ذهنیت مادهگرای مانده در قرن شانزدهم اروپا، این گونه است که محصولش به جای بررسی واقعیات وطنی و فهم مسیر طی شده در حکمرانی ایران معاصر، راهش را لای لفافهی متلکها و طعنه زدن به «ولایت فقیه» می جوید.
حاصل ذهن ماتریالسم ایرانی
به قول استاد شهید مطهری، ماتریالسم ایرانی، حاصلش دگماتیسم ذهنی ست و کارش این است که «تداعیسازی» کند. نوعی «اینهمانی» دروغین بسازد. از شیوه های «همخوانشی» استفاده کند که مهمترین ویژگی متن های شبه روشنفکران و سیاست پیشگان مادیگرای غربی است.
متنی که یدالله کریمی پور، استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه، با عنوان «پایان حکومت خدا»، یک روز بعد از پایان تشییع رهبر شهید منتشر کرده، مصداق همین فضاست. نوعی روایت که به قول متخصصان روایت فرامتن اجتماعی ( Hypertext)، باید دقیقا سر زمان مشخص و وقت معینی منتشر شود تا «تطبیق سازی» و «همخوانشی» در ذهن مخاطبان شکل بگیرد. گرچه نخستین پرسش ما از نویسنده آن است که از پایان کدام حکومت خدا سخن می گوید؟
آیا این ها مصادیق وطنی وضعیت ایران ما هستند؟
نویسنده آن یادداشت، متلکهایش به «اسلامِ اجتماعی مخالف سبک زندگی غربی» و ناسزاهایش به «ولایت فقیه برآمده از اسلامِ حافظ استقلال ایران» را طوری لای زر ورقهای تاریخ و فلسفه قرن شانزدهم اروپایی می پیچد که احساس کنی مغز «جان لاک» و «فرانسیس بیکن» دیروزی را لای نان «مک دونالد» با سُس اروپایی یا آمریکایی امروز تعارف می کند. اتفاقا هم باید اقرار کرد که سال های پیش برای بسیاری از ما همین غذای دیروزی لذیذ بوده است. این است که نویسنده آن یادداشت می نویسد:
« پاکدینان (پیوریتنها) با حمایت کرامول، انگلیس را در دست گرفته و مطابق عقایدشان اداره کردند. آنان تفریح و شادی دنیوی را مظهر فساد میدانستند. به دستور حکومت، همه تماشاخانهها پلمپ و هنرهای نمایشی، رقص و موسیقی غیرمذهبی ممنوع شد. رفتار عمومی مردم، بهویژه در روز یکشنبه، زیر نظارت سختگیرانه قرار گرفت؛ هر نوع شادی در این روز ممنوع شد. لباسهای رنگارنگ و تشریفات ظاهری، ناپسند، گاه جرم تلقی میشد. حتی جشن کریسمس بهعنوان بدعتی کاتولیکی ممنوع اعلام شد و سربازان برای جلوگیری از پخت شیرینی و دورهمیهای خانوادگی، به حریم خصوصی خانهها سرک میکشیدند.» به راستی آیا این ها مصادیق وطنی وضعیت ایران ما هستند؟
از سوی دیگری نیز همین مدعیان مانیفست «ضدفاشیست» و مروجان جامعه باز «پوپر» و مدافعان «مرگ خدا»ی نیچه، همواره خود پرورندگان خشونت در افکار و نوشتارشان هستند. اینچنین روشنفکرانی، راه نمی نمایند، بلکه برای تخلیه ذهن های پایان یافته خود، متلک نامه منتشر می کنند.
بعد هم کافی ست کوچکترین نقد تندی گفته یا نوشته شود تا منکر یا منتقدشان را افراطی بنامند. هر نویسنده و شاعر و فیلم ساز و رسانه داری اگر هر رطب و یابسی را به « رهبر شهید ایران» نسبت دهد، اسمش آزادی اندیشه است و فقط کافی ست کسی در پاسخش، کلمه ای را کمی تند به کار برد تا به تیرباران تندروی و بی ملاحظه گی و خشونت طلبی متهم شود.
تطبیق سازی، متلک گویی و طعه زنی چرا؟
نویسنده یادداشت «پایان حکومت خدا»، روایتی از حکومت « پیوریتن: معتقدان به پاکسازی مذهبی» نوشته و قصه «اُلیور کرامول»، رهبر نظام جمهوری مذهبی در انگلستان قرن شانزدهم را برای ما تعریف کرده است که اتفاقا بعد از مرگش هم، پسرش، رهبر آن جمهوری شده است!
لذاست که می نویسد: « خیلی طول نکشید؛ ولی هنوز انگلیسیها دوره یازدهساله شبهجمهوری کرامول (۱۶۴۹–۱۶۶۰) را شومترین و عفنترین عصر تاریخشان میدانند…»
بدون آنکه به ما بگوید «پیوریتن»ها چه تعریفی از مذهب داشتند؟ نسبت زن و مرد را با هستی چگونه می دیدند؟ رفتارهای «اُلیور کرامول» درباره پاکسازی مذهبی، چه بود؟ و… نیز اینکه تفاوت های وجودی و ماهیتی گفتمان حاکم بر اسلام معاصر ایران ما با گفتمان حاکم بر اروپا چیست؟
وقتی یک استاد دانشگاه، به جای نقد و بررسی و سیر تطور حکمرانی کشورش، از شیوه های «تطبیق سازی» برای فریب و متلک پراکنی و طعه زنی استفاده میکند،
وقتی میلیون ها انسان باورمند به نظام ولایت فقیه و ارادتمند به ولی فقیه را محترم نمیشمارد، بلکه عصر حکمرانی آنان را با طعنه ای زیرکانه «شومترین و عفنترین دوران» مینامد، نتیجه چه خواهد شد؟ آیا جز اینکه عرصه را بر خود و دیگر منتقدان منطقی حکمرانی، تنگ میکند؟
تسلیم مسلمانان و بیرونآوردنشان از سیاست اسلامی
سخن از نقدهای بجا و اِنقُلت اندیشه ورزانه درباره حکمرانی در کانون ولایت فقیه نیست؛ که مباحثه و مجادله درباره ولایت فقیه و حتی شخص «ولی فقیه» سالهاست در حوزه های نجف تا قم و مشهد برقرار بوده است. مرحوم امام خمینی این مباحثات را حتی تخطئه آن را در کانون اندیشه ورزی، صحیح دانستند.
چنانکه هم در مجلات اندیشه و فضاهای آنلاین و مجازی و… و هم روشنفکران و سیاست پیشگان ایران در تمام دهه های تاریخ جمهوری اسلامی، تجربه های گسترده ای را در انتشار توهینهای رسا، طعنه های ناروا و تطبیق های صحنه آرا و همچنین تحلیل ها و نقدهای به جا داشته اند.
گرچه برخی از این چهره ها پس از جنگ 12 روزه و جنگ اسفند 1404 و ترور علنی رهبر ایران، به خودآگاهی تازه ای رسیدند و صراحتا بیان کردند که نگاه شان به بخش هایی از حکمرانی در مدل ولایت فقیه یا به شخص «آیت الله سیدعلی خامنه ای» خطا بوده است.
مرور سخنانی از چهره های اصلاح طلب، از فرخ نگهدار تا ماشاالله شمس الواعظین و علی باقری و… تا مطالعه واکنش های دانشگاهیان خارج از ایران، نسبت به وضعیت حکومت جمهوری اسلامی پس از ترور آیت الله خامنه ای کاملا گویاست. گرچه این سخن هم به معنای بی خطایی و بی عیبی سیستم حکمرانی جمهوری اسلامی در 47 سال گذشته نیست.
حتی بیان عتابآمیز اخیر دکتر عبدالکریم سروش نیز خط بطلانی بر همه آن بافته های پیشین شد که گفت: « ما اسلام لیبرال نداریم؛ اسلام لیبرال، معنا ندارد. اسلامِ لیبرال، اصطلاحی است ناصواب و ناروا و با اغراض خطرناک برای تسلیم مسلمانان و بیرونآوردنشان از سیاست اسلامی…. »
اگرچه حملات تبلیغات رسانه های غربی و پروپاگاندای فرماندههان داخلی آنها، برای تخریب کارآمدی حکمرانی «ولایت فقیه» در ذهن ما کافی بوده. ولی حالا وضع ایران پس از ترور و شهادت «آیت الله سیدعلی خامنه ای»، چونان باتلاقی برای ذهنهای غربزده ساخته که از این پس، هر چه بیشتر برای رنگ آمیزی تجربه های حکمرانی غربی تلاش کنند، بیشتر در بیهوده گویی خود فرو خواهد رفت.
آیا ذهنیت «پیوریتن»ها با منطق «امامت و امت» یکی است؟
یادداشت «پایان حکومت خدا»، حاصل ماتریالسم ذهنی است که « دین باوری پروتستانهای اصلاح شده» انگلیسی در سدههای شانزدهم و هفدهم میلادی را قرین «زیست دینمدارانه»ی برآمده از منطق «امامت و امت» می گیرد. همان مفهومی که مصادیق روشنش در تشییع رهبر شهید ایران، از تهران تا عراق و پاکستان و هند و یمن و تاجیکستان و…. ترسیم شد.
آیا ذهن و روح اینان که بیش از چهار ماه است هر شب در خیابان ها، به فرمان ولی فقیه حاضراند، نسبتی با تعلقات پروتستانهای مسیحی دارد؟ آیا ذهنیت آن شهروندان عراقی و پاکستانی و هندی و یمنی و… از منظر شناخت شناسی، نسبت به « رهبر شهید ایران»، همان ذهنیت «پیوریتن»هاست؟
نویسنده آن یادداشت ولی چنان از «دیکتاتوری مذهبی پیوریتن»های انگلیسی و « شبهجمهوری اُلیور کرامول» نوشته که ذهن مخاطب را به سمت مشهورات عامه رسانه های فارسی زبان خارجی درباره ولایت فقیه و جمهوری اسلامی رهنمون سازند؛ و از « اُلیور کرامول»، رهبر ضد «شاه چالرز»، به درک «همخوانشی» با «آیت الله سیدعلی خامنه ای» برسد.
مرگ ذهنیت ماتریالسمزده یا مرگ حکومت خدا ؟
دست آخر هم در پایان متنش درباره جانشین پس از مرگ «کرامول» می نویسد: « کرامول مُرد و در اقدامی متناقض با ذات جمهوری، ریچارد کرامول، پسر بیکفایت و کشاورزش را بهعنوان جانشین منصوب کرد.»
یادداشت اینگونه به پایان می رسد:
« ریچارد ( جانشین رهبر حکومت) که نه نفوذ مذهبی پدر را داشت و نه اقتدار نظامی او را، در کنار کشوری ویرانشده اقتصادی و مردمی خسته از خفقان و جنگ و کشمکشهای پیاپی، نتوانست حتی چند ماه دوام بیاورد. ارتش، ریچارد پسر کرامول را کنار زد. بدینترتیب مردم و پارلمان، جمهوری کوتاه کرامول را برای همیشه کنار گذاشتند.»
از ذهنیت ماتریالسمزده نویسنده یادداشت، البته که حرجی نیست. اینان با تماشای تاب آوری جمهوری اسلامی پس از ترور رهبری آن و جانشینی رهبری جوان، پایان عصر خود را دریافته اند. این است که در آغاز و پایان آن نوشتار، امید به فروپاشی تداعی می شود: « بدینترتیب مردم و پارلمان، جمهوری کوتاه کرامول را برای همیشه کنار گذاشتند.»
مربی! دوره ات تمام شده
باری! آنان «پایان» ذهنیت خویش را فرافکنی می کنند و خوب است همواره به ذهن خود یادآوری کنند که تاریخ مصرف اینگونه «تداعی سازی»ها و متلکگفتن به ولایت فقیه تمام شده است.
گرچه بهتر آن است که نویسنده «پایان حکومت خدا»، دیالوگ معروف «سلحشور» در فیلم آژانس شیشه ای را هر روز چند بار مرور کند: « مربی! دوره ات تموم شده».
شهادت «آقای ایران» به روایت این قلم:
روایت تاریخیِ مزار آیت الله خامنه ای
مقایسه تشییع آیت الله خامنهای با استالین؛ ۵ منبع و ۳ اشتباه
کاروان شهید ایران در عراق؛ راه قدس، از کربلا میگذرد / یادآوری «صفین» و همزمانی «تشییع شیخ طوسی»
تشییع امام شهید؛ ظهور «ناس»، مقابل «خَناس»
تشییع «ابَر انسان»؛ سه ساحت آیت الله سیدعلی خامنه ای
وقت وداع؛ از «نون امام» تا «خون امام»
تشییع آقای ایران؛ مقابل دو جریان «باید برخاست»
دغلبازی bbc به نام جهان موازی آیتالله خامنهای
پیرمرد زیر باران؛ پیوند مردم «میدان» و «خیابان»
ورود آمریکایی و سگ ممنوع!