به گزارش صحت خبر، مقامهای جمهوری اسلامی ایران تأکید میکنند که با جدیت کامل آماده مذاکره برای پایان جنگ هستند اما «هیچ اعتمادی» به طرف آمریکایی نه تنها برای پایبندی به هرگونه تعهد، بلکه حتی آمادگی برای حضور پای میز مذاکرات جدی ندارند.
به روایت صحت خبر؛ این بیاعتمادی باعث شدهاست تا تهران هر پیشنهادی را از سوی طرف مقابل به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه نه تنها با بیاعتمادی بلکه با «سوءظن» مورد بررسی قرار دهد.
سید عباس عراقچی مدتی پیش در یک نشست خبری با خبرنگاران خارجی در دهلی نو گفت: «ما هیچ اعتمادی به آمریکا نداریم. این یک واقعیت است و همین مسئله بزرگترین مانع در مسیر هر تلاش دیپلماتیک به شمار میرود. همه میدانند که ما دلایل فراوانی برای بیاعتمادی به آمریکا داریم، در حالی که آنها دلیلی برای بیاعتمادی به ما ندارند.»
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه نیز در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: «درباره ایران و امریکا دیگر بحث اعتماد را نمیتوان مطرح کرد، سوءظن و بدگمانی شدید مطرح است؛ چراکه دو نوبت در حین مذاکره مرتکب این جنایت شدند.»
بیاعتمادی تهران به واشینگتن سابقه طولانی دارد، اما در یک سال گذشته با تحمیل دو جنگ به ایران در میانه مذاکرات، این اعتماد بیش از هر زمان دیگری خدشهدار شدهاست.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، در یادداشتی برای روزنامه فایننشیال تایمز مینویسد: «اگر اختلافی هم در تهران وجود داشته باشد، بر سر عاقلانه بودن یا نبودن اعتماد به دولت ایالات متحده است. هرچه باشد، ایران تجربهٔ تلخ و ناخوشایندی از معامله با ترامپ دارد؛ کسی که توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام) را نابود کرد و دو بار در بحبوحهٔ مذاکرات، دست به حملاتی علیه ایران زد.»
تهران برای بیاعتمادی به واشنگتن دلایل متعددی دارد که بخشی از آنها به سوابق رابطه دو کشور و برخی از آنها به سیاستهای دولت فعلی آمریکا باز میگردد.
تعهدات برگشتناپذیر در برابر وعدههای برگشتپذیر
یکی از مهمترین نکات مورد نظر ایران در مذاکرات با ایالات متحده آمریکا، توازن میان تعهدات دو طرف است. مذاکرهکنندگان ایرانی همواره تأکید میکنند که طرف مقابل همواره از ایرانیهای امتیازهایی بازگشتناپذیر و قطعی میخواهد، اما در برابر صرفاً حاضر است وعدههایی بدهد که به سادگی قابل بازگشت هستند.
این عدم توازن میان امتیازها موضوعی است که همواره در مذاکرات ایران و آمریکا مورد توجه طرف ایرانی بودهاست.
اندیشکده گروه بینالمللی بحران، یکی از دلایل پیچیدهشدن مذاکرات برجام را در سال ۲۰۱۵ اصرار ایران بر بازگشتناپذیر بودن تعهدات آمریکا تلقی کردهبود. این اندیشکده در گزارشی از مذاکرات نوشت: «[ایران اصرار دارد] هرگونه امتیاز برگشتناپذیری که واگذار میکند، باید با اقدامات متناسب و همسنگ در زمینهٔ تحریمها (به طور مشخص، لغو آنها و نه صرفاً تعلیق آنها) پاسخ داده شود.»
همین موضوع تمایز میان لغو و تعلیق در متن برجام، باعث دعوای سیاسی طولانی مدتی میان وزیر امور خارجه وقت ایران با منتقدان استفاده از ابزار مذاکره در سیاست خارجی شدهاست. با این حال هر چند ایران توانست ایده خود را در مذاکرات برجام عملی کند و تمامی تحریمهای هستهای ایران با استفاده از عبارت «مرتفع شدن» (Lift) لغو شد (عبارت تعلیق صرفاً در بخش مربوط به تعهدات اروپا در مورد چند مصوبه اتحادیه اروپا در برجام ذکر شدهاست)، اما کمتر از سه سال بعد از اجرایی شدن توافق، با خروج دولت بعدی آمریکا از برجام مشخص شد که نمیتوان به دولت آمریکا برای اجرای تعهدات حقوقی خودش در توافقنامههای بینالمللی اعتماد کرد.
در واقع خروج آمریکا از برجام باعث شد تا اعتماد ایران دو چندان آسیب ببیند. آنچه به سختی و با دقت در تنظیم عبارات و تعهدات متقابل در مذاکرات به دست آمدهبود، به سادگی با امضای یک رئیس جمهور جدید بر باد رفت. با این حال بیاعتمادی ایران به طرف آمریکایی باعث شد که در برجام هم ایران هیچ تعهد غیرقابل بازگشتی به آمریکا ندهد و بعد از خروج آمریکا از برجام و سیاست صبر ایران برای جبران صدمات این بدعهدی توسط طرفهای متعاهد دیگر، عاقبت ایران تمامی تعهدات خود را در برجام به عقب برگرداند و با سرعت و توانی بسیار بیشتر از گذشته به فعالیتهای هستهای خود قبل از برجام بازگشت.
در چنین شرایطی برای ایران بازگشتناپذیر بودن تعهدات طرف مقابل اهمیتی چند لایه پیدا میکند؛ چرا که نه تنها طرف مقابل باید تعهد بدهد که تعهداتش قطعی هستند بلکه باید تضمین بدهد که این تعهدات پایدار هم باقی میمانند.
در عین حال این بیاعتمادی باعث میشود تا ایران در اعطای امتیازهایی که امکان بازگشتپذیری آنها از بین میرود، بیمیل باشد. از جمله این موارد میتوان به اصرار ایران بر باقی ماندن اورانیوم غنیشده در خاک ایران اشاره کرد که هر چند هنوز موضوع مذاکره نیست، اما در گذشته بارها به عنوان یکی از موانع پیشرفت مذاکرات ایران و آمریکا مطرح شدهاست.
ولی نصر، استاد روابط بینالملل دانشگاه جانز هاپکینز در یادداشتی برای روزنامه فایننشیال تایمز مینویسد: «ایران ممکن است به تعلیق غنیسازی اورانیوم برای مدتی رضایت بدهد، اما رهبران ایران مصر هستند که این امتیازها حتماً باید بازگشتپذیر باشند.»
در شرایط فعلی به گفته مقامهای جمهوری اسلامی ایران تمرکز تبادل پیامها با آمریکا صرفاً بر موضوع پایان جنگ تمرکز دارد. در موضوع پایان جنگ نیز مانند پرونده هستهای، مساله تضمین بازگشت ناپذیر بودن جنگ یکی از خواستههای اصلی ایران است.
سابقه خیانت به میز مذاکره
مشکل دیگری که باعث پیچیدهتر شدن هرگونه مذاکره میان ایران و آمریکا میشود، خیانتهای مکرر آمریکا به مذاکرات و توافقها است. دو جنگ متوالی علیه ایران درست هنگامی شروع شدند که نمایندگان ایران و آمریکا در حال مذاکره با یکدیگر بودند.
مقامهای جمهوری اسلامی ایران این اقدام آمریکا را بمباران کردن میز مذاکره و خیانت به دیپلماسی توصیف کردند.
وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران اندکی پس از آغاز جنگ جاری در پیامی نوشت: «هنگامی که با مذاکرات پیچیده هستهای مانند یک معامله املاک و مستغلات رفتار میشود، و زمانی که دروغ های بزرگ، واقعیتها را مخدوش میکنند، انتظارات غیرواقعیبینانه هرگز برآورده نخواهند شد. نتیجه؟ بمباران میز مذاکره از سر کینه و لجبازی. ترامپ به دیپلماسی و نیز به آمریکاییهایی که او را انتخاب کردند خیانت کرد.»
سابقه اخیر آمریکا در اقدام نظامی در حین مذاکرات باعث شدهاست که تهران به هرگونه مذاکره با آمریکا بدبین باشد و همواره اینگونه احساس کند که مذاکره صرفاً یک عملیات فریب و ابزاری برای منحرف کردن توجه ایران از دفاع نظامی از تمامیت ارضی و منافع ملی باشد.
به همین دلیل ایران در دوره اخیر تبادل پیامهای تأکید داشت که مذاکرات با آمریکا صرفاً با تضمین پایان قطعی جنگ آغاز خواهد شد.
تهران نمیتواند بپذیرد که شمشیر عملیات نظامی در میانه مذاکرات به عنوان ابزار فشاری بر مذاکرهکنندگانش استفاده شود تا آنها را وادار کند امتیازاتی را که آمریکا انتظار دارد به آنها بدهد.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز در گفتوگو با گاردین در این خصوص میگوید: «بیمیلی ایرانی ناشی از این سوءظن است که ترامپ ممکن است قصد داشته باشد از هر توافق صلحی به عنوان آمادهسازی برای خصومتهای آینده استفاده کند. … ایرانیها علناً میگویند که تمام هدف او این است که ایران را آرام کند تا محل رهبران ایران را پیدا کند دوباره اقدام به ترور کند.»
اقدامهای ترامپ در پی اعلام آتشبس
۱۹ فروردین امسال، ۴۰ روز پس از آغاز جنگ تحمیلی، ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان یک آتشبس دو هفتهای در جنگ اعلام کردند. بر اساس اظهارات مقامهای پاکستانی از جمله شرایط این آتشبس توقف جنگ در جبهه لبنان و همچنین تسهیل تردد کشتیها در جنوب ایران بود.
اما هر دو شرط مذکور بلافاصله از سوی دولت آمریکا نقض شدند. حملات در لبنان حتی برای یک لحظه هم متوقف نشد و دولت آمریکا بلافاصله پس از آتشبس اعلام کرد که در اقدامی که در چارچوب حقوق بینالملل به منزله اقدام نظامی علیه یک کشور تلقی میشود، بنادر و کشتیرانی ایران را کاملاً تحت محاصره بدون تبعیض قرار دادهاست.
این اقدام آمریکا نشان داد که واشنگتن حتی برای یک آتشبس دو هفتهای هم نمیتواند به تعهدات خود پایبند بماند. اندکی بعد بود که با وساطت پیگیرانه اسلامآباد، جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که تردد ایمن کشتیهای تجاری را از تنگه هرمز در طول آتشبس تسهیل میکند، اما رئیس جمهور آمریکا که به واسطه پاکستانی وعده دادهبود با این اقدام ایران محاصره دریایی را لغو کند، مجدداً اعلام کرد که محاصره همچنان برقرار است.
سلسله اقدامهای آمریکا پس از آتشبس ۱۹ فروردین، باعث شدهاست تا هیچ اعتمادی به اظهارات و وعدههای مقامهای آمریکایی در تهران وجود نداشتهباشد.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز در این خصوص به گاردین میگوید: «دلیل واقعی امضا نکردن توافق این است که ایرانیها به ترامپ اعتماد ندارند. این ربطی به ایدئولوژی یا آشفتگی داخلی یا انتخابات میاندورهای ندارد، بلکه به سوابق او مربوط است. با پاکستانیها توافقی میشود و سپس او در شبکه اجتماعی تروت سوشال ظاهر میشود و همه چیز را نقض میکند.»
درهمتنیدگی عمیق سیاست خارجی آمریکا با منافع اسرائیل
مشکل دیگر در اعتماد به آمریکا برای هرگونه مذاکره و تعهد دیپلماتیک، وابستگی سیاست خاورمیانهای آمریکا به منافع و تمایلات رهبران اسرائیل است.
آمریکا همواره «حمایت قاطع و خدشهناپذیر» خود را از امنیت و موجودیت اسرائیل در دورههای مختلف اعلام کردهاست. این موضوع باعث میشود که هرگونه توافقی با تهران قبل از آنکه در واشنگتن تأیید شود، ابتدا باید به تأیید رهبران اسرائیل برسد.
هفته گذشته، زمانی که رسانهها از نزدیک شدن تهران و واشنگتن به یک تفاهم برای پایان جنگ خبر میدادند، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در گفتوگویی با شبکه ۱۲ رژیم اسرائیل تأکید کرد که توافقی را با ایران امضا خواهد کرد که «توافقی خوب برای اسرائیل باشد.»
وابستگی سیاست خارجی آمریکا به اسرائیل باعث شدهاست که دیپلماسی آمریکا با ایران به ابزاری برای اسرائیل برای تأمین منافع خودش تبدیل شود. اسرائیلیها از آمریکا استفاده میکنند تا ایران را تضعیف کنند و تحت فشار قرار دهند. بسیاری از اقدامهای آمریکا علیه ایران در طول سالهای گذشته به جای اینکه در راستای تأمین منافع ملی آمریکا باشد، صرفاً در راستای تأمین منافع اسرائیل صورت گرفتهاند، حتی اگر آسیبهای کلانی به حیثیت و وجهه آمریکا در جهان وارد کردهباشند.

چگونه میتوان اعتماد ایران را جلب کرد؟
سوءظن عمیق ایران به ایالات متحده آمریکا باعث شدهاست تا هرگونه تفاهمی با آمریکا نیازمند بررسی دقیق و قرار دادن ساز و کارهای راستیآزمایی و تضمینهای دقیق و عملی باشد.
ایران دیگر نمیتواند صرفاً به امضای یک توافق توسط آمریکا و ۵ قدرت جهانی و صدور قطعنامه شورای امنیت اتکا کند. هر چند در زمان امضای برجام چنین ساز و کاری بالاترین نوع تضمین تلقی میشد، اما نهایتا با خروج آمریکا از برجام و ناتوانی دیگر طرفهای متعاهد از جبران خسارتهای ناشی از خروج آمریکا، باعث شد تا ایران برای هرگونه توافق جدید به دنبال تضمینهایی عینیتر باشد.
آمریکا باید جدیت خود را در مذاکرات به صورت ملموس و عینی به ایران نشان بدهد و از ارسال سیگنالهای متناقض خودداری کند. سعید خطیبزاده، معاون وزیر امور خارجۀ ایران، در جریان سفری به ترکیه به خبرنگاران گفت: «طرف آمریکایی زیاد توییت میکند، زیاد صحبت میکند. گاهی اوقات گیجکننده و گاهی اوقات، متناقض است.»
ولی نصر در گفتوگو با گاردین در این خصوص میگوید: «استراتژی ایران به شکل اعتماد و راستیآزمایی است. میگویند بله، ما آمادهایم این توافق را امضا کنیم، به شرطی که نشان دهید میتوانید آتشبس در لبنان اجرا کنید و داراییهای ما را آزاد کنید. سپس منتظر میمانیم که نیروهایتان را از صحنه نبرد بیرون ببرید، محاصره را به تدریج بردارید و همزمان با آن، ما تنگه را باز میکنیم. و اگر این گامها نتیجهبخش بود نوبت به این میرسد که پای میز مذاکره بنشینیم و در مورد مسئله هستهای مذاکره کنیم.»
آمریکا برای مذاکره و توافق با ایران باید به یک تصمیم واحد و اجماع داخلی دست پیدا کند. نمیتوان انتظار داشت ایران به توافق تن بدهد که توسط یک رئیس جمهور امضا شود و توسط رئیس جمهور بعدی پاره شود. این انتظار بیهوده است که تهران توافقی را بپذیرد که توسط رئیس جمهور آمریکا پذیرفتهشود، اما در قالب مصوبههای کنگره آمریکا نقض شود. تهران تحمیل نمیکند که بار دیگر پای میز مذاکره بنشیند و همزمان با پیشرفت مذاکرات توسط آمریکا یا متحدان بمباران شود.
315