صحت خبر: مردی که بخش بزرگی از عمرش را صرف خنداندن مردم کرده بود، این‌بار در میان اشک بدرقه شد. صبح چهارم مرداد ۱۴۰۵ مقابل تالار وحدت، مردمی آمده بودند تا با بازیگری خداحافظی کنند که برای چند نسل فقط یک چهره روی پرده نبود؛ بخشی از خاطره جمعی‌شان بود. (۱)

سال‌ها پیش از آن روز، وقتی از اکبر عبدی پرسیده بودند دوست دارد چگونه بمیرد، جوابش بیش از آنکه درباره مرگ باشد، درباره آدم‌هایی بود که بعد از او می‌مانند. دلش نمی‌خواست روزی درباره‌اش با نفرت یا بی‌اعتنایی حرف بزنند. دوست داشت بگویند: «حیف شد.» و بعد جمله‌ای گفته بود که حالا، پس از مرگش، معنای دیگری پیدا کرده است:

«دوست دارم از یاد آدم‌ها نروم.» (۲)

اگر زندگی عبدی را فقط با تعداد فیلم‌ها، جوایز و نقش‌هایش تعریف کنیم، چیزی از اصل ماجرا گم می‌شود. او در طول سال‌ها آن‌قدر درباره خودش، خانواده‌اش، نقش‌هایش، کارگردان‌هایی که دوستشان داشت، بیماری، اعتیاد، مردم و حتی مرگ حرف زده بود که می‌توان بخش مهمی از زندگی‌اش را از لابه‌لای همان گفته‌ها دوباره ساخت.

این، روایت اکبر عبدی است؛ تا جایی که ممکن است، به روایت خودش.

از النگوهای مادر تا رؤیای بازیگری

پیش از «مادر»، «اجاره‌نشین‌ها» و «آدم‌برفی»، پیش از سیمرغ و شهرت، پسری بود که دلش می‌خواست بازیگر شود.

عبدی تعریف کرده بود که مادرش، «سادات‌خانم»، دست او را گرفت و برای آشنایی با هنر به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در نازی‌آباد برد. هزینه این علاقه اما برای خانواده کم نبود. به روایت خودش، مادر چند النگو فروخت تا بتواند نام پسرش را در کلاس‌های هنری بنویسد. (۳)

همزمان با درس‌خواندن، شاگرد آهن‌فروشی پسرعمویش هم بود و تراشکاری و قالب‌سازی یاد می‌گرفت. مدتی هر دو مسیر را کنار هم پیش برد؛ تا جایی که کار هنری آن‌قدر پررنگ شد که تصمیم گرفت حرفه دیگر را کنار بگذارد. (۳)

سال‌ها بعد، وقتی از کودکی و نازی‌آباد حرف می‌زد، روشن بود که آن محله برایش فقط یک نشانی در شناسنامه نبود. عبدی معتقد بود بازیگر باید آدم‌های دوروبرش را ببیند و بشناسد؛ چون شخصیت‌هایی که روی پرده جان می‌گیرند، از همین آدم‌های واقعی می‌آیند. در گفت‌وگویی دیگر حتی بخشی از لهجه‌ها، رفتارها و منش شخصیت‌هایش را وامدار پدرش می‌دانست. (۴)

شاید یکی از دلایل آشنابودن بسیاری از شخصیت‌های عبدی نیز همین بود. آدم‌هایش، حتی وقتی اغراق‌شده بودند، بوی کوچه و بازار می‌دادند.

محبوبیت برای ماندگارشدن کافی نیست. تاریخ سینما پر از بازیگرانی است که زمانی ستاره گیشه بودند و بعد آرام‌آرام از حافظه عمومی کنار رفتند.

درباره عبدی، مسئله دیگری وجود داشت: سخت می‌شد او را در یک قالب نگه داشت.

می‌توانست پسربچه باشد، پیرمرد شود، مردی ساده‌دل و آسیب‌پذیر باشد یا زیر چند ساعت گریم به زنی سالخورده تبدیل شود. می‌توانست تماشاگر را با چند حرکت بخنداند و در فیلمی دیگر، بدون تغییر عمده همان صورت، او را بغض‌آلود کند.

خود عبدی هم از گرفتارشدن در یک تیپ می‌ترسید. می‌گفت بعد از موفقیت بعضی نقش‌ها، پیشنهادهای مشابه فراوانی دریافت کرده اما همه را نپذیرفته، چون نمی‌خواست تماشاگر فقط یک تصویر از او انتظار داشته باشد. (۶)

او کمدی را هم کار ساده‌ای نمی‌دانست. در گفت‌وگوی اختصاصی با آی‌فیلم، نگاهش این بود که بازیگر کمدی باید موقعیت و شخصیت را کاملاً جدی بگیرد؛ خنده باید نتیجه باورپذیری شخصیت باشد، نه اینکه بازیگر از ابتدا برای خنداندن تقلا کند. (۶)

سال‌ها پیش‌تر هم گفته بود حتی فیلمی را که خودش از نظر کیفی چندان بالا نمی‌داند، هنگام بازی جدی می‌گیرد؛ چون برای نقش وقت گذاشته و با آن زندگی کرده است. (۴)

این شاید بخشی از راز عبدی بود: برای مردم کمدین بود، اما خودش ظاهراً هیچ‌وقت شخصیتش را شوخی نمی‌گرفت.

علی حاتمی؛ کارگردانی که سیمرغ را پیش‌بینی کرد

در میان کارگردان‌هایی که عبدی با آنها کار کرد، علی حاتمی جای دیگری داشت.

«مادر» فقط یکی از مهم‌ترین فیلم‌های کارنامه حاتمی نبود؛ یکی از نقاط تعیین‌کننده زندگی حرفه‌ای اکبر عبدی هم شد. غلامرضا، با آن معصومیت کودکانه در بدن یک مرد بالغ، می‌توانست به‌راحتی به کاریکاتور تبدیل شود؛ اما عبدی مرزی باریک میان طنز و اندوه پیدا کرد.

خاطره یکی از صحنه‌های فیلم را سال‌ها بعد با جزئیات تعریف کرد؛ همان لحظه‌ای که غلامرضا از پشت، چادر مادر را می‌گیرد، می‌بوید و رها می‌کند. عبدی گفته بود این حرکت را برای تمرین نگه نداشت تا حس آن در برداشت اصلی از بین نرود. پس از اجرا متوجه شد کسی «کات» نمی‌دهد؛ وقتی نگاه کرد، حاتمی و تعدادی از عوامل صحنه اشک می‌ریختند. (۴)

از حاتمی خاطره دیگری هم داشت: به روایت عبدی، کارگردان «مادر» همان زمان به او گفته بود که برای این نقش سیمرغ خواهد گرفت. پیش‌بینی درست بود. (۶)

عبدی بعدها گفت خوش‌شانس بوده که در ابتدای کارش فرصت همکاری با فیلمسازانی چون حاتمی، داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی را پیدا کرده است. (۴)

ناصر تقوایی؛ «مفهوم سینما را به من یاد داد»

وقتی عبدی در فروردین ۱۳۹۶ روبه‌روی مهران مدیری در «دورهمی» نشست، صحبت به ناصر تقوایی و «ای ایران» رسید.

خلاصه قضاوتش درباره تقوایی فقط یک جمله بود:

«تقوایی مفهوم سینما را به من یاد داد.» (۵)

عبدی توضیح داده بود که از تقوایی راه‌رفتن مقابل دوربین و فهم و درکی را که بازیگر باید از نقش داشته باشد آموخته است. (۵)

چنین جمله‌ای وقتی مهم‌تر می‌شود که بدانیم عبدی در دهه‌های بعد در فیلم‌های بسیار متفاوتی بازی کرد؛ از آثار مؤلفان جدی سینما تا تولیدات کاملاً تجاری. با این‌همه، هنگام مرور آغاز راه، هنوز از همکاری با مهرجویی، حاتمی و تقوایی به‌عنوان یک خوش‌شانسی یاد می‌کرد. (۴)

اگر قرار باشد فقط یک نقش را نماد جسارت اکبر عبدی در عبور از قالب‌های رایج بدانیم، «آدم‌برفی» یکی از جدی‌ترین گزینه‌هاست.

فیلم داوود میرباقری در سال ۱۳۷۳ ساخته شد و عبدی در نقش عباس خاکپور، برای بخشی طولانی از فیلم با ظاهر یک زن مقابل دوربین رفت.

آنچه امروز پس از چند دهه و بارها نمایش فیلم دیگر غریب به نظر نمی‌رسد، در سینمای نیمه نخست دهه هفتاد مسئله کوچکی نبود. «آدم‌برفی» سه سال از نمایش عمومی دور ماند و سرانجام در سال ۱۳۷۶ اکران شد. عزت‌الله ضرغامی سال‌ها بعد، در اردیبهشت ۱۳۹۸، علناً توقیف فیلم را یکی از اشتباهات مدیریتی خود دانست و نوشت که نباید مردم را از دیدن این فیلم محروم می‌کرد. (۷)

برای خود عبدی اما ماجرا پیش از همه این جنجال‌ها یک مسئله بازیگری بود.

در گفت‌وگو با آی‌فیلم گفته بود وقتی نقشی را می‌پذیرد باید برای خودش به منطق آن برسد. درباره «آدم‌برفی» نیز توضیح داده بود که عبدالله اسکندری از ابتدا این نقش را برای او در نظر گرفته بود و وقتی قصه برایش جذاب و پذیرفتنی شد، آن را قبول کرد. (۶)

موفقیت «آدم‌برفی» یک دردسر حرفه‌ای هم برایش ساخت: پیشنهادهای متعدد برای تکرار نقش زن.

عبدی می‌گفت آگاهانه بسیاری از این پیشنهادها را رد کرده؛ چون نمی‌خواست موفقیتش در یک قالب، تماشاگر و فیلمساز را به این نتیجه برساند که باید همیشه همان اکبر عبدی را ببینند. (۶)

سال‌ها بعد، رضا عطاران دوباره او را در «خوابم می‌آد» در نقش یک زن قرار داد؛ این‌بار مادری سالخورده.

عبدی پیش از قبول نقش خودش را آزمایش کرد. بعد از گریم چندساعته از ساختمان بیرون رفت و به روایت خودش، آدم‌های اطراف او را نشناختند. نقش را پذیرفت و نتیجه، دومین سیمرغ کارنامه‌اش شد. (۶)

اما جالب‌ترین فصل سرنوشت «آدم‌برفی» شاید سال‌ها بعد نوشته شد. فیلمی که زمانی سه سال اجازه اکران عمومی نداشت، سرانجام از تلویزیون هم پخش شد و شبکه آی‌فیلم در دوره‌های مختلف آن را در جدول برنامه‌های خود قرار داد. (۸)

این شاید یکی از کنایه‌های تاریخ سینمای ایران باشد: تصویری که زمانی محل مناقشه بود، سال‌ها بعد از قاب تلویزیون وارد خانه‌ها شد.

نگاه‌کردن به دو سوی کارنامه اکبر عبدی یک سؤال ناگزیر ایجاد می‌کند.

بازیگری که در آغاز راهش با مهرجویی، حاتمی و تقوایی کار کرده بود و بعدها توانایی‌های متفاوتی در «مادر»، «آدم‌برفی» و آثار دیگر نشان داد، چرا در بخش‌هایی از سال‌های بعد در فیلم‌هایی ظاهر شد که به‌وضوح کوچک‌تر از ظرفیت او بودند؟

ساده‌ترین پاسخ، «انتخاب بد» است.

اما پاسخ خود عبدی پیچیده‌تر ــ و انسانی‌تر ــ بود.

در گفت‌وگویی وقتی از او پرسیدند چرا با وجود سابقه همکاری با بزرگان سینما، در فیلم‌های موسوم به سوپرمارکتی نیز ظاهر می‌شود، به مسئله‌ای اشاره کرد که در ارزیابی کارنامه بازیگران گاهی فراموش می‌شود: زندگی اقتصادی یک بازیگر.

عبدی گفت او هم باید از نظر مادی زندگی‌اش را پیش ببرد و نمی‌تواند منتظر بماند تا ناصر تقوایی پس از سال‌ها دوباره امکان فیلم‌ساختن پیدا کند. (۹)

این جمله، بخش مهمی از کارنامه متأخر او را توضیح می‌دهد.

سینمای ایران هم عوض شده بود. الگوی تولید، اقتصاد فیلم و ذائقه بخشی از گیشه تغییر کرده بود و نام «اکبر عبدی» خودش می‌توانست یک سرمایه تجاری باشد. خطر همین‌جا بود: به‌جای اینکه فیلمساز بپرسد «عبدی چه شخصیت تازه‌ای می‌تواند خلق کند؟»، گاهی کافی بود همان صورت آشنا و توانایی تضمین‌شده‌اش برای خنداندن مخاطب روی پوستر حضور داشته باشد.

بااین‌حال هرگاه نقش مناسب دوباره از راه رسید، یادآوری کرد هنوز چه چیزهایی در او باقی مانده است. «خوابم می‌آد» یکی از همان لحظه‌ها بود.

شاید به همین دلیل، تعبیر «ظرفیت ناتمام» درباره عبدی معنای روشنی پیدا می‌کند.

نه اینکه خودش هنرمندی ناتمام بود؛ بلکه سینمای ایران احتمالاً همه آنچه را می‌شد از این بازیگر استخراج کرد، استخراج نکرد.

اکبر عبدی تمام نشده بود؛ فرصت‌های بزرگ برای کشف دوباره او کمتر شده بودند.

بدن مردی که سال‌ها برای خنداندن مردم به خدمت شخصیت‌های مختلف درآمده بود، در سال‌های بعد او را با بیماری‌های جدی روبه‌رو کرد.

عبدی سال‌ها با دیابت و مشکلات کلیوی درگیر بود و در اردیبهشت ۱۳۹۵ تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت. گزارش‌های همان روزها از نارسایی کلیه و دوره‌ای از دیالیز پیش از پیوند حکایت داشتند. (۱۰)

اما یکی از صریح‌ترین اعتراف‌های زندگی‌اش چند سال بعد مقابل دوربین تلویزیون اتفاق افتاد.

در برنامه «چهل‌تکه» گفت حدود ۲۵ سال مصرف‌کننده تریاک بوده و حدود ۱۵ سال هم سیگار کشیده است. بعد از پیوند کلیه مصرف را کنار گذاشته بود. (۱۱)

شیوه گفتنش اهمیت داشت. تلاش نکرد گذشته‌اش را پاک کند یا تصویری بی‌نقص از خودش بسازد. درباره بخشی از زندگی حرف زد که بسیاری از چهره‌های مشهور ترجیح می‌دهند اصلاً درباره آن صحبت نکنند.

مردی که کارش ساختن شخصیت بود، در این بخش از زندگی تصمیم گرفته بود شخصیت نسازد.

در سال‌های پایانی، حرف‌های عبدی فقط درباره سینما نبود. مسائل روزمره مردم بیشتر به گفت‌وگوهایش راه پیدا کرده بود؛ گاهی با شوخی و گاهی با لحنی که دیگر از کمدی در آن خبری نبود.

چهارم آبان ۱۴۰۱، همزمان با چهلم مهسا امینی، ویدیویی از عبدی منتشر شد. او در آن پیام از مهسا امینی، متروپل، حمله شاهچراغ و مشکلات اقتصادی نام برد و از غصه‌هایی گفت که پی‌درپی بر سر مردم ایران می‌آید. خطابش در این ویدیو نه یک مقام سیاسی، بلکه خدا بود و از او می‌خواست به ایران کمک کند. (۱۲)

زبانش پیچیده نبود. همان زبان آشنای عبدی بود؛ عاطفی، مستقیم و بدون فاصله با مخاطب.

در ماه‌های پایانی زندگی، مسئله معیشت حتی پررنگ‌تر شد. در ویدیویی که در بهمن ۱۴۰۴ انتشار یافت، این بار از قیمت کالاهای ضروری، فقر، قدرت خرید مردم و میزان حمایت نقدی دولت حرف زد و مستقیماً مسعود پزشکیان را مخاطب قرار داد. (۱۳)

این دیگر اکبر عبدیِ روی پرده نبود.

کمدینی که سال‌ها کارش برای چند ساعت فراموش‌کردن مشکلات بود، حالا خودش از همان مشکلات حرف می‌زد.

مواضع سیاسی اکبر عبدی را نمی‌توان به‌سادگی ذیل یک جناح قرار داد. حرف‌های او بیشتر مجموعه‌ای از قضاوت‌های شخصی، تجربه‌های رودررو و واکنش‌هایش به وضعیت روز بود.

در مهر ۱۳۹۴، رضا رشیدپور در برنامه «دید در شب» نام چهره‌های مختلف را مقابل او گذاشت.

احمدی‌نژاد؛ صمیمیت در برخورد شخصی

درباره محمود احمدی‌نژاد، عبدی بیشتر از تجربه مواجهه شخصی‌اش حرف زد. او برخورد احمدی‌نژاد را ساده و خودمانی توصیف می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که هنگام روبه‌روشدن با او احساس فاصله معمول میان یک شهروند و رئیس‌جمهور را نداشته است. (۹)

این حرف را البته نباید به معنای تأیید تمام سیاست‌های دولت احمدی‌نژاد خواند؛ توصیف عبدی، مشخصاً درباره برداشت شخصی‌اش از رفتار او بود.

روحانی؛ گلایه از وعده‌ها

وقتی همان بازی به نام حسن روحانی رسید، لحن تغییر کرد. عبدی از «بدقولی» یاد کرد و بخشی از نقدش را به وعده‌ها و وضعیت اقتصادی پیوند زد. (۹)

او حتی تأکید می‌کرد که نه به احمدی‌نژاد و نه به روحانی رأی نداده است؛ بنابراین این گفته‌ها بیش از آنکه اعلام وابستگی سیاسی باشند، داوری‌های شخصی او بودند. (۹)

پزشکیان؛ خشم در ماه‌های آخر

تندترین موضعش درباره یک رئیس‌جمهور اما در ماه‌های پایانی زندگی و خطاب به مسعود پزشکیان شکل گرفت.

در ویدیوی بهمن ۱۴۰۴، عبدی از گرانی و وضعیت معیشتی خانوارها گفت و با لحنی تند پزشکیان را خطاب قرار داد. (۱۳)

این سخنان باید دقیقاً در جای خودشان فهمیده شوند: اظهارات شخصی و خشم‌آلود یک هنرمند درباره وضعیت اقتصادی، نه گزارش آماری یا تحلیل کارشناسی اقتصاد.

چند ماه بعد، پس از مرگ عبدی، پزشکیان در پیام تسلیت خود از او به‌عنوان هنرمندی یاد کرد که نقش‌هایش بخشی از حافظه جمعی و عاطفی مردم ایران شده است. (۱۴)

سال ۱۳۹۴ کتابی با عنوان «سنگ قبر» به کوشش پوریا تابان منتشر شد؛ مجموعه‌ای که در آن از شماری از هنرمندان درباره مرگ و نوشته روی سنگ مزارشان سؤال شده بود.

یکی از آنها اکبر عبدی بود.

وقتی از او پرسیدند دوست دارد چگونه بمیرد، جوابش درباره کیفیت مرگ نبود؛ درباره آن چیزی بود که پس از مرگ در ذهن مردم باقی می‌ماند. دوست نداشت روزی کسی از رفتنش خوشحال شود. دوست داشت بگویند:

«حیف شد.»

و بعد آن جمله ماندگار را گفت:

«دوست دارم از یاد آدم‌ها نروم.» (۲)

اما وقتی پرسیدند روی سنگ قبرش چه خواهد نوشت، گفت هنوز به مردن فکر نمی‌کند. کارهایی دارد که باید انجام دهد و بعداً درباره آن تصمیم خواهد گرفت. (۲)

بیش از یک دهه بعد، دیگر وقتی برای انتخاب آن جمله باقی نماند.

چهارم مرداد ۱۴۰۵، وقتی پیکر اکبر عبدی از مقابل تالار وحدت بدرقه شد، میان جمعیت احتمالاً هرکس اکبر عبدی خودش را به یاد می‌آورد.

برای یک نسل، پسربچه «باز مدرسه‌ام دیر شد» بود؛ برای دیگری جوان «اجاره‌نشین‌ها». عده‌ای غلامرضای «مادر» را به یاد داشتند، گروهی «آدم‌برفی» را و نسل دیگری او را با «اخراجی‌ها» و کمدی‌های سال‌های بعد شناخته بود.

همه فیلم‌هایش شاهکار نبودند.

همه انتخاب‌هایش هم در اندازه استعدادش نبودند.

خودش هم سعی نکرد این کارنامه را بی‌نقص جلوه دهد. درباره اعتیادش حرف زد، درباره نیاز مالی برای کارکردن سخن گفت و پذیرفت که بازیگر گاهی ناچار است در شرایطی بسیار متفاوت با دوران همکاری با حاتمی و تقوایی کار کند.

شاید همین تناقض‌ها عبدی را انسانی‌تر می‌کرد.

بازیگری که می‌توانست با علی حاتمی تماشاگر را به گریه بیندازد و چند سال بعد با لباس زنانه در مرکز یکی از جنجال‌های سینمای ایران قرار بگیرد؛ از تقوایی «مفهوم سینما» را بیاموزد و سال‌ها بعد اعتراف کند نمی‌تواند برای گذران زندگی منتظر بماند تا استادش دوباره فیلم بسازد؛ مردم را بخنداند و در پایان عمر، از فقر همان مردم عصبانی شود.

اکبر عبدی یک کارنامه مرتب و بی‌خطا باقی نگذاشت.

چیزی انسانی‌تر باقی گذاشت:

رد یک زندگی.

سال‌ها پیش گفته بود دوست دارد بعد از مرگش مردم بگویند «حیف شد».

جمعیتی که برای بدرقه‌اش آمده بود، شاید پاسخ آن آرزو را داده بود.

و درباره نگرانی دیگرش ــ «دوست دارم از یاد آدم‌ها نروم» ــ احتمالاً زمان قاضی بهتری خواهد بود؛ با این حال، مردی که شخصیت‌هایش پس از چند دهه هنوز در حافظه مردم زنده‌اند، راه طولانی‌تری از یک عمر معمولی برای فراموش‌شدن در پیش دارد.

 منابع

(۱) گزارش درگذشت و مراسم بدرقه اکبر عبدی؛ درگذشت در شامگاه ۲ مرداد ۱۴۰۵ و برگزاری مراسم تشییع از مقابل تالار وحدت در ۴ مرداد ۱۴۰۵. منبع: خبرگزاری تسنیم، ۲ و ۴ مرداد ۱۴۰۵.

(۲) اظهارات اکبر عبدی درباره مرگ و نوشته سنگ قبر در کتاب سنگ قبر به کوشش پوریا تابان؛ کتاب در ۲۴ آبان ۱۳۹۴ رونمایی شد. بازنشر این بخش از گفت‌وگو پس از درگذشت عبدی. منبع اصلی: کتاب «سنگ قبر»؛ بازنشر: خبرگزاری ایسنا، ۳ مرداد ۱۴۰۵.

(۳) گفت‌وگوی اکبر عبدی درباره دوران کودکی، کانون پرورش فکری، فروش النگوهای مادر برای ثبت‌نام در کلاس‌های هنری و کار همزمان در آهن‌فروشی و رشته تراشکاری و قالب‌سازی. منبع: سرپوش، ۴ شهریور ۱۳۹۶.

(۴) گفت‌وگوی تفصیلی با اکبر عبدی درباره نازی‌آباد، تأثیر خانواده بر شخصیت‌هایش، شیوه بازیگری، خاطره فیلم «مادر»، علی حاتمی و همکاری با مهرجویی، حاتمی و تقوایی. منبع: سرپوش، ۱۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۹.

(۵) اظهارات اکبر عبدی درباره ناصر تقوایی و جمله «تقوایی مفهوم سینما را به من یاد داد» در برنامه «دورهمی». منبع اصلی: برنامه «دورهمی»، شبکه نسیم، ۴ فروردین ۱۳۹۶؛ بازتاب مکتوب: صحت خبر، ۵ فروردین ۱۳۹۶.

(۶) هانیه خاوری، گفت‌وگوی اختصاصی با اکبر عبدی درباره علی حاتمی، «مادر»، نگاه او به کمدی، «آدم‌برفی»، پیشنهادهای بازی در نقش زن و «خوابم می‌آد». منبع: شبکه آی‌فیلم، ۱۹ دی ۱۳۹۶.

(۷) گزارش اظهارات عزت‌الله ضرغامی درباره اشتباه‌بودن توقیف «آدم‌برفی»؛ در این گزارش آمده است که فیلم محصول ۱۳۷۳ سه سال توقیف بود و در ۱۳۷۶ امکان اکران یافت. منبع: صحت خبر، ۲۴ آبان ۱۴۰۴.

(۸) اطلاعیه‌های پخش تلویزیونی فیلم «آدم‌برفی» از شبکه آی‌فیلم، از جمله پخش مجدد آن در سال ۱۴۰۲. منبع: شبکه آی‌فیلم۲، ۱۱ اسفند ۱۴۰۲.

(۹) گفت‌وگوی اکبر عبدی با رضا رشیدپور در «دید در شب»؛ شامل اظهاراتش درباره محمود احمدی‌نژاد، حسن روحانی و علت حضور در برخی فیلم‌های تجاری و نیاز مالی به ادامه کار. منبع اصلی: برنامه اینترنتی «دید در شب»، مهر ۱۳۹۴؛ بازنشر متن گفت‌وگو: ساتین، پاییز ۱۳۹۴.

(۱۰) گزارش بستری‌شدن و انجام عمل پیوند کلیه اکبر عبدی در پی نارسایی کلیوی و سابقه دیابت. منبع: خبر اولیه بستری‌شدن، خبرگزاری ایلنا، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۲؛ گزارش موفقیت عمل: پایگاه خبری مازندرانه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵.

(۱۱) اظهارات مستقیم اکبر عبدی در برنامه «چهل‌تکه» درباره حدود ۲۵ سال مصرف تریاک، ۱۵ سال مصرف سیگار و ترک پس از پیوند کلیه. برنامه «چهل‌تکه»، شبکه نسیم، ۲۴ شهریور ۱۳۹۹.

(۱۲) پیام ویدیویی اکبر عبدی درباره مهسا امینی، متروپل، حمله شاهچراغ و مشکلات اقتصادی ایران. منبع اصلی: صفحه اینستاگرام اکبر عبدی، ۴ آبان ۱۴۰۱.

(۱۳) ویدیوی اکبر عبدی درباره گرانی، فقر، حمایت نقدی دولت و انتقاد مستقیم از مسعود پزشکیان. منبع: ویدیوی منتشرشده از اکبر عبدی در تلگرام ۶ بهمن ۱۴۰۴.

(۱۴) پیام تسلیت مسعود پزشکیان در پی درگذشت اکبر عبدی و اشاره به جایگاه او در حافظه جمعی مردم. منبع: خبرگزاری تسنیم، ۲ مرداد ۱۴۰۵.

*با دستیاری هوش مصنوعی

اشتراک‌گذاری »