طبق گزارش خبرگزاری صحت خبر، روزنامه شرق در مقاله‌ای به بررسی دو واژه کلیدی «مذاکره» و «حمله نظامی» در رویکرد دولت ترامپ نسبت به ایران پرداخته است؛

ترامپ در جدیدترین اظهاراتش درباره ایران، دو گزینه را برای برخورد با تهران ارائه داد: نخست «حمله نظامی» و دومی «توافق». رئیس‌جمهور ایالات متحده مدعی شد که «ترجیحش مذاکره با ایران است». او در بیان تهدیداتش، گفت: «اگر ما ناچار به اقدام نظامی در مورد ایران شویم، برای آنها عواقب وخیمی خواهد داشت. بنابراین، مایل هستم‌ که با ایران مذاکره کنم؛ هرچند نمی‌دانم همه با من هم نظر خواهند بود یا نه».

صبح یکشنبه، خبرگزاری رویترز به واکنش کاخ سفید در قبال رد درخواست مذاکره ترامپ از سوی ایران اشاره کرد. پاسخی که به شدت نگران‌کننده بود و مقامات آمریکایی را به موضع‌گیری جدید واداشت. این بار، لحن بیانیه‌ها از سوی کاخ سفید به شدت تهدیدآمیزتر به نظر می‌رسید. آنها تصریح کردند که فقط دو گزینه برای ایران موجود است؛ «پذیرش توافقی که مورد پسند ایالات متحده باشد یا رویارویی نظامی». در این راستا، «برایان هیوز»، سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید در بیانیه‌ای با لحنی قاطع گفت: «انتظار داریم ‌دولت ایران به‌جای اقدام به ترور، منافع مردم خود را در اولویت قرار دهد».

در جانب دیگر این مناقشه، رهبر جمهوری اسلامی روز شنبه در بیاناتی روشن، دلیل این اصرار بر مذاکره را توضیح دادند. ایشان تأکید کردند که اصرار برخی کشورها بر مذاکره، نه برای حل و فصل مشکلات، بلکه تلاشی است برای تحمیل خواسته‌ها و اراده‌های آنان. جمهوری اسلامی ایران هرگز چنین انتظاراتی را قبول نخواهد کرد. رهبری انقلاب در ادامه به توطئه‌های دشمنان اشاره کردند؛ توطئه‌ای که هدفش تحت فشار قرار دادن ایران از طریق معیشت مردم است. ایشان اعلام کردند که گرچه تحریم‌های قدرت‌های بزرگ تأثیر دارد، اما تمام ماجرا به آن ختم نمی‌شود و مشکلاتی نیز وجود دارد که ارتباطی با تحریم ندارد. در این وضعیت، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در مصاحبه‌ای با شبکه فاکس بیزینس به ارسال نامه‌ای به رهبر عالی ایران اشاره کرد. او که همچنان در جستجوی راهی برای مذاکره بود، گفت که می‌خواهد با ایران گفتگو کند. با این حال، ترامپ دوباره موضع اصلی خود را روش کرد و بار دیگر تأکید کرد «باید تدبیری اندیشیده شود، زیرا ایران نباید به تسلیحات هسته‌ای دست پیدا کند»؛ اظهار نظری که نشان می‌دهد سیاست آمریکا همچنان بر اساس فشار و تهدید قرار دارد، نه دیپلماسی عمیق.

روایت دوگانه ترامپ از مذاکره تا حمله نظامی

از آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، تأکید مداوم او و اعضای کابینه‌اش بر دو عبارت «مذاکره» و «حمله نظامی» به‌عنوان گزینه‌های ابتدایی برای حل‌وفصل مسائل هسته‌ای ایران، سوالات زیادی را در زمینه سیاست‌های بین‌المللی و دیپلماتیک به وجود می‌آورد. این دو واژه به‌عنوان نمادهای کلیدی استراتژی ترامپ در قبال ایران شناخته می‌شوند. اما چه دلیلی وجود دارد که ترامپ این دو گزینه را مدام تکرار کند؟ آیا او واقعاً عقیده دارد که تنها این دو راهکار عملی هستند یا به دنبال اجرای استراتژی دیگری است که مذاکره و حمله نظامی را به‌عنوان ابزار فشار به کار گیرد؟ مذاکره در سیاست ترامپ چگونه تفسیر می‌شود؟ آیا منظورش از مذاکره، دستیابی به توافقی است که در آن، ایران تمام خواسته‌های آمریکا را بدون هیچ گونه مصالحه‌ای بپذیرد؟ یا شاید ترامپ فقط به‌دنبال استفاده از مذاکرات به‌عنوان ابزاری برای تحت فشار قرار دادن ایران باشد؟ در این صورت، آیا مذاکره فقط یک تاکتیک است یا واقعاً اراده‌ای برای رسیدن به توافق واقعی در میان هست؟

از سوی دیگر، معنای «حمله نظامی» در سیاست ترامپ چه می‌تواند باشد؟ آیا او واقعاً به گزینه نظامی در برابر ایران فکر می‌کند یا از این واژه برای ایجاد ترس و فشار بیشتر در مذاکرات استفاده می‌کند؟ چه عواملی ترامپ را وادار می‌کند تا حمله نظامی را به‌عنوان یکی از گزینه‌های اصلی مطرح کند و آیا این گزینه واقعاً به معنای اقدام نظامی مستقیم است یا فقط یک تهدید برای تقویت موضع آمریکا در مذاکرات؟ در نهایت، آیا ترامپ واقعاً توانایی انتخاب یکی از این دو گزینه را دارد یا اینکه به دنبال یک بازی پیچیده‌تر است که در آن مذاکره و تهدید به حمله نظامی برای رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی به‌کار گرفته شود؟

 مذاکره و توافق مد نظر ترامپ

از عصر جمعه و بعد از انتشار نامه‌ای که به‌طور ادعایی از سوی ترامپ به مقام معظم رهبری ارسال شده، توجه‌ها به سمت خواسته‌های ایران دوباره جلب شده است؛

رئیس‌جمهور ایالات متحده اکنون به مذاکرات با تهران تمایل نشان داده است. این موضوع سؤالی اساسی را در میان تحلیلگران ایجاد کرده است که ترامپ دقیقاً چه نوع توافقی را از طریق این اصرار دنبال می‌کند؟ برای به‌ دست آوردن پاسخی کامل‌تر، می‌بایست به محتوای یادداشت اجرائی که ترامپ در تاریخ ۱۶ بهمن/ ۲۸ ژانویه امضا کرد، مراجعه کنیم. این یادداشت که هدف از آن تجدید نظر در سیاست «فشار حداکثری» بر ایران است، به روشنی اهداف ترامپ از این فشارها و مذاکرات را روشن می‌سازد.

به‌ عنوان رئیس‌جمهور آمریکا، ترامپ هنگام تلاش برای ملزم کردن نهادها و ادارات دولتی به پیروی از دستورات خود، از سه نوع سند استفاده می‌کند: «فرمان اجرائی»، «اعلامیه» و «یادداشت اجرائی». در حدود یک ماه پیش، او اقدام به امضای یادداشت اجرائی تازه‌ای کرد که سیاست‌های جدیدی را در رابطه با ایران شکل داد. از نظر قانونی، این یادداشت نسبت به فرمان‌های اجرائی در سطح پایین‌تری قرار دارد و توان اجرائی کمتری را داراست. بر خلاف فرمان‌های اجرائی که باید در نشریه رسمی دولت منتشر شوند، یادداشت‌های اجرائی نیازی به انتشار عمومی ندارند، اما کاخ سفید خلاصه‌ای از آن را در قالب گزاره‌برگ منتشر نموده است. محتوای این یادداشت بر سه محور اساسی متمرکز است: «ممانعت از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و موشک‌های بالستیک قاره‌پیما»، «خنثی‌کردن شبکه‌های تروریستی مرتبط با ایران» و «مقابله با گسترش موشکی و دیگر توانمندی‌های نظامی ایران».

این سند به مقامات آمریکایی دستور می‌دهد که اقداماتی را به اجرا درآورند. به‌ عنوان مثال، وزیر خزانه‌داری موظف است فشار اقتصادی حداکثری را با استفاده از تحریم‌ها و سازوکارهای اجرائی علیه ایران و ناقضان تحریم‌ها اعمال کند. همچنین، وزیر امور خارجه مسئولیت اصلاح یا لغو معافیت‌های تحریمی و همکاری با وزیر خزانه‌داری برای کاهش صادرات نفت ایران را بر عهده دارد. در همین حال، نماینده دائم آمریکا در سازمان ملل نیز می‌بایست با همکاری متحدان واشنگتن، تحریم‌ها و محدودیت‌های بین‌المللی علیه ایران را بازتاب دهد. تیم ترامپ به وضوح بیان کرده‌اند که هدف از فشارهای جدید این است که ایران را به پذیرش یک توافق جامع وا دارد که نه تنها محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای اعمال می‌کند، بلکه مسائل موشکی، منطقه‌ای و حتی داخلی ایران را هم در بر می‌گیرد. به این ترتیب، دولت ترامپ در تلاش است تا با استفاده از تحریم‌های بی‌سابقه، ایران را مجبور به این کند که مذاکره را به عنوان تنها گزینه ممکن تلقی کند.

این استراتژی به وضوح نشان می‌دهد که ترامپ بر این عقیده است که «مذاکره از موضع قدرت» تنها راه موفقیت در ارتباط با ایران است. دولت او به دنبال این است که با تشدید تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی، ایران را به نقطه‌ای برساند که قادر به ادامه وضعیت موجود نباشد. بر همین اساس، یادداشت اجرائی جدید، وزارت خزانه‌داری را موظف نموده است تا همه حوزه‌های اقتصادی ایران از جمله نفت، بانک‌داری، پتروشیمی و فناوری را تحت فشارهای شدید قرار دهد. هدف نهایی ترامپ از این سیاست، دستیابی به توافقی جامع با ایران است که در آن محدودیت‌های دائمی برای برنامه هسته‌ای، کنترلی بر توان موشکی و کاهش نفوذ منطقه‌ای این کشور لحاظ شده باشد. در این راستا، ترامپ و تیمش به‌وضوح در پی دستیابی به توافقی هستند که تمام مؤلفه‌های قدرت ایران را تضعیف کند.

با توجه به این فشارها، واشنگتن همزمان به دنبال اجرای «مکانیسم ماشه» است که می‌تواند تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران را به حالت اجرایی درآورد. علاوه‌ بر این، کاخ سفید قصد دارد تا همکاری‌های امنیتی و نظامی با اسرائیل و کشورهای عربی منطقه را تقویت کند تا فشارهای امنیتی بیشتری بر ایران وارد کند. در نهایت، با این سیاست‌ها، آمریکا به دنبال وادار کردن ایران به مذاکره‌ای است که در آن هیچ گزینه دیگری برای تهران باقی نماند. این فشارها به‌طور کلی در راستای وادار کردن ایران به پذیرش شرایطی است که از جنبه‌های هسته‌ای، موشکی و نفوذ منطقه‌ای برای آمریکا و متحدانش مطلوب خواهد بود.

 جایگاه استعاری «حمله نظامی» در دیدگاه ترامپ

دونالد ترامپ همیشه به‌عنوان یک سیاست‌مدار غیرقابل پیش‌بینی شناخته شده است. او با بهره‌گیری مکرر از کلمات کلیدی همانند «مذاکره و توافق»، همزمان بر شبح تهدید نظامی نیز تأکید دارد. این استراتژی دوگانۀ او در سخنان اخیر مقامات آمریکایی و اسرائیلی هم مشاهده می‌شود. آدام بویلر، نماینده ویژه آمریکا در امور گروگان‌ها، به‌تازگی ادعا کرده است که نابود کردن برنامه هسته‌ای ایران برای آمریکا و اسرائیل چندان دشوار نیست. به طور همزمان، لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه، خواستار توقف کامل فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم در ایران شده است. در همین راستا، ایال زمیر، رئیس جدید ستاد کل ارتش اسرائیل،

انتظاراتی وجود دارد که سال جاری میلادی، سالی پر تنش با محوریت غزه و ایران خواهد بود. این تنش‌ها فراتر از اظهارات سیاسی قرار گرفته‌اند؛ نیروی هوایی ایالات متحده و اسرائیل به‌تازگی یک تمرین مشترک نظامی در آسمان دریای مدیترانه برگزار کردند که شامل عملیات بمباران اهداف دور و سوخت‌گیری هوایی بوده است. برخی تحلیلگران بر این باورند که این رزمایش‌ها به‌عنوان آمادگی برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در نظر گرفته می‌شود. به هر حال، پرسش این است که مفهوم و نقشی که جنگ یا حمله نظامی در اندیشه‌های ترامپ ایفا می‌کند، چیست؟

برای درک بهتر این موضوع، اشاره به تحلیل جاناتان سویت، افسر اطلاعاتی سابق نیروهای نظامی آمریکا، در نشریه «هیل» می‌تواند مفید باشد. او بیان می‌کند که «ترامپ در حال بهره‌برداری از استراتژی‌ای به نام «مه جنگ» است که ابتدائاً از سوی کارل فون کلاوزویتس، استراتژیست مطرح آلمانی، معرفی شد. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن، ابهام و فشار منجر به ایجاد سردرگمی و دشواری در ارزیابی های نظامی می‌شود. با استفاده از این استراتژی، ترامپ نه‌فقط در حوزه سیاست داخلی، بلکه در عرصه دیپلماسی جهانی نیز اهداف واقعی خود را مخفی نگه می‌دارد. در خصوص ایران، رویکرد ترامپ عمدتاً با چالش‌هایی روبه‌رو است. اگرچه او سیاست «فشار حداکثری» را دنبال می‌کند، هنوز دست به عمل نظامی نزده است. اما تصمیم اخیر او در خصوص ارسال بمب‌های دو هزار پوندی به اسرائیل -که پیشتر از سوی جو بایدن متوقف شده بود- به‌خوبی نشان‌دهنده افزایش احتمالی تنش‌هاست. همچنین، گزارش‌هایی وجود دارد مبنی بر احتمال ارسال بمب‌های بزرگ‌تر به اسرائیل که قادر به تخریب تأسیسات هسته‌ای ایران خواهند بود.

در مقایسه با جو بایدن که معمولاً در واکنش به تغییرات جهانی عمل می‌کند، ترامپ خود را به‌عنوان فردی می‌بیند که باید تعیین‌کننده روندهای جهانی باشد. او از کشورهای مختلف، به ویژه اعضای ناتو، تقاضا کرده تا در تأمین هزینه‌های دفاعی جهانی سهم بیشتری ایفا کنند. ترامپ از کشورهای ناتو خواسته که پنج درصد از تولید ناخالص داخلی خود را برای امنیت اختصاص دهند. بنابراین، به‌نظر می‌رسد که ترامپ همچنان به تکیه بر استراتژی «مه جنگ» ادامه می‌دهد. این روش ممکن است در کوتاه‌مدت برای آمریکا سودآور باشد، اما در درازمدت می‌تواند چالش‌های جدیدی برای این کشور به وجود آورد. در نهایت، زمان خواهد نشان داد که آیا این سیاست به افزایش قدرت آمریکا خواهد انجامید یا اینکه کشور را در معرض یک بحران جدید قرار می‌دهد.

رقص با دو گزینه

در نتیجه آنچه بیان شد و در تحلیل نهایی رفتارهای دولت ترامپ نسبت به ایران، به‌ وضوح مشخص می‌شود که رئیس‌جمهور آمریکا در تلاش است تا ایران را به وضعیتی برساند که هیچ گزینه‌ای جز تسلیم در برابر خواسته‌های خودش نداشته باشد. در این راستا، ترامپ به‌طور همزمان از دو ابزار کلیدی بهره می‌برد؛ «مذاکره» و «تهدید به حمله نظامی». این دو ابزار، پیوسته در استراتژی او حاضر هستند و هر یک به نوعی برای وارد کردن فشار بیشتر بر ایران عمل می‌کنند. مذاکره‌ای که ترامپ به‌کار می‌برد، در نگاه ابتدایی می‌تواند به‌عنوان یک روش دیپلماتیک تلقی شود، اما هدف واقعی او از این مذاکرات، وادار کردن ایران به پذیرش شرایطی سخت‌تر است. این شرایط فقط محدود به برنامه هسته‌ای نیست، بلکه شامل مسائل موشکی و نیز نفوذ منطقه‌ای ایران می‌شود. بنابراین، مذاکره در استراتژی ترامپ به‌عنوان یک ابزار فشار بیشتر در نظر گرفته می‌شود تا به ایران نشان دهد که در صورت عدم پذیرش خواسته‌های واشنگتن، گزینه‌های بدتری مانند تحریم‌های سخت‌تر یا حتی حمله نظامی ممکن است به‌وجود آید.

تهدید به اقدام نظامی به‌عنوان جزء دیگری از این استراتژی شناخته می‌شود که ترامپ از آن برای ایجاد حس ترس و نگرانی در میان مقامات ایرانی بهره می‌گیرد. از این طریق، او به‌دنبال وادار کردن ایران به تغییر در تمامی محاسبات سیاسی و استراتژیکش است. در این جو، ترامپ اعلام می‌کند که اگر ایران به خواسته‌های آمریکا توجه نکند، هزینه‌های گزافی برای این کشور به همراه خواهد داشت. در این شرایط پیچیده، در واقع ایران در موقعیتی قرار می‌گیرد که باید بین پذیرش تغییرات قابل توجه در سیاست‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای یا مواجهه با تحریم‌ها و تهدیدات نظامی انتخاب کند. ترامپ می‌کوشد ایران را در موقعیتی قرار دهد که احساس کند حفظ وضعیت فعلی دیگر ممکن نیست و تنها گزینه برای بقای آن، تسلیم در برابر فشارهای خارجی است. در نهایت، استراتژی ترامپ به‌مثابه یک آزمایش و چالش برای ایران عمل می‌کند. این چالش فقط به مؤلفه‌های هسته‌ای محدود نمی‌ماند، بلکه به ابعاد گسترده‌تری نیز در سیاست‌های منطقه‌ای و داخلی ایران تأثیر خواهد گذاشت. اگر ایران تحت این فشار قرار بگیرد، احتمال اینکه به تغییراتی در سیاست‌های خود دست بزند یا به‌طور کامل به مذاکره با آمریکا تن دهد، وجود دارد.

اشتراک‌گذاری »