چه رسم بدی داریم ما؛ این‌که باید یک نفر از میان ما پر بکشد که تازه یادش کنیم و یادآوری که چقدر بزرگ بود. رفتن اسطوره‌ها و آن‌هایی که در طول تاریخ بدون جانشین مانده‌اند، تلخی این فرهنگ ما ایرانی‌ها را بیشتر می‌کند.

از زمانی که خبر رفتن پرویز قلیچ‌خانی رسانه‌ای شد، تمام رسانه‌های ورزشی و غیرورزشی پر شده از ناگفته‌ها در مورد او یا گفته‌ها از زبان همبازیانش، خیلی از این حرف‌ها برای فوتبال‌دوستان پیگیر، تکراری و شاید برای نسلی که هرگز او را ندیده و درک نکرده‌اند، اغراق‌آمیز به نظر برسد که این هم نمودی دیگر از فرهنگ ماست. تعارف، که استفاده از کلمات برای افراد عادی، باعث پوشاندن ارزش شایسته‌های واقعی آن کلمات می‌شود.

وقتی اعداد شهادت می‌دهند

خیلی‌ها به آمار و اعداد و رکوردها برای شناسایی جایگاه افراد استناد می‌کنند. در این صورت تکلیف همه با کسانی که از گذشته دور می‌آیند نیز مشخص است. یعنی آن زمان که نه تصویر و نه نوشته‌ای از بزرگی افراد بود. در روزگاری که نه تلویزیونی برای پخش مستقیم فوتبال وجود داشت و نه لیگ باشگاهی یا حتی مسابقات منظم بین منتخب استان‌ها، در آن روزگار که پولی در فوتبال نبود و علمی در ساختن بازیکنان، ظهور برای بازیکنان جوان در میان غول‌ها کاری غیرممکن بود. جوانانی که گاه باید با پای پیاده خود را به محل تمرین تیم‌ها می‌رساندند.

کسی که متولد آذر ۱۳۲۴ بود، در آستانه نخستین حضور بین‌المللی فوتبال ایران در تاریخ -آن هم میدانی به بزرگی المپیک ۱۹۶۴ توکیو- خود را به مربی سختگیری مثل حسین فکری تحمیل و نخستین‌بازی ملی خود را در دور نهایی المپیک -نه مقدماتی- ۹ مهر ۱۳۴۳ مقابل آلمان شرقی تجربه می‌کند.

آقای اولین‌ها، از رسمی تا دوستانه در ۱۲ سال

جوانی که در ۱۹ سالگی، بدون هیچ تجربه بازی دوستانه، و در روزگاری که تیم ملی هر از چند سال یکبار برای مناسبتی تشکیل می‌شد، از اولین بازی ملی خود در ترکیب اصلی فیکس به میدان می‌رود! او که هرگز نیمکت‌نشین نشد و در کمال تعجب، سه‌شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۵۵ -۱۲ سال پس از اولین بازی- برای آخرین بار پیراهن ایران را بار دیگر برابر تیمی از اروپای شرقی -این بار مقابل مجارستان و در ایران- تجربه و بازهم شکست می‌خورد. یعنی پیراهن تیم ملی را در ۳۱ سالگی به اجبار از تن قلیچ‌خانی درآورده و او را به دلایل غیرفوتبالی کنار گذاشتند. آن هم مردی که آقای اولین‌ها بود؛ از اولین کسی که تمرین اختصاصی را به فوتبال آورد تا اولین نمونه از مردان چندپُسته که به جز دروازه‌بان، در بازی‌های رسمی ملی در تمام پست‌ها برای ایران بازی کرد! کسی که در آستانه ۴۰ سالگی وقتی کنار تیم‌های دیگر تمرین می‌کرد، آشکارا از همه بهتر بود و راحت می‌توانست تا آن سن برای تیم ملی در دفاع آخر بازی کند.

قلیچ‌خانی، سلطان رکورد

پرویز قلیچ‌خانی صاحب رکوردهایی است که نه قبل و نه بعد از خودش دیگر تکرار نشدند. در طول تاریخ، ایران فقط ۳ بار به المپیک رسیده که او در هر سه حاضر و و در دو دوره متوالی ۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۶ مونترال، بازوبند کاپیتانی ایران را بر بازو داشت و برای ایران گل هم زد.

کاپیتان و ستاره ایران در اولین تلاش برای رسیدن به جام جهانی، در نخستین طلای بازی‌های آسیایی نیز بازوبند بر بازو داشت. اما شاید مهم‌ترین رکورد او که در تاریخ یگانه و محال است دیگر در ایران و آسیا تکرار شود، قهرمانی در سه دوره متوالی جام ملت‌های آسیاست. ایران در سه دوره ۱۹۶۸ تهران، ۱۹۷۲ بانکوک و ۱۹۷۶ تهران، به صورت متوالی قهرمان آسیا شد و پس از آن دیگر حتی رنگ فینال را هم ندید.

قلیچ‌خانی به عنوان زننده گل قهرمانی اول، به عنوان کاپیتان، جام سوم را بالای سر برد. هیچ بازیکنی نه در ایران و نه در آسیا، رکورد سه قهرمانی متوالی را ندارد و می‌بینیم که در آسیا نیز هیچ قدرتی به حسرت سه قهرمانی متوالی پایان نداده است.

سردارِ شایسته لقب

فوتبال یک رشته گروهی است و اگرچه هر گروه از افراد تشکیل شده، اما هستند کسانی که نامشان در ادوار مختلف مسابقات مهم در فهرست تیم‌ها آمده اما تاثیری در مسابقات نداشته و در کوتاه‌ترین مدت خیلی‌ها فراموش کرده‌اند که آن‌ها در آن تورنمنت حاضر بودند. اما بالعکس، هستند کسانی که یک دوره از یک تورنومنت مهم را به نام خود سند زده و تا ابد نام خود را در دل فوتبال‌دوستان و تاریخ فوتبال هک کرده‌اند. مهمترین نمونه در فوتبال ما شخص پرویز قلیچ‌خانی است که اولین صاحب لقب در تاریخ فوتبال ایران بود.

بعدها همایون بهزادی به لقب سرطلایی و حمید شیرزادگان به پاطلایی مشهور شدند؛ آن دوران که القاب را تماشاگران روی سکوها می‌دادند، نه رسانه‌ها یا کارشناسان.

سردار جایگاهی -به لحاظ فنی و روحی- در هر تیم داشت که کل تیم به او نگاه می‌کردند. آچار فرانسه که ۱۲ سال در سطح بین‌المللی در ۱۰ پست بازی و تمام صفات لازم برای درخشش در هر پست را داشت. از شوت‌زنی و سرزنی تا رهبری، از تکنیک تا بازی‌خوانی، از دفاع تا گل‌زنی.

این تصاویر را از دست ندهید: عکس‌های دیده‌نشده از پرویز قلیچ‌خانی/ اسطوره فقید فوتبال ایران در کنار جهان‌پهلوان تختی

به یاد سردار، برای پرویز قلیچ‌خانی/ ناگفته‌هایی از متفاوت‌ترین ستاره در تاریخ ایران؛ از بانی جشن ملی تا الگوی ستاره‌های بزرگ سینما و پاپ

سلطان ۳

خیلی‌ها هستند که با جمیع جهات -از شانس گرفته تا اتفاقات یا ضعف رقبا- در یک بازه زمانی کوتاه در یک رشته ورزشی به قهرمانی حتی جهان می‌رسند اما بلافاصله فراموش شده‌اند. سالواتوره شیلاچی یک مهاجم معمولی بود که در آستانه جام جهانی ۱۹۹۰ به آتزوری دعوت و به شکلی ناگهانی، جای ویالی بزرگ را گرفت و در نهایت با ۶ گل، آقای گل جام جهانی در سرزمین چکمه شد تا مرهمی باشد برای از دست رفتن جام خانگی و البته که پس از آن دوباره همان بازیکن عادی بود!

اما سردار فوتبال ایران از این بابت هم استثناست. او که فقط در یک بازه زمانی کوتاه ۱۲ساله در ۳ دوره حضور در مهم‌ترین تورنمنت‌ها، تاثیری شگرف و تا امروز بدون تکرار داشته است. در فوتبال آسیا تا پیش از قوانین جدید که حضور حرفه‌ای‌ها را در بازی‌های المپیک ممنوع و حضور بازیکنان بالای ۲۳ سال را در بازی‌های آسیایی محدود به تنها سه گزینه کرد، سردار فقط بازی در جام جهانی را تجربه نکرد.

فوتبال ایران نخستین‌بار برای حضور در جام جهانی ۱۹۷۴ آلمان غربی ثبت نام کرد؛ نخستین دوره‌ای که جام ژول ریمه جای خود را به جام موسوم به فیفا داد که هنوز هم با همان سر و شکل و البته افزایش تیم‌ها ادامه دارد. در آن دوره تنها ۱۶ تیم بلیت سفر به جام جهانی را می‌گرفتند که سهم دو قاره آسیا و اقیانوسیه فقط یک تیم بود. و سردار مهمترین بازیکن در مسیر این جام جهانی بود که با بازوبند کاپیتانی در پلی‌آف دو قاره مقابل استرالیا، جور کم‌تجربگی و اشتباه مدیران را کشید و در غیبت ستاره‌های مهمی چون علی پروین، در بازی برگشت در آزادی که ایران سه گل برای جبران و صعود می‌خواست، در همان نیمه اول هر دو گل ما را زد اما افسوس که یک دست صدا ندارد…

در اولین و تنها صعود ایران به جام جهانی در ۱۹۷۸ آرژانتین نیز قلیچ‌خانی به دلایل غیرفوتبالی حذف شد اما سردار علاوه بر سه دوره حضور در المپیک (۱۹۶۴ توکیو، ۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۸ مونترال) در سه دوره بازی‌های آسیایی یعنی ۱۹۶۶ و ۱۹۷۰ بانکوک و ۱۹۷۴ تهران حاضر و در سه دوره جام ملت‌های متوالی از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۶ نیز مهم‌ترین ستاره ما بود.

شلیک به قلب هواداران و اسرائیل در تهران

اگر تاریخ فوتبال را ورق بزنید و پای صحبت کارشناسان یا مورخان بنشینید، به شما خواهند گفت که نخستین بار جشن ملی به واسطه فوتبال در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۴۷ در تهران رخ داد. آن زمان که اصلا فوتبال از طرف مقامات به رسمیت شناخته نشده بود مقابل عملِ انجام‌شده قرار گرفتند و تازه از دو سال بعد، برای شلوغی خیابان و ۴ سال بعد برای پخش تلویزیونی فینال جام ملت‌ها آماده شدند! اما آن‌شب چه اتفاقی افتاد؟

در نخستین دوره جام ملت‌ها و نخستین حضور و نخستین میزبانی ایران در این تورنومنت مهم، مسابقات به شکل دوره‌ای برگزار می‌شد و ایران و اسرائیل در دیدار آخر، با حداکثر امتیازات برای قهرمانی به مصاف هم رفتند. آن زمان اسرائیل ستاره‌هایی چون اشپیگل را داشت که در سطح اول اروپا بازی می‌کردند. باشگاه‌های این رژیم نیز قهرمان قاره کهن شده بودند و این مهمان بود که در دقیقه ۵۴ پیش افتاد.

ایران با همایون بهزادی در دقیقه ۷۰ به گل مساوی رسید که البته رقیب معترض بود و می‌گفت توپ از خط رد نشده است. تا این‌که انفجار در دقیقه ۸۶ رخ داد. آن شب پرویز قلیچ‌خانی از پشت قوس مرکز زمین، چنان ضربه‌ای به توپ زد که مدافعان و سنگربان اسرائیل فقط تماشاگر این هنرنمایی بودند. پس از سوت پایان داور برای اولین بار مردم به زمین ریختند و بازیکنان روی دوش هواداران اوج افتخار را تجربه کردند.

آن شب تهران تا صبح نخوابید. جمعیتی که از امجدیه به راه افتاده بودند تا صبح به پایکوبی مشغول شدند و از سر پل جوادیه تا تجریش، از میدان آزادی تا سه راه تهرانپارس، تا خود سپیده صبح تنها گل و شیرینی بود که در خیابان‌ها خودنمایی می‌کرد.

پرویز قلیچ خانی

توصیف ژنرال از ژنرال

امیر قلعه‌نویی که طرفدارانش او را با لقب ژنرال صدا می‌زنند، در اردوی تیم ملی در ترکیه بازیکنان را جمع کرد و در توصیف بزرگی قلیچ‌خانی گفت او تنها بازیکن ایران و آسیاست که سه دوره متوالی قهرمان جام ملت‌ها شده و بعید است که دیگر کسی به این رکورد برسد. این توصیف کاملی نیست؛ چرا که سردار علاوه بر حضور فیکس در تمام بازی‌ها -آن هم پست‌های غیرتخصصی، گل قهرمانی اول ایران در جام ملت‌های ۱۹۶۸ را زد و با بازوبند کاپیتانی جام آخر را در ۱۹۷۶ بالای سر برد. او که در اولین حضور ایران در المپیک یک جوان تازه‌وارد بود، در آخرین حضور تا امروز -یعنی ۱۹۷۶ مونترال- با بازوبند کاپیتانی برای ایران گل زد که رکوردش -یعنی صعود به جمع هشت تیم برتر- بعید است دیگر تکرار شود. و بالاخره در بازی‌های آسیایی، سردار بعد از نقره ۱۹۶۶ در ۱۹۷۴ تهران نخستین طلا را به عنوان کاپیتان تیم ملی به گردن آویخت.

لعنت به یک تکه پارچه!

چه بخواهیم و چه نخواهیم، جمله فرهاد مجیدی وارد ادبیات فوتبال ایران شده است. او که در حمله به بزرگان وقت استقلال در دهه ۸۰ گفت برادرم را به خاطر یک تکه پارچه از استقلال بیرون کردند و منظورش رفتن فرزاد به استیل‌آذین و خروج او از جمع مدعیان بازوبند کاپیتانی در استقلال بود.

دهه‌ها قبل از این اتفاق، چه درست باشد و چه نه، ماجرا در تیم ملی رخ داده بود. زمانی که پرویز قلیچ‌خانی با آن اسم بزرگ و در ۳۱ سالگی در اوج پختگی و آمادگی، به دلایل غیرورزشی از تیم ملی خط خورد. پس از آن‌که مشکلش حل شد، حشمت مهاجرانی برای بازی با مجارستان که یک دیدار دوستانه در کوران مقدماتی جام جهانی ۱۹۷۸ بود، سردار را دعوت کرد و بازوبند کاپیتانی از علی پروین به او برگشت؛ یعنی آخرین حضور قلیچ‌خانی در لباس سبز تیم ملی.

پس از آن رسانه‌های وقت و تا همین امروز، برخی بزرگان تیم ملی در گفت‌وگوهای شفاهی ادعا کردند که این رختکن تیم ملی بود که در آستانه جام جهانی مانع بازگشت قلیچ‌خانی شد. آن‌ها که اگر سردار برمی‌گشت شانسی برای بازی در ترکیب اصلی نداشته و بازوبند نیز به آن‌ها نمی‌رسید؛ راست یا دروغ به گردن راوی!

ادعای مشهور سلطان: او از من هم بزرگتر است

آن‌ها که با خلق و خوی ورزشکاران حرفه‌ای آشنا هستند، می‌دانند که هیچ فردی بدون روحیه برتری‌طلبی و رقابت، اصلا ورزشکار حرفه‌ای نمی‌شود چه رسد به بزرگ و اسطوره شدن. شاید در ظاهر یا برای مردم عادی یا رسانه‌ها فروتنی کند اما در اصل و باطن، اصلا به این جایگاه نمی‌رسید اگر کسی را بزرگتر و بهتر از خود می‌دانست.

آن‌ها که سلطان پرسپولیس و فوتبال ایران را از دهه‌ها قبل می‌شناسند -یعنی از همان‌زمان که علی پروین در عارف و سپس سورتمه نمایشگاه اتومبیل داشت- با خلق و خوی او آشنایند و می‌دانند که تنها یک عکس زیر شیشه میزش بود؛ پروین که بزرگ‌ترین فوتبالیست زمانه خود بود، مثل سایر بزرگان فوتبال ایران پرویز قلیچ‌خانی را همیشه و همه جا بزرگترین فوتبالیست تاریخ معرفی می‌کند.

علی پروین که ۳ دهه مربی و بزرگتر بزرگترین ستاره‌های فوتبال ایران بود و همیشه در تمرینات یا رختکن، به شوخی و جدی به آن‌ها می‌گفت «فکر نکن خیلی گنده شده‌ای، انگشت‌کوچیکه من هم نمی‌شوی!»، همیشه می‌گفت و هنوز می‌گوید که «پرویز قلیچ‌خانی از من هم بزرگتر است».

در همین ارتباط: علی پروین: پرویز قلیچ‌خانی حتی از من هم بهتر بود؛ روی دستش بازیکن نمی‌آید

پرویز قلیچ خانی

تاثیر روی یک محله تا یک مملکت

پرویز قلیچ‌خانی در خیابان عارف بزرگ شد. تهران قدیم و خانه‌های کوچک محله‌هایی که همه یکدیگر را می‌شناختند. اگر امروز به موسفیدکرده‌های این محله دسترسی داشته باشید و از مشهورترین ستاره‌های آن‌جا سوال کنید، لیستی بلند و بالا تحویلتان می‌دهند. آن‌ها که شکوفه یا تیردوقلو و کلا بالای میدان خراسان را عارف محسوب می‌کنند، از تاثیری می‌گویند که برخی ستاره‌ها و بزرگان این خطه روی جوانان محل گذاشته و باعث ورود آن‌ها به آن عرصه می‌شدند. تاثیری که به موازات بزرگی این اسم‌ها از سطح عارف جدا و به کل مملکت گسترش یافت. مثال لازم دارید؟ از علی‌اکبر گلپایگانی مشهور به گلپا در موسیقی ایران تا محمد بنا در کشتی فرنگی یا علی پروین، مجید جلالی، مجید نامجومطلق، مهدی مهدوی‌کیا، علی انصاریان، حمید مطهری و… آن‌قدر این فهرست بلند است که هر جور بنویسی، نام عده‌ای از آن جا خواهد افتاد و جای این مطلب را می‌گیرد.

ستاره کاملا متفاوت؛ از طرفداری که لژیونر و ستاره تیم ملی شد تا پدر سوپراستار بزرگ سینما

تمام آن‌ها که در این محله به سمت فوتبال آمدند، پیرو و طرفدار شخص پرویز قلیچ‌خانی بودند که از دورترین قسمت محله تا منزل دیوار به دیوار آن‌ها را شامل می‌شد. پسربچه‌ای که صدای برخورد توپ به دیوار و تمرینات مداوم همسایه‌بغلی را در حیاط کوچک، هر روز می‌شنید و با اوج‌گیری نام سردار، آموخت که نباید فقط به تمرینات باشگاه و تیم ملی اکتفا کند. او عاشق فوتبال شد، یاد گرفت که تمرین روزدرمیان تیم‌ها برای بزرگی کافی نیست و نتیجه این شد که این پسربچه بدون بازی در دو تیم بزرگ آبی و قرمز تهران، به پیراهن تیم ملی رسید و در دهه ۶۰ که کلمه لژیونر معادل خیانت و مساوی با حذف از ورزش بود، در بوندسلیگا بازی کرد و تاوانش را هم با حذف از تیم ملی داد. او که در ادوار جام ملت‌های آسیا با پیراهن تیم ملی به عنوان مهاجم اول گل زد، متفاوت بودن شخصیت را هم از سردار گرفت. این تفاوت در زندگی شخصی جاری و فوق ستاره فوتبال در سال‌های بعد به عنوان پدر فوق ستاره سینمای ایران مشهور شد؛ حمید علیدوستی.

این مطلب را هم از دست ندهید: ستاره‌ها که می‌میرند، آسمان دیگر جانشین ندارد؛ خداحافظ پرویز قلیچ‌خانی…

پرویز قلیچ خانی

از ننگ تا افتخار، از سیبیل چگوارا تا چریک کتابخوان

نگاه به امروز نکنید که خوشبختانه بیشتر ملی‌پوشان به خصوص در فوتبال، تجربه بازی در کشورهای دیگر را داشته و نگاه مردم به لژیونرها از ننگ به افتخار تغییر کرده است. آن‌ها که یک زبان خارجی بلدند و برای جنبه‌های دیگر زندگی نیز وقت می‌گذارند.

در دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی خیلی از بازیکنان یا ورزشکاران رشته‌های مختلف حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند، چه رسد به این‌که به زبان انگلیسی یا زبان دیگر مسلط و اهل کتاب خواندن و موسیقی شنیدن و فیلم دیدن باشند. در چنین شرایطی رفتار پرویز قلیچ‌خانی چقدر عجیب به چشم می‌آمد. او که برخلاف بقیه موهایش را کوتاه می‌کرد و کلاه کماندویی مخصوص چریک‌های چپگرا به سر می‌گذاشت.

سردار از روزهای جوانی تا بعدها که کاپیتان و بزرگ تیم ملی شد، هرگز خود را در مرکز جمع‌های بازیکنان قرار نداده و اصرار نداشت که روی آن‌ها تاثیر بگذارد. خلاف رسم و سنت رایج -حتی تا امروز- به عنوان بزرگتر روی صندلی‌ اول اتوبوس یا هواپیما نمی‌نشست و در طول سفر اهل صحبت با کسی نبود و همواره یک کتاب در دست داشت. و خود تصور کنید که در آن جو فوتبال ایران و البته شرایط سیاسی این کار چقدر عجیب و برای مقامات غیرقابل‌هضم بود.

اسطوره پاپ که از سردار الگوبرداری کرد

موسفیدکرده‌ها خوب می‌دانند که داریوش اقبالی با آن جایگاه رفیعی که در تاریخ موسیقی پاپ دارد، به عنوان الگوی بسیاری از جوانان در ۵ دهه اخیر -نه فقط در موسیقی بلکه در تمام تخصص‌ها و حتی به لحاظ لباس پوشیدن- خود تابع و پیرو الگویی فوتبالی بوده است.

داریوش به لحاظ فکری و شخصیتی کاملا به دنبال او می‌رفت. عامیانه‌ترین توصیف از داریوش اقبالی -که او هم مثل قلیچ‌خانی در اوج جوانی و سنی نامتعارف برای ورود به جمع بزرگان موسیقی به شهرت و محبوبیت رسید- این است که او با هیچ تفکر حاکم سیاسی موافق و همراه نیست. درست همان کاری که پرویز قلیچ‌خانی انجام داده بود.

روزی رسید که حجم گزارش‌های ساواک علیه کاپیتان بزرگ تیم ملی در پرونده‌اش، از کارنامه و افتخارات فوتبالی او بیشتر شد. به سازمان امنیت وقت احضار و تیم ملی را از دست داد، ممنوع‌الخروج بود و چاره‌ای برایش نماند جز یک اعتراف کتبی و تلویزیونی! از حضور در بالاترین سطح فوتبال ایران محروم شد، تا این‌که توانست از ایران مهاجرت کند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به کشور برگشت اما با عدم استقبال عمومی از تفکر چپ به شکل کلی -که از حزب کارگر و پیکار تا توده و گروه‌های کوچکتر که دست به اسلحه برده و شروع به مبارزه مسلحانه کردند- او هم دوباره از ایران رفت. این بار برای همیشه.

در همین ارتباط: ماجرای عذرخواهی پرویز قلیچ‌خانی از شاه؛ تهدیدم کردند که مقابل همسرم… +اسناد تاریخی

پرویز قلیچ خانی

متفاوت، توصیف ابرستاره در یک کلام

اگر قرار باشد کل زندگی و کارنامه پرویز قلیچ‌خانی را در یک کلمه جمع کنیم، بهترین توصیف «متفاوت» است. مردی که در کارنامه ورزشی از کیان تا پرسپولیس، پیراهن تیم‌های بزرگی همچون تاج، دارایی و عقاب را به تن کرد، رکوردهایش با پیراهن تیم ملی تا امروز دست نخورده باقی است و اسم بزرگش روی هر ستاره‌ای از علی پروین تا علی دایی را پوشانده، در زندگی شخصی و کنش‌های اجتماعی نیز کاملا با دیگران تفاوت داشت.

قلیچ‌خانی روزی به دنبال افکار چپ رفت که جامعه ایران به شدت مذهبی و در عین سنتی و دوری از تحصیلات آکادمیک، در مخالفت با این نوع افکار پافشاری داشت. او سپس از ایران رفت و همین تفاوت را در مواجهه با مسائل سیاسی ادامه داد. در حالی که از شروع دهه ۷۰ و با گسترش دامنه عملکرد و مخاطبان تلویزیون‌های ماهواره‌ای، او بیشتر از تمام ستاره‌های سینما، فوتبال و موسیقی در خارج از کشور پیشنهاد مصاحبه یا پیوستن به گروه‌های مختلف را داشت، ترجیح داد در فرانسه و آمریکا کارگر فرش‌فروشی یا راننده کامیون باشد اما شهرت و اعتبار پرویز قلیچ‌خانی بودن را خرج این و آن نکند.

و سرانجام همین انزوا در غربت، او که اگر اراده می‌کرد بزرگترین بیمارستان‌ها در خارج از کشور پیش پایش فرش قرمز می‌انداختند و بزرگترین نام‌های سیاسی برای عکس‌گرفتن کنار تختش صف می‌بستند، به سنت همه بزرگان حاضر نشد اصولش را زیر پا گذاشته و اجازه سوءاستفاده از عظمت نامش را به احدی بدهد. درست مثل پاسخی که غلامرضا تختی به پیشنهادات بازی در سینما یا گرفتن عکس‌های تبلیغاتی با شیشه عسل یا تیغ ریش‌تراش داد. و چه عجیب که او هم مثل تختی، رضا بیک ایمانوردی یا سعید راد -بدون تشبیه یا مقایسه افراد و صرفا بابت شباهت شغلی- در غربت، کیلومترها رانندگیِ هرروزه را به استفاده از شهرت و محبوبیتش نزد مردم ترجیح داد.

بیشتر بخوانید: بعضی از بازیکنان تیم ملی نمی‌خواستند قلیچ‌خانی در جام جهانی ۱۹۷۸ باشد/ خجالت نمی‌کشید این همه در مورد پرویز دروغ می‌گویید؟!

پرویز قلیچ خانی

اشتراک‌گذاری »