به گزارش صحت خبر، سید حسین موسویان از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۵ ریاست کمیته روابط خارجی شورای عالی امنیت ملی ایران را بر عهده داشته است و اکنون پژوهشگر همکار مدعو در دانشگاه پرینستون و نویسنده کتاب «ایران و ایالات متحده: نگاهی از درون به گذشته شکستخورده و مسیر صلح» است.
به گزارش صحت خبر، بخشهایی از مقاله این دیپلمات پیشین کشورمان در زیر میآید:
«برای هر کسی که خواهان بهبود روابط ایران و آمریکا است، اکنون زمان امیدی بزرگ و ناامیدی عمیق است. از یک سو، هیاتهای دو کشور آخر هفته گذشته برای نخستین بار در یک دهه گذشته بهصورت حضوری با یکدیگر دیدار و در طول شب مذاکره کردند به این امید که به یک توافق پایدار صلح دست یابند. رهبران هر یک از دو هیات نه دیپلمات، بلکه سیاستمدارانی قدرتمند بودند ـ معاون رئیسجمهور آمریکا جیدی ونس و محمدباقر قالیباف رئیس مجلس ایران، که نشان میدهد دو کشور تا چه اندازه مذاکرات را جدی گرفتهاند. اما از سوی دیگر، تنشها میان دو کشور در نتیجه کارزار شش هفتهای بمباران آمریکا و اسرائیل در سطحی بسیار بالا قرار دارد و با وجود تمام هیاهوی پیرامون آن، تازهترین دور مذاکرات نتوانست به توافقی منجر شود.
درک این موضوع دشوار نیست که چرا تهران و واشنگتن با وجود تمام انرژی که برای رسیدن به توافق صرف میکنند، در دستیابی به آن با مشکل روبهرو هستند. میان دو کشور بهطور ضربالمثل «دریایی از خون» وجود دارد که مصالحه را بهشدت دشوار میکند. این وضعیت عمدتاً نتیجه عملکرد واشنگتن است. در طول یک سال گذشته، ایالات متحده نه یک بار بلکه دو بار با ایران وارد جنگ شده است. این کشور رهبر جمهوری اسلامی علی خامنهای، دهها فرمانده ارشد نظامی، و بیش از هزار غیرنظامی را ترور و شهید کرد.
اما با وجود بنبست کنونی در مذاکرات، آتشبس میان دو کشور همچنان برقرار است. قرار است گفتوگوها ادامه یابد، بنابراین دستیابی به یک توافق صلح همچنان ممکن است. با این حال، برای رسیدن به آن، تهران و واشنگتن باید رویکرد خود را نسبت به مذاکرات بازاندیشی کنند. آشکارترین مساله این است که دو دولت باید درباره برنامه هستهای ایران و آینده تنگه هرمز مصالحه کنند. آنها باید یک نظم منطقهای همکاریمحورتر ایجاد کنند. اما در سطحی گستردهتر، ایران و ایالات متحده باید خیال شکست کامل رقیب دیرینه خود را کنار بگذارند و درک کنند که باید به منافع یکدیگر احترام بگذارند. هر دو باید بپذیرند که طرف مقابل بیش از آن قدرتمند است که بتوان او را شکست داد. ادامه تظاهر به خلاف این واقعیت فقط بحرانها و درگیریهای بیشتری را در حال و آینده به همراه خواهد آورد.
واقعیتهای ناخوشایند
تا اینجا، مسائل بازدارنده در مسیر توافق صلح ایران و آمریکا آشنا هستند. واشنگتن میخواهد تهران از اورانیوم غنیشده خود دست بکشد، توسعه بیشتر مواد هستهای را متوقف کند، و کنترل تنگه هرمز را واگذار کند. جمهوری اسلامی از پذیرش هر یک از این اقدامات خودداری میکند. برای ایران، حق غنیسازی با مسائل حاکمیت، بازدارندگی، و غرور ملی گره خورده است. تهران این را عمیقاً تحقیرآمیز میداند که تنها عضو معاهده ان پی تی باشد که از حق قانونی غنی سازی محروم شود. در همین حال، تنگه هرمز یک دارایی راهبردی اساسی است. این گذرگاه به تسهیل تجارت ایران کمک میکند و همانگونه که این جنگ نشان داده، به ایران اهرم ژئوپلیتیکی میدهد.
اما مذاکرات به دلایلی فراتر از اختلافات مشخص شکست خورد. این مذاکرات همچنین به دلیل برداشتهای متفاوت از قدرت شکست خورد. ایران با احساسی از تابآوری وارد مذاکرات شد. بالاخره، این کشور در برابر حمله مشترک آمریکا و اسرائیل که ترامپ ادعا کرده بود به فروپاشی نظام منجر میشود، مقاومت کرده بود. با این حال، ایالات متحده نیز با این باور وارد میز مذاکره شد که دست بالا را دارد. اگرچه رهبران آمریکایی به خاطر پایداری و مقاومت تهران ناامید شده بودند، اما تصور میکردند خسارتی غیرقابل محاسبه به ساختار نظامی و امنیتی ایران وارد کردهاند. بنابراین فرض کردند که فشار مستمر و حداکثری میتواند ایران را وادار به امتیازدهی کند. هر دو برداشت، در بهترین حالت، بسیار ناقص هستند. اما با این وجود، همین برداشتها شکستن بنبست را بسیار دشوار کرده است.
با این حال، همین واقعیت که دو طرف در حال گفتوگو هستند، نشان میدهد که مسیری رو به جلو وجود دارد و این مسیر باید با حفظ آتشبس آغاز شود، زیرا بازگشت به درگیری میتواند مذاکرات بلندمدت را از میان ببرد. آتشبس همچنین به ایجاد دستکم مقداری حسن نیت میان دو کشور کمک میکند و میتواند زمینهساز اقدامات ملموس اعتمادساز شود در حوزه های مختلف شود به شکلی که اقداماتی میان دو طرف متقابل انجام گیرد.
افزایش اعتماد نیز به نوبه خود به ایران و ایالات متحده کمک خواهد کرد که به یک توافق دائمی دست یابند، مشروط بر اینکه بتوانند رویکرد متفاوتی به مذاکرات اتخاذ کنند. تهران و واشنگتن بهجای آنکه صرفاً بدون نتیجه بر سر خواستههای خود چانهزنی کنند، باید فرایند دیپلماتیک بعدی را با تصمیمگیری درباره یک هدف مشترک نهایی آغاز کنند: روابطی باثبات، غیرخصمانه. به عبارت دیگر، مقامهای ایرانی و آمریکایی باید در پی ایجاد مکانیزمی باشند که در آن بتوانند اختلافات خود را از طریق دیپلماسی مستقیم حل کنند و در موضوعات دارای منافع مشترک همکاری کنند. این درک با روشن ساختن این موضوع برای هر طرف که کدام خطوط قرمز اهمیت دارند و کدام ندارند، مصالحه را آسانتر خواهد کرد.
دو کشور باید به قدرت یکدیگر احترام بگذارند
هر یک از دو طرف همچنین باید این فرض را کنار بگذارند که دست بالا را در اختیار دارد. اگرچه مقامهای آمریکایی و ایرانی هر دو در دو هفته گذشته اعلامیههای گستردهای درباره پیروزی صادر کردهاند، حقیقت این است که هم واشنگتن و هم تهران کارتهای قدرتمندی در اختیار دارند که در صورت ازسرگیری درگیری میتوانند از آنها استفاده کنند. ایران کشوری بزرگ و کوهستانی است که ۹۰ میلیون نفر جمعیت دارد و مردمانی که هزاران سال تاریخ مشترک دارند در آن زندگی میکنند. این کشور میتواند حتی در برابر یک تلاش مستمر آمریکا برای تغییر نظام نیز دوام بیاورد. اما ایالات متحده قدرتمندترین و مجهزترین ارتش جهان را در اختیار دارد و میتواند به اعمال تحریمهای سخت و دیگر انواع فشار ادامه دهد. بنابراین میتواند همچنان رهبری ایران را هدف قرار دهد و آسیب بزرگی به غیرنظامیان وارد کند.
هنگامی که این واقعیتها پذیرفته شود، تهران و واشنگتن شاید سرانجام حاضر شوند درباره اهداف اصلی خود مصالحه کنند. این امر از مهمترین نقطه اختلاف آغاز میشود: برنامه هستهای ایران. چندین توافق عملی وجود دارد که دو طرف میتوانند به آن دست یابند، به شرط آنکه ایالات متحده از خواسته خود مبنی بر کنار گذاشتن کامل غنیسازی از سوی تهران صرفنظر کند. برای مثال، واشنگتن میتواند حق ایران برای غنیسازی در چارچوب معاهده ان پی تی را به رسمیت بشناسد، در ازای تعهدی الزامآور از سوی تهران مبنی بر اینکه این حق را برای یک دوره زمانی مشخص اعمال نکند، بهعنوان راهی برای افزایش اعتماد میان دو طرف. به نظر میرسد هر دو کشور نسبت به چنین ترتیبی آماده هستند. بنا بر گزارشهای واشنگتن پست و نیویورک تایمز، ایالات متحده خواستار تعلیق ۲۰ ساله غنیسازی شده، در حالی که ایران پنج سال را پیشنهاد کرده است. دو طرف ممکن است میانه را بگیرند. ایران همزمان متعهد خواهد شد که هنگامی که غنیسازی را از سر بگیرد، از سطح ۳.۶۷ درصد فراتر نرود ـ سطحی بسیار پایینتر از آستانه لازم برای سلاح هستهای، اما به اندازه کافی بالا برای کمک به تأمین نیازهای انرژی کشور. تهران همچنین باید نظارتهای گسترده آژانس بینالمللی انرژی اتمی را بپذیرد. ایران ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی موجود را حفظ خواهد کرد، اما متعهد میشود کل این ذخیره را به ۳.۶۷ درصد رقیق کند، آن را مهر و موم کند، و در داخل ایران تحت نگهداری و نظارت مستمر آژانس نگه دارد؛ اینها صرفا پیشنهادهایی است که میتواند مورد توجه قرار گیرد.
تهران همچنین ممکن است با ایجاد یک کنسرسیوم منطقهای غنیسازی با کشورهای عرب همسایه موافقت کند. این ترتیبات که بر اساس کنسرسیوم اروپایی غنیسازی اورانیوم با روش انتشار گازی، یا کنسرسیوم اروپا بنام یورودیف، الگوبرداری شده است، فعالیتهای حساس چرخه سوخت را توزیع و بهطور مشترک مدیریت خواهد کرد. بنابراین، این طرح نه تنها نگرانیهای اشاعه درباره ایران، بلکه درباره کشورهای همسایه را نیز برطرف خواهد کرد. (برای مثال، عربستان سعودی خواهان تأسیسات غنیسازی است.) مصر، ترکیه، و حتی ایالات متحده و دیگر اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل نیز میتوانند به آن بپیوندند و تضمینهای حتی قویتری فراهم کنند که خاورمیانه برای همیشه منطقهای عاری از سلاح هستهای باقی بماند. این اقدامات میتواند در قالب یک توافق هستهای موازی میان واشنگتن و تهران تثبیت شود که در آن ایران بار دیگر وضعیت خود را بهعنوان کشوری غیرهستهای تأیید کند و ایالات متحده بهطور رسمی از حق تهران برای فناوری هستهای صلحآمیز حمایت کند.
صلح گام به گام
حلوفصل تنشهای هستهای بخش عمده مسیر توافق میان ایران و ایالات متحده را هموار خواهد کرد. اما دو کشور همچنین باید سایر اختلافات، از جمله بر سر تنگه هرمز، را حل کنند. از این رو تأسفآور است که واشنگتن تصمیم گرفته این آبراه و در واقع تمام رفتوآمد دریایی به بنادر اقیانوسی ایران و از آن را محاصره کند. این تصمیم جمهوری اسلامی را منزوی نخواهد کرد، زیرا ایران میتواند تجارت خود را از طریق دریای خزر و شبکههای زمینی از راه کشورهای همسایه تغییر مسیر دهد. اما این اقدام بیاعتمادی را عمیقتر خواهد کرد و مواضع تندروانه را تقویت میکند. در واقع، این اقدام خطر گسترش درگیری را در پی دارد. برای مثال، ممکن است نیروهای حوثی مورد حمایت ایران در یمن را به مختل کردن کشتیرانی در تنگه بابالمندب سوق دهد، که تجارت جهانی بیشتری را مختل خواهد کرد. این وضعیت میتواند تنشهای آمریکا با چین و هند را، که هر دو واردکنندگان عمده نفت ایران هستند، تشدید کند. این محاصره همچنین میتواند ایران را بار دیگر به بستن کامل تنگه هرمز سوق دهد و قیمت انرژی را بهشدت افزایش دهد.
برای جلوگیری از چنین فاجعهای، هم ایران و هم ایالات متحده باید متعهد به آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، مطابق با کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاهای سازمان ملل، شوند. اما حلوفصل تنشها بر سر این آبراه احتمالاً مستلزم مشارکت هر هشت کشور حوزه خلیج فارس خواهد بود. برای ایجاد چارچوبی برای امنیت جمعی و همکاری در خلیج فارس، شورای امنیت سازمان ملل میتواند دبیرکل این سازمان را موظف کند یک مجمع گفتگوی دائمی ـ شامل یک کارگروه امنیت دریایی ـ تشکیل دهد که در آن این کشورها و پنج عضو دائم شورای امنیت بتوانند اختلافات را بررسی و حلوفصل کنند. جنگ با ایران ممکن است یک موضوع دوجانبه تلقی شود، اما بهطور جدی کشورهای عرب را نیز درگیر میکند.
اگر ایران و ایالات متحده متعهد شوند به منافع یکدیگر احترام بگذارند و به رویاروییهای نیابتی پایان دهند، میانجیگری آمریکا میتواند نقشی تعیینکننده در کاهش تنش میان اسرائیل و ایران ایفا کند، از طریق کمک به دو طرف برای فاصله گرفتن از تهدیدهای متقابل امنیتی، نظامی، و وجودی و حرکت به سوی قواعد توافقشده برای خویشتنداری و مدیریت درگیری.
همچنین بعید است که مذاکرات به عادیسازی کامل روابط میان واشنگتن و تهران منجر شود، دستکم در کوتاهمدت. این دو دولت برای مدت بسیار طولانی در تقابل با یکدیگر بودهاند که ناگهان بتوانند مسیر خود را تغییر دهند. دههها بیاعتمادی، رویارویی نظامی، و تحریمها سطحی از خصومت ایجاد کرده است که به آسانی قابل بازگشت نیست. به بیان دیگر، دریای خون برای آشتی فوری بیش از حد عمیق است. این به آن معنا نیست که رویارویی ایران و آمریکا باید ادامه یابد. در واقع، نباید چنین شود. دو کشور منافع مهمی مشترک دارند، ثبات منطقهای، امنیت دریایی، مبارزه با تروریسم، و عدم اشاعه که از زمان انقلاب اسلامی بهندرت، یا هرگز، آنها را از طریق همکاری دنبال نکردهاند. با برنامهریزی دقیق و امتیازدهی متقابل، دو کشور میتوانند آغاز به انجام این کار کنند.
روابط دو کشور میتواند به وضعیتی بازگردد که پس از انقلاب ۱۹۷۹ و قبل از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در تهران وجود داشت. در آن زمان روابط پرتنش و خصمانه بود اما همچنان برای مقداری همکاری کارآمد باقی مانده بود.
مذاکرات آخر هفته گذشته در اسلامآباد شکست خورد، زیرا هیچیک از دو طرف نمیخواست طرف مقابل به پیروزی آشکاری دست یابد. در دور بعدی مذاکرات، آنها باید انتظارات خود را بازتنظیم کنند، موفقیت را از نو تعریف کنند. اگر نتوانند، نتیجه بازگشت به رویارویی خواهد بود، با پیامدهایی که هیچیک از دو طرف قادر به کنترل یا پیشبینی آن نخواهند بود.»
310310