به گزارش صحت خبر دکتر کیومرث اشتریان استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در روزنامه شرق نوشت: نکته کلیدی این است که وقتی در برابر چنین سخنانی، یک چهره اصولگرا آن را مشمئزکننده مییابد، یعنی آن فرد و آن سخنان نفرت او را برانگیخته است. حال حلقه را گسترش دهید و ببینید دیگرانی که فاصله بیشتری از جمهوری اسلامی دارند تا چه حد متنفر میشوند؛ نه از فرد نماینده بلکه از ساختاری که او نمایندگی میکند.
موضوع این نوشتار آن دو نفر نیستند، بلکه موضوع فراتر از این است و آن اینکه چنین حرفهای «مشمئزکننده، توهینآمیز و تهمتآلود» به یک سازه و سازمان تولید نفرت تبدیل میشود که اولا، در درون ساختار و طرفداران پروپاقرص آن گسترش مییابد و به راهنمای عمل آنان تبدیل میشود و ثانیا، واگرایی و اختلاف را درون جامعه گسترش میدهد. نباید نقش چنین رفتارهایی را نادیده گرفت.
هر چقدر هم عاملان آن بیارزش باشند، آسیبهای مهلک روانی برای جامعه پدید میآورند و همچون زهر ماری خطرناک، پیکره ادب و اعتماد اجتماعی را نشانه میگیرند. چنین رفتارهایی از آنرو که ژست نمایندگی ساختار و هسته مرکزی نظام به خود میگیرند، سازه و سازمان تولید نفرت درون حکومت را پدید میآورند و آن را تبدیل به یک ایدئولوژی مشمئزکننده در داخل و خارج کشور میکنند، واگرایی را تقویت میکنند و مستقیما امنیت ملی را هدف قرار میدهند.
میپرسید چگونه؟ میگویم از طریق گسترش نفرت عمومی از سیستم و آمادهشدن برای پذیرش نیروی خارجی بهعنوان منجی و پذیرش هرگونه توطئه دیگر علیه امنیت ایران. اگر پیش از این نمونه نداشتیم، اینک دیگر پس از وقایع دیماه 1404 که نفرتی دامنگیر کشور شد، همه چیز آشکار است. از یک سو به دلیل ساختار رقابتی وفاداری درونسیستمی، نفرت درون سازههای نظام نهادینه میشود و سپس در جبهه مقابل همین نفرت به تدریج سامان رسانهای-سیاسی به خود میگیرد تا بدینسان اختلافات سیاسی بر دوش شرر بار شود.
وفاداری با رغبت جاه و هوس مقام در هم میآمیزد تا گاه سوابق سوئی پنهان شود و خودی نمایانده شود و پُستی به کف درآید و همه اینها به بهای ناامنی فضای اجتماعی-سیاسی کشور. مرز میان نفرت و وفاداری به نظام زایل میشود، گویی برای وفاداری باید حتما نفرت بپراکنید و از هر آن که در اطراف شماست، به محض یافتن کوچکترین تفاوتی متنفر شوید.
تفاوتها را به بدترین شکل و تا بیخ آن تعبیر و تفسیر و تأویل کنید تا از همگنان و همگان هیولا بسازید، غافل از اینکه هیولا درون خویشتن است. نفرت اجتماعی و سیاسی زمینه تفرقه و پذیرش تهدیدات نظامی خارجی را فراهم میکند، بهویژه آنگاه که زمینههای اقتصادی آن فراهم است و مردم درگیر نیازهای اساسی روزمره خود هستند. در چنین شرایطی این نقدهای سازنده اقتصادی است که میتواند سخن دل مردمان باشد، نه نفرتپراکنی مشمئزکننده سیاسی.
مردم به این باور میرسند که «دعوا سر لحاف ملا است و اینان به فکر مشکلات ما نیستند، بلکه در پی دعواهای جناحی خویش هستند». در تاریخ ایران نمونههایی فراوان یافت میشود که برخی را به جان محترمین میانداختهاند تا هتک حرمت و خرق مروت کنند.
این رسم هنوز هم ادامه یافته است و برخی صاحبمنصبان خواسته یا ناخواسته در برابر توهین و هتک حرمت رقیبان لب فرو میبندند. این سکوت توأم با رضا را مردمان میفهمند. مسئولان مربوطه باید موضع صریح بگیرند و از رفتار دوگانه و گفتار دوپهلو اجتناب کنند.
تا آنجا که این منش به رقابت شخصی میان رجال سیاسی مربوط شود، شاید نگرانی نباشد، اما آنگاه که این روش و منش به شکلگیری سازمان نفرت در درون و بیرون سیستم بینجامد، موجب نگرانی است چون جامعه ناراضی در زمان حادثه به نشان نفرت انگشت مینهد و صد خون جگر بر میآورد و هرزه به هر سو میرود؛ و همه نکته هم همینجاست.
شخصا مشاهده کردهام که چنین رفتارهای مشمئزکنندهای حتی در میان نخبگان و متخصصانی که یک ایدئولوژی سیاسی-جناحی دارند نیز مورد استقبال واقع شده است. غافل از اینکه چنین رفتارهایی چه موج نفرت و کینهای در جامعه ایجاد میکند و چه برق آتشینی بر مزرعه خشک نارضایتیهای معیشتی میزند، بهویژه آنگاه که صداوسیما هم به آن دامن زند. شاید بتوان تعابیر رهبری جدید نظام را در همین راستا تفسیر کرد که «بر پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجستهکردن تفاوتهای اجتماعی» تأکید دارند.
17302