طبق گزارش خبرگزاری صحت خبر، روزنامه هم‌میهن به این موضوع پرداخت:

بازتاب داخلی اظهارات رهبر انقلاب درباره مذاکره با آمریکا یک بار دیگر ضرورت تجدید نظر جدی در درک تحلیلی ما از سیاست جهانی را نشان داد.

اصول‌گرایان به عنوان بهره‌برداران از تحریم و افراد باقی‌مانده از قدرت که با روی کار آمدن دولت پزشکیان آینده خود را در تاریکی می‌بینند، تا حدی خوشحال هستند که خود را نمی‌شناسند و به شکل گسترده‌ای به میدان آمده‌اند. آن‌ها از هر تریبونی که دارند، مدافع خود را به چالش کشیده و با شعارهای افراطی و به تعبیر خود انقلابی، در حال بهره‌برداری از شرایط موجود هستند.

از سویی دیگر، افرادی که امیدوار بودند تغییر در رویکرد دولت پزشکیان بتواند مشکلات در روابط با غرب و آمریکا را حل کند، چنان ناامید و نگران به نظر می‌رسند که گویی آخر دنیا فرارسیده است. در حالی که در واقع هیچ اتفاق غیرمعمولی رخ نداده است.

نه خوشحالی اصول‌گرایان مبنای واقعی دارد و نه ناامیدی رقیبانشان. دنیای سیاست امروز به شدت متغیر است؛ به این معنا که مواضع و فعالیت‌ها در هر لحظه ممکن است دستخوش تغییر شوند و بی‌ثباتی دارند.

سخنان رهبر انقلاب در خصوص مذاکره با آمریکا از دو جنبه قابل بررسی و تحلیل است:

نخست، بعد راهبردی آن. استراتژی سیاست خارجی کشور که تمام ارکان نظام و به ویژه رهبری به آن تصریح دارند، همواره بر ارتباط و تعامل با همه کشورها از جمله آمریکا و اروپا بر پایه اولویت‌های مشخص تأکید داشته است. در این راهبرد تغییری حاصل نشده و بنابراین از این منظر هم امکان عمل برای دولت مهیا است و هم رهبری هرگز چنین استراتژی را نفی نکرده است.

دوم، بعد تاکتیکی آن. این بُعد تنها در ارتباط خاص با موضوع ایران و آمریکا قابل بحث است. پس از انتخاب مجدد ترامپ، تبلیغات رسانه‌ای موجب ایجاد واکنش‌های هیجانی برای سرعت بخشیدن به تغییر در روابط ایران و آمریکا شد. دولت ترامپ نیز با تقویت این مطالبه هیجانی سعی کرده مدیریت آن را در دست بگیرد. اما در واقع، اقداماتی که دولت ترامپ در مراحل ابتدایی انجام داده، در ادامه و تقویت سیاست‌های قبلی است که نمونه بارز آن، احیای فشار حداکثری از طریق امضای یادداشت ریاست‌جمهوری و فشار به چین برای عدم خرید نفت ایران است.

اظهارات رهبر انقلاب به دقت رویکنشی به این مشکل است که می‌توان آن را یک الزام عملی در بعد تاکتیکی تلقی نمود؛ مقوله‌ای که می‌تواند متغیر و دگرگون‌شود. این ضرورت کاملاً واضح است؛ چرا که به جز برخی ابراز تمایل ترامپ برای مذاکرات، هیچ تغییر واقعی در سیاست آمریکا به وجود نیامده است. این رغبت بارها از طرف مقامات رسمی ایران نیز اعلام شده است و در نتیجه در ابراز تمایل برای گفتگو، توازن و تعادل دیده می‌شود. در حالی که به واقع، آمریکا چندین اقدام منفی انجام داده است.

اگر با نگرش واقع‌بینانه به این موضوع نگاه کنیم، شرایط فعلی برای استمرار خوش‌بینی به ثمربخشی مذاکره میان ایران و آمریکا مناسب نیست و این درخواست نباید تبدیل به امیدی ملی شود که اظهارات رهبری برای مسدود کردن این مسیر ارائه شده است. اما آیا در ضرورت، اهمیت و مصلحت بررسی تغییر در رفتار میان ایران و آمریکا شک و تردید وجود دارد؟ به طور معمول پاسخ به این پرسش منفی است؛ زیرا استمرار قطع روابط ایران با غرب و آمریکا خسارت‌های جبران‌ناپذیری به کشور تحمیل خواهد کرد.

این واقعیت را باید پذیرفت که چنین مسدودیتی نه تنها عاقلانه نیست، بلکه مبتنی بر سیاست‌های بلندمدت نیز نمی‌باشد و دیر یا زود باید راه حلی منطقی و مبتنی بر مصلحت برای این امر جست‌وجو کرد. افرادی که اقدام به تخریب تمامی پل‌ها می‌کنند، نه به ایران به عنوان یک هویت تاریخی و سرزمینی ایمان دارند و نه به وضعیت مردمی و دردهای آن‌ها توجه نشان می‌دهند. یکی از الزام‌های حکمت و مصلحت، توجه به برطرف کردن موانع ارتباط مؤثر و عزتمند با غرب است.

پیوستن به FATF، همکاری با نهادهای بین‌المللی، انسجام ملی، حفظ تعامل مستمر با کشورهای مختلف، تغییر لحن و ادبیات گفت‌وگو با دیگران، حمایت از نظرات کارشناسی و اعتماد به دولت و متخصصان آن، کنترل بر نیروهای تندرو و بی‌پرحرفی از جمله این موارد می‌باشد.

متأسفانه، شخصیت‌هایی نظیر محمدجواد ظریف در این جو آلوده تحت فشار قرار دارند و کشور از ظرفیت کارشناسی و تجارب آنان به خوبی بهره‌برداری نمی‌کند. این روزهای پرآشوب نباید استمرار پیدا کند؛ زیرا تکرار تجربیات تلخ گذشته عواقبی جز ایجاد خطر برای تمامیت کشور نخواهد داشت و دقیقاً این خواسته دشمنان ما است.

۲۷۳۰۲

اشتراک‌گذاری »