به نقل از صحت خبر، دکتر ناصر هادیان، استاد دانشگاه تهران، در تحلیلی که در روزنامه ایران منتشر شده، بیان کرده است: از ماهها قبل در مورد رویکرد احتمالی رئیسجمهور ایالات متحده نسبت به ایران گمانهزنیهای زیادی وجود داشت. این گمانهها از حمایت از گزینه نظامی تا اتخاذ سیاستهای «فشار حداکثری» و همچنین «دیپلماسی» را شامل میشد. حال رئیسجمهور آمریکا، با امضای یادداشت سیاسیاش، جزئیات و ابعاد این رویکرد را عمومی کرده است.
در این زمینه ذکر نکات زیر به نظر ضروری میرسد.
۱- ترامپ در ادامه راهبرد تازهاش نسبت به جمهوری اسلامی ایران، به طور همزمان گزینههای «دیپلماسی» و «فشار حداکثری» را در دستور کار خود قرار داده است.
این در حالی است که اخیراً، علائم تمایل او به سمت گزینه «دیپلماسی» مشاهده شده بود، اما با امضای دستور عمل اخیرش، که هدف آن تنگتر کردن مجاری اقتصادی به منظور افزایش فشار بر ایران است، نشان داد که اولویت او عدم خضوع در برابر پیشنهاد خالص «دیپلماسی» و ترکیب آن با رویکرد «فشار حداکثری» است.
بنابراین میتوان گفت سیاست او berupa یک ترکیب از فشار هدفمند و مواضع مذاکرهای است؛ به این معنی که حداکثر خواستهها را مطرح میکند و در عین حال در مذاکرات با رویکردی میانهرو پیش میرود.
۲- در بیانات اخیرش، ترامپ تلاش کرده است به گونهای برنامه فشار را اجرا کند که پیام عدم تمایل خود را به پیگیری این سیاست به جامعه ایران برساند. این رویکرد در واقع بخشی از یک استراتژی مذاکرهای است که او در موضوعات مختلف، از جنگ تعرفهها تا مسائل بینالمللی به کار برده است؛ به این معنا که ابتدا با حداکثر فشار وارد میدان میشود و بلافاصله پس از آن پیشنهاد مذاکره میدهد. او پس از ورود به فرایند مذاکره سعی میکند برخی از مواضع را به نفع ایجاد فضای گفتگو تغییر دهد و سپس به سمت توافقی دو جانبه سوق یابد.
۳- رویکرد اعلام شده ترامپ در این دوره، سیاستی هدفمند و ساختارمند در قبال ایران است که تمام ابعاد و جنبهها، از مسائل هستهای تا تروریسم، وضعیت منطقهای، حقوق بشر و چالشهای اقتصادی را شامل میشود.
۴- اعلام آمادگی او برای مذاکرات با ایران، فارغ از رویکردهای تاکتیکی، در راستای ادامه اجرای سیاست فشار حداکثری است. با استفاده از عبارات مانند «من آماده مذاکره هستم»، ترامپ تلاش میکند تا عزم خود را نشان دهد اما در عین حال، اقداماتی را به کار میگیرد که نمایانگر تداوم فشارهاست. این تناقض تلاشی است برای آمادهسازی بستر دیپلماسی در کوتاه مدت و حل چالشها.
۵- به عنوان یک تاجر و شخصیتی خودمحور، ترامپ حل چالش ایران را فرصتی برای ارتقاء پرستیژ شخصی خود میداند. او ممکن است این موضوع را پیشبینی کند که میتواند دستاوردی چون جایزه نوبل صلح را برای او به ارمغان بیاورد و در شرایطی که هیچ یک از روسای جمهور سابق آمریکا طی ۴۶ سال گذشته این موضوع را حل نکردهاند، با خاتمه دادن به پرونده ایران، سابقهای تاریخی برای خود رقم بزند. همچنین، بازار بزرگ ایران نیز میتواند انگیزه اقتصادی قابل توجهی به ارزش ۸۰۰ تا ۹۰۰ میلیارد دلار برای او فراهم آورد. از این دیدگاه، ترامپ انگیزهای فراوان برای حل و فصل مسائلی که با ایران دارد، برای ثبت دستاورد خود داراست.
۶- تنها در صورتی مذاکرات دو کشور منجر به نتیجه خواهد شد که جامع و مستقیم باشند؛ زیرا سیاستهای آمریکا غالباً بر پایه «مهار به علاوه تعامل گزینشی» و سیاستهای ایران نیز معطوف به «ضد مهار به علاوه تعامل گزینشی» بوده است که غالباً تنها در موارد بحرانی به حل و فصل موضوعات منتهی شده است. با گذر زمان و تشدید بحران، نادرستی این رویکرد نمایان شده و حالا لازم است که تبدیل به «ضد مهار به علاوه تعامل جامع» گردد.
۷- بر طبق سیاست جدید اعلام شده ایالات متحده و تلاشهای احتمالی جهت گشودن کانالهای مذاکره در آینده نزدیک، دو رویکرد ممکن مطرح میشود؛ یکی رویکرد «عکسالعملی» به روال آنچه در روزهای اخیر بین دو کشور رخ داده است، به این معنا که آمریکا سیاستهای خود را اعلام و تهران نیز متناسب به آن سیاست خود را تغییر دهد. دیگر رویکرد، «اقدام فعالانه» از سوی ایران است.
21302