتدا انجام نشد؟ چرا این هزینهها به کشور تحمیل شد و ۶-۵ سال آن وضعیت در منطقه ادامه یافت؟ در مورد اوکراین هم چنین است. به عقیده من، ما زمان طلایی را از دست دادهایم. بهخصوص در مورد یمن که میتوانستیم از موقعیت خود بهره ببریم و امتیازاتی از عربستان دریافت کنیم. اکنون بهنوعی شاهدیم که خود آمریکا به حلوفصل مسائل یمن وارد شده است. همچنین در خصوص اوکراین نیز به نظر نمیرسد فضایی برای فروش چیزی به اروپا داشته باشیم. ما متحمل خسارت شدهایم.
آهویی: اگر میشد با سعودیها توافق کرد و بنسلمان را تحمل کرد، چرا در ابتدا این کار را نکردیم؟ چرا چنین هزینهای به کشور تحمیل شد که ۶-۵ سال از آن وضعیت در منطقه بهوجود آید؟ حل مشکلات با عربستان نشان میدهد که ایدئولوژیکسازی مسائل ما با همسایگان نوعی اشتباه است.
آخوندی: از تجربه حل مسائل با عربستان چه درسهایی میتوان گرفت؟
آهویی: حل مشکل با عربستان نشان میدهد که تبدیل مسائل به مقولات ایدئولوژیک با همسایگان یک اشتباه بزرگ است.
آخوندی: چین در رابطه با عربستان به ما گفت که من به امنیت، صلح و زنجیره ارزش اهمیت میدهم. اگر میخواهید با من همکاری کنید، باید فضایی امن را ارائه دهید. اینجا یک انتخاب ژئواکونومیک بر ژیوپلتیک وجود داشت که تحت هدایت چین پذیرفته شد. باید از این درس آموخت. چرا این درس را نمیآموزیم؟
آهویی: مزایای جاری برای عربستان به مراتب بیشتر از ما بود.
آخوندی: دقیقاً به همین دلیل ما در آنجا منفعل عمل کردهایم. چین و عربستان فعال عمل کردند. چین خواستار ایجاد یک ژئواکونومیک بود و میخواست زنجیره ارزش را در فضایی صلحآمیز حفظ کند. باید این زنجیره از تهدیدات محفوظ بماند و برای ارتباط با ما باید این شرط را بپذیرید. فهم این موضوع برای ما حیاتی است.
آهویی: مسأله این است که اکنون منافع اقتصادی اروپا در ایران تقریباً به صفر رسیده است. بهویژه با انگلستان، چیزی قابل توجه نیست. وضعیت با فرانسه و آلمان نیز مشابه است. بهطور کلی میتوان گفت که اروپاییها به لحاظ اقتصادی ارتباطات خود را با ایران به حداقل رساندهاند. احتمال برگشت دوباره آنها و شروع تازهای به نظرم به حل و فصل بحرانهای ما با آمریکا وابسته است. در صورتی که مسائل با آمریکا حل و فصل گردد، درهای اروپا نیز برای ما باز خواهد شد. این موضوع برای چین نیز به همین شکل خواهد بود، چه برسد به اروپاییها.
اگر به سوال اصلی برگردیم، به نظرم این موضوع بهطور الزامی دارای ابعاد داخلی نیز هست که باید به آن توجه کرد.
به منظور این که وضعیت بحرانی کنونی را درک کنیم، باید بپذیریم که ایران در شرایطی بسیار نادر و خطیر قرار دارد. در تاریخ معاصر ایران، چنین بحرانهایی به تعداد انگشتشمار وجود داشته است و یکی از اوضاع بحرانی امروز است. در این شرایط، یک فاصله عمیق بین حکومت و مردم به وجود آمده است. ما که دوران جنگ را تجربه کردهایم، شاهد بودیم که در آن زمان ارتباط مستمری میان مردم و دولت برقرار بود و مردم از شرایط مطلع میشدند و دولت پاسخگوی نگرانیها و سوالات آنان بود. اما امروز شاهد این حقیقت تلخ هستیم که هیچ گونه پاسخگویی وجود ندارد. به عنوان مثال، اگر ضررهای اقتصادی ناشی از تحریمها طی این سالها به حدود ۱۲۰۰ میلیارد دلار رسیده باشد، علاوه بر هزینههای مستقیم برنامه هستهای که شاید به ۵۰۰ میلیارد دلار یا بیشتر برسد، هیچ یک از مسئولین پاسخ روشنی به این سوال نمیدهند که این هزینهها به کجا منتقل شد و چه نتایجی از آن حاصل گردید؟ ما این هزینهها را پرداختیم تا بتوانیم برق تولید کنیم. آیا در حال حاضر حتی یک مگاوات برق از انرژی هستهای تولید میشود؟ تنها نیروگاه بوشهر وجود دارد که ارتباطی با برنامه هستهای ندارد و موضوع آن تفاوت دارد. حتی میزان برقی که بوشهر به شبکه وارد میکند، مشخص نیست. اما در کل، از برنامه هستهای که برایش این همه هزینه شده، هیچ برقی تولید نمیشود. وقتی از مسئولین میپرسیم چرا برق وجود ندارد، پاسخ میدهند که به دلیل تحریمهاست. این چرخه پرسش و پاسخ نشاندهنده این است که ما به خاطر فعالیتهای هستهای تحریم شدهایم و همین تحریمها عامل کمبود برق ما شده است. در واقع، هیچ جوابی وجود ندارد.
رئیس جمهور در اکثر سخنرانیهای خود به طور مکرر بیان میکند که من قدرتی ندارم و تنها یکی از شما هستم و هیچ ویژگی خاصی ندارم. این نوع گفتار در شرایط حساس، شاید به منظور این باشد که نشان دهد قهرمان نیست و نیازی به قهرمان بودن را نفی کند؛ بحثی که در نوع خود منطقی است. با این حال، این که مسئول کشور در شرایط بحرانی بگوید من هیچ توانی برای اقدام ندارم، ممکن است ترس بیشتری را به مردم تزریق کند. انتقادات نیز به شدت به سمت اپوزیسیون سوق داده شده است. به ندرت میتوان صداهای داخلی را شنید که نقد جدی بر برنامه هستهای داشته باشند.
یکی از تعریفهای سیاست، هنر امکانپذیر است. یعنی شما باید توانایی ایجاد چیزهایی را داشته باشید که ممکن است. در غیر این صورت، تکرار این که واقعیت سختی داریم و معضلاتی وجود دارد، صرفاً نوعی بیانیهنگاری است و سیاستورزی به شمار نمیرود. ما باید قدرت بازی کردن و انجام تغییرات را در اختیار داشته باشیم.
دو مثال از تاریخ معاصر را میخواهم ذکر کنم. یکی از این وقایع، مقطع پایانی جنگ جهانی دوم است که در آن، ایران اشغال میشود و همچنین خروج رضاشاه از کشور به وقوع میپیوندد. به ویژه کتابی به نام «طلوع در آبادان» اشاره میکند که نوشته آقای ریچارد استوارت است – این کتاب با عنوان دیگری به فارسی ترجمه شده است – و روزهای پایانی رضاشاه را توصیف میکند. یکی از فصول این کتاب «در جستجوی راهحل سحرآمیز» نام دارد که به بررسی رویکرد رضاشاه میپردازد. او به امید معجزهای بود که آلمان برتری پیدا کند و در نتیجه، به نوعی سیاست صبر و انتظار را اتخاذ کرد و فرصتهای مهمی را از دست داد. به دنبال این، ایران اشغال شد. از این تجربه هولناک، نگرانیم که امروز نیز به دنبال یک راهحل سحرآمیز نشستهایم و با صبر و انتظار، خیال میکنیم مانند دولت اول ترامپ میتوانیم این چند سال را سپری کنیم، اما هیچ کس نمیتواند بگوید این مسیر چگونه خواهد بود و این مسئله خطرناک است.
پنج سال پس از آن که رضاشاه از کشور خارج میشود، قوام با استالین توافقاتی برای نجات آذربایجان آغاز میکند. در حالی که کشور تحت اشغال است و هیچ قدرتی در عرصه جهانی نداریم. ما نه تنها یک کشور سوم دنیا از نظر نظامی و اقتصادی به شمار میرویم، بلکه هیچ ابزاری در دست نداریم که بتوانیم با آن بر روی میز با استالین چانهزنی کنیم. اما قوام با مهارتهای دیپلماتیک و وعده سر خرمن نفت شمال – که اصلاً وجود ندارد و هیچ وقت هم اجرا نشد و اکنون نیز نفت شمال استخراج نمیشود – توانست استالین را فریب دهد. البته ما به سایر عوامل در این شرایط کاری نداریم. اما در این مورد، با یک ابتکار عمل، توانستیم ایران را نجات دهیم.
به نظرم برای افرادی که به نوعی غیرتشان در بحث منابع طبیعی و نفت بخواهد به قهری برسد و احساس میکنند نباید منابع را به کسی واگذار کنند، چنین وضعیتی حکایت از خطر بزرگی دارد؛ به نوعی این احساس دارند که کشور را در موقعیتی vulnerable قرار دادهاند.
میفروشیم. قوام، نفت شمال را به عنوان یک امتیاز که شاید وجود خارجی نداشت، روی میز گذاشت و توانست استالین با آن عظمت را فریب دهد و ایران را نجات دهد. به همین دلیل، به نظرم باید از ابزارهای اقتصادی بهره ببریم و حداقل شرایط بازی را تغییر دهیم. در حال حاضر، بحث هستهای به صورت محدود مورد مذاکره قرار میگیرد، اما میتوانیم با ابتکار از امتیازات دیگری بهره بگیریم. به عنوان مثال، معادن لیتیومی که ما داریم، در دنیا جایگاه اول را دارند. آمریکا و چین از جمله کشورهایی هستند که از این ماده استفاده میکنند و تولیدکنندههای دستگاهها و چیپستها هستند. میتوانیم در مذاکرات خود بر روی لیتیوم تأکید کنیم و موضوع هستهای را به حاشیه ببریم. زیرا تا زمانی که موضوع هستهای در سطح اول قرار دارد، شرایط ممکن است به ضرر ما باشد. این مشابه به کاری است که قوام در برابر یکی از معادن طبیعی انجام داد که ممکن است وجود خارجی نداشته و سپس ایران را از آن مرحله عبور دهد.
در خصوص مصدق و روند ملی شدن صنعت نفت نیز به یاد دارید که مصدق با لجاجت خود ممکن است کاری انجام داد که نیازی به آن نبود. پس از کودتا، میبینیم که کنسرسیومی ایجاد میشود که نفت ایران را به فروش میرساند و این به طور ملی باقی مانده است. وضعیت قبل از ملی شدن بازنگشته است. با توجه به منابع طبیعیای که داریم، باید کارتهای مختلفی ایجاد کنیم و روی میز قرار دهیم. احساس میکنم که از کمبود ابتکار رنج میبریم و به نوعی به سیاستهای صبر و انتظار گرایش پیدا کردهایم که فقط با گذر زمان باید پیش برویم. اما به نظرم اصل ماجرا این است که میتوانیم با ابتکار عمل، زمین بازی را از موضوع هستهای به بحثهای دیگر تغییر دهیم تا ترامپ را غافلگیر کرده و حداقل زمانی برای خود خریداری کنیم.
در کشور ما سیاست داخلی ادامه سیاست خارجی است
برزگر: بیایید در ابتدا یک بحث مفهومی در مورد سیاست خارجی و ظرفیتهای آن داشته باشیم. مقالهای در زمان مناظرات ریاست جمهوری در ارتباط با این موضوع نوشتهام که معمولا سیاست خارجی کشورها ادامه سیاستهای داخلی آنها است. اما در کشور ما این موضوع برعکس است و سیاست داخلی ادامه سیاست خارجی است. درست است که یک کشور نمیتواند به تنهایی زندگی کند و نیازمند روابط خارجی است، اما کشورهای موفق در دنیا ابتدا بر روی سیاست داخلی خود کار کرده و تولید ملی را افزایش دادهاند و به قدرت و انسجام ملی رسیدهاند و سپس به حوزه سیاست خارجی و زنجیره ارزش جهانی کالاها وارد شدهاند. نمیتوان اینطور تصور کرد که در عرصه بینالمللی به رقابت و وابستگی متقابل با کشورها بپردازیم، در حالی که این به نوعی موتور محرکه لیبرال دموکراسی است و فرصت تسلط غرب بر نظام ارزش جهانی را فراهم میکند. این درست است که شکل اقتصادی جالبی دارد، اما در هر صورت ایدئولوژی لیبرال دموکراسی و اقتصاد آزاد و وابستگی متقابل مسائل پیچیدهای را به همراه دارد که ارزشها و مسائل بیشتری در آن وجود دارد. این منطق کاملاً منطقی است. البته در غرب نیز بحثهایی درباره جهانی شدن و انتقادات مختلف به این مورد وجود دارد.
اگر ما ظرفیت سیاست خارجی خود را بیش از حد انتظاری که برای کشور خود تصور میکنیم، تعریف کنیم، چه اتفاقی میافتد؟ در بسیاری از مواقع ما این را انجام میدهیم و در دولت آقای روحانی، تمام کارها به سیاستهای خارجی مربوط میشد که جلو بروند. در همین دولت نیز سعی دارند مشکلات اقتصادی را از طریق وفاق ملی حل کنند. آقای روحانی میخواست که مشکلات اقتصادی کشور را با بهبود روابط خارجی و به ویژه با آمریکا حل کند. مسألهای که به آن اشاره میکنم این است که کشورهایی مانند روسیه به ائتلافها و اتحادها در سطح جهانی وارد نمیشوند و برای سیاست خارجی خود ظرفیت زیادی قائل نمیگردند. حتی هیچکس نیز روسیه را به عنوان یک قدرت اقتصادی به شمار نمیآورد. آنها با فروش تجهیزات نظامی و انرژی معیشت خود را تأمین میکنند و به نوعی به باور ندارند که برای اقتصاد خود به عنوان یک علم جدی نگاه کنند. اما زندگی آنها ادامه دارد و در جنگ اوکراین نیز روسیه از ابتدا برنده بوده است، هرچند رسانههای جهانی چنین چیزی را منعکس نکردند. آیا میتوان روسیه را به عنوان یک قدرت اتمی شکست داد؟ ترامپ متوجه شد که این جنگی است که با هزینههایش موجب تضعیف اقتصاد آمریکا میشود و باید جلوی آن را بگیرد. روسیه یک قدرت تمدنی است که همواره در جای خود باقی مانده و بر نمیگردد. از این رو، باید ظرفیت سیاست خارجی را بر اساس واقعیتها تعریف کنیم. برای کشور ما، ظرفیت سیاست خارجی در زمینه ائتلافها و اتحادها تعریف نمیشود. ما کشوری هستیم که به لحاظ مستقل بودن باید بر روی خودمان تمرکز کنیم. ملتی هستیم که باید به امنیت ملی و بازدارندگی بها دهیم.در حال حاضر اوضاع اقتصادی به هیچ وجه رضایتبخش نیست. ارتباط بین اقتصاد و سیاست خارجی به خوبی برقرار نیست و وقتی که عدم تعادل در این عرصهها ایجاد میشود، ما انرژی استراتژیک خود را از دست میدهیم. بر همین اساس، ضرورت تغییر در گفتمان موجود احساس میشود و این اقدام بایستی در راستای شرایط فعلیمان انجام گیرد.
برزگر: ما باید ظرفیت سیاست خارجی را به شکلی دقیق و واضح تعریف کنیم. ظرفیت سیاست خارجی کشور ما به گونهای نیست که بر پایه ائتلاف و اتحادها ساخته شود. در واقع، ما کشوری هستیم که باید بر استقلال خود تمرکز کنیم و به امنیت ملی، بازدارندگی و پیشرفت اقتصادی خود بپردازیم.
این سوال اخیرا به میان آمده که چرا عربستان سعودی به ایجاد روابط نزدیک با ایران پرداخته است؟ برخی بیان کردند که ای کاش ایران از این موقعیت بهره برداری میکرد. اما این تغییر در رویکرد عربستان سعودی نشان از یک استراتژی هوشمندانه دارد؛ سعودیها به این نتیجه رسیدهاند که باید ایران را تحت کنترل بگیرند. آنها به خوبی میدانند که باید با ایران کار کنند زیرا تهدیدهای موجود بر اساس الگوهای تاریخی نشان داده که لازم است تا هژمونی اسرائیل و نفوذ ترکها را محدود نمایند. در گذشته، ترکیه به مدیریت دمشق ورود کرده بود اما اکنون سعودیها به دلیل تغییرات در منطقه، به این نتیجه رسیدهاند که باید به ایران نزدیک شوند.
سیاست همواره در حال تغییر و تحول است. بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸، حضور اسد تهدیدی جدی به شمار میرفت و وقتی که او قدرت را به دست گرفت، دیگر به کمک ایرانیها نیازی نمیدید و از نقش آنها کاست. این نکته جالب است که در هنگام بحران، افکار عمومی ایران آماده بود تا برای دفاع از اسد هزینه کند. در حال حاضر در حالی که جایگاه و قدرت اروپا در عرصه جهانی به تبع تغییرات گوناگون تحت تاثیر قرار گرفته، ایران میتواند با تغییر در رویکردهای خود در منطقه، راههای جدیدی برای برقراری روابط بهتر با کشورهایی همچون روسیه، چین، هند، ترکیه، عربستان سعودی و آمریکا پیدا کند.
با اینکه کشورهای اروپایی قابلیتهای فراوانی در زمینههای بینالمللی دارند و میتوانند بر حقوق بشر ایران تأثیر بگذارند، اما در تلاش برای دستیابی به جایگاه خود، نیازمند تغییر استراتژی هستند. بعید میدانم در حال حاضر اروپا دشمنی استراتژیک با ایران داشته باشد یا در آینده همکاریهای خود را قطع کند. احساس رقابت با آمریکا باعث شده تا اروپا نگران حفظ جایگاه خود باشد. همچنین، به عنوان مثال، اگر صلحی در اوکراین برقرار شود، آنها از موقعیت خود در مقابل آمریکا عقبنشینی نخواهند کرد. در واقع، اروپاییها نسبت به این وضعیت ناراحت هستند که چرا نمایندگان ترامپ و پوتین در ریاض نشسته و بدون در نظر گرفتن اوکراین و اروپا، در مورد مسائل جهانی تصمیمگیری میکنند. در این راستا، اگر اروپا احساس انزوا را تجربه کند و به صلح در اوکراین دست یابد، ممکن است موقعیت استراتژیک خود را در برابر آمریکا به خطر بیندازند. بنابرین، به نظر نمیرسد که با تحولات اخیر، اروپاییها بتوانند به سادگی از این چالشها فرار کنند.
باید به این نکته توجه داشت که انجام این کار نه تنها ایران را تحریک میکند، بلکه بر جایگاه بینالمللی آنها نیز تأثیر منفی میگذارد. زیرا اروپاییها به یک استراتژی مستقل و متوازن نیاز دارند. اگر ترامپ بر تمامی عرصهها تسلط یابد، پس به چه شکلی برای اروپا جا وجود خواهد داشت؟ همچنین، اروپا از دایره تصمیمگیریها خارج شده و روابط فراآتلانتیک نیز تحت فشار قرار گرفته و معادلات غرب در حال تضعیف است. اروپاییان در چنین شرایطی ناگزیر از بازنگری هستند تا موقعیت پیشین خود را بازپس گیرند. هرگز نگویید که اروپا اهمیتی ندارد. اما به نظر میرسد اهمیت آن چندان به همگان نشان داده نشده و به طور مداوم بر ایران فشارها وارد شده است. اگر تمام مشکلات به گردن ایران بیفتد، این کار عادلانه نیست. ما یک کشور با تمدن هستیم و تاریخ و دولتهایی مدنی داریم و در حال مبارزه برای حفظ اهمیت و بقای خود هستیم. اقتصاد ما دچار مشکلات جدی شده و آنها از این موقعیت سوءاستفاده کردهاند. به علاوه، ما نیاز داریم تا گفتمانهایمان را تغییر دهیم، و آنها نیز موظف به تغییر در گفتمانهای خود هستند. آمریکاییها باید رویکرد خود را نسبت به ایران بازنگری کنند. آیا کیسینجر با چین چه کرد؟ چینیها هیچگاه به سمت آمریکاییها نزدیک نمیشدند. کیسینجر موفق شد آنها را متقاعد کند که منافع خود را بر اساس روابط تعریف کنند. چینیها اینگونه قانع شدند که اگر منافع ما در ورود به فرآیند جهانیشدن است و به نفع ما میباشد، پس چرا وارد نشویم؟ در حال حاضر، آمریکاییها از ورود چینیها به همکاریها ناخشنودند، زیرا چین به رقیب اصلی آنها تبدیل شده است.
در این میان، ما باید خود را با شرایط زمانه وفق دهیم و به ویژه روابط خود را با عربستان سعودی تقویت کنیم. به باور من، بازنگری در گفتمان فوقالعاده حائز اهمیت است. زیرا عربستان سعودی ارتباط نزدیکی با ترامپ دارد و در عرصه هستهای، میتوانیم عربستان را در این زمینه مشارکت دهیم و کمبودها را جبران کنیم. همزمان، قدرتهای غربی نیز باید گفتمانهای خود را تعدیل کنند. این نمیتواند همیشه با فشار ادامه پیدا کند که ما باید به انجام این یا آن اقدام بپردازیم. در واقع، کشوری وجود دارد که تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا جایگاه خود را تثبیت نماید. اگر غربیها به این مسئله توجه کنند و ما نیز نقاط ضعف خود را شناسایی کنیم، در نهایت ترکیب ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک امکان ایجاد سیاست خارجی بهتری را در صحنه بینالمللی فراهم میآورد. نیازی نیست که دوگانهای به وجود آوریم. ما در عصری به سر میبریم که دریچههای جدیدی از ژئوپلتیک دوباره به دنیا بازگشته است. ژئوپلتیک به معنای صرف بازیهای امنیتی نمیباشد، بلکه به معنای اتصال زنجیرههای انتقال کالاهاست. در حال حاضر، اهمیت اصلی اقتصاد جهانی در زنجیرههای انتقالی میان روسیه، خلیج فارس و هند و آسیا است. به این معنا که تمام کریدورها در این عرصه بروز میکنند. این ترکیب ژئوپلتیک و ژئواکونومیک نشانه زیبایی دیپلماسی در تعاملات جهانی است. نیازی نیست که این دو مورد از یکدیگر تفکیک شوند. از نظر من، در زمینه الزامات، باید گفتمان سیاست خارجی را با شرایط جدید هماهنگ کنیم. رویکرد کنونی سیاست خارجی ما عمدتاً بر اساس تفکر برجامی است و باید به این رویکرد تحول دهیم. شرایط جهانی و چهارچوبها تغییر کرده است. اگر ما همچنان وابسته به برجام باقی بمانیم، توان پیشرفت نخواهیم داشت. برجام به ما میگوید که این اقدامات را انجام دهید و تنها در صورت رفع تحریمها این کارها ممکن میشود، اما باید پویایی ما گستردهتر شود تا بتوانیم با طرف مقابل فضایی برای دیپلوماسی خلاقتر و جدیدتر و همچنین با متدولوژی پویای بیشتری عمل کنیم. به این ترتیب، میتوانیم از ظرفیت بیشتری در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی بهرهبرداری کنیم. در غیر این صورت، به نظر من ظرفیت سیاست خارجی ما به حالت محدود باقی خواهد ماند و ما نیز به طرح بحثهایی خواهند پرداخت که به صورت شفاهی باقی میمانند و طرف مقابل به آنها گوش نخواهد کرد و احتمال بروز تنش در آینده وجود خواهد داشت.
به نظر میرسد در انتظار کاهش قدرت آمریکا هستیم
آخوندی: به نظر نمیرسد که امکان تولید داخلی بدون تجارت وجود داشته باشد. خداوند اساساً اقتصاد بدون تجارت را خلق نکرده است. آیا چنین سیستمی در آینده عقلانی خواهد بود؟ به نظر میرسد که در حال حاضر، خداوند برکت را در حوزه تجارت قرار داده است. در نهایت، تمامی مواضعی که درباره اقتصاد ملی و تولید ملی و خودکفایی مطرح میشود، همگی دارای اهمیت هستند، اما برای داشتن یک اقتصاد ملی پایدار، باید قابلیت تجارت نیز وجود داشته باشد. در غیر این صورت…
اگر قصد دارید که موانع محاطی برای خود بنا کنید و همزمان خواستار اقتصاد ملی باشید، به نظر نمیرسد چنین موضوعی امکانپذیر باشد. دلیلی که باعث میشود به این نتیجه برسم که باید تغییرات اساسی در استراتژیهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی ایجاد کنیم، به این دلیل نیست که بخواهیم اصول ژئوپلتیک را نادیده بگیریم. بلکه میبایست به ژئواکونومی اهمیت بیشتری نسبت به ژئوپلتیک دهیم. نه به معنای کنار گذاشتن یکی از آنها. سبک آقای ترامپ که میگوید «اول آمریکا» میتواند الهامبخش ما باشد تا بگوییم «اول ژئواکونومی». در اینصورت، تقریباً ۹۰ درصد از سیاستهای فعلی که در واقع مانع از شوکهای اقتصادی شدهاند، دچار دگرگونی میشوند. آیا امکانپذیر است که حرکتی اقتصادی داشته باشیم در حالی که محدودیتهایی همچون عدم دسترسی به افایتیاف، موانع مبادلات مالی و جلوگیری از پهلوگیری کشتیهای خارجی در بنادر ایران وجود داشته باشد؟ هر آن چه که شما میخواهید صادر کنید، الزاماً باید بارگیری شود و به آن سوی دریا فرستاده شود، یا هر چیز که باید وارد ایران گردد، میبایست در نقطهای دیگر تخلیه و بارگیری شود. مشاهده کنید که هزینههای حمل و نقل چقدر باری را بر دوش ما میگذارند. هزینههای مبادلات تجاری بین ۲۵ تا ۳۰ درصد برآورد میشود. انتظار داریم چقدر از تجارت سود ببریم که چنین هزینهای را متحمل میشویم؟ به طور تقریبی، حجم تجارت خارجی، شامل صادرات و واردات به حدود ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلیارد دلار در سال میرسد. با در نظر گرفتن ۳۰ درصد از این رقم، حدود ۴۰ میلیارد دلار صرف هزینههای اضافی خواهد شد. این مبلغ به چه کسی پرداخت میشود؟ آیا بابت هزینههای دوبارهکاری یا باندهای قاچاق برای اخذ بیمه یا مالیات هزینه میشود یا برای انجام حمل و نقل؟ به هر صورت، نتیجهگیری من این است که تاکید بر ژئواکونومی به جای ژئوپلتیک، میتواند راهگشای مسائل ایران در شرایط کنونی باشد.
آهویی: نکته نهایی من این است که در ایران بحثهایی درباره افول قدرت آمریکا به گوش میرسد که حتی در خود آمریکا نیز مطرح شده و مورد بحث عمیق قرار دارد. به نظر میآید یکی از ابعاد شعار آقای ترامپ، مبنی بر «بازگرداندن عظمت به آمریکا» این است که غفلتاً آن عظمت از دست رفته است. این واقعیت غیرقابل کتمان است. اما نباید تصور کنیم که افول آمریکا برای ما راهحلی ایجاد میکند. این موضوع تنها پیش آمد، مخصوص خود آنهاست و هر قدرت بزرگی ممکن است در دورههای تاریخی ۱۰۰ تا ۱۵۰ ساله از صعود به افول برسد. در مورد چگونگی افول قدرتهای بزرگ نظریات متعدد وجود دارد. اما شاید گاهی به نظر میرسد ما تنها نشستهایم تا ببینیم آمریکا چگونه میافتد و خطرها از سر ما عبور میکنند. دو حالت ممکن است پیش بیاید. یا آمریکا دچار افت میشود و یا اینکه در آیندهای نزدیک دوباره به اوج میرسد. البته میتوانیم یک بازه زمانی ۲۰ تا ۳۰ ساله را تا میانه قرن برای این تحول در نظر بگیریم که پس از آن قدرت به چین یا کشورهای دیگر منتقل خواهد شد. اما فعلاً تا سی سال آینده، آمریکا در مقام اول باقی خواهد ماند. اگر افول یا صعودی رخ دهد، به نظر من نباید خود را در مسیر متضاد با آمریکا بیابیم. در هر دو صورت، ما آسیب خواهیم دید. چه زمانی که آمریکا به اوج میرسد و تاثیرات آن ما را تحت فشار قرار میدهد، و چه زمانی که ما در معرض سقوط و فجایع ناشی از آن قرار بگیریم. اگر آقای ترامپ بتواند در سالهای آینده آمریکا را به قدرتی قدرتمند برگرداند، این امر هم برای ما میتواند زیانبار باشد. به طور کلی، عقل سلیم ایجاب میکند که سیاستی را اتخاذ کنیم تا حد امکان، تقابل و اصطکاک خود را با آمریکا کاهش دهیم، نه اینکه آن را توسعه دهیم. طبعاً این دیدگاه به نفع ما نخواهد بود.
آخوندی: تکیه بر ژئواکونومی به جای ژئوپلتیک میتواند کانونی برای حل مشکلات ایران در وضعیت کنونی باشد
آهویی: باید سیاستی در پیش بگیریم که نقاط تنش ما با آمریکا به حداقل برسد
برزگر: ترامپ فرصتی است که هیچ رئیسجمهور پیشین آمریکا به ایران تقدیم نکرده است
برزگر: به عقیده من، ترامپ فرصتی است که هیچ کدام از رئیسجمهورهای پیشین آمریکا به ایران ارائه نکردهاند. چرا که آمریکاییها دیدگاه استکباری جهانی خود را دارند و به دنبال رهبری جهانی هستند. اما ترامپ نشان داده که وقتی منافعش با توافقها در ارتباط باشد، دست به ایجاد فضاهای جدید میزند. با توجه به تحولات ژئوپلیتیکی که اکنون در حال وقوع است، ایران باید از این فرصت به بهترین نحو بهرهبرداری کند.
در زمینههای منطقهای، تحولات جدیدی در حال وقوع است و واقعیت این است که ایران به منظور افزایش امنیت ملی خود، نیازمند بازنگری در استراتژیهای منطقهایاش میباشد. تمرکز بر مرزهای قابل دفاع و استفاد از تمامی ظرفیتها و منابع موجود، باید در دستور کار قرار گیرد. در این راستا، ایجاد یک نوع مقاومت ملی در حیطه امنیت بسیار حیاتی است و نیروهای دوستانه نیز به عنوان حامیان دومین میتوانند در این زمینه، کمک حال ایران باشند. به باور من، وضعیت سیاسی آمریکا پیچیدگیهای خاص خود را دارد و ترامپ با ویژگیهای خودمحوری که دارد، درست در حال حاضر حس قدرت خاصی را تجربه میکند و انتظار دارد که تمامی کشورها به او احترام بگذارند. در این شرایط، به نظر میرسد نباید شتابزده عمل کرد. اگر چه ترامپ به دنبال انجام سریع امور است، اما در صورت بروز دیپلماسی ناشیانه، و چنانچه غربیها احساس کنند که در شرایط برتر قرار دارند، هزینهها و قیمتها بالا خواهد رفت. این موضوع، جزء منطق سیاست بینالملل به حساب میآید. اگر در موقعیت مشابه آنها بودیم، احتمالاً رفتار مشابهی از خود نشان میدادیم. آمریکاییها تا دو دهه تقریباً به دنبال براندازی حکومت چین بودند، و وقتی فهمیدند که چنین کاری ممکن نیست، به سمت مذاکره با این کشور روی آورده تا آن را تحت مدیریت خود درآورند. در خصوص ایران، این سناریو محقق نشده است چرا که آنها هنوز معتقد هستند که میتوانند ایران را به چالش بکشند. بنابراین، زمان را به نفع خود استعمال میکنند. اما به نظر من، باید از فرصتهای موجود استفاده کرد و نباید در این مسیر شتاب به خرج کرد. وزیر امور خارجه نیز به نوعی تأکید کردهاند که ما به مذاکره از موقعیت برابر متعهد هستیم و تحت فشار یا اجبار، به مذاکره نخواهیم پرداخت. هرچند که این مسائل ممکن است جنبهای شعاری داشته باشند، اما ایستادگی جدی مقابل آمریکاییها، میتواند فضای مطلوبی برای گفتوگو ایجاد کند. در نهایت، ترامپ به رهبرانی از کشورهای قدرتمند و تأثیرگذار علاقهمند است و به وضوح میتوان دید که با چه افرادی وارد مذاکره میشود، از پوتین و کره شمالی گرفته تا اردوغان و رهبران ایران. به همین خاطر، هرگاه که درون ایران مقاومت و جدیت بیشتری مشاهده شود، به نظر میرسد که امکان گفتگو با ترامپ از موضع برابر بهتر میسر خواهد شد. در کل، ترامپ فرصتی است که باید با احتیاط و تدبیر جلو رفت.
