۱- متعهد بودن ایران به توافقات بینالمللی جهت عدم توسعه تسلیحات هستهای
۲- رفع تحریمها (تحریمهایی که بهطور مستقیم توسط روسایجمهور آمریکا وضع شده و تعلیق تحریمهای کنگره از سوی رئیسجمهور)
این دو مورد باعث میشوند که مفهوم بازگشت به وضعیت پیشین توافق، در صورت نقض هر یک از آن موارد، بهطور واضحی مشخص گردد.
مسئله اصلی این است که هرگونه تعهد جدید از سوی ایران باید به بند دوم شرط شود. این میتواند دست ترامپ را در بازی رسانهای که خودش آغاز کرده، محدود کند. کارشناسان با داشتن یک دستور کار روشن، قادر خواهند بود سریعتر به نتایج ملموس دست یابند. در این صورت، اگر ترامپ بخواهد یادداشت اجرایی خود را به دستور اجرایی تبدیل کند یا محدودیتهای موشکی بر ایران اعمال نماید، خود او تیر خلاص را به روند مذاکرهاش شلیک کرده و ایران بهطور واضح نشان خواهد داد که در تلاش برای پایان دادن به تحریمهای غیرانسانی آمریکا برای بهبود شرایط مردم ایران است.
مسئله اساسی بحث مذاکره نیست، بلکه شرایط و ضوابطی است که باید بر آن توافق کرد. وزارت خارجه باید به وظایف دیپلماتیک خود پایبند باشد؛ «وظیفه انقلابی» به عهده وزارت خارجه نیست.
موضوع اساسی این است که ایران و آمریکا باید درخواستها و شرایط واضحی برای خاتمه دادن به چالش هستهای تعیین کنند. تظاهرهای ترامپ یا انکار ایران موضوعات حاشیهای به شمار میآیند. نکته کلیدی این است: برای تصمیمگیری در این قبیل چالشها، باید اولویت را بر شناخت نیازهای خود بگذاریم و بر اساس آن یک طرح عملیاتی (حقوقی، دیپلماتیک و رسانهای) تدوین کنیم.
آنچه ما را از تدوین این طرح عملیاتی دور میکند، تمرکز بر اسطورههای قابل تفسیر، الگوهای ذهنی چندجانبه و نیتخوانیهای نا دقیق است. نمیگویم که به نیات، اسطورهها و الگوها بیاعتنا باشید، بلکه تنها بر این مؤلفه متمرکز نشوید. این نوع تمرکز ممکن است ما را در تودرتویی از مسائل درست و نادرست یا توهم و واقعیت به دام اندازد و از تدوین برنامه عملیاتی حقوقی، دیپلماتیک و رسانهای بازدارد. هنگامی که فضای تدبیر از ابهام و ناامیدی آلوده میشود، قادر به تصمیمگیری نخواهیم بود.
در حال حاضر، تنشهای داخلی ما در موضوع هستهای بسیار چشمگیر است؛ بهطوریکه به کاهش ظرفیت عملیاتی سیاستگذاری ایران منجر شده است. افراد بیشتر از آنکه به دنبال حل مسائل باشند، مشغول تخریب یا توجیه رقبای داخلی خود هستند؛ این امر روند تصمیمگیری را مختل میکند. گاهاً برخی به دلیل ترس از از دست دادن جایگاه یا حیثیت خود، از بیان تحلیلهایشان اجتناب میکنند. در نتیجه، حاشیهها بر روی تحلیل و تفکر غالب میشود و این امر ظرفیت عملیاتی دیپلماسی هستهای را کاهش میدهد.
بنابراین، تلاشهای رسانهای، دیپلماتیک و حقوقی ایران باید به این موارد توجه کند، نه به نیتخوانیها، تطبیقها یا بارکردن اختلافهای داخلی بر این مسئله؛ زیرا فقط این موارد ما را از تصمیمگیری عملی و پیگیری برنامههایمان دور میکند. ما به جزئیات در روش و نظام تصمیمگیری خود توجهی نمیکنیم. تمام چالشهای ایران و آمریکا را نباید در چهارچوب بازی چماق و هویج یا نزاع میان جلیلی و ظریف یا تواناییهای چین و روسیه خلاصه کرد؛ چراکه اگر اینگونه عمل کنید، قادر به اتخاذ تصمیم درست نخواهید بود و نمیتوانید پروژهتان را به جلو ببرید.
ما بهخوبی آگاهیم که انتشار همزمان یادداشت ریاستجمهوری ترامپ با رویکرد مذاکرهای او، نشانهای واضح از سیاست چماق و هویج است. بهخوبی درک میکنیم که منافع پنهان و آشکار نقش بسزایی دارد. همچنین میدانیم که تیر توطئه دشمن از هر طرف به سمت ما شلیک میشود. اما باید تصمیمگیریهای خود را بر اساس مطالبات حقوقی روشن خودمان شکل دهیم تا بتوانیم ترامپ را در راستای اظهارات و تظاهرهایش هدایت کنیم.
آنچه او گفته، در واقع دیواری است که برای خود ساخته و شما میتوانید پروژهتان را درون همین دیوار پیش ببرید. این پروژه میتواند بهطور صرف رسانهای، دیپلماتیک یا پیشنهاد یک قرارداد حقوقی بینالمللی باشد. اگر او اعلام میکند که ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد، ایران نیز باید فوری و با صراحت از این اظهارات بهنفع خود بهرهبرداری کند و آن را به عنوان ابزاری برای پیشبرد پروژه رسمی خود در مجامع بینالمللی تبدیل نماید.
در بحث مذاکرات، این طرز فکر نیز برقرار است. اشتباه است که کشورهای واسطی چون روسیه، چین یا اروپا را به جمع گفتگوکنندگان چندجانبه اضافه کنیم، چرا که خود آنها نیز دارای منافع خاص هستند. تحقیقات در زمینه تصمیمگیری نشان میدهد که این نوع منافع متعارض باعث پیچیدگیهایی میشود که در نهایت به نتیجهای مطلوب نخواهد انجامید و حتی میتواند به ضرر منافع ملی ما بیفزاید. به طور خاص، مکانیسم ماشه نمونهای از همین حکایت است.
ما به دفعات بیان کردهایم که تأثیر تحریمها در یک بازه زمانی میانه بر کشور برقرار خواهد ماند. رویکرد اصولی برای مقابله با این چالش، اقتصاد مقاومتی است؛ به شرط آنکه این تلاش همراه با مشارکت عمومی و رشد اقتصادی بدون رانت صورت گیرد. در حقیقت، کلید موفقیت، بهرهبرداری از تمامی ظرفیتهای ملی در عرصه مدیریت کشور است و نه اینکه بر اساس ترفندهای عجیب و غریب، حتی دولت پزشکیان ناگزیر به اتکا به حلقههای خاص برای اداره کشور گردد. این وظایف بر عهده تمامی ارکان نظام است و نمیتوان بهطور یکجانبه مسئولیت آن را متوجه قوه مجریه دانست؛ در واقع، کل حاکمیت باید نسبت به آن پاسخگو باشد.
۲۳۳۰۲