صحت خبر – رسول سلیمی: جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران که با حملات هوایی گسترده آغاز شد، اکنون وارد هفته هشتم خود شده و به یکی از پیچیدهترین چالشهای سیاست خارجی واشنگتن در دهه اخیر تبدیل گردیده است. ریشههای تاریخی این درگیری به دههها تنش هستهای و سیاست «فشار حداکثری» دولتهای قبلی آمریکا بازمیگردد. با این حال، ورود مستقیم نظامی آمریکا در سال ۲۰۲۶ تحت ریاستجمهوری دونالد ترامپ، ابعاد جدیدی به این تقابل بخشیده و آن را از مرحله بازدارندگی به درگیری مستقیم تبدیل کرده است.
وضعیت موجود نشاندهنده یک بنبست بودجهای و سیاسی عمیق در کنگره است. کاخ سفید درخواست بودجه عادی ۱.۵ تریلیون دلاری برای سال مالی ۲۰۲۷ پنتاگون را ارائه کرده که شامل افزایش ۴۲ درصدی نسبت به سال قبل میشود، در حالی که درخواست تکمیلی اولیه ۲۰۰ میلیارد دلاری برای هزینههای جنگ ایران همچنان در حال بررسی و بدون تخمین دقیق از سوی مدیر دفتر مدیریت و بودجه، راسل ووت، باقی مانده است. سنای آمریکا برای پنجمین بار طرح دموکراتها برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ را با رأی ۴۶ به ۵۱ رد کرد و تلاشهای مشابه در مجلس نمایندگان نیز با اختلاف اندک (۲۱۳ به ۲۱۴) ناکام ماند. این رأیگیریها همزمان با نزدیک شدن به مهلت ۶۰ روزه قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ رخ داده که ترامپ را ملزم به کسب مجوز کنگره یا خروج نیروها میکند.
اما اهمیت این موضوع برای سیاست خارجی و اقتصاد ایران دوچندان است چرا که ادامه جنگ و تأمین بودجه آن، نه تنها بر توان نظامی و اقتصادی ایران فشار وارد میکند، بلکه بر زنجیره تأمین انرژی جهانی، قیمت نفت و جریان تجاری ایران در خلیج فارس نیز تأثیر مستقیم دارد. هرگونه تأخیر یا کاهش بودجه آمریکایی میتواند فضای تنفسی برای دیپلماسی یا بازسازی اقتصادی ایران ایجاد کند، در حالی که تصویب آن، فشار تحریمها و عملیات نظامی را تشدید خواهد کرد.
در همین راستا مؤسسه بروکینگز در گزارش های خود بر هزینههای بلندمدت بودجهای و تأثیر آن بر بدهی ملی آمریکا (نزدیک به ۳۹ تریلیون دلار) تأکید دارد و شورای روابط خارجی، شکاف حزبی را به عنوان تهدیدی برای انسجام سیاست خارجی آمریکا تحلیل میکند. کارنگی اندیشکده خاورمیانه، جنبههای منطقهای را برجسته کرده و هشدار میدهد که بودجه جنگ میتواند تنشها با بازیگران عربی را تشدید کند در عین حال، اندیشکدههای اسرائیلی مانند مؤسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) از لزوم حمایت مالی آمریکا برای حفظ برتری نظامی سخن میگویند. پرسش کلیدی این است که چگونه شکاف دموکراتها در کنگره بر سر بودجه جنگ با ایران، بر روابط تجاری و اقتصاد خارجی ایران تأثیرگذار خواهد بود؟ این شکاف نه تنها آینده تأمین مالی عملیات نظامی را نامعلوم میکند، بلکه میتواند سیگنالهایی برای کاهش فشارهای بینالمللی بر ایران ارسال کند و فضایی برای تنفس اقتصادی تهران ایجاد نماید.
از منظر اقتصادی، شکاف دموکراتها در کنگره بر سر بودجه جنگ، روندی پیچیده ایجاد کرده که مستقیماً بر تخصیص منابع، کسری بودجه آمریکا و فشارهای تورمی جهانی تأثیر میگذارد. نخست، عدم شفافیت کاخ سفید در ارائه تخمین هزینهها (که برخی منابع آن را بیش از ۱۰ میلیارد دلار در هفته تخمین میزنند) باعث شده دموکراتها مانند پرامیلا جایاپال، نماینده واشنگتن، پنتاگون را به اشتباه تاریخی متهم کرده که این امر منجر به مقاومت در برابر درخواست ۲۰۰ میلیارد دلاری تکمیلی شده و احتمال استفاده از فرآیند آشتی بودجهای (reconciliation) را افزایش داده است.
دوم، این شکاف علت افزایش فشار بر بودجه غیرنظامی آمریکا است. درخواست ۱.۵ تریلیون دلاری دفاع، معادل ۴.۵ درصد تولید ناخالص داخلی، بزرگترین افزایش از جنگ کره به بعد محسوب میشود و دموکراتها استدلال میکنند که این مبلغ میتوانست صرف آموزش، مراقبتهای بهداشتی یا کاهش قیمت انرژی ناشی از جنگ شود. روند علی اینجا از مقاومت بودجهای دموکراتها آغاز شده، به تأخیر در تصویب بودجه منجر میشود و در نهایت بر بازارهای جهانی انرژی (از جمله صادرات نفت ایران) تأثیر میگذارد، زیرا عدم قطعیت بودجه آمریکایی میتواند نوسانات قیمت نفت را تشدید کند و درآمد ارزی ایران را تحت تأثیر قرار دهد.
سوم، هزینه اولیه جنگ در هفتههای نخست حدود ۱۱ میلیارد دلار تخمین زده شده و کل درخواست تکمیلی میتواند تا ۲۰۰ میلیارد دلار برسد که معادل دو سال جنگ عراق است. تحلیل مؤسسه مسئولیت بودجه فدرال نشان میدهد این افزایش میتواند بدهی ملی را تشدید کند. در نتیجه، اگر شکاف دموکراتها به کاهش یا تأخیر بودجه بیانجامد، فشار اقتصادی بر ایران ممکن است کاهش یابد، زیرا عملیات نظامی محدودتر شده و تحریمهای ثانویه کمتر تقویت میشوند.
در نهایت، جنبه منحصربهفرد این چارچوب، تمرکز بر هزینههای فرصت است؛ بودجه جنگ مستقیماً با کاهش سرمایهگذاری در برنامههای اجتماعی رقابت میکند و دموکراتها از این زاویه برای بسیج افکار عمومی استفاده میکنند، که میتواند به نفع اقتصاد خارجی ایران تمام شود.
از منظر سیاسی نیز، شکاف درون حزب دموکرات و میان دو حزب، پویایی عمیق در نهاد کنگره ایجاد کرده که فراتر از مسائل بودجهای، به مشروعیت جنگ و روابط حزبی مربوط میشود. ابتدا، تلاشهای مکرر دموکراتها برای تصویب قطعنامه اختیارات جنگی، نشاندهنده تقسیمبندی داخلی است: اکثریت پیشرو مانند سناتور تامی داگورث و نمایندگان چپگرا مخالف هرگونه بودجه اضافی هستند، در حالی که برخی میانهروها مانند جان فترمن گاهی با جمهوریخواهان همسو میشوند. این شکاف علت اصلی بنبست سیاسی است و به جمهوریخواهان اجازه میدهد با رأیگیریهای حزبی، جنگ را ادامه دهند.
دوم، مسئله بعدی از عدم مجوز اولیه کنگره برای جنگ آغاز میشود، به انتقادات شفافیتمحور دموکراتها منجر شده و در نهایت به فرسایش حمایت عمومی از جنگ تبدیل میگردد. نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد ۸۴ درصد دموکراتها و ۵۷ درصد مستقلها مخالف جنگ هستند، در حالی که ۶۷ درصد جمهوریخواهان حامی آنند. این تقسیمبندی حزبی، تصویب بودجه را در سنا (که نیاز به ۶۰ رأی دارد) دشوار میکند و دموکراتها را قادر میسازد تا هزینه سیاسی برای جمهوریخواهان ایجاد کنند.
سوم، تأثیر این شکاف بر دیپلماسی آمریکا است. تحلیل شورای روابط خارجی حاکی از آن است که این تقسیمبندی انسجام سیاست خارجی واشنگتن را تضعیف میکند و سیگنالهای متناقضی به متحدان و رقبا (از جمله ایران) ارسال مینماید. اگر شکاف عمیقتر شود، ممکن است به مذاکرات یا کاهش فشارها منجر گردد، که برای اقتصاد خارجی ایران فرصت ایجاد میکند. چه آنکه با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای، شکاف دموکراتها میتواند به ابزاری برای بسیج پایگاه حزبی تبدیل شود و بر سیاست خارجی ایران تأثیر غیرمستقیم بگذارد.
از منظری دیگر، شکاف دموکراتها بر بودجه جنگ، تغییراتی را در سطح ژئوپلیتیکی خاورمیانه و امنیت بینالملل شکل میدهد. نخست، این شکاف بر قابلیت عملیاتی نیروهای آمریکایی تأثیر میگذارد. عدم تأمین بودجه کامل میتواند به کاهش عملیات هوایی یا پشتیبانی لجستیکی منجر شود، که مستقیماً بر توازن قوا با ایران اثر میگذارد. گزارشهای اخیر حاکی از هزینههای بالا برای رهگیری موشکها و پهپادهای ایرانی است و دموکراتها این را به عنوان دلیلی برای محدودیت بودجه مطرح میکنند.
همچنین ادامه این روند، به تردید در استراتژی خروج یا اهداف جنگ (مانند نابودی برنامه هستهای یا تغییر رژیم) منجر میشود و در نهایت به فرصتهای دیپلماتیک برای ایران تبدیل میگردد. نزدیک شدن به مهلت ۶۰ روزه قانون جنگ، فشار استراتژیک بر ترامپ ایجاد کرده و دموکراتها با رأیگیریهای مکرر، این فشار را افزایش میدهند. و در نهایت، تاثیر بر اتحادهای منطقهای است. شکاف در کنگره، سیگنال ضعف به متحدان عربی و اسرائیل ارسال میکند و ممکن است ایران را به سمت تنشزدایی سوق دهد. این در حالی است که نظرسنجی Ipsos نشان میدهد اکثریت آمریکاییها مخالف اعزام نیرو به زمین هستند، که این امر استراتژی «جنگ بدون پا روی زمین» را تضعیف میکند. نکته مهم اینجاست که شکاف دموکراتها نه تنها بر جنگ ایران، بلکه بر رقابت با چین و روسیه نیز تأثیر گذاشته و میتواند فضایی برای تنفس اقتصادی خارجی ایران ایجاد نماید.
در همین راستا چاک شومر، رهبر اقلیت سنا (دموکرات)، اعلام کرد: «دموکراتها متحد هستند و بر پایان جنگ ایران تمرکز دارند و هر هفته قطعنامهها را به رأی میگذارند.» پرامیلا جایاپال، نماینده دموکرات، در جلسه بودجه گفت: «پنتاگون هرگز موفق نشده، اما شما برای ۱.۵ تریلیون دلار بودجه دفاع درخواست میکنید.» ریچارد بلومنتال، سناتور دموکرات، بر عدم شفافیت هزینهها تأکید کرد. از سوی جمهوریخواهان، لیندزی گراهام و جان ثون بر لزوم تأمین بودجه برای امنیت ملی اصرار ورزیدند. هکهم جفریز، رهبر اقلیت مجلس، جنگ را «بیپروا» خواند و گفت آمریکاییها مخالف اعزام نیرو به زمین هستند. این اظهارات تحلیلهای پیشین را تأیید میکنند: شکاف دموکراتها بر شفافیت و هزینهها متمرکز است و مانع تأمین آسان بودجه میشود، که میتواند فشار بر اقتصاد ایران را کاهش دهد.
در مجموع، شکاف دموکراتها در کنگره بر سر بودجه جنگ با ایران، اثرات چندبعدی بر سیاست خارجی آمریکا و اقتصاد ایران داشته است تا آنجا که مقاومت بودجهای و رأیگیریهای مکرر جنگ قدرتها، به عدم شفافیت کاخ سفید و تقسیمبندی حزبی منجر شده که در نهایت ظرفیت نظامی آمریکا را محدود و سیگنالهای دیپلماتیک مثبتی برای ایران ارسال میکند. پیامدهای اصلی این مسئله شامل افزایش بدهی آمریکا، نوسانات انرژی جهانی و فرصت احتمالی برای کاهش فشارها بر تجارت خارجی ایران است. باید دید واشنگتن چه برنامه ای برای ادامه یا توقف جنگ دارد.
۲۱۳/۴۲