برای اینکه بهتر این وضعیت را درک کنیم، میشود این موضوع را از چند زاویه اصلی بررسی کرد:
مورد اول را می توان میراث تاریخی و مرزهای سیاسی دانست(میراث استعماراروپایی)
بسیاری از مرزهای کنونی خاورمیانه در پی فروپاشی امپراتوری عثمانی و بر اساس توافقات استعماری (مانند توافق سایکس-پیکو) توسط قدرتهای اروپایی به ویژه بریتانیا و فرانسه ترسیم شدند. این مرزها بدون در نظر گرفتن واقعیتهای قومی، مذهبی و زبانی و صرفا بر اساس منافع انگلیس و فرانسه ترسیم شدند. به نوعی تقسیم غنیمت انجام گرفته است.
این امر باعث شد گروههای مختلفی که در کنار هم زندگی میکردند یا در مناطق متفاوتی بودند، در یک کشور واحد قرار بگیرند یا از هم جدا شوند، که خود زمینهساز درگیریهای داخلی طولانیمدت شد.
به عنوان نمونه تقسیم شدن کردها در چند کشور مختلف ، یا وضعیت لبنان با تقسیم قدرت بین گرایشات متفاوت مذهبی موجود در لبنان و…
مورد دوم اهمیت ژئوپلیتیک و منابع طبیعی منطقه است.
خاورمیانه «قلب تپنده» انرژی جهان است.بیشترین منابع نفت و گاز جهان در این منطقه است. دسترسی به این منابع و کنترل مسیرهای ترانزیتی (مانند کانال سوئز، تنگه هرمز و باب المندب) همواره یکی از دغدغههای اصلی قدرتهای جهانی بوده است. رقابت برای نفوذ در این منطقه و تلاش برای حفظ جریان پایدار انرژی باعث شده که قدرتهای خارجی به طور مداوم در تحولات داخلی کشورهای منطقه مداخله کنند (سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن»).
وجود همین منابع به جای اینکه باعث پیشرفت و غنای اقتصادی و سیاسی منطقه شود،بلای جان ساکنین خاورمیانه شده است.طوری که همواره چشم طمع جهان مانند بختک روی این منطقه سایه انداخته است.
مورد سوم رقابتهای منطقهای و موازنه قوا را می توان نام برد.
در خودِ خاورمیانه، قدرتهای منطقهای برای دستیابی به جایگاه رهبری (هژمونی) با یکدیگر در رقابت هستند. این رقابتها اغلب در قالب «جنگهای نیابتی» خود را نشان می دهند؛ جایی که قدرتها بدون درگیری مستقیم، از گروهها یا جریانهای سیاسی و نظامی در کشورهای دیگر حمایت میکنند تا برتری خود را تثبیت کنند. این وضعیت ثبات را از کشورهای ضعیفتر منطقه سلب کرده است.
کنترل این گروها و هدایتشان به یک مساله بزرگ در خاورمیانه تبدیل شده است.نگرانی عمده اینجاست که علیرغم کنترل ظاهری که بر این گروه ها وجود دارد ،پیش می آید که گاهی از کنترل خارج شده و مشکلات عدیده ای را به وجود می آورند.
مورد چهارم شکافهای ایدئولوژیک، مذهبی و قومی است.
در کمتر نقطه ای از جهان به اندازه ی خاورمیانه تنوع قومی و مذهبی وجود دارد.تنوع گسترده مذهبی (مانند شیعه و سنی) و قومی (اعراب، فارسها، ترکها، کردها و…) در منطقه، زمانی که با سیاستهای تمامیتخواه یا تبعیضآمیز ترکیب شود، به ابزاری برای بسیج نیروها علیه یکدیگر تبدیل شده است. افراطگرایی و بنیاد گرایی که در برخی نقاط رشد کرده، ناشی از خلاء قدرت و فقر اقتصادی و فرهنگی است که خود به چرخه خشونت دامن میزند.
مورد پنجم فقدان حکمرانی دموکراتیک و عدالت اجتماعی در حاکمیت کشورهای منطقه است.
در بسیاری از کشورهای خاورمیانه، نهادهای دموکراتیک ضعیف هستند. فقدان مشارکت سیاسی واقعی، فساد اقتصادی افسار گسیخته، بیکاریهای گسترده و نابرابریهای گسترده در تمام ابعاد، باعث ایجاد نارضایتیهای عمیق در بین مردم شده است.
وقتی راهکارهای مسالمتآمیز برای تغییر و بهبود وضعیت مسدود باشد، طبیعی است که جامعه به سمت بیثباتی و درگیریهای داخلی سوق پیدا میکند.همانطور که شاهد این بی ثباتی در کشورهای منطقه هستیم.
مورد ششم مناقشه پیچیده ی فلسطین و اسرائیل است.
این مناقشه از دههها پیش به عنوان یکی از مهمترین محرکهای احساسات عمومی در سراسر خاورمیانه عمل کرده است. میراثی اروپایی که در نهایت دامن منطقه را گرفته و درگیر مساله ای لاینحل کرده است.
این بحران نه تنها یک زخم عمیق در منطقه باقی گذاشته، بلکه بهانهای برای بسیاری از تنشهای دیگر و استفاده ابزاری دولتها از این موضوع برای توجیه سیاستهای خود شده است. این معضل تمام مناسبات سیاسی امنیتی منطقه را تحت شعاع خود قرار داده است.
در نهایت خاورمیانه درگیر یک «چرخه معیوب» است:
بیثباتی سیاسی منجر به مداخله خارجی میشود.
مداخله خارجی منجر به رقابتهای نیابتی میشود.
رقابتهای نیابتی باعث تضعیف نهادهای حکومتی و اقتصادی میشود.
تضعیف نهادها زمینه را برای افراطگرایی و ناامنی بیشتر فراهم میکند.
به نظر میرسد تنها راه برون رفت منطقه از این اوضاع پیچیده و رسیدن به آرامش پایدار، نیازمند گذار از رقابتهای «بازی با حاصلجمع صفر» (که در آن برد یکی به معنای باخت دیگری است) به سمت همکاریهای همه جانبه اقتصادی و امنیتی منطقهای، تقویت حکمرانی مبتنی بر حقوق شهروندی و کاهش وابستگی سرنوشت منطقه به قدرتهای خارجی است. تا زمانی که برخی کشورهای منطقه برای رسیدن به اهداف خود دست به دامن نیروهای خارجی می شوند این معضل پابرجا خواهد بود .و تا وقتی که همت همگانی در منطقه برای حل و فصل مسائل نباشد خاورمیانه هرگز روی آرامش را نخواهد دید.
در پایان باز اشاره می کنم به این جمله معروف؛« اینجا خاورمیانه است ،کسب و کار ما مرگ است! » چرا که هیچ تحلیل و سخن و کلامی تا این حد بیانگر عمق فاجعه در این منطقه نیست.