آمریکا همواره به قدرت نظامی و ظرفیت بمباران خود اشاره می کند و ایران را کشوری می داند که در تحولات اخیر خاورمیانه، نفوذ منطقهای خود را تضعیف کرده و در نزاعهای خود با اسرائیل آسیبهای جدی را متحمل شده است. در مقابل، ایران به دنبال این است که اتهامات مربوط به ضعف و شکست را از خود دور کند و همچنان خود را به عنوان پیروز عرصه تحولات خاورمیانه مطرح کند. این رجزخوانی ها همزمان شدیداً ادامه دارد و ایران و آمریکا به صرف ابراز مواضع اکتفا نکرده و قدرتهای نظامی و تسلیحات خود را به نمایش میگذارند. آمریکا بمبافکنهای پیشرفتهاش، نظیر بمبافکنهای بی ۵۲ و ناوشکنهای مدرن را به منطقه اعزام میکند و همزمان ایران نیز با برگزاری مانورهای نظامی در دریایی و خشکی توانمندیهای خود را به نمایش میگذارد.
اهداف اصلی این رجزخوانیها به تقویت موضع طرفین در مذاکرات غیرمستقیم موجود و تحت تأثیر قرار دادن مواضع یکدیگر برمیگردد تا بتوانند طرف مقابل را به اعطای امتیاز بیشتر ترغیب یا مجبور کنند. این رقابت را میتوان به عنوان «بازی بزرگ» یا تقابل اصلی میان ایران و آمریکا (و اسرائیل) در وضعیت کنونی منطقه و شرایط حساس کشور تلقی کرد.
به نظر میرسد که ایران در این جدال سرنوشتساز و بحرانی دچار نقصان شده است. با توجه به تحولات جاری، قانع کردن آمریکا به این که ایران از توان لازم برای مقابله برخوردار است، به نظر بعید میرسد. ایران در حال حاضر در وهله منطقهای بسیار ضعیف شده و کنترل لبنان و سوریه و حتی تا حدی عراق را نیز از دست داده است. انصارالله و حماس، دیگر دوستان ایران در منطقه، تحت فشار نظامی تعجبآوری از سوی آمریکا و اسرائیل قرار دارند و قادر به یاری ایران نیستند و بالعکس، خود از ایران انتظار کمک دارند. ایران در رویارویی با اسرائیل نتوانسته قدرت و توان چشمگیری از خود نشان دهد و این مسئله باعث شده که این رژیم به خود جرات حمله به ایران را بدهد.
علاوه بر این، وضعیت اقتصادی و داخلی ایران نیز نشاندهنده قوتی نیست. مشکلات اقتصادی فزاینده و کاهش مداوم ارز ملی، نشانههایی از نارضایتی در جامعه و کاسته شدن حمایتها را به همراه دارد. عدم توازنهای وحشتناک در منابع برق، گاز و آب، امنیت کشور را به خطر انداخته است. در چنین اوضاعی، رجزخوانیهای پرشور و قدرتنماییهای نمادین قادر به تأثیرگذاری بر محاسبات آمریکا و اسرائیل نخواهد بود. این رجزخوانیها به حدی در گذشته بینتیجه و بیپایه به کار رفتهاند که دیگر نه تنها مؤثر نیستند بلکه به یادآور تهدیدهای بیمعنا و توخالی قبل تبدیل شدهاند. این روشها قادر به تغییر تصویری که آمریکا و اسرائیل از ایران به عنوان یک قدرت ضعیف ترسیم کردهاند، نخواهند بود. در واقع، این تصویر ضعیف اصلیترین محور توقعات و تصمیمگیریهای طرف مقابل در روند مذاکرات و چانهزنیها شده است. اگر آنها ایران را ضعیف و بیدست و پا تصور کنند، هرگز به آن امتیاز جدی نخواهند داد و این انتظار را خواهند داشت که ایران در برابر خواستههای آنها تسلیم شود. در این شرایط، ضرورت ایجاد یک تحرک یا مانور بنیادی که کلیه صحنه را تحت تأثیر قرار دهد احساس میشود. در اصطلاحات مرتبط، چنین عاملی به عنوان «عوض کننده بازی» یا گیم چنجر (Game Changer) شناخته میشود.
به نظر میرسد یکی از آخرین راههای ممکن برای تغییر دینامیک این بازی و به هم زدن محاسبات دشمن، تغییر آرایش مواضع ایران در سطح منطقهای باشد. در وضعیت فعلی، ایران بهشدت تنها و بدون حامی است. در حقیقت، این کشور دوستان و داراییهای منطقهایاش (مانند لبنان، سوریه و عراق) را از دست داده و فاقد امکانات سابق برای نقشآفرینی مؤثر در منطقه است. بنابراین، در مواجهه با اسرائیل و آمریکا ظاهراً تنها نشان میدهد که این امر به عنوان یک نقطه ضعف اساسی برای موضع ایران به شمار میآید. اگر ایران بتواند به محور اخوانی، به رهبری ترکیه، نزدیک شود و ائتلافی (رسمی یا غیررسمی) میان ایران و این محور شکل بگیرد، این امر میتواند وضعیت را به طور جدی در منطقه دگرگون کند.
محور اخوانی از قدرت و نفوذ قابل ملاحظهای در خاورمیانه برخوردار است. یکی از رکنهای اصلی قدرت این محور، ترکیه است که الان به یکی از بازیگران کلیدی در منطقه تبدیل شده است. قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی این کشور توان اثرگذاری بالایی به آن بخشیده است. ترکیه اکنون به یک کنشگر بزرگ در بازار سلاحهای جهانی تبدیل شده است. کشورهای مختلف و سازمانهای گوناگون در خاورمیانه جزء این محور به حساب میآیند. علاوه بر ترکیه، کشورهایی نظیر قطر، سوریه، فلسطین، لیبی، سومالی و قبرس شمالی نیز به همکاری با این محور پرداختهاند. این محور به تحولات لبنان و عراق نیز تأثیر زیادی دارد. کشورهای ترک…
زبانهای مختلف، به ویژه در آذربایجان و کشورهای آسیای مرکزی، از طریق کشور ترکیه در این محور همکاری و نزدیکی به یکدیگر دست یافتهاند. این محور به تازگی از طریق سوریه و لبنان و سرزمینهای فلسطینی در نزدیکی اسرائیل قرار دارد. ایدئولوژی اسلامگرایانه در این محور تأثیر زیادی در کشورهای اسلامی متنوعی، از جمله مالزی، پاکستان و افغانستان دارد. این ایدئولوژی به واسطه موفقیتهای مکرر نظامی در قره باغ، سوریه، و همچنین موفقیتهای نسبی در کشورهایی چون لیبی و سومالی، از حمایت اجتماعی و روانی بالایی بهرهمند شده است. علاوه بر این، اتصال ایران به این محور میتواند اعتبار و جایگاه ایران را در بین اهل سنت (که اکثریت قاطع جمعیت در جهان اسلام را تشکیل میدهند) بهبود بخشد.
عوامل متعددی ایران را به این محور نزدیکتر میکنند. یکی از عوامل کلیدی، ایدئولوژی اسلامگرایی است. انقلاب اسلامی در ایران تحت تأثیر اسلامگرایی اخوانی قرار داشت و پیروزی این انقلاب تأثیر قابلتوجهی بر تقویت اسلامگرایی در ترکیه و موفقیت آن در این کشور داشت. ایدئولوژی اسلامگرایی اخوانی نزدیکترین همراستا با جمهوری اسلامی ایران به شمار میآید. هر دو طرف حامیان اسلامگرایان در فلسطین، به ویژه جنبش حماس، محسوب میشوند. به علاوه، هر دو در حمایت فعال از حقوق فلسطینیها در فلسطین و علیه نقضهای اسرائیل در منطقه، در کنار یکدیگر ایستادهاند. این مخالفت در محور اخوانی پس از تحولات سوریه شدت بیشتری به خود گرفته است. اسرائیل به بهانههای مختلف به سوریه جدید حمله کرده و بخشهایی از آن را تحت کنترل خود قرار داده است. همچنین، بمبارانها علیه مراکز حکومتی جدید سوریه (که با ترکیه همپیمان است) تشدید یافته و اخیراً به پایگاه تی فور کشیده شده که قرار بود محل استقرار پدافند هوایی نیروهای ترکیه باشد. این حملات از سوی تحلیلگران به عنوان نشانه بارز درگیری میان اسرائیل و ترکیه در زمین سوریه شناخته میشود.
در حال حاضر، ترکیه بهعنوان یکی از قدرتهای مؤثر در خاورمیانه، در برابر تجاوزگری صهیونیسم میایستد. متأسفانه این واقعیت در ایران به درستی درک نمیشود. تفاوت رویکرد ایران و ترکیه در برخورد با خطرات اسرائیل در واقع تفاوت میان دشمنی و دوستی با آن تصور میشود، در حالیکه در واقع این تفاوت ناشی از اختلاف میان دو نوع مقاومت است: «مقاومت ایدهآلیستی» و «مقاومت واقعگرایانه». بر خلاف ایران، ترکیه و محور اخوانی در درگیر با اسرائیل، واقعیتهای منطقهای و جهانی را در نظر میگیرند و بر اساس آن خطوط درگیری و شدت و ضعف آنها را تنظیم میکنند.
ایران با اتخاذ یک استراتژی دیپلماتیک و کنار گذاشتن پیشداوریها و مضیقههای موجود میتواند از این محور حمایت کند و خود را از انزوای منطقهای خارج نماید، و نیز محاسبات آمریکا و اسرائیل را دچار اختلال یا حداقل ابهام و تردید کند. این کار میتواند به نفع ایران در مذاکرات جاری باشد و به قدرت مقاومت آن علیه خواستههای غیرمنطقی و حداکثری طرف مقابل کمک کند.
به نظر میرسد که موانع عمدهای در برابر چنین تحولی که میتواند سازنده و مفید باشد، خاطرات تلخ ناشی از سقوط نظام اسد در سوریه باشد. علاوه بر آن، رقابتهای غیرسازنده با ترکیه برای رهبری اسلامگرایان در منطقه و همچنین رهبری جبهه مقاومت (در مقابل اسرائیل) مانع از اتخاذ مواضع منطقی و معقول ایران در قبال محور اخوانی شده است. اگر ایران بهطور عقلانی و بالغی به تحولات سوریه واکنش نشان دهد و واقعیتهای جدید منطقه را بپذیرد و همچنین رقابت با ترکیه را با نگاهی منطقی و واقعگرایانه دنبال کند، فرصت طلایی برای همکاری با ترکیه و محور اخوانی در منطقه فراهم خواهد شد که میتواند فضایی وسیع برای فعالیت و تحرک ایران در تعاملاتش با آمریکا و اسرائیل ایجاد کند.
ایران و ترکیه در بسیاری از زمینهها قابلیت همکاری و همفکری دارند، همچنین در برخی مسائل رقابتهای طبیعی میان این دو قدرت منطقهای وجود دارد. مدیریت صحیح و با خرد این عرصهها میتواند برای هر دو کشور سودمند و تعیینکننده باشد. فرصت کنونی در رهبری و ریاست جمهوری ترکزبان در این کشور، به عنوان سرمایهای برای پیشبرد چنین سیاستی به حساب میآید. ایران با توجه به وزن بالای جمعیتی ترکزبانها در کشور میتواند ایده پیوستن به کشورهای ترکزبان (به عنوان ناظر) را مورد نظر قرار دهد. همچنین پروندههای اختلافی و بلااستفاده زیادی میان این دو کشور وجود دارد که با تغییر نگرش میتواند به عرصههای همکاری و همافزایی تبدیل شود. اتحاد دو قدرت ایران و ترکیه میتواند تحولی اساسی در خاورمیانه به شمار آید که اسرائیل را به عقبنشینی وادار کند. در غیر این صورت، اسرائیل (با حمایت ترامپ و آمریکا) به سرکوب و پیشرویهای خود در منطقه ادامه خواهد داد و هر دو کشور ایران و ترکیه از آن متضرر خواهند شد.
* استاد مطالعات اسرائیل – دانشگاه تهران