به گزارش خبرگزاری صحت خبر، حمزه صفوی عضو هیأت علمی گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران گفت: با توجه به دو تجربه قبلی، نگاه غالب در ایران این است که شاید مذاکرات اسلامآباد یک دام باشد و طرف مقابل، واقعا هدف حصول توافق را دنبال نکند.
بنا بر روایت جماران، درادامه گزیده سخنان حمزه صفوی را میخوانید:
* اکنون سوال بسیار مهم این است که اساسا دیپلماسی و مذاکره خوب است یا بد. در پاسخ به این سوال، باید بگوییم که هرچند ما در تاریخ ۲۰۰ سال اخیر خود تجربیات چندان خوبی در این زمینه نداشتهایم و به طور میانگین، به دستاوردهای خوبی از مذاکره نرسیدهایم، اما طبق فرمول سیاست، هر کشوری نهایتا ناگزیر از دیپلماسی است و این امر چندان جنبه انتخابی ندارد. ضمن اینکه اگر کشوری باهوش باشد، میتواند از قِبل مذاکره و دیپلماسی، منافع مهمی را برای خود تامین کند.
* اما سوال مهم دیگر، در مورد چگونگی و زمان مذاکره است، زیرا این نیز عاملی تعیینکننده به شمار میرود و میتواند به نقدکردن دستاوردهای میدانی منجر شود. به عنوان مثال، ما در زمان جنگ ایران و عراق، دچار یک اشتباه زمانی شدیم و شاید اگر همان سال ۶۱ پس از فتح خرمشهر یا در خلال اتفاقات سالهای ۶۳ و ۶۴ جنگ را به پایان میرساندیم، در گرفتن خسارات از عراق نیز میتوانستیم موفقتر باشیم. اما از این فرصتها استفاده نکردیم و در سال ۶۷ در شرایطی پایان جنگ را پذیرفتیم که منافع کمتری نصیبمان شد.
*نباید دائما این بحث در کشور مطرح باشد که بین میدان و دیپلماسی، کدام یک بر دیگری تفوق دارد. فرمول درست، این است که این دو را به عنوان بازوانی برای تأمین منافع ملی کشور ببینیم که باید در خدمت نظام سیاسی قرار گیرند. ما در ۴۷ سال اخیر، توجه چندانی به لزوم نقدکردن دستاوردهای میدانی نداشتهایم. نقدسازی این دستاوردها تا ابد ممکن نیست و عزم ما باید این باشد که دستاوردهای میدانی را در نقطه بهینه به ابزار مذاکره تبدیل کنیم.
*این موضوعی است که حتی به صورت تئوری نیز کمتر در بین نهادهای تصمیمگیر بالادستی به آن توجه شده و نتیجه اینکه ما در مواردی که پیروز میدان بودهایم، خود را بینیاز از مذاکره دیدهایم و در مواقعی که در ضعف میدانی قرار داشتهایم نیز مذاکره از چنین موضعی را رد کردیم. بنابراین، ما عموما تنها در شرایط اضطرار به مذاکره روی آوردهایم؛ در حالیکه فرمول سیاست این است که نقطه بهینه را بیابیم و در آن نقطه، بین میدان و دیپلماسی هماهنگی ایجاد کنیم تا موفقیتهای میدانی به دستاوردهای عینی برای تأمین منافع ملی تبدیل شوند.
وی با بیان اینکه اکنون مسأله مهم در جنگ بین ایران و آمریکا، رقابت بر سر تابآوری است، اظهار کرد: فرماندهان نظامی، سیاسی و اقتصادی ایران و آمریکا، دائما در حال ارزیابی توان یکدیگر هستند و آن را با توان خود مقایسه میکنند. آمریکا با برآورد از از تابآوری اقتصاد جهانی و تأثیر آن بر اقتصاد ایالات متحده و همچنین میزان ذخایر موشکهای استراتژیک و دیگر داراییهای نظامی که به آمریکا برای طولانیکردن جنگ اجازه میدهد، برای ادامه جنگ یا پایاندادن به آن در نقطه مناسب، تصمیم میگیرد. ایران نیز باید همین روند را مدنظر قرار دهد و مقاماتی که از پشتپرده توان آفندی و پدافندی اطلاع دقیق دارند و همچنین مسئولین حوزه اقتصاد که از میزان تابآوری اقتصادی کشور مطلع اند، دور هم نشسته و به یک فرمول مشخص برای محاسبه تابآوری کشور در جنگ برسند.
* پس از اشتباه ترامپ در تخمین تابآوری نظامی و اجتماعی ایران، او نسبت به ادامه جنگ با ایران محتاط شده است. به نظر من تغییر رئیس موساد طی روزهای اخیر نیز احتمالا با اشتباه این سازمان در برآورد وضعیت ایران و ارائه آن به ترامپ و واردسازی آمریکا در بحران جنگ با ایران مرتبط بوده است. آمریکا آتشبس با ایران را تمدید کرد تا در صورت ازسرگیری مجدد جنگ، این بار با آمادگی بیشتری وارد شود و ورود همزمان سه ناو هواپیمابر و ۶۰ هزار نیرو به خاورمیانه نیز نشاندهنده تلاش آمریکا برای آمادگی بالاتر به منظور انجام حملات نظامی است.
* در روزهای پایانی جنگ ۴۰ روزه، اسرائیل و آمریکا بر خلاف روزهای نخست جنگ، دیگر اهداف مشخصی نداشتند و حتی بسیاری از بمبارانها، نسبت به اهدافی انجام میشد که قبلا هم مورد حمله قرار گرفته بودند؛ یعنی آمریکا و اسرائیل نمیتوانستد اهداف جدیدی را برای حمله کشف کنند. با توجه به اینکه اهداف اصلی و شناختهشده در طی ۴۰ روز جنگ مورد هدف قرار گرفتند، ورود مجدد به جنگ با ایران، مستلزم یک تصمیمگیری سیاسی است که تصاعد بحران در حوزههای زیرساختی را به یک مرحله جدید و خطرناک هم برای ایران و هم برای منطقه برساند. اگرچه قبلا هم جنگ وارد حوزه زیرساختی شده بود، اما این حوزه درجات مختلفی دارد و میتواند از زدن یک پل افتتاحنشده شروع شود و تا حمله به زیرساختهای برق و گاز حتی پالایشگاه ستاره خلیجفارس پیش رود تا زیست روزانه در ایران را مختل کند.
* به نظر من یکی از اشتباهات دو دور مذاکره سال گذشته، این بود که ایران در حین مذاکره، خود را در معرض تهدید نظامی نمیدیده است. پیش از جنگهای ۱۲ روزه و رمضان، در بخشی از ارکان تصمیمگیری کشور این تصور وجود داشت که تجمیع نیروهای نظامی آمریکا اطراف ایران، صرفا برای فشارآوردن به جمهوری اسلامی بر سر میز مذاکره است و ایالات متحده عزم جدی برای حمله به ایران ندارد. اما اکنون با توجه به این دو تجربه، نگاه غالب در ایران این است که شاید مذاکرات اسلامآباد یک دام باشد و طرف مقابل، واقعا هدف حصول توافق را دنبال نکند.
* ترامپ ابتدا اعلام کرد شرایط دهگانه ایران را پذیرفته، اما پس از اندکی، زیر این شروط زد. ضمن اینکه اساسا در تیم مذاکرهکننده ترامپ، فارغ از اینکه ویتکاف و کوشنر در آن حضور داشته باشند یا ونس، یک روند تکراری وجود دارد، به این شکل که ابتدا موضوعی را در مذاکرات میپذیرند، اما پس از اینکه به واشنگتن برمیگردند، زیر تمام موضوعات پذیرفتهشده میزنند. در چنین فضایی، شکلگیری اعتماد حداقلی برای یک مذاکره موفق، بسیار سخت است. به علاوه، نه ویتکاف، نه کوشنر و نه ونس، هیچکدام تجربه موفقی از مذاکره سیاسی در دنیا ندارند و صرفا با اتکا به توانمندی اقتصادی و نظامی آمریکا، در جلسات مذاکره شرکت میکنند، بدون اینکه از پشتوانه تجربی کافی برخوردار باشند.
* همچنین باید توجه داشت که تاریخ نشان میدهد در بسیاری از موارد، ابرقدرتها نمیتوانند کشورهای منطقهای را به زانو دربیاورد، مانند جنگهای ویتنام، عراق و افغانستان که علیرغم طولانیبودن، نتوانست آمریکا را به اهداف خود برساند. بیتوجهی ترامپ به علم روابط بینالملل و همچنین تجربه جنگهای گذشته، میتواند باعث بروز وضعیتی شود که تمام طرفین در آن آسیب میبینند؛ کما اینکه اکنون بستهشدن تنگه هرمز برای همه هزینه داشته و باعث شده تمام دنیا، تاوان اشتباه دولت آمریکا را بپردازند.
*حتی شاید اگر دور دوم شکل بگیرد هم شکست بخورد و دور بعدی جنگ آغاز شود. در این صورت، ما شاهد تصاعد بحران و افزایش حمله به اهداف اقتصادی و صنعتی و رشد تلفات غیرنظامی در منطقه خواهیم بود. حتی ممکن است ایده اصلی پیشبرنده این جنگ، یک نگاه آخرالزمانی مبتی بر ایدههای سنتی یهودیت باشد که معتقد است باید دشمن یهود را در سرزمین پارس از بین برد تا اسرائیل بزرگ شکل گیرد. بنابراین، ممکن است مذاکره صرفا ظاهرسازی برای آمادگی بیشتر به منظور اجرای سناریوی حذف حداکثری ایران (نه لزوما جمهوری اسلامی) باشد.
* شاید بهتر باشد این امر با مشارکت و میانجیگری یک ابرقدرت مانند چین تحقق پیدا کند. البته در این زمینه، روسیه چندان گزینه مناسبی نیست، زیرا هم از تداوم جنگ ایران و آمریکا نفع میبرد و هم اساسا خواهان یک ایران قوی نیست. اما چین هم یک مدلی برای نظم جهانی دارد و هم کشوری است که از ایران ضعیف یا ایرانِ درگیر با غرب، منتفع نمیشود. لذا چین میتواند گزینهای مناسب برای میانجیگری باشد. اما سوال مهم این است که آیا خود این کشور موافق ایفای این نقش هست و همچنین آیا آمریکا نیز حاضر است با پذیرش چنین جایگاهی برای چین، وزن آن را در معادلات بینالمللی بالا ببرد؟
* توافق حداقلی نیز شامل این خواهد بود که طرفین صرفا جنگ نظامی کنونی را به پایان برسانند، بدون اینکه اقدام خاصی در زمینه رفع تحریمها انجام شود. در این حالت، آمریکا یا همین وضع موجود را حفظ خواهد کرد و یا با سنگینتر کردن تحریمها، استراتژی فشار حداکثری را تکرار خواهد کرد. حالت دوم، ایران را به یک سری واکنشهای امنیتی وادار میکند که احتمالا جنبه مقطعی دارد و همان طور که در دولت نخست ترامپ شاهد بودیم، مثلا شامل توقیف کشتیهای آمریکایی توسط ایران و بلعکس خواهد بود. بنابراین، در سناریوی نخست میتوانیم طیفهایی از توافق حداکثری و حداقلی را شاهد باشیم.
*سناریوی دوم این است که آمریکا مجددا به حمله علیه ایران روی آورد، این سناریو شامل دو حالت میشود؛ یکی آن جنگ آخرالزمانی است که منجر به ایجاد یک زمین سوخته برای کل خاورمیانه خواهد شد که به نظر من حتی منافع اسرائیل را تأمین نخواهد کرد و با توجه به اینکه در این حالت احتمال تخریب گسترده آبشیرینکنهای اسرائیل وجود دارد، امکان زیست در رژیم صهیونیستی نیز به مشکلات جدی برخورد خواهد کرد. همچنین حالت دوم در صورت ازسرگیری جنگ نیز این است که درگیری مجدد، محدود و بر مبنای یک زورآزمایی باشد. در این حالت، نه ایران و نه ائتلاف اسرائیلی-آمریکایی، هیچ کدام نمیتواند به تفوق کامل به طرف مقابل خود برسد و یک درک واقعیتری بین دو طرف نسبت به توانمندیهای یکدیگر شکل میگیرد.
*رفع تحریمها بسیار پیچیده و چندلایه است؛ لغو برخی تحریمها از اختیار رئیسجمهور آمریکا خارج است و نیاز به مجوزهای سنا دارد، بخش دیگری از تحریمها، مربوط به داماتو و برخی دیگر، تحریمهای ثانویه است. به نظر من اکنون منافع ملی ایران در گرو شکافتن این ریسمانهای تحریم است و اگر امتیازدهی به مسأله هستهای منحصر و در مقابل، تحریمها اعم از هستهای و غیرهستهای لغو شود، یک پیروزی بزرگ و تاریخی برای ایران رقم خواهد خورد.
* اگر ما به توافقی برسیم که ضمن دادن امتیازات هستهای، توان موشکیمان را حفظ کند، آنگاه بر خلاف چند دهه اخیر، در صورت مشاهده بدعهدی از سمت آمریکا، میتوانیم از اهرمهای نظامی و ژئوپلیتیکی خودمان برای فشار متقابل استفاده کنیم. ما بنا به هر دلیلی، ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده خود را به بمب اتمی تبدیل نکردهایم، اما دو اهرم مهم ما یعنی توان موشکی و تنگه هرمز، میتواند بسیار قویتر از توان هستهای عمل کند. غنیسازی بالای اورانیوم، نه اهرمی شد برای رفع تحریمها و نه سایه جنگ را از سر ما برداشت.
* لذا باید تمرکز خود را از مسأله هستهای برداریم و حاضر به انعطاف نشاندادن در این زمینه شویم تا شاهد یک چشمانداز درخشان در افق ۲ تا ۵ سال آینده برای کشور باشیم. در پس ازخودگذشتگیهای نیروهای نظامی و حمایت بخشی از جامعه که شبها در خیابان حاضر شدند و مردم دیگری که سناریوی اضمحلال از درون را محقق نکردند، ممکن است چنان اتفاق خوبی رقم بخورد که تجربه تلخ ۲۰۰ سال گذشته ما از دیپلماسی را ترمیم کند.
31221