زینب اسماعیلی: محمدعلی سبحانی، دیپلمات با تجربه و صاحبنظر در زمینه مسائل منطقهای است. او سابقه سفارت ایران در کشورهای لبنان، اردن و قطر را دارد و به طور علنی نظرات تخصصی خود را در زمینه سیاست خارجی ابراز میکند.
نظرات او درباره عملکرد دولت بشار اسد، بهویژه بعد از شکست داعش و ناکامی در کاهش فاصله میان دولت و ملت سوریه، مثبت نیست. او بیان میکند که اگر احمد الشرع نتواند دولتی فراگیر تشکیل دهد، به احتمال زیاد سقوط خواهد کرد.
وی درباره وضعیت کنونی روابط میان ایران و آمریکا نظرات جسورانهای مطرح میکند؛ به اعتقاد او با توجه به شخصیت ترامپ، لازم است که به جای تمرکز بر مذاکرات سیاسی، ابتدا به تعامل اقتصادی با او یا یکی از شرکتهای مرتبط بپردازیم. این دیپلمات تأکید میکند که بازار ایران برای شرکتهای آمریکایی به اندازهای جذاب است که میتواند آنها را به سمت حل مشکل تحریمها یا دور زدن آن سوق دهد.
میتوانید ادامه گفتوگوی او با «صحت خبر» را در زیر بخوانید:
****
رویداد مهم دیپلماتیک سال ۱۴۰۳ سقوط نظام بشار اسد در سوریه بود. نظر شما چیست؟ آیا این اتفاق به معنای پایان تأثیرگذاری جمهوری اسلامی ایران در منطقه است؟
به نظر من، این سؤال به گونهای عمیق و بنیادی است که نمیتوان به سادگی به آن پاسخ داد. سقوط سوریه و تحولات اخیر نتیجه یک فرآیند پیچیده و طولانی است که منجر به از دست رفتن یکی از مهمترین متحدان ایران در منطقه شده است. بخشی از این روند به دوران حافظ اسد و سپس بشار اسد برمیگردد، که چه به صورت صادقانه و چه ناصادقانه، موضوع مقاومت را به عنوان اساس سیاستهای حکومتی خود در نظر گرفتند و به گروههای فلسطینی فرصت دادند که با تاسیس یک مرکز هماهنگی به جلب قدرت منطقهای بپردازند و از حامیان خود در مبارزه با اسرائیل بهره ببرند.
شما اشاره کردید که «صادقانه یا ناصادقانه». اگر به اسناد تاریخی نگاه کنیم، مشاهده میشود که حتی حافظ اسد به طور واقعی از جبهه مقاومت حمایت نمیکرد و هزینهای برای آن نمیپرداخت.
این یک نکته کلیدی است که در ایران بیشتر به آن پرداخته نمیشود. این تنها نظر ما نیست بلکه یاسر عرفات، که نماینده تاریخی فلسطینیها محسوب میشود، در دیدارهایش با ما و سایرین همواره بیان کرده است که کشورهای عربی از قضیه فلسطین بهرهبرداری میکنند و با ما معامله میکنند. به عنوان مثال، از ما میخواهند در اردن با اسرائیل بجنگیم؛ و زمانی که تحت فشار قرار میگیریم، ما را رها میکنند و سرکوب میکنند تا مجبور شویم از آنجا فرار کنیم.
بنابراین آیا موضوع فلسطین بیشتر برایشان بازی سیاسی بوده است؟
بله. در حقیقت، این مرحلهای است که فلسطینیها به سطحی از درک میرسند که میتوانند قضیه فلسطین را به ابزار ماندگاری در مناطق خود و جزءی از بازی قدرت آنها تبدیل کنند.
آمریکاییها و غربیها معتقد بودند که اسرائیل به دنبال صلح است و طرح دو دولتی که هماکنون نیز در جستجوی آن هستند، از آن زمان مطرح شده بود؛ اما اسرائیل هر بار که به نقطهای میرسید، این طرح را نقض میکرد.
آیا به این معناست که مسأله فلسطین نیز برای رهبران فلسطینیان از حالت ایدهآل خارج شده است؟
در ابتدا، این مورد به رهبران فلسطینی مربوط نمیشد؛ اما آنها نیز در نهایت در این بازی به دام افتادند. از زمان جنگهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۷ که چندین کشور درگیر آن بودند و توازن سیاسی دنیا عرب و اسلامی را به هم زد، تا جنگ ۱۹۸۲ که لبنان تحت اشغال بود و سوریه شکست را تجربه کرد (زیرا لبنان تحت کنترل سوریه بود) و این درگیریها را به لبنان منتقل کرد. هیچگاه در مرز سوریه تیراندازی نشد، اما سوریه به فلسطینیها کمک میکرد و در جنوب لبنان درگیر بود. هنگامی که اسرائیل، لبنان را اشغال کرد و تمام سیستم ضد هوایی سوریه را در سال ۱۹۸۲ نابود کرد و دو سوم لبنان را به تصرف خود درآورد، گفت از لبنان…
من نمیروم تا زمانی که فلسطینیها از لبنان بیرون بروند. کسی در اینجا از فلسطینیها حمایت نکرد. حدود ده هزار نیروی مسلح فلسطینی به رهبری عرفات با سلاحهای خود از طریق دریا و هوا به تونس منتقل شدند. دیگر هیچ مکانی برای مبارزه و مقاومت جهت آزادسازی سرزمینهایشان در اختیارشان قرار نداشت. به صورت مستقیم از عرفات و دوستانش این موضوع را شنیدم. در آن زمان در منطقه سفیر بودم و آنها با من در ارتباط بودند. بهویژه در اردن، تعداد زیادی از نزدیکترین دوستان عرفات را ملاقات کردم. آنها میپرسیدند که حالا ما کجا باید بایستیم و به چه صورت مبارزه کنیم؟ ما دو هزار کیلومتر دورتر از سرزمین خود هستیم و هیچ کاری از دست ما برنمیآید. با این وجود، اشتیاق به مبارزه برای بازپسگیری سرزمین خود وجود داشت. این وضعیت سبب شد تا تفکر صلح با اسرائیل در عرفات و نیروهای سازمان آزادیبخش فلسطین شکل بگیرد و آنها به سمت صلح اسلو و مذاکرات مادرید حرکت کنند و عرفات از تونس به رامالله منتقل شد. عرفات بیان میکرد که هر بار که تلاش کردم و کشته دادم و جنگیدم و حتی هواپیما ربودم، هرگز به مرز فلسطین نرسیدم، اما با صلح به مرز رامالله رسیدم. در نهایت در رامالله به شهادت رسید و این موضوع قابل تحلیل است. در آنجا تمام دنیا متوجه شدند که اسرائیل هرگز خواهان صلح نیست. آمریکاییها و سایر کشورهای غربی فکر میکردند که اسرائیل به دنبال صلح است و طرح دو دولت که در حال حاضر نیز مورد پیگیری است، از آن زمان مطرح شد، اما اسرائیل هر بار که به نقطه مشخصی میرسید، این طرح دو دولت را برهم میزد.
سوریه چه رفتاری نسبت به جبهه مقاومت از خود نشان میدهد؟
سوریه نیز همین رویکرد را در پیش گرفت. در زمانی که جهان به سمت توسعه و دموکراسی پیش میرود، این کشور تمام منابع خود را صرف تقویت ساختار نظامی میکرد. سوالی که برای من مطرح شد این بود که چگونه ۱۵ درصد علوی توانستند بر غیرعلویها حکومت کنند. پاسخ همین واقعهای است که ذکر شد. این که آنها خود را به عنوان مسئول مبارزه با اسرائیل و محور مقاومت معرفی کرده بودند و نیروهای مقاومت نیز در آنجا حاضر بودند و به همین خاطر هر منابعی که داشتند صرف مسیرهایی میشد که حکومتشان را پایدار نگه دارد. بارها مردم را سرکوب کردند. حافظ اسد نیز این کار را انجام داد که امام خمینی به او اعتراض کردند اما نتیجهای نداشت. حاصل این رفتارها دولتی بود که هیچ احترامی به مردم و آرای آنها قائل نبود و تنها راه حل دولت بعثی عراق و سوریه، سرکوب بود؛ تا امنیت حکومتشان را تأمین کند. تا سال ۲۰۱۱ که بهار عربی بهوجود آمد که جنبش دموکراسیخواهی محسوب میشود.
در سوریه دلیل سقوط اسد این بود که مردم به صورت تاریخی به این نتیجه رسیدند که این حکومت قابل اصلاح نیست. در سال ۲۰۱۱ مردم هنوز به اصلاحات در حکومت اعتقاد داشتند و درخواستها و شعارهای آنها اصلاحات بود، اما جوابی که دریافت کردند سرکوب بود.
بسیاری با این دیدگاه در مورد سوریه مخالفند و عقیده دارند که جنبش آغاز شده در این کشور دیدگاه دموکراسیخواهانه نداشت. نظر شما چیست؟
محور اصلی، خواستهها و مطالبات مردم و نسیم دموکراسیخواهی و آزادیطلبی بود. من معتقدم که حتی در مصر جوانان به همراه پرچم بودند، اما پس از سقوط مبارک، نیروهای منسجمی که در آنجا وجود داشتنداخوان المسلمین بودند که از این موج استفاده کردند. در تونس که اولین کشوری بود که حکومت سقوط کرد، وضعیت به همین صورت بود. مردم عادی، روشنفکران و جوانان برای مبارزه اقدام کردند، اما وقتی حکومت سقوط کرد، تنها نیروی منسجم که وجود داشت تا بتواند انقلاب را ساماندهی و شرایط را تثبیت کند، برادران مسلمان بودند. بنابراین در کشورهای مختلفی که این مبارزات شکل گرفت، مانند مصر، تونس، و بعداً در لیبی و سوریه، روابط بسیار نزدیکی با حماس و به طور خاص با ترکیه وجود داشت. چرا که سران ترکیه شدیداً تحت تأثیر دیدگاههای اخوان المسلمین هستند. اخوان المسلمینی که اصول سکولاریسم را قبول کرده و به نظرات مردم در این منطقه اهمیت میدهد و حالا این نگرانی وجود دارد که اگر دولت ترکیه نتواند نیازهای اقتصادی و برنامهریزی مردم خود را تأمین کند، مشکلات بیشتری به وجود آید.
اگر شاخصها قانعکننده نباشند، انتظار بازگشت آرا از سوی گروههای دیگر وجود دارد. پیروزی آقای اردوغان تنها به دلیل سرکوبهایش نبوده که مانع از مشارکت گروههای دیگر شده است. در سوریه، دلیل سقوط حکومت اسد این است که مردم به طور تاریخی به این نتیجه میرسند که اصلاح این نوع حکومت غیرممکن است. در سال ۲۰۱۱، مردم همچنان به این باور بودند که میتوان اصلاحاتی انجام داد و خواستهایشان بر همین اساس بود، اما پاسخ آنها برخورد سرکوبگرانه بود.
بیایید مرحله به مرحله پیش رویم. در سال ۲۰۱۱، تحولات بزرگی در سوریه به وقوع پیوست و جنبشهای مردمی آغاز گردید. میان آغاز این جنبش و زمان ورود داعش به سوریه فاصلهای وجود دارد. جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده که بر اساس درخواست دولت مشروع سوریه و با هدف کمک به مقابله با تروریسم وارد این کشور شده است.
ما روابط خوبی با دولت سوریه و ترکیه برقرار کردهایم و همچنین با اخوان المسلمین و حماس ارتباطات مثبتی داشتهایم. ما این توانایی را داشتهایم که آقای اسد را به سمت اصلاحات سوق دهیم و میان وی و اخوان المسلمین نقش میانجی را ایفا کنیم. جالب است که در تمامی این نقاط، اخوان المسلمین جوانها را هدایت کردند و براموج مردم سوار شدند. در سوریه، اخوان المسلمین به عنوان سازماندهنده تظاهرات و اعتراضات ظاهر شد و در ابتدا به دنبال اصلاحات بود و میتوانم ادعا کنم که هیچ عنصر خارجی در مبارزات مردم سوریه مداخله نکرد.
آیا شما بر این باورید که جمهوری اسلامی ایران در میان مردم سوریه و دولت اسد، به نفع دولت اسد عمل کرده است؟
بله، ایران به نفع دولت سوریه مداخله کرد زیرا تحلیل دولت و نظام جمهوری اسلامی در آن زمان این بود که وضع سوریه با تحولات در کشورهای عربی متفاوت است. ایران از تغییرات در مصر و تونس استقبال کرد اما بر این عقیده بود که سوریه یک وضعیت خاص دارد. به نظر من، در سطح کلان، اوضاع سوریه تفاوتی با دیگر کشورها نداشت و باید در برخوردهایمان واقعبین میبودیم و ایران باید نقش میانجی را ایفا میکرد.
تحلیل دیپلماتهایی که دیدگاه مخالف شما دارند این است که تغییرات در تونس و مصر به سود جمهوری اسلامی ایران بود، اما ورود اخوان المسلمین یا تغییر دولت اسد در سوریه به زیان ایران خواهد بود. آیا شما با این نظر مخالفید؟
دولت اسد باید به رای مردم پاسخ میداد و ایران نیز باید از آن حمایت میکرد و نقش میانجی را بازی میکرد. در آن زمان، ایجاد یک دولت فراگیر با تغییر نخستوزیر سنی یا وزرای غیرسنی، شیعی، مسیحی و دروزی و برآورده کردن رضایت کردها امکانپذیر بود. این همان چیزی است که احمد الشرع نیز به آن وعده داده است. اگر احمد الشرع موفق نشود دولتی فراگیر ایجاد کند، قطعاً با مشکلاتی روبرو خواهد شد و حتی ممکن است سرنگون شود. چگونه است که ما اکنون طرفدار دولت فراگیر هستیم؟ آن زمان هم باید اینگونه بودیم، زیرا این اصل و مبنا زیربنایی است. منافع کلان ما نشان میدهد که باید روابط ما با تمام مردم سوریه عادی و مثبت باشد. به مرور زمان، داعش ظهور کرد و ۱۲ سال گذشت و اسد با مردم نتوانست به توافق دست یابد. بنابراین، وقتی جامعه به چنین نقطهای برسد که با حکومتش مشکل پیدا کند، با یک جرقه سقوط میکند و از هم میپاشد.

گفته میشود که عمق استراتژیک جمهوری اسلامی به این صورت توسعه مییابد. آیا در حال حاضر این عمق استراتژیک از دست رفته است یا باید در جایی دیگر به دنبال آن باشیم یا تئوریهای موجود را تغییر دهیم؟
عمق استراتژیک مفهومی منفی نیست. اگر این مفهوم به معنای تقویت توان استراتژیک و راهبردی شما باشد و منجر به بزرگتر شدن و ایجاد فضایی بهتر برای زندگی مردمتان شود، بسیار مثبت خواهد بود. آیا تعاریف دیگری از عمق استراتژیک دارید؟
صرفنظر از تعاریف دیگر، نکته این است که عمق استراتژیک باید به امنیت پایدار و تامین منافع ملی منجر شود.
عمق استراتژیک میبایست ما را قویتر و تواناتر سازد. باید
هدف ما این است که به مکان بهتری نسبت به وضعیت فعلی خود برسیم. در دوران انتخابات، آقای جلیلی از مفهوم عمق استراتژیک صحبت کردند. من ایشان را به خوبی میشناسم. وی در وزارت خارجه در بخش پرسنلی فعالیت داشت و هیچگونه سابقه سیاسی پیشین نداشت؛ به عبارتی، بیشتر استعدادهای او در حوزه بازرسی وزارت خارجه بروز کرد. در مسئله سیاست خارجی موفقیتهای چشمگیری نداشته است. این همان اظهارنظر آقای ولایتی در انتخابات سال ۹۲ است که بیان داشت دیپلماسی تنها به بیان مواضع ختم نمیشود و به این سادگی نیست. در مذاکرات آلماتی، تقریبا توافق نهایی وجود داشت. آقای جلیلی میتوانست با امضای آن، توافق را بپذیرد. او اختیارات لازم را داشت و نظام نیز به آن تمایل داشت. اما او باور داشت اگر تلاش بیشتری انجام دهد، به دستاوردهای بیشتری نیز خواهد رسید. این یک سوءمحاسبه و نشانهای از بیتجربگی بود. در مقطعی که نمیتوانید بیشتر از آنچه که دارید به دست آورید، باید با توافق دست یابید. هر دو آقای ظریف و عراقچی و تمام افرادی که در زمینه سیاست خارجی فعالیت دارند، این نکته را بیان کردهاند؛ در شش ماه آخر دولت آقای روحانی، توافق کاملی در دسترس بود. گروههای خارج از دولت به طرق مختلف مانع از تحقق این توافق شدند. توافقی که در زمان آقای روحانی به آن رسیدند و آقای عراقچی نیز نماینده هماهنگی در خصوص برجام بود، زمانی که آقای رئیسی به قدرت رسید و همان درخواست را مطرح کرد، آقای باقری بارها این موضوع را مطرح کرد که پاسخی از سوی طرف مقابل دریافت نشد. آقای ظریف، که در آن زمان وزیر خارجه بود، خاطر نشان کرد که معلوم نیست در شش ماه آینده شرایط جهانی به همین شکل باقی بماند و این توافق به سرانجام برسد. دیپلماسی به همین معنی است. زمانی که درباره عمق استراتژیک صحبت میکنیم، برداشتها از آن متفاوت خواهد بود. موقعی که درباره منافع ملی، عمق استراتژیک و امنیت ملی و سایر اصطلاحات مهم بحث میشود، جامعه باید یک برداشت و تعریف مشخص از آن داشته باشد. این یکی از کاستیهای جدی ما است.
تعریف شما از عمق استراتژیک چیست؟
عمق استراتژیک کشور ما در گرو نخبگان و جوانانش است. اینها به خارج کشور رانده شدهاند. عمق استراتژیک به معنای تبدیل قدرت سخت به قدرت نرم است، به گونهای که در دنیای امروز بتوانید در زمره برترینهای قدرت نرم قرار بگیرید و امیدی به بازگشت پول و منابع به کشور داشته باشید. جامعه مسیری را طی میکند، بخشی از آن به سیاستهای دولت و نظام توجه نمیکند.
نتیجهگیری این است که عمق استراتژیک از طریق حضور نظامی در کشورهای دیگر به دست نمیآید.
اصلاً عمق استراتژیک به مراتب عمیقتر از صرف حضور نظامی است. ایالات متحده در گوشه و کنار جهان دارای پایگاههای نظامی است. هر جا که بخواهد میتواند مستقر شود و این برگه بازی اوست. به قدری ثروت دارد که قادر به انجام چنین کارهایی است. عمق استراتژیک او نه به حضور نظامیاش بلکه به قدرتی است که این حضور نظامی و علمی را رقم میزند و تمامی نخبگان جهانی تمایل به همکاری با امریکا دارند. تمام شرکتهای مهم جهانی، اگر به آنها بگویید که تحت تحریم امریکا هستید و قصد دارید با آنها قراردادی منعقد کنید، با این موضوع موافقت نخواهند کرد. عمق استراتژیک یعنی داشتن اعتبار بینالمللی. یعنی پاسپورت شما بتواند در هر نقطهای به سهولت پذیرش شود. بهطور مثال، کشور قطر برای سفر به بیش از صد کشور نیازی به ویزا ندارد.
وقتی سیاستهای جهانی تحت تأثیر شخصیتهایی چون دونالد ترامپ است و ما نیز با چالشهای مذاکرات هستهای و تحریمها مواجه هستیم، ضرورت دارد که یک سیاست منطقهای و جهانی طراحی کنیم تا منافع ملی ما در نظر گرفته شود. مهمترین نکتهای که در این راستا میتوان مطرح کرد چیست؟
کشوری مانند ایران که معتقدند هشت درصد از ظرفیت منابع زیرزمینی و نفت، نیروی انسانی و استعدادها در این کشور موجود است، باید سرآمد بازیگران در این حوزه باشد.
اجازه دهید بپرسم، اکنون ایران چه جایگاهی دارد؟
نمیدانم. چین، هند و ژاپن به ترتیب در صدر آسیا قرار دارند. کره رتبه چهارم را دارد و پس از آن مالزی، سنگاپور و اندونزی هستند که هرکدام بهنحوی در این دستهبندی نقش دارند. وقتی به غرب آسیا میرسیم، عربستان و ترکیه در صدر قرار دارند و سپس امارات و در نهایت ایران است. اقتصاد ما کوچک است. ترامپ دنیا را از منظر اقتصادی میبیند. پیشبینی من این است که شانس انتخاب مجدد ترامپ بیشتر از سایرین است. من پیشنهاد دادم قبل از آغاز دولت ترامپ، رابطه تجاری را برقرار کرده و توافق اقتصادی را ترتیب بدهیم. کشوری که از نظر اقتصادی نیرومند است، مورد نظر قدرتهای جهانی قرار میگیرد و احترام و اعتبار آن افزایش مییابد.
و از قابلیتهای خود و ظرفیتهای جهانی بهره بهینهتری ببریم. بنابراین زمانی که نتوانستهایم در سطح اقتصادی به جایگاه مناسبی دست یابیم و پیشتاز باشیم، با هیچ راه دیگری نمیتوانیم به عنوان قدرت اصلی و تاثیرگذار در عرصه جهانی مطرح شویم. پیشنهاد من این است که در دوران ترامپ، روابط اقتصادی با آمریکا را گسترش دهیم.
آیا بر این باورید که به جای حل مسائل سیاسی بهتر است بر روابط اقتصادی تمرکز کنیم؟
به نظر من این یک راهکار مناسب است. چرا که تهدیدات سیاسی که ترامپ ایجاد میکند، در ایران واکنشی ندارد و زمان نیز به سرعت میگذرد. باید صبر کنیم تا وضعیت کمی آرامتر شود و نهایتاً این مشکلات حل گردد. نمیتوان همیشه کشوری با مشکلات اقتصادی ویژه به همین منوال باقی بماند و روز به روز کوچکتر شود.
آیا با این نظریه موافق هستید که باید به کنترل تنشها پایان دهیم و به حل آنها دست یابیم؟
بله. اما اکنون باید اقداماتی دیگر انجام دهیم. این که روابط تجاری، اقتصادی و سرمایهگذاری را با آمریکاییها تقویت کنیم، به نظرم میسر خواهد بود.
اما با تحریمها، شرکتهای آمریکایی هم همکاری نمیکنند؟
شرکتهای آمریکایی ممکن است از طریق واسطهها و با شروع همکاری از طریق دبی، وارد بازار ایران شوند و پس از بررسی نتایج، تصمیم به ادامه همکاری بگیرند. هنگامی که مزایای بازار بزرگ ما را تجربه کنند، روشهای انجام این تبادلات را فرا خواهند گرفت.
این ایده بسیار جالب به نظر میرسد.
واقعاً جذاب و منطقی است. به ویژه با توجه به تجارب تلخی که داریم.
به نظر من باید در دوره ترامپ، روابط اقتصادی با آمریکا را گسترش دهیم.
البته این روند مزیتهای زیادی دارد.
ترامپ به عنوان یک تاجر شناخته میشود. ما نیز تجار متعددی در داخل و خارج داریم که میتوانند همکاری کنند. آمریکاییها معمولاً از مبادی مختلف وارد میشوند و به همین دلیل استفاده از نفت ما که قیمت مناسبی دارد، برای آنها جذاب و به صرفه محسوب خواهد شد. این به هیچ عنوان به این معنی نیست که هدف اصلی ما از بین بردن تحریمها فراموش شود. همیشه تأکید کردهام که وظیفه دولت این است. در کنار آن، بخش خصوصی نیز باید خود فعالیتهایی را دنبال کند. باید منتظر بمانیم تا ترامپ از افراطگرایی فاصله بگیرد و شرایط مناسب مذاکره را فراهم کند و در ایران نیز باید کسانی به این روند کمک کنند. به آرامی باید کشور را به سمت سیاستهای منطقی و متعادل پیش ببریم. در غیر این صورت، ترامپ به سمت اسرائیل و نتانیاهو خواهد رفت. اسرائیل نمیخواهد کشوری که به آن رسمیت نمیدهد، در منطقه قوی شود. بنابراین طبیعی است که او در تلاش برای تحریک ترامپ به برقراری درگیری نظامی با ایران خواهد بود. فشاری که در حال حاضر نیز وجود دارد، برای ایران خطرناک است. همکاری نتانیاهو و ترامپ در این زمینه بسیار خطرناک است. بنابراین باید از هر تلاشی که به این امر تعلق دارد، از جمله تلاشهای مشترکی که در این منطقه انجام میشود استقبال کنیم و در آن راستا حرکت نماییم. به ویژه در زمانی که ترامپ با مواضع خود علیه کشورهای مختلف، به عصبانی کردن کشورهای عربی به خاطر جابجایی فلسطینیها و همچنین اروپاییها به خاطر نادیده گرفتن حق اوکراین اقدام کرده است. البته این نیز ناشی از هوشمندی روسها است. ترامپ رابطه ویژهای با پوتین دارد که مسئولین ما هنوز آن را به طور کامل درک نکردهاند و لذا به او اعتماد دارند… اکنون زمان مناسبی برای انجام تعاملات است. به ویژه وقتی روسها قصد دارند با امتیازدهی به ترامپ، مسائل اوکراین را نهایی کنند و کشورهای اروپایی و جهانی را به نوعی متوقف کنند. این امتیازات برای ما نامشخص است.
آیا نگران هستید که ایران تبدیل به ابزار بازی روسیه شود؟
بله. نباید اجازه دهیم که ما تبدیل به ابزار بازی دیگران شویم. باید آمادگی و مواضع خود را جدیتر و منطقیتر تنظیم کنیم. نباید در قضایای اوکراین به روسیه نزدیک میشدیم ولی این کار را انجام دادیم و این موضوع موجب نگرانی با اروپاییها شد. اکنون که روسها با ترامپ در موضوع اوکراین در حال مذاکره هستند، وقت آن است که با اروپاییها به جدیت بیشتری همکاری کنیم. سیاست خارجی این دولت بر اساس شرایط باید تدوین شود.
که به ارث رسیده و سیاستهای خارجی هنوز تحت تأثیر نهادهای غیر دولتی قرار دارد، به طور کلی قابل قبول به نظر میرسد. باید کوشش کنیم تا ارتباطات خود را با اروپا تقویت کنیم و سوءتفاهمها را برطرف سازیم. از سوی دیگر، ژاپن که با قدرت و روابط نزدیکش با اروپا، میانجیگری نکرده است؟ در برخی مواقع، میانجیها توانستهاند جو را به اندازهای مدیریت کنند. اما در مواقعی دیگر، به خاطر منافع خود وضعیت را از هم گسستهاند. ما تنها در مواردی که به طور مستقیم با آمریکاییها در حال مذاکره بودیم، موفق به دستیابی به نتایج خوبی شدهایم. یکی از این موارد بحث عراق بود که در اجلاس همسایگان عراق حضور داشتم. آخرین جلسه در شرم الشیخ که جلسهای حیاتی محسوب میشد، دو نفر صحبت میکردند. یکی کالین پاول – وزیر خارجه آمریکا – و دیگری کمال خرازی – وزیر خارجه ایران – که به توافقی رسیدند و فرمولی برای عراق تشکیل شد. در افغانستان و در کنفرانس بن، ایران و آمریکا به همراه ۴۱ کشور دیگر به توافقاتی دست یافتند. هر گاه مستقیماً با آمریکا مذاکره کردیم، به نتایج مطلوبی رسیدهایم.