بر اساس گزارش خبرگزاری صحت خبر، الخاندرو گونزالس ایناریتو که به تازگی کار فیلمبرداری فیلمی بدون عنوان با بازی تام کروز را در لندن به پایان رسانده است، در جشنواره فیلم کن به مناسبت بیست و پنجمین سالروز فیلم «عشق سگی» که او را به سینما معرفی کرد، شرکت کرده است.
به نقل از مهر و ددلاین، «عشق سگی» کانون دهشت و شجاعت را به تصویر میکشید و شامل ۳ روایت مختلف بود: داستانی از یک فردی که به برپایی مبارزات خشن سگها میپردازد، یک سوپرمدل و یک قاتل رها شده که هر کدام به تنهایی به دنبال عشق و کشف معنا در زندگی خود هستند. این فیلم به واسطه یک تصادف ویرانگر در مکزیکوسیتی به چالش کشیده شده و به عنوان یکی از آثار کلیدی سینمای مکزیک در سطح بینالمللی مطرح گشته است.
گونزالس ایناریتو در یک مصاحبه با ددلاین بیان کرد: در زمان تهیه «عشق سگی»، یک میلیون فوت سلولوئید فیلمبرداری کردم. زمانی که آن را تدوین کردم، به مدت ۲ ساعت و ۴۵ دقیقه در آمد که شامل ۱۶۵۰۰ فوت میشد و ۹۸۵ هزار فوت باقی مانده هنوز در دست بود.
این فیلم به افتخار این کارگردان برجسته که ۴ بار برنده جایزه اسکار شده، در دانشگاه ملی مکزیک نگهداری میشود. برای بزرگداشت ۲۵ سالگی این اثر، برنامههای ویژهای در میلان (از ۱۸ سپتامبر تا ۲۶ فوریه ۲۰۲۶) و در مکزیکوسیتی (۵ اکتبر تا ۳ ژانویه ۲۰۲۶) برگزار خواهد شد. لسآنجلس نیز اقداماتی برای این موضوع در نظر گرفته و همچنین کتابی در مورد روند ساخت «عشق سگی» در دست انتشار است.
گونزالس ایناریتو به زودی برای تدوین فیلم جدیدش که به طور موقت با عنوان «جودی» شناخته میشود و با بازی تام کروز ساخته میشود، به لندن باز خواهد گشت.
در این گفتوگو، او درباره فیلمی که قرار است ۲ اکتبر ۲۰۲۶ اکران شود و همچنین «عشق سگی» که برای او نامزدی بهترین فیلم بینالمللی اسکار را به ارمغان آورد، مواردی را مطرح ساخته است.
* بیایید به یاد «عشق سگی» که ۲۵ سال پیش در بخش هفته منتقدان کن نمایش داده شد، برگردیم. حضور شما در این جشنواره چطور بود؟ همزمان، همتایان هالیوودی شما نیز در حال پیشرفت بودند؛ گییرمو دلتورو در سال ۱۹۹۷ فیلم «تقلید» را ساخت و آلفونسو کوارون در سالهای ۱۹۹۵ و ۱۹۹۸ به ترتیب فیلمهای «شاهزاده خانم کوچک» و «آرزوهای بزرگ» را ارائه کرد.
در آن زمان، تنها ۷ فیلم در سال در مکزیک تولید میشد. در طول ۳۰ سال، تنها یک بار آرتورو ریپستین در جشنواره فیلم کن فیلمی داشت. ما تقریباً در سینمای بینالمللی نامرئی بودیم. بازار ملی برای سینمای مکزیک وجود نداشت و اغلب فیلمها با یارانه دولت ساخته میشدند. آن دوران بسیار سخت بود و اگر میخواستی وارد صنعت سینما شوی، باید عضو اتحادیه میشدی. تولید «عشق سگی» در آن زمان یک معجزه به شمار میرفت. یک شرکت به نام آلتاویستا تصمیم به راهاندازی یک شرکت مالی خصوصی گرفت و با آگاهی از آثار من، ۲ میلیون دلار به ما کمک کردند. در مکزیک، شغف تولیدکننده سینما وجود نداشت و در صورتی که فیلمی میساختی، باید شاکر فرصت آن میبودید. در آن دوران، لازم بود هر خواستهای که داشتی را به عمل درآوری. به همین دلیل این فیلم به صورت مینیمالیستی و ترکیبی از ایدههای متناقض و درباره شهر مکزیکوسیتی ساخته شد. ما تمام احساسات خود را در آن سرمایهگذاری کردیم. بدون هیچ انتظاری کار کردم و هر آنچه از دستم برمیآمد انجام دادم. فیلم ساخته شد، من آن را در خانه تدوین کردم و به کمیته کن ارسال کردم. آنها گفتند: «نه، خیلی طولانی و خشن است.» نمایندهای که فیلمها را برای آمریکای لاتین انتخاب میکرد ما را رد کرد. پرسیدیم: «آیا میشود آن را ببینند؟» و جواب منفی بود! هیچ توزیعکننده مکزیکی وجود نداشت و سینمای آمریکای لاتین به بخشی از سینمای جهانی جشنوارهها محدود شده بود.
اما خوزه ماریا آریوا، مدیر هفته منتقدان، فیلم را دید و نامهای عاشقانه برای ما نوشت. او کسی بود که گفت «بیا» و ناگهان ما دیده شدیم.
رئیس هفته منتقدان کسی جز برناردو برتولوچی نبود. او ما را به ناهار با شش کارگردان دیگر که همگی در حال رقابت بودیم دعوت کرد. من فیلم را نمایش دادم و ناگهان نیمی از پرده سینما خراب شد. در حالی که سیگار میکشیدم و به ناهار با برتولوچی رسیدم، او پرسید: «چطور پیش رفت؟» و من پاسخ دادم: «افتضاح، نمایش فیلم به مخاطبان جهانی غیرقابل تحمل است.» واقعاً شگفت زده شده بودم. گفتم «این اولین و آخرین فیلم من خواهد بود؛ همین.» به او گفتم «به تو حسادت میکنم. اینکه تو برناردو برتولوچی هستی و دیگر نباید هیچ ترسی داشته باشی.»
“`html
او که لباس بسیار شیک و جذابی بر تن داشت، گفت: «آلخاندرو، یک خبر ناخوشایند برایت دارم. بعد از فیلم اول، اوضاع به شدت تغییر میکند». در سال ۲۰۰۰، در دوران جوانیام، تصور نمیکردم فیلم من ۲۵ سال بعد بازبینی شود. حالا ۲۵ سال گذشت و من در اینجا هستم. برناردو دقیقاً درست میگفت، ساخت هر فیلم روز به روز دشوارتر میشود. حقیقت آن است که در آن زمان فیلم تبدیل به یک اثر بزرگ شد و به طرز غیرقابلباور موفق گردید و این سوال مطرح شد که چرا در بخش مسابقه حاضر نبود. آنگاه، من و دوستانم، گییرمو و آلفونسو، ناگهان به بخشی از مکالمه جهانی تبدیل شدیم.
* حالا که به فیلم و موضوعش نگاه میکنید، آیا قادر به بازسازی آن هستید؟ آیا هنوز هم مکزیک را از همان زاویه مینگرید؟
بله، حتی مکزیک هم دستخوش تغییرات نشده است. خشونت در آن زمان در مکزیک به شدت شایع بود. وقتی در حال گشتزنی بودیم، به شدت درگیر دعواهای خیابانی بودیم و در حالی که با تلفن صحبت میکردم، ناگهان یک اسلحه به سرم نزدیک شد و طراح تولید ما نیز به همین ترتیب بر روی زمین و با اسلحهای روی سرش افتاده بود. آنها بخشی از یک باند بودند و دوربینهای ما را تهدید کردند. آن مکان درست در محله کراک بود. ما گفتیم: «لطفاً به کسی صدمه نزنید» و در نهایت نجات یافتیم، اما من آن تجربه گشتزنی را دوست داشتم، زیرا واقعاً حرفهای بود. تهیهکننده توانست با باند به توافق برسد و آنها هم در فیلم ظاهر شدند. هر کس که در پسزمینه صندلیهای مسابقه سگهاست، اعضای همان باند هستند. امروزه کار در مکزیک حتی دشوارتر از قبل شده است.
* آیا هیجان زیادی به خرید فیلم بود یا اینکه لاینزگیت آن را انتخاب کرد؟
به نظر من آنها این فیلم را انتخاب کردند. در آن زمان، دسترسی به فیلمهای زبان خارجی دشوار بود. این فیلم رکورد تماشاگران را در مکزیک شکست و برای حزب سیاسی حاکم که ۷۰ سال در قدرت بود، تحولی چشمگیر محسوب میشد.
* هالیوود چگونه پس از موفقیت «عشق سگی» با شما ارتباط برقرار کرد؟
من نمایندهای به نام جان لشر داشتم که سفارش پروژههای سینمائی بزرگ را به من میآورد و در آن زمان من مشغول ساخت «۲۱ گرم» بودم. شان پن کسی بود که با من تماس گرفت. من او را در یک مهمانی ملاقات کردم و او گفت: اگر پروژهای داری، به من اطلاع بده. تصمیم گرفتم فیلمی درباره تعصب مذهبی و ایمان بسازم که میتواند جنجالهایی را در جنوب آمریکا ایجاد کند. «۲۱ گرم» اولین فیلمی بود که زیر نظر فوکوس فیچرز و با هدایت دیوید لینده و جیمز شاموس تولید شد و اولین فیلم آمریکائی من بود که به صورت مستقل و با تدوین نهایی ساخته شد.
سپس «بابل» توسط پارامونت و برد گری ساخته شد که دوباره به بررسی ارتباط و ساختار غیرخطی میپرداخت. این پروژه با هزینه ۲۵ میلیون دلار انجام شد و همزمان در نقاط مختلف جهان فیلمبرداری شد. این یک تجربه چالشبرانگیز و زیبا بود که به طور مستقل توسط پارامونت به کارگردانی شد. آن دوران، زمان بسیار خوبی برای سینما بود چرا که استودیوها از فیلمهای مستقل حمایت میکردند.
* درباره بدلکاریهای تام کروز در فیلم تازهتان چه میگویید؟ او حتی در فیلم «مومیایی» هم بدلکاری داشته است.
تنها نکتهای که میتوانم بگویم این است که اینطور نیست که شما تصور میکنید. واقعاً هیجانزده هستم. کار کردن با تام، ساندرا هولر، جسی پلمونز و ریز احمد یک تجربه فوقالعاده بود اما این فیلم بیشتر بر روی شخصیتمحوری متمرکز است که بر دوش تام قرار دارد و من مطمئن بودم او انتخاب مناسبی برای این نقش است.
* آیا رابطهای وجود دارد که او به عنوان قدرتمندترین چهره جهانی سعی دارد همه را متقاعد کند که نجاتدهنده است؟
من چیزی که میتوانم بگویم این است که فیلم ترکیبی از کمدی وحشتناک و فاجعهبار است. این واقعاً دیوانهکننده است. او هر روز من را میخنداند و دامنهای که من با کار با تام کشف کردهام، برای من به عنوان کارگردان نوین و غیرقابلتوصیف است. من واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم و خوشحال شدم.
* او را در هر نوع اکشنی که دیکاپریو در «بازگشته از گور» داشت، چگونه تصور میکنید؟
او برای نقش خود واقعاً تلاش میکند. حس شور و اشتیاقی که او دارد واقعاً استثنائی است. این فیلم یک کمدی بیرحمانه است که ابعاد وحشتناک و خندهدار از طبیعت انسانی را به تصویر میکشد. من هفته آینده تدوین را آغاز میکنم.
* در فیلم «بازگشته از گور»، به وضوح با چالشهای طبیعی روبرو بودید، اما فیلمبرداری در پاینوود لندن به معنای کنترل بیشتر وضعیت است.
شما خواهید دید که این فیلم نیز بسیار چالشبرانگیز است. مرزهای زیادی از عناصر مختلف را تجربه میکند. هر فیلم من یک چالش است. نمیخواهم کارهایی را انجام دهم که قبلاً انجام دادهام. این پروژه چیزی است که ما هرگز تجربه نکردهایم و به همین دلیل هیجان زیادی دارد.
* فیلمسازان دوست دارند پخش آنلاین متوقف شود، اما اگر نتفلیکس نبود، نمیتوانستید فیلم اخیرتان «باردو» را بسازید.
کاملاً درست است. من هیچ انتخابی نداشتم. هیچکس تمایلی ندارد روی یک فیلم اسپانیایی زبان با موضوع مهاجرت سرمایهگذاری کند. این فیلم تمام انتظارات از آنچه یک مکزیکی میتواند در مورد آن سخن بگوید، را زیر سؤال برد. این اثر درباره کارتلها، گنگسترها یا فروشندگان مواد مخدر نبود، بلکه چیزی کاملاً شخصی و منحصر به فرد بود که به هویت خاصی مربوط میشود که من و بسیاری از مهاجران دیگر با آن احساس نزدیکی داریم.
۵۷۵۷
“`