طبق گزارش صحت خبر، مهدی آهویی، استاد دانشگاه، در گفتگویی تأکید کرد: یکی از تعاریف کلیدی سیاست، مفهوم “هنر امکان” یا Art of the possible است. به عبارت دیگر، شما باید بتوانید وضعیتهایی را که قابل تحقق است، به وجود آورید. در غیر این صورت، اگر فقط بر روی چیزهایی که در واقعیت وجود ندارد تمرکز کنیم و فقط تکرار کنیم که “مرغ یک پا دارد”، عملاً داریم به نوعی بیانیه ارائه میدهیم و این روش، سیاست ورزی واقعی به شمار نمیآید. ما باید توانایی بازی کردن، بازی سازی و ایجاد فرصتها را در خود تقویت کنیم.
میخواهم دو نمونه از تاریخ معاصر را مطرح کنم. اولین مورد مربوط به پایان جنگ جهانی دوم است که ایران تحت اشغال قرار میگیرد و در ادامه، خروج رضاشاه از کشور اتفاق میافتد. در کنار کتابهای متعدد موجود، میتوان به کتابی اشاره کرد که به نام «طلوع در آبادان» توسط ریچارد استوارت نوشته شده و روزهای پایانی رضاشاه را توصیف میکند. این کتاب فصلی با عنوان “در جستجوی راه حل سحر آمیز” دارد که در آن اشاره شده که رضاشاه با امید به وقوع یک معجزه و تسلط آلمان بر میدان جنگ، به صبر و انتظار روی آورد و در نتیجه فرصتها را از دست داد. این منجر به اشغال ایران شد. حقیقت این است که با از دست دادن فرصتها، نتایج منفی به وقوع میپیوندند. ما باید از اینکه ممکن است در حال حاضر نیز ما در انتظار یک راه حل سحر آمیز هستیم و با صبر و انتظار، بخواهیم شبیه به دولت اول ترامپ عمل کنیم، بترسیم. اما هیچکس نمیداند که چگونه این امر محقق خواهد شد و این بسیار خطرناک است.
پس از پنج سال از خروج رضاشاه، قوام به مذاکره با استالین برای نجات آذربایجان پرداخته، در شرایطی که کشور ما مورد اشغال قرار گرفته و هیچ قدرتی در سطح جهانی نداریم. موقعیت ما در مقایسه با دیگر کشورها نیز چندان مناسب نیست. در واقع هیچ برگ برندهای در برابر استالین وجود ندارد، اما قوام با دیپلماسی قوی، به وعده نفت شمال که در واقعیت وجود نداشت، استالین را فریب داد. به سایر عوامل، احتمالاً برای تحلیلی دقیق در اینجا بیتوجهی میکنیم، اما در این مورد توانستیم به لطف ابتکار عمل، ایران را از بحران نجات دهیم.
به نظر میرسد کسانی که به نوعی غیرت ملی آنها در بحث منابع طبیعی و نفت به جوش میآید، احساس میکنند باید به کسی چیزی ندهند و از این منظر، گویی کشور خود را در حال فروش میبینند. قوام نفت شمال را به عنوان امتیازی که موهوم هم بود، مطرح کرد و توانست استالین را فریب دهد و ایران را نجات دهد. اکنون نیز به این باور دارم که باید از ابزارهای اقتصادی استفاده کنیم و حداقل زمین بازی را تغییر دهیم {این موضوع، حائز اهمیت است}. اگر زمین بازی در حال حاضر محدود به پرونده هستهای است، پس ضروری است که با ابتکار از امتیازات دیگر استفاده کنیم. به عنوان مثال، ما دارای معادن لیتیومی هستیم که گفته میشود در دنیا در رتبه اول قرار دارند. کشورهایی که از این ماده بهرهبرداری میکنند عمدتاً آمریکا و چین هستند، کشورهایی که تولیدکنندگان دیوایسها و چیپ ستها به شمار میآیند. بنابراین میتوانیم پیشنهاد مذاکره با آمریکا را مطرح کنیم و مسئله هستهای را در حاشیه قرار دهیم. چرا که تا زمانی که موضوع هستهای در میز مذاکرات باشد، به نظرم شرایط به ضرر ما خواهد بود. این شبیه به اقدام قوام در مورد یکی از معادن طبیعی است که وعده داده شده بود و شاید وجود خارجی نداشت و توانست کشور را از آن بحران عبور دهد.
در مورد مصدق و ملی شدن صنعت نفت، نیز میبینیم که لجاجت مصدق ممکن است چندان ضروری نبوده باشد. پس از کودتا، شاهد آن هستیم که نفت ایران به فروش میرسد و همچنان ملی باقی مانده و تا به امروز ادامه دارد. وضعیت به قبل از ملی شدن بازنگشت. باید در نظر داشته باشیم که بر اساس منابع طبیعی که داریم، باید کارتهای متعددی را ایجاد کنیم و روی میز بگذاریم. متأسفانه، به نظر میرسد ما از فقدان ابتکار رنج میبریم و به نوعی به سیاست صبر و انتظار روی آوردهایم که فقط بگذرد. اما باید بگویم که اصل موضوع این است که با ابتکار، میتوان زمین بازی را از هستهای به حوزههای دیگری منتقل کرد که بتواند ترامپ را غافلگیر کند و حداقل برای ما زمان بخرد.
مشروح این گفتگو را همینجا مطالعه کنید:
311314