معمولا برای رفتن آدمها یادداشت میگذارند. هرکس به فراخور شناخت، به یاد فرد رفته چند کلمهای قلمی میکند اما مثل هر قاعده دیگر، این قانون هم استثنا دارد، نوشتن برای این استثناها به یاد و به خاطر زنده نگه داشتن آنها نیست، برای دل خودمان است و اینکه با اسم آنها برای خود اسم و رسمی دست و پا کنیم.
عبدالله موحد
مردانی که در حیات دنیوی همیشه روی قله بودند و غیر قابل دسترسی برای ما و حالا در آسمانها نیز جایگاهی ابدی دارند و باز غیر قابل دسترسی، برای این دسته از افراد نمیتوان به سادگی نوشت مگر آنکه قبل از آنها بخواهیم ما را به خاطر رفتارهایمان حلال کنند.
عبدالله موحد
اسمی آنقدر بزرگ که نیازی به نوشتن و توضیح ندارد. برخی اسمها این گونهاند، از وقتی به دنیا میآیی چه بخواهی چه نخواهی، آنها را میشنوی، آنها کارنامهای از خود در دنیا به جا میگذارند که دیگر توسط کسی تکرار نمیشود، یعنی هر چه کنی و هرچه خواهی، به آنها نمیرسی!
این اسامی همزمان با کارنامه بزرگشان، روح بزرگی هم پیدا میکنند. کارهایی میکنند که از درک زمانه و مردم عادی فراتر است. شاید ۵۰ یا ۱۰۰ سال بعد آنها آنطور که هستند شناخته شوند. ویژگی دیگر این افراد این است که فکر میکنی آنقدر از آنها شنیدهای که دیگر چیز تازهای وجود ندارد اما تازه اول راه هستیم!
عبدالله موحد
هنوز بعد از ۸۰ سال ورزش حرفهای در ایران، رکورد او دست نخورده باقیست. از ۱۹۶۵ منچستر تا ۱۹۷۰ ادمونتون، او ۶ مدال طلای متوالی کشتی آزاد قهرمانی جهان و المپیک را در وزن ۷۰ و سپس ۶۸ کیلوگرم گرفت. در این حد فاصل دو مدال طلای بازیهای آسیایی ۱۹۶۶ و ۱۹۷۰ بانکوک را هم به گردن آویخت.
هنوز در تاریخ ورزش ایران و در هیچ رشتهای کسی نتوانسته چنین سیطرهای در دنیا از خود به جا بگذارد. البته حمید سوریان ۷ مدال طلا و حسین رضازاده نیز ۶ مدال طلا دارند، اما عبدالله موحد ۶ سال متوالی بدون شکست در دنیا و آسیا مدال گرفت.
عبدالله موحد
هم تیمی غلامرضا تختی در دهه ۶۰ میلادی واجد صفات او هم بود. در همان سالها که به عنوان تک ستاره ورزش ایران مدالش تضمین شده بود، مدام در پی حق دیگران میرفت که همین موضوع سرانجام کار دستش داد. در اردوی مهم قبل از المپیک مونیخ، او از دادن چلوکباب و ضرری که این غذا برای ملیپوشان دارد، انتقاد کرد.
۱۵ هزار تومان که با آن پول در آن زمان میشد ۲۰۰۰ متر زمین در اقدسیه خرید، در پاکت گذاشتند و به او دادند که شما کار خودت را بکن اما موحد آن پول را بین هم تیمیها تقسیم کرد!
عبدالله موحد
از آدمهایی بود که هم در حکومت پهلوی هم در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی هرگز به مسیر روتین موجود در عرصه سیاسی نرفت. قبل انقلاب میتوانست مثل هم تیمی خود شهردار و وزیر و وکیل شود. بعد انقلاب هم در حالی که در آمریکا در یک پمپ بنزین و تعمیرگاه اتومبیل کار میکرد و منتظر پیشنهاد مربیگری برای بازگشت به ایران بود، هرگز آن روز نرسید. وقتی هم برگشت، برخوردهایی دید که …
این روزها کسانی برای عبدالله موحد سوگنامه و مرثیه در داخل کشور مینویسند که وقتی او به تلویزیون دعوت شد تا صحبت کند، به کراواتش گیر دادند و اجازه پخش آن برنامهها داده نشد. در حالی که پروفسور سمیعی با همان کراوات به همان برنامه آمد، نشست، حرف زد و برنامه پخش شد! عبدالله موحد که به خاطر تبعیض قبل از انقلاب از کشور رفته بود، آن شب چه حالی داشت.
در همین ارتباط: عبدالله موحد: چون کراوات داشتم، مصاحبه تلویزیونیام را لغو کردند/ وجدانم قبول نکرد راه شکست کشتیگیران ایرانی را به آمریکاییها نشان بدهم
عبدالله موحد
همین آدم دست نیافتنی، وقتی برای فیلم یادبود یک دوست دعوت به گفتگو شد، در حالی که همان شب پرواز داشت، برنامههایش را کنسل کرد و گروه را در منزل خود به حضور پذیرفت. آن روز از دیدن او در فاصله ۲ متری خود چه لذتی که نبردم، حیف که آن فیلم هرگز اجازه اکران نگرفت تا مردم حرفهای آن روز موحد را نشنوند.
عبدالله موحد
در جهانی ۱۹۷۱ صوفیه عبدالله موحد به بلغارستان رفت و مصدوم شد. کسی که از بچگی روی پای خود ایستاده بود، در روزگاری که علم پزشکی ورزشی هیچ جایی از اعراب نداشت، خود یک تنه همه کارهایش را میکرد.
این را دیگر همه میدانند که موحد لااقل در ۵ رشته ورزشی دیگر میتوانست قهرمان جهان شود. یک والیبالیست نابغه، قهرمان ژیمناستیک، رکورددار دو و پیادهروی استقامت، قهرمان شنا و وزنه برداری و بدنسازی، همانطور که یک مکانیک قابل بود، فیزیولوژی بدن انسان را هم خوب میشناخت.

عبدالله موحد
را از حضور در تمام رشتههای ورزشی محروم کردند. روزی خودش در مشهورترین برنامه بی بی سی در کشور آمریکا به این موضوع پرداخت که من قهرمان کشتی بودم، چرا حق نداشته باشم به استخر برای شنا بروم؟ همه اینها به خاطر گزارش تیمسار سپهبد حجت کرمانی به ساواک بود.
ماجرا از المپیک ۱۹۷۲ مونیخ آغاز شد. تمام گزارشها طی سالها در مورد عنصر مساله ساز، روی هم تلنبار اما حاکمیت به مدال موحد نیاز داشت. او روی تشک رفت در حالی که کتفش بانداژ شده بود. موحد مرد اولینها بود و اولین کشتیگیر سطح اول دنیا شد که به خاطر کتف ناقص مدال المپیک از دست داد. بلایی که در المپیک ۲۰۰۴ آتن بر سر علیرضا دبیر آمد که مثل او مدافع عنوان قهرمانی المپیک بود.
عبدالله موحد
در مونیخ و در کشتی دوم نتوانست ادامه دهد. هنوز به سالن گرمخانه نرسیده بود که سپهبد حجت امضای نهایی را پای پرونده توبیخ او زد. تیم در مونیخ بود که رسانهها در تهران خبر محرومیت موحد را به دلیل تمارض و رفتار ضد حکومتی منتشر کردند. قهرمانی که همه عمر برای پرچم کشورش جنگیده بود، حالا تبدیل به یک تروریست شده بود!
عبدالله موحد
استاد دانشگاه بود. به تهران برگشت اما تمام حقوق شهروندی خود را از دست داد. تا اتاق شاه رفت در حالی که هیچکس پیگیر مشکل او نشده بود. تنها و غریب، خودش میگوید وقتی درب اتاق نصرت الله معینیان را میبسته، به رئیس دفتر شاه میگوید: من بچه شمالم، آنجا هرچقدر هوا ابری باشد، بالاخره خورشید طلوع می کند. حکومتی که بر ظلم و بیعدالتی استوار باشد، دوام نخواهد داشت.
از همانجا یک راست به خانه رفت، چمدانش را بست به فرودگاه رفت و راهی آمریکا شد. چهار سال بعد در ایران انقلاب شد.
این مطلب را هم از دست ندهید: بازتاب جهانی درگذشت اسطوره کشتی ایران؛ موحد مقتدرانهترین دوران تاریخ را داشت +عکس

عبدالله موحد
اما دل شکستهتر از آن بود که خود برگردد. منتظر دعوتی از خاک وطن بود تا برای مربیگری و انتقال تجربیاتش برگردد. دعوتی که هرگز نشد. ۲۵ سال بعد وقتی برای اولین بار به کشور برگشت، چنان برخوردها اتفاق افتاد که او دوباره دل شکستهتر به خانه برگشت.
حالا عبدالله موحد به آسمانها رفته و فقط نام و رکوردهایش در تاریخ باقیست و البته که زندگی خصوصی و اجتماعیاش که کمتر به آن پرداخته شد. در حالی که موحد در آنها نیز یک قهرمان بیمانند بود.
عبدالله موحد
مردی که هرگز سر خم نکرد، چه در مقابل مشکلات و چه در برابر عرف و چه در برابر سیاست و حاکمیت! مردی که حاضر شد گمنام در یک گاراژ تعمیر اتومبیل و کارواش، در شهری کوچک در آمریکا کار کند اما برای استفاده از مدرک تحصیلی یا مدالهای المپیکیش، نزد کسی نرود و سر خم نکند.
مردی که برای زندگی کردن راه سخت را انتخاب کرد تا وجهه شبیه مردم عادی بودن را از دست ندهد. از ان بالا همه ما را حلال کن آقا عبدالله!
بیشتر بخوانید: ناگفتههای پسر عبدالله موحد از مرگ پدرش پیش از سانحه رانندگی؛ ماشین چپ کرد، دندههای مادرم شکست