به گزارش صحت خبر، سید عطاءالله مهاجرانی در روزنامه ایران نوشت: شهید علی لاریجانی افق دید روشنی داشت. افق روشن نمیگذارد انسان در پیچ و خمها و فرازوفرودها راه را گم کند. میدانست کجا بایست صبور بلکه صبّار باشد. به تعبیر خودش «برای نظام هزینه نتراشد»
جامعیت شخصیت
دکتر لاریجانی هم به لحاظ نظری و علمی و نیز از بُعد تجربی شخصیت جامعی داشت. میتوان گفت در بین سیاستمداران پس از انقلاب، دولتمردی ممتاز و کمنظیر بود. مهندس کامپیوتر که در دانشگاه صنعتی شریف درس خوانده بود. از علوم ریاضی و کامپیوتر به قلمرو فلسفه کوچ کرده بود. همه قبیله او عالمان دین بودند. از سوی پدر و سوی مادر و نیز از سوی شهید متفکر آیتالله مطهری، از سه سو به ساحتهای علم و فقه و فلسفه و عرفان پیوند خورده بود. سبک و سلوک او در حقیقت، ثمره هماهنگی و هارمونی این ابعاد متنوع بود.
در عرصه مدیریت ارشد در نظام، ۱۲ سال رئیس مجلس شورای اسلامی بود، 10 سال رئیس سازمان صداوسیما و سالهایی طولانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز دبیری شورای عالی امنیت ملی در مقاطعی بسیار حساس و پرمخاطره.
بنده خدا
لاریجانی برای خود تعبیر «بنده خدا» را برگزیده بود. این تعبیر اگرچه سادهترین صفت انسان به شمار میآید، اما از این صفت ساده، صفتی باشکوهتر و متعالیتر نمیتوان یافت. قرآن مجید که میزان سنجش اعتبار واژهها در مکتب ماست، واژه «عبد» را مقدم بر بسیاری از صفات دیگر برای پیامبران و بندگان برگزیده خداوند به کار برده است.وقتی انسانی بنده خدا شد، دیگر نام و عناوین و تشریفات برای او رنگی و رونقی نداشته و ندارد.
خردمندی
همه کسانی که دکتر لاریجانی را میشناختهاند و فراتر از شناخت، با او مأنوس بودهاند، جملگی همداستاناند که او فردی خردمند و متفکر و ژرفبین بود. یکی از روایاتی که خواجه ابوعلی ابنسینا، افتخار اندیشه و حکمت اسلامی و ایرانی را سرمست کرده است، در «اشارات و تنبیهات» و نیز در «معراج نامه»، این حدیث نبوی را نقل کرده است:
«محمد مصطفی به علی مرتضی صلواتالله علیهم فرمودند: یا علی! اذا تقرب الناس الیالله بانواع البرّ، فتقرب الیه بانواع العقل تسبقهم که یعنی یا علی! (یعنی) هنگامی که مردمان با انواع کارهای نیکو به خداوند تقرب میجویند، تو با انواع عقل تقرب جو، تا بر آنان سبقت بگیری.»
همین میراث عقلگرایی موجب شده است تا «شیخ کلینی» کتاب «اصول کافی» را که از ارکان کتب اربعه شیعه است با «کتاب العقل» آغاز کند. حکیم فردوسی که تقریباً تولد او همزمان با درگذشت شیخ کلینی است، با توجه به همین میراث گرانقدر خردمندی و عقلانیت، شاهنامه خود را که در حقیقت خردنامه است، با حسن مطلع «به نام خداوند جان و خرد» آغاز کرده است. بندگی خداوند اوج شکوه و ژرفایش متناسب با خردمندی تفسیر میشود.
خردمندی در سیاست و حکومت
خردمندی در ساحت حکومت و سیاست اهمیت بیشتری پیدا میکند زیرا شما با منافع و مصالح و آینده نه یک فرد، بلکه یک ملت نسبت پیدا میکنید. به همین دلیل خداوند در قرآن مجید وقتی از شیوه حکومت داود نبی علیهالسلام ستایش میکند، ارکان استحکام بنیاد حکمرانی داود را خردمندی و حکمت و فصلالخطاب او میداند: «وَشَدَدْنَا مُلْکهُ وَآتَینَاهُ الْحِکمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ.»﴿سوره ص/ ٢٠﴾
این سه گانه با هم در نسبت ساختاری قرار میگیرند. نظام وقتی استحکام و دوام پیدا میکند که بر خردمندی استوار باشد. خردمندی نشانهاش تصمیمگیری بههنگام و به دور از بلاتکلیفی و امروز و فردا کردن و اسیر روزمرّه شدن است.
خردمندی دستاوردی نیست که آسان به دست آید. نیاز به دانش و تأمل و تفکر دارد؛ نگاهی روشن و آیندهبین. معنای تدبیر همین است. کسی که لایههای پنهان و افقهای دوردست را میبیند، اسیر جوّ و غوغاسالاری و ظاهرفریبی نمیشود. حتی اگر برخی بخواهند با غوغا بر تصمیم و شیوه او اثر بگذارند، شخص خردمند با مدیریت راهبردی، به منافع و وجیهالمله بودن خود نمیاندیشد. فراتر از آن، حاضر است نه تنها از جان بلکه از آبروی خود بگذرد تا مصلحتی ملی به مخاطره نیفتد.
از زمانی که با شهید عزیز علی لاریجانی آشنا شدم، خاطرهها و داستانهایی از شخصیت او و واکنشهای او در ذهن دارم. در یک کلام میتوانم بگویم او از جمله نوادری بود که به تعبیر علامه محمد اقبال لاهوری:
«نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد
خودگری، خود شکنی، خودنگری پیدا شد»
این سه گانه سحرانگیز اندیشه و هنر که اقبال برشمرد جای تأمل است: خودگربودن یعنی خود را ساختن، خودشکن بودن یعنی شجاعت تغییر نظر و موضع سنتی خود را داشتن و خودنگر بودن یعنی انسان بتواند به خود نگاه کند! ما معمولاً دیگرنگر هستیم. خودگری و خودشکنی در کارنامهمان نیست و «این جگرها خون نشد، از خامی است!»
رحمت و رضوان خداوند بر شهید عزیز «بنده خدا» دکتر علی لاریجانی که یاد و نامش معطر به شهادت است.
23302