گروه اندیشه:گفت وگو با دکتر مسعود نیلی،توسط مسعود یوسفی در ایران سال منتشر شده است. در این مصاحبه، نیلی به تحلیل وضعیت ناپایدار اقتصادی ایران در سال ۱۴۰۴ میپردازد و به بررسی سه عامل اصلی بحران یعنی ناترازیها، روابط خارجی و شکافهای اجتماعی میپردازد. این استاد دانشگاه بر اهمیت اولویتبندی مشکلات تاکید کرده و اعتقاد دارد که حل مسائل روابط خارجی، به ویژه با توجه به ریاست جمهوری ترامپ در ایالات متحده، باید در اولویت باشد. او همچنین به نیاز به اصلاحات ساختاری در اقتصاد و مبارزه با رانتخواری اشاره کرده و هشدار میدهد که بدون تغییر در سیاستهای حکمرانی، ایران با چالشهای جدی در سال ۱۴۰۴ مواجه خواهد شد. نیلی در بخش بررسی سه ضلع بحران، میزان حیاتی و فوریت آنها را تجزیه و تحلیل کرده و تاثیر ریاست جمهوری ترامپ بر اقتصاد ایران را مورد بحث قرار میدهد، در عین حال به موانع و راهکارهای احتمالی برای اصلاحات اقتصادی نیز میپردازد. نکته کلیدی دیگر که نیلی به آن پرداخته، شیوههای مقابله با رانتخواری و ذینفعان آن است. او بر ضرورت اصلاحات ساختاری و همچنین جلب اعتماد عمومی و رانتخواران معیشتی تاکید مینماید. جالب توجه اینکه نیلی به یک حقیقت تلخ اشاره دارد؛ تحریمها آزادی انتخاب در حوزه اقتصادی را از کشور سلب کرده و در اختیار تحریمکنندگان قرار داده است. او در خصوص آینده ایران، به سناریوهای حکمرانی فعال و منفعل، لزوم تغییر رویکرد حکمرانی و اتخاذ تصمیمات جسورانه، و اهمیت اصلاحات بنیادین در راستای بهبود روابط خارجی و تقویت اعتماد عمومی برای دستیابی به توسعه، تأکید دارد. متن این گفت وگو در ادامه تقدیم میشود:
****
تحولات هفت ماه گذشته در سه ضلع بحرانساز: ناترازیها، روابط خارجی و شکافهای اجتماعی
شما در ابتدای دوران دولت چهاردهم به طرح مسأله سه ضلعی بحران پرداختهاید و ناترازیها، روابط خارجی و شکافهای اجتماعی را به عنوان این اضلاع معرفی کردهاید. این نظرات در مرداد ۱۴۰۳ مطرح شد و در این زمان نیز شما شکافهای اجتماعی را به عنوان اولویت اصلی مشکلات کشور نام بردید. اکنون در پایان سال ۱۴۰۳ قرار داریم و از آن زمان تقریباً هفت ماه میگذرد. در این مدت چه ارزیابی از شرایط کنونی دارید و آیا اولویتها تغییر یافته است؟ پرسش اساسی این گفت وگو از شما به عنوان یک اقتصاددان که هم در دولت مشغول به کار بودهاید و هم تجربه برنامهریزی توسعه را دارید، این است که ایدهآل جامعه ایرانی برای سال آینده چیست؟
از شما بسیار سپاسگزارم که این گفت وگو را از نقطهای خوبی آغاز کردید. همانطور که اشاره کردید، پس از برگزاری انتخابات و مشخص شدن نتایج، مباحثی را مطرح کردم که این سه ضلع بحران را شامل میشود. من در آن زمان بیان کردم که اگر بخواهیم از میان هزاران مسألهای که کشور با آن مواجه است، مهمترینها را شناسایی کنیم، به چه مواردی خواهیم رسید؟ موضوع ناترازی در حوزه انرژی، نظام بانکی، صندوقهای بازنشستگی، بودجه و مسائل آب و محیط زیست از چالشهای اساسی اقتصاد ایران محسوب میشوند. از طرف دیگر، تنشهایی در روابط خارجی وجود دارد و در ضلع سوم بحران هم شکافهای اجتماعی وجود دارد که بیشتر در ابعاد فرهنگی، بین نسلی و جنسیتی نمایان است. باید بررسی کنیم که از میان این سه مشکل، کدام یک اولویت بیشتری دارد و کدامیک حیاتیترین است.
برای یافتن پاسخ به این سوال، نیاز به معیارهای مشخصی داریم. دو معیاری که معرفی کردم شامل موجودیت سرزمینی کشور و پایداری اجتماعی آن است. به نظر من، این دو معیار از اهمیت بالایی برخوردار هستند و البته.
در برخی موارد، مسائل به صورت متقابل به یکدیگر وابستهاند. پرسش این بود که بر اساس این دو معیار، مهمترین چالش ایران چیست؟ من به این نتیجه رسیدم که ناترازیها به عنوان حیاتیترین چالش کشور شناخته میشوند. سپس سوال این بود که آیا این مساله در عین حال فوریترین چالش نیز هست؟ پاسخ من منفی بود، چراکه برای اصلاح ناترازیها به اصلاحات اقتصادی نیاز است و این اصلاحات به یک عنصر دیگر وابسته است. به دست آوردن اعتماد جامعه به حاکمیت و حمایت از آن پیششرط ضروری برای این اصلاحات اقتصادی است. در این مرحله، ضلع سوم بحران که همان شکافهای اجتماعی است، اهمیت شگرف خود را نمایان میکند. این شکاف، جامعه را برای پذیرش و حمایت از اصلاحات اقتصادی ناتوان میسازد. آمارهای متعددی نشان میدهد که سرمایه اجتماعی نظام حکومتی در کشور به شدت کاهش یافته و به همین خاطر شاید بتوان گفت که اگر به جامعه گفته شود که باید یک دوره سختی را تحمل کند تا وضعیت بهتر شود، فقط بخش کوچکی از مردم به این موضوع اعتماد خواهند کرد. این مساله واقعیت غیرقابل انکاری است.
به همین دلیل، بدون داشتن سرمایه اجتماعی، نظام حکمرانی اگر به سمت رفع ناترازیها حرکت نماید، به نوعی «اصلاحات اقتصادی قهری» منجر خواهد شد. به این معنا که درگیری با جامعه اجتنابناپذیر میشود و من به عنوان یک دانشجوی اقتصاد، به این نوع از روشها اعتقادی ندارم و بر این باورم که چنین اقداماتی نه تنها وجود سرزمینی و ثبات اجتماعی را تهدید میکند بلکه تنشها در روابط خارجی را نیز شدت میبخشد. زمانی که من این مثلث بحران را مطرح کردم، شرایط منطقهای و تنشهای بینالمللی به این شکل نبود و هنوز به جایی نرسیده بود که تنشهای لفظی یا حملات موشکی با اسرائیل جریان داشته باشد. وضعیت سوریه نیز به شکل کنونی خود نبود و ترامپ نیز در مقام رئیسجمهور ایالات متحده حضور نداشت. بنابراین، در آن زمان گزارشی ارائه دادم که ناترازیها بحران حیاتی کشور به شمار میروند اما چالش فوریتر به دو مساله سرمایه اجتماعی و کاهش تنشهای بینالمللی مربوط میشود. اکنون نیز شرایط چندان تغییری نکرده است. سرمایه اجتماعی در پایینترین سطح خود قرار دارد و به همین علت نیز در آن زمان بیان کردم که سرمایه اجتماعی چالش فوریتری است و بعد باید به بهبود روابط خارجی بپردازیم.
اگر با واقعنگری به موضوع بنگریم، حل مشکلات اجتماعی به گونهای که ساختار به حالت طبیعی خود بازگردد، بسیار ایدهآلگرایانه به نظر میرسد. همچنین در سطح بینالمللی، درگیر شدن در یک جنگ جدی به مرور زمان به آتشبس میانجامد تا طرفین درگیر پی ببرند چگونه باید بر مشکل فائق آیند. من از واژه آتشبس در این زمینه استفاده میکنم. اعتقاد من این است که باید بیشتر به جامعه و جوانان تکیه کنیم و باید آنها را همانگونه که هستند، بپذیریم؛ نمیتوان با آنها درگیر شد. همچنین در عرصه بینالمللی نیز لازم است به نوعی آتشبس دست یابیم تا بتوانیم در مراحل بعدی به توافق دست یابیم. الزامات و حمایتهای لازم برای اصلاحات اقتصادی در راستای رفع ناترازیها هم از یک سو به نسل جوان و اقشار اجتماعی وابسته است و از سوی دیگر، دسترسی به منابع و تکنولوژی در جوامع پیشرفته خواهد بود. این موضوعی است که من در آن زمان به آن اشاره کردم و به نظر رسید که دولت نیز بر این موضوعات اجتماعی تمرکز بیشتری داشته باشد. اما در آن زمان تصور نمیکردم که دولت در همین نقطه بماند. هم اکنون میبینید که پیشرفتهایی در این زمینه وجود داشته است، اما دو رأس دیگر مثلث بحران در وضعیت بدتری قرار گرفتهاند. در حال حاضر، ناترازیها به شکل جدیتری افزایش یافته است. این که در شرایطی که با زمستان سختی مواجه نیستیم، کشور به این تعداد تعطیلی دچار شده و نوع واکنشها با این همه ایراد مواجه باشد، نشاندهنده وخامت شرایط ناترازیهاست. در سطح روابط بینالمللی نیز به مرحلهای از تنش رسیدهایم و وضعیت به شدت پیچیده شده است.
کدام پیش فرضهای نیلی و اصلاحطلبان نادرست بودهاند؟؛ ناترازیهای انرژی قابل تکرار در دو سال آینده
اکنون شما کدام بخش را به عنوان حیاتیترین مساله میبینید؟
من در آن زمان بیان کردم که در مرکز این مثلث، خود نظام حکمرانی قرار دارد و به همین دلیل به تلاش برای بررسی بحران از منظر نظام حکمرانی پرداختم. به این معنا که فرض نمودم که مسئولین عالی رتبه کشور سه بحران اساسی کشور را در همین زمینهها میبینند. فرض من این بود که ارادهای برای حل این بحرانها وجود دارد.
ها بر اساس برنامهای کلی ترسیم شده است. انتظار بر این بود که اگر جامعه به تصمیمات حاکمیتی گرایش نشان دهد و روابط بینالمللی نیز بهبود یابد، امکان تحقق اصلاحات اقتصادی فراهم خواهد شد، ولی بهطور واقعی روند پیشرفت به این سمت نبوده است. برگزاری این انتخابات اضطراری و انتخاب آقای پزشکیان به عنوان رئیسجمهور با اظهاراتی از سمت مشاوران او در کارزار انتخاباتیاش همراه بود که نشاندهنده این بود که نظام حکمرانی به جمعبندیهای خاصی دست یافته است که منجر به تأیید صلاحیت او به عنوان رئیسجمهور شده است. همین فرض، جزء استنباطهای من بود و بیان کردم که اگر این نظریه صحیح باشد، میتوان با یک نقشه راه مشخص اقدام کرد.
اکنون اما به نظر میرسد که این فرضیه شاید نادرست بوده و در نتیجه وضعیت فعلی ما عقبتر از چند ماه پیش است. در رأس این مثلث بحرانی که موجبات نگرانی بیشتری برای آینده را فراهم میآورد، نزدیکترین «آینده» مربوط به سال ۱۴۰۴ است که به نظر میرسد با مسأله عدم توازن انرژی مرتبط است. فصل سرما به پایان رسیده و به گرما وارد میشویم و در این میان چالش تأمین برق را خواهیم داشت و در زمستان سال آینده دوباره با عدم توازن گاز روبهرو خواهیم شد. بهطور متوسط هر سال در زمینه مصرف برق و گاز شاهد رشد ۶ درصدی هستیم که در طولانیمدت عدد قابل توجهی است. زیرا در بخش تولید گاز و برق به ازای این رشد، تولیدی وجود ندارد. من از داخل دولت خبری ندارم که برنامهای برای مدیریت این بحران داشته باشند یا خیر، اما ادامه این وضعیت به معنای این خواهد بود که در سال آینده تعداد روزهای تعطیل به دلیل محدودیتهای انرژی بهشدت افزایش خواهد یافت. حالا اگر محدودیتهای ناشی از فشار حداکثری ترامپ را هم در نظر بگیریم، به احتمال قوی صادرات نفت ایران نیز با کاهش بیشتری مواجه خواهد شد؛ هرچند که میزان دقیق این محدودیتها را نمیدانم.
در سال ۱۴۰۴ بر مشکلات حیاتی با بدون تغییر در هشت مؤلفه مثلث مواجه خواهیم شد
تجربیات دوره قبلی ترامپ نیز در دسترس است و میتوان به این ترتیب درک کرد که در صورت ادامه این روند، چه چالشهایی در فروش نفت ایجاد خواهد شد.
بله، درست است. تحت این وضعیت، محدودیتهای ارزی ما افزایش خواهد یافت. تحت این فشار، بازار ارز با تنش بیشتری مواجه میشود، چرا که زمانی که درآمدهای نفتی دولت کاهش مییابد، بودجه مربوط به نفت نیز کمتر خواهد شد و این شرایط منجر به گستردهتر شدن کسری بودجه خواهد شد. بنابراین ما با یک مسائل جدی و شاید حیاتی روبهرو هستیم؛ درست است که وضعیت ما در سال آینده اصلاً نرمال نخواهد بود و اگر در مؤلفههای سه راس این مثلث بحران تغییری ایجاد نکنیم، با مشکلات بزرگی روبرو خواهیم شد.
با توجه به جمعبندی مباحثی که مطرح کردید، بهنظر شما سال آینده باید از کدام حوزه شروع کنیم و کدام بحران را حیاتیتر میدانید؟
بله، اگر این سه ضلع مثلث را مد نظر داشته باشیم، در عرصه روابط خارجی تا حدی درگیر هستیم. به این معنا که نه اینکه ما به دنبال درگیری باشیم، اما به یک بحران نزدیک شدهایم. بنابراین، به نظر میرسد که باید به دنبال راهکارهایی باشیم که در این حوزه مؤثر باشند و مسائل سیاست خارجی را حل و فصل کنیم. این کار با این فرض که رئیسجمهور ایالات متحده ترامپ است، باید انجام شود. ما نمیتوانیم سیاستهای آمریکا را تعیین کنیم و ترامپ هم فردی با ویژگیهای خاص خود است که با آن خصوصیات غیر معمول، ابزارهایی در اختیار دارد که خطرناک به نظر میرسند. اگر رئیسجمهوری از نوع نرمال وجود داشت، شاید فضا برای گفتوگو و دیالوگ متفاوت پیش میرفت اما واقعیت چیز دیگری است و لذا، اولویت فعلی ما این است که چگونه میتوانیم در این زمینه به گفتگو پرداخته و از بحران روابط خارجی عبور کنیم.
در صورت حل چالشهای خارجی، تلاشهای ذینفعان رانتی برای مقابله با اصلاحات ساختاری اقتصادی معتبر خواهد بود
با توجه به بحث سیاست خارجی، لازم میدانم به دوره آقای خاتمی اشاره کنم که در آن زمان سیاست خارجی تنشزدا اجرا شد، اما در داخل کشور مقابل اصلاحات ساختاری در اقتصاد مقاومتهایی وجود داشت. نظر شما در رابطه با این مقاومت برای اجرای همین اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران حتی در مواقعی که تنش در سیاست خارجی کاهش یابد، چیست؟
آیا همچنان این مشکل در جامعه وجود دارد؟
بله، همین طور است. من پیشتر در یک گفتوگو دیگر به این موضوع اشاره کردهام که در زمینههای مختلف از جمله انرژی و ارز، بهویژه در بحث یارانههای پنهان که دولت این پرداختها را انجام میدهد، دو گروه اصلی ذینفع وجود دارد که از این وضعیت نامناسب بهرهبرداری میکنند. گروه نخست شامل ذینفعان رانتی میشود و گروه دوم به ذینفعان معیشتی تعلق دارد. ذینفع رانتی به کسانی اطلاق میشود که دسترسی منظم به منابع ارزانی دارند که دولت توزیع میکند. برای مثال، اگر دولت دلار را با قیمتی پایینتر از بازار عرضه کند تا قیمت برخی کالاهای اساسی و داروها تا حدی از فشار تورم مصون بماند، این گروه قادر خواهند بود به آن منابع ارزشی دسترسی داشته باشند. این افراد میتوانند دلار ارزانتر را صرف خرید کالاهایی کنند که با قیمت دلار آزاد سنجیده میشود. علاوه بر این، اگر این افراد از انرژی ارزان استفاده کنند و کالاهایی تولید و صادر کنند، میتوانند کالای خود را حتی با قیمت ارز آزاد قیمتگذاری کنند و ارز حاصل از صادرات را نیز در مواقع بحران اقتصادی به کشور بازنگردانند. هر چه روابط خارجی پرتنشتر باشد، سود این گروه از ذینفعان بیشتر میشود، زیرا قیمت ارز افزایش مییابد و آنان درآمد بیشتری کسب میکنند. اما گروه دوم هزاران نفر از کسانی هستند که با بنزین ارزانقیمت کار میکنند، به عنوان مثال، در تاکسیهای اینترنتی یا به عنوان پیک موتوری. این دسته از ذینفعان معیشتی قطعا در مقابل اصلاح قیمتها مقاومت خواهند کرد. به خصوص این سرمایه اجتماعی که حاکمیت بر آن تأکید کرده، در اینجا به چشم میخورد. نقش حاکمیت در اینجا این است که موضع خود را بهوضوح در برابر این دو گروه ذینفع مشخص کند. یعنی باید تلاش کند تا رانت ذینفعان رانتی را حذف کند، در حالی که نسبت به معیشت و زندگی گروه دوم یعنی ذینفعان معیشتی بسیار حساس باشد و از آسیبدیدن آنان جلوگیری نماید.
برای به وقوع پیوستن این امر، لازم است به این نکته بیندیشیم که آیا اصلاحات اقتصادی و رفع نارساییها در شرایط تنشهای خارجی انجام میشود یا هنگامی که این تنشها کاهش یافتهاند؟ این دو حالت بسیار متفاوت از یکدیگرند. اگر در شرایطی که فشارهای خارجی روز به روز افزایش مییابد، به اصلاحات اقتصادی بپردازید، فعلا عملاً خود را در برابر جامعه قرار دادهاید، زیرا منابعی برای توزیع ندارید و جامعه هم بهخوبی درک میکند که شما در حال حاضر ناچار به اتخاذ تصمیمات اجتنابناپذیر هستید. اگر در حال حاضر ارز ترجیحی دارو حذف شود و قیمت آن به سطح بالاتری افزایش یابد، هیچکس نمیتواند منکر شود که این امر چه فشارهایی را به زندگی مردم وارد میکند. اثر این اقدامات بهسرعت توسط جامعه احساس میشود و من بر این باورم که تا زمانی که نتوانیم ابتکاراتی در راستای بهبود روابط خارجی داشته باشیم، تحقق اصلاحات ساختاری کار دشواری خواهد بود.
چرا دولت پزشکیان نتوانست به مسئله ذینفعان رانتی بپردازد؟ / هدف تحریمها، زائل کردن استقلال ایران
آقای دکتر نیلی، اشاره کردید به واکنشهای ذینفعان معیشتی در برابر اصلاحات ساختاری. میخواهم بر این نکته تأکید نمایم که بخش مهم این قضیه مردم هستند که معتقدند چرا حاکمیت به سراغ گروه ذینفعان رانتی نمیرود؟ به عبارت دیگر، چرا زمانیکه موضوع جراحی اقتصادی مطرح میشود، این تغییرات عمدتاً از مردم آغاز میگردد؟ به عنوان مثال، شکاف قابل توجهی که بین نرخ ارز ترجیحی و نرخ آزاد وجود دارد، نهایتا بر اقتصاد غیررسمی اثر میگذارد؛ چرا همواره این اصلاحات ابتدا از ذینفعان معیشتی آغاز میشود؟
دقیقا. اما مواردی که دولت سعی کرده به ذینفعان رانتی ورود کند نیز با چالشهایی روبرو بوده است. برای مثال، در چند ماه اخیر که دولت جدید مستقر شده، این تلاشها چه بهروشنی آشکار شدهاند و تأیید کننده این موضوعاند. به عنوان مثال، دولت اعلام کرد که ارز نیمایی نسبت به ارز آزاد فاصله زیادی دارد و این استدلال کاملا منطقی است زیرا ارز نیمایی در حقیقت به رانت بزرگی برای برخی افراد تبدیل شده و این سیاست به ذینفعان رانتی قوت میبخشد. از این رو، هدف دولت کاهش فاصله بین دو نرخ ارز بود. در این بازه زمانی، ترامپ، رئیس جمهوری سابق…
آمریکا به محض ورود به صحنه، شروع به موضعگیری و ارائه تهدیدهایی علیه ایران کرد. هر واکنشی که به این تهدیدات نشان داده میشد، به عنوان یک سیگنال منفی برای بازار ارز تفسیر میگردید. به وضوح اگر یک مقام بگوید که صادرات نفتی ایران را به صفر میرسانیم، این امر سیگنالی به بازار ارز خواهد بود که نشان دهنده کاهش دلار ورودی به ایران است. حتی اگر فرض کنیم صادرات نفت ایران متوقف نشود، به هر حال کاهش خواهد یافت. افرادی که در داخل ایران زندگی میکنند، به وضوح میفهمند که چنین تهدیدی به معنای کاهش ورود ارز به کشور و افزایش قیمت آن است. این روند از سال ۱۳۹۱ آغاز شده و در رفتار اجتماعی نیز به وضوح مشاهده میشود.
میخواهم بگویم تلاشهای اقتصادی که دولت در پی آن بود تا بتواند اختلاف میان نرخهای ارز ترجیحی و آزاد را کاهش دهد، با ورود ترامپ به مرحلهای مشکلساز تبدیل گردید. به گونهای تشبیه میشود که بخواهید به هدفی در حال حرکت شلیک کنید و در حالی که نشانه میروید، آن هدف به سمت دیگری میرود. به همین خاطر میگویم که باید در حوزه روابط بینالمللی ثبات برقرار کنیم تا بتوانیم به اصلاحات اقتصادی بپردازیم وگرنه کنترل امور به دست عوامل خارجی خواهد افتاد. در چنین شرایطی حتی استقلال در تصمیمگیری نیز زیر سؤال میرود. زمانی که در آن سوی دنیا یک نفر به سخنرانی میپردازد، بازار ارز ما به هم میریزد. بنابراین بعد از برقراری آرامش در روابط بینالمللی، ما باید به دنبال اصلاحات اقتصادی باشیم؛ مثلاً باید فاصله میان دو نرخ ارز را کاهش و سیستم بانکی را به سمت نرخ تکنرخی حرکت دهیم. به طور کلی، ابتدا باید بخش اول این مسأله را در یک مسیر منطقی قرار دهیم. عمده اقدامات دولت در زمینه سیاست ارزی به بهبود روند صادرات و واردات معطوف است، اما بخش چشمگیری از نوسانات نرخ ارز ناشی از خروج سرمایه و خرید ارز داخلی به عنوان پسانداز است، چراکه احساس نااطمینانی در فضای کشور وجود دارد.
شخصی که از ایران مهاجرت میکند، ممکن است بخشی یا تمام داراییهای خود را منتقل کند. او تصور میکند که دیگر به وطن باز نخواهد گشت و باید سرمایهاش را به ارز تبدیل کرده و خارج کند. دلیل مهاجرت چیست؟ زیرا او افق روشنی برای آیندهاش در نظر نمیگیرد. لذا باید اقداماتی انجام داد که مردم کشور آینده روشنی از زندگی در ایران را تصور کنند. این چشمانداز باید به وضوح ترسیم شود و پس از آن میتوانیم به سمت جراحی اقتصادی پیش برویم. نکته این است که یک عامل بیرونی وجود دارد که این چشمانداز را شکل میدهد. به عینیت تحریمها یکی از کلیدیترین عواملی هستند که استقلال ما را مورد تهدید قرار میدهند.
تحریمها ابزارهای اقتصادی را از ایران گرفته و در اختیار آمریکا قرار داده است
چرا چنین نظری دارید؟
به عنوان مثال، دولت برای بودجه سال آیندهاش پیشبینی فروش نفت به میزان یک میلیون و ۶۵۰ هزار بشکه یا حتی بیشتر را انجام داده است. این عدد برای صادرات نفت در بودجه سال آتی تعیین شده است. بر اساس این پیشفرض، درآمدهای نفتی در بودجه تنظیم گردیده است. حال ترامپ تهدید میکند که باید درآمدهای نفتی ایران به صفر برسد، در حالی که ما برای صادرات نفت در سال آینده عدد بزرگی را در بودجه تعیین کردهایم. این عدم استقلال در تصمیمگیری موجب میشود که تجزیه و تحلیل سیاسی در آن سوی دنیا بر بودجه و ارز ما اثرگذار باشد. بنابراین به عقیده من تحریمها ما را وابستهتر کردهاند، زیرا ابزارهای اصلی اقتصاد ما را از ما گرفته و به کشور تحریمکننده منتقل کردهاند. زمانی که روسیه به اوکراین حمله کرد، به دلیل محدودیت انرژِی برای اروپا، رئیسجمهوری پیشین آمریکا، صادرات نفت ایران را تسهیل کرد و در سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ توانستیم نفت بیشتری صادر کنیم و دستمان بازتر شد. اما اکنون، ترامپ به دنبال ایجاد صلح در اوکراین است و فشار بیشتری بر عرضه نفت ایران وارد میآورد. این اعمال دوباره مسیر معکوس به خود میگیرند و متغیرهای اقتصادی یک کشور مستقل باید به صورت مستقل توسط خود آن کشور تعیین شوند. در صورتی که متغیرهای اقتصادی در یک کشور به وسیله کشوری دیگر که با آن درگیر است تعیین شود، دیگر نمیتوان در تصمیمها و اصلاحات اقتصادی استقلال داشت.
سیاستی که میتوان برای برونرفت از وضعیت کنونی در نظر گرفت
کشور در حال حاضر با چالشهای انباشته اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست و پنجه نرم میکند. شما دارای تجربه اجرایی قابل توجهی هستید. اگر امروز در موقعیت تصمیمگیری بودید، اصلاحات را از کجا آغاز مینمودید و پیامدهای احتمالی این اصلاحات چه خواهد بود؟ این سؤال را مطرح میکنم به این دلیل که در همایش چشمانداز اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ به ذینفعانی اشاره کردید که بر اساس توصیف شما «جوانمردانه» منابع کشور را غارت میکنند. این تعبیر به شدت غمانگیز است و با آمارهای موجود نیز همخوانی دارد؛ چرا که در یک دهه گذشته نزدیک به یک سوم جمعیت کشور به زیر خط فقر رفتهاند. به نظر شما، وضعیت جامعه ایرانی به کجا رسیده و چه سیاستهایی برای بهبود این اوضاع باید اتخاذ شود؟
بله، شما کاملاً درست میفرمایید. شرایط فعلی کشور، بهطور قطع ناشی از استراتژیهای حکمرانی و سیاستگذاریهای گذشته است. در این سالها، دولتها برای مدیریت بحرانهای مختلف در سیاست خارجی و مسائل داخلی و فرهنگی، به سیاستهای توزیعی از جمله پرداخت یارانه و کنترل قیمتها روی آوردهاند. این سیاستها با وجود اینکه در کوتاهمدت به آرامش نسبی منجر میشوند، به شکلگیری فرهنگی وابسته به توزیع کمک کردند. مردم به این سیاستها عادت کردهاند و در واقع گزینه مناسبی برای جایگزینی آنها نمیشناسند. بارها به بهبود وضعیت کشور از طریق اصلاحات اقتصادی اشاره شده است اما به دلایل متنوع، این اصلاحات یا به درستی اجرا نشدهاند یا نتوانستهاند اعتماد عمومی را جلب کنند. در چنین شرایطی، جامعه به این باور رسیده که هر تغییری فقط وضعیت را بدتر خواهد کرد. لذا برای اعمال اصلاحات، به رویکردی جامع نیاز داریم که به جنبههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز توجه داشته باشد. در غیر این صورت، این تغییرات نهتنها از حمایت داخلی کافی برخوردار نخواهند بود بلکه از حمایتهای خارجی نیز بیبهره خواهند ماند.
تحریم و بحران انرژی مردم را تحت فشار قرار میدهد / چرا مردم با اصلاحات اقتصادی همکاری نمیکنند
شما قبلاً اشاره فرمودید که توازن اقتصاد سیاسی گذشته بر پایه توزیع یارانه و کنترل قیمتها تنظیم شده بود، اما امروز این توازن به هم خورده است. به نظر شما دلیل اصلی این موضوع چیست؟
مدل برخورد ما با بحرانهای اقتصادی که در گذشته پیادهسازی شد، بر اساس بهرهبرداری از درآمدهای نفت و گاز بنا شده بود. برای مدت طولانی، کشور به طور متوسط روزانه بیش از دو میلیون و ۳۰۰ هزار بشکه نفت صادر میکرد. این درآمدها بخش مهمی از ارز لازم برای اقتصاد و همچنین قسمتی از ریالهای نیازمند برای بودجه را تأمین میکرد. دولت از این طریق ارز ارزان را به اقتصاد وارد مینمود و در نتیجه، بنیان اقتصادی کشور به سمت یارانهای شدن پیش رفت. این رویکرد در دورههایی مثل سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ که قیمت نفت بسیار بالا بود، ابعاد بسیار وسیعی پیدا کرد. بزرگ بودن ابعاد این یارانهها باعث میشد که قابلیتهای مدیریت کشور به خوبی دیده نشود، اما زمانی که تحریمهای گسترده به اجرا درآمد، این توازن به طور کامل فروپاشید. علت اصلی این امر کاهش قابل توجه صادرات نفت به عنوان منبع اصلی تغذیهکننده اقتصاد یارانهای بود. افزون بر این، دولت بخش زیادی از نفت تولیدی و همچنین حجم عظیمی از گاز را به صورت انرژی و خوراک برای صنایعی چون پتروشیمی در داخل عرضه میکند و همچنان این کار را با قیمتهایی به مراتب پایینتر از قیمتهای جهانی انجام میدهد. نتیجه این روند، افزایش شدید مصرف داخلی انرژی بود و وابستگی اقتصاد به انرژی نفت و گاز به طور مداوم افزایش یافته است. در حال حاضر، مصرف نفت و گاز در اقتصادی با حجم کوچک، به ارقام بالاتر از ۷ میلیون بشکه نفت خام در روز رسیده است. تأمین نیاز این روند سریع مصرف انرژی مستلزم انجام سرمایهگذاریهای کلان و استفاده از فناوریهای نوین و پیشرفته در بخش نفت و گاز است.
در حال حاضر، توزیع انرژی با قیمتهای مناسب، منابعی را برای سرمایهگذاری در این بخش حیاتی باقی نگذاشته است. روند مصرف انرژی به شکل روزافزونی در حال رشد است و از طرف دیگر، عرضه انرژی بهطور روزافزون محدودتر میشود. این وضعیت به بحران انرژی داخلی منجر شده که این روزها به وضوح شاهد آن هستیم. در نتیجه، ما متوجه میشویم که زیرساختهای تأمینکننده رفاه ناپایدار جامعه که همان نفت و گاز بود، در یک جنبه به واسطه تحریم و در جنبه دیگر به خاطر سیاستهای ناپایدار در حال دچار مشکل است.
چالشهای مربوط به انرژی به طور جدی و گسترده کاهش یافتهاند. بدنه حکومتی همچنان پابرجاست و شهروندانی که در وضعیت نامساعد اقتصادی زندگی میکنند و توانایی تحمل هزینههای اصلاحات اقتصادی را ندارند، در کنار بیاعتمادی قابل ملاحظهای به آن، در مواجهه با اقتصادی هستند که به تدریج تحت فشارهای تحریم تضعیف میشود. مردم به شدت در فشار ناشی از تحریم و بحران انرژی در حال آسیب دیدن هستند. واضح است که پیشفرضهای حکمرانی در کشور، که اقتصاد و سیاست را به شیوهای آسیبزا کنترل میکرد، به طور اساسی تغییر کرده است. به این ترتیب، اگر به تحولات ضروری این پیشفرضها توجهی نشود، هزینههای تاریخی و بالایی به کشور تحمیل خواهد شد که پیامدهای آن در ناامنی سرزمینی و ناپایداری اجتماعی خواهد بود.
آیا میتوان گفت که مردم به دلیل فقدان چشم انداز واضح، تمایلی به همراهی با اصلاحات اقتصادی ندارند؟
دقیقاً همینطور به نظر میرسد. اگر شهروندان اطمینان حاصل کنند که اصلاحات و کاهش یارانهها به بهبود وضعیت زندگی آنها منجر میشود، ممکن است نسبت به تغییرات پذیرش بیشتری نشان دهند. اما فعلاً چنین دیدهای وجود ندارد و آنها با فساد گسترده و ناکارآمدی سیستم در توزیع منابع درگیرند. به عنوان مثال، ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی که برای تأمین کالاهای اساسی تخصیص یافته، بعضاً برای واردات کالاهای غیر ضروری هزینه میشود که در این میان عدهای سود هنگفتی را کسب میکنند. در زمینه انرژی هم وضعیت مشابهی وجود دارد. با افزایش نرخ ارز، قاچاقچیان سوخت نیز سود بیشتری به دست میآورند. این شرایط منجر به شکلگیری شبکههای رانتخواری شده که به شدت از وضعیت موجود حمایت میکنند و مانع از انجام اصلاحات واقعی میشوند.
به تغییرات بنیادین در حکمرانی نیاز داریم
با این اوصاف، آیا میتوان اذعان کرد که سیاستهای اقتصادی و حمایتی گذشته کاملاً ناموفق بودهاند؟
بله، این گونه سیاستها در زمینه توزیع منابع به طور کامل شکست خوردهاند و پذیریش این حقیقت ضروری است که ادامه مسیر قبلی دیگر امکانپذیر نیست. معضل اصلی به قوانین حکمرانی اقتصادی باز میگردد که برای اداره کشور وضع شدهاند. حتی دو دهه پیش نیز مشخص بود که این سیاستها و قوانین دارای نقصهای جدی هستند. اما در آن زمان به دلیل وفور منابع، این نواقص دیده نمیشدند. اما امروز با کاهش منابع و فشارهای خارجی متعدد، ناکارآمدی سیستمی که بر این اساس استوار است، کاملاً روشن شده و کشور به تغییرات بنیادی نیاز دارد. نکته جالب این است که طنز تلخ این داستان این است که ایران دارای دومین ذخایر گاز طبیعی جهان است! بنابراین، چرا این کشور در تأمین نیازهای خود دچار مشکل است؟ این واقعاً یک سوال بزرگ است. کشوری که دارای دومین رتبه ذخایر گاز دنیا است، نباید در تأمین نیازهای داخلی خود مشکل داشته باشد. مشکل اصلی این است که دولتها با همان رویکرد حکمرانی ناموفق گذشته، سرمایهگذاری لازم برای توسعه منابع گاز را انجام ندادهاند. به علاوه، به خاطر تحریمها، فناوری لازم برای توسعه این ذخایر نیز در دسترس کشور نبوده و در عمل، بهرهبرداری مؤثر از این منابع ممکن نبوده است. هماکنون نیز دولت به جای تمرکز بر افقهای بلندمدت برای افزایش تولید و تبدیل شدن به یک بازیگر کلیدی در بازار جهانی گاز، صرفاً در تلاش است تا از کاهش تولید جلوگیری کند. این رویکرد باعث هدر رفتن ظرفیت واقعی منابع گازی ما شده و موجب میشود که کشور نتواند از ارزش استراتژیک آنها بهرهبرداری کند.
سال ۱۴۰۴ میتواند سرنوشت کشور را رقم بزند
با توجه به وضعیت کنونی، آینده اقتصادی ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
از نظر من، کشور در شرایط بحرانی و حساسی قرار دارد. سال ۱۴۰۴ میتواند نقشی کلیدی در تعیین آینده کشور ایفا کند. دو سناریوی حکمرانی، یکی منفعل و دیگری فعال، پیش روی نظام حکمرانی است. سناریوی اول حکمرانی منفعل است که در آن دولت مانند یک دروازهبان عمل میکند و تنها تلاش میکند بحرانها را کنترل کند. بدون این که تغییرات بنیادی ایجاد کند. این مسیر همان چیزی است که کشور را به سمت چالشهای بیشتری میکشاند و!
به واقعیتی که در آن زندگی میکنیم، پی میبریم که کشور به سمت وضعیت اقتصادی پیچیدهتر و بحران اجتماعی عمیقتر پیش میرود. سناریوی دوم به حکمرانی فعال اشاره دارد که نیاز به تغییر راهبرد نظام حکمرانی دارد و برای حل مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تصمیمات جسورانهای اتخاذ کند.
این رویکرد مستلزم ایجاد اصلاحات گسترده در سه حوزه میباشد. روابط بینالملل، سیاستهای داخلی و اجتماعی و اقتصاد نیازمند بهبود هستند تا سناریوی دوم به موفقیت دست یابد. حاکمیت باید اعتماد مردم را جلب کند. جوانان، زنان و اقشار مختلف جامعه باید باور داشته باشند که اصلاحات به نفع آنها خواهد بود. هرگاه جامعه به این نتیجه برسد که در آیندهای روشن قرار ندارد، هرگونه سیاست اصلاحی با مقاومت روبرو شده و با شکست مواجه خواهد شد. در حال حاضر ضرورت دارد که به نیازهای نسل جوان توجه کرده و افقنگری در تصمیمگیریها را در نظر بگیریم.
با توجه به تأکید شما بر ضرورت اصلاحات بنیادی، مهمترین تصمیمی که در حال حاضر نیاز به اتخاذ آن داریم چیست؟
اصلیترین تصمیم این است که سیاستگذاری اقتصادی باید از مسیر نادرست خود خارج شود. کشور به اصلاحات بنیادی نیاز دارد که قطعا باید در محور بهبود روابط خارجی و تقویت اقتصاد عمومی قرار گیرد. بدون تحقق این دو عامل، هیچگونه اصلاحات اقتصادی نه تنها ممکن نیست، بلکه ممکن است عواقب منفی بیشتری ایجاد کند. تصمیمگیرندگان باید درک کنند که تنها مدیریت بحران راهحل نهایی نیست، بلکه شجاعت در انجام تصمیمات کلان و ایجاد امید در دل جامعه، تنها راه عبور از وضعیت دشوار فعلی است.
۲۱۶۲۱۶
به واقعیتی که در آن زندگی میکنیم، پی میبریم که کشور به سمت وضعیت اقتصادی پیچیدهتر و بحران اجتماعی عمیقتر پیش میرود. سناریوی دوم به حکمرانی فعال اشاره دارد که نیاز به تغییر راهبرد نظام حکمرانی دارد و برای حل مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تصمیمات جسورانهای اتخاذ کند.
این رویکرد مستلزم ایجاد اصلاحات گسترده در سه حوزه میباشد. روابط بینالملل، سیاستهای داخلی و اجتماعی و اقتصاد نیازمند بهبود هستند تا سناریوی دوم به موفقیت دست یابد. حاکمیت باید اعتماد مردم را جلب کند. جوانان، زنان و اقشار مختلف جامعه باید باور داشته باشند که اصلاحات به نفع آنها خواهد بود. هرگاه جامعه به این نتیجه برسد که در آیندهای روشن قرار ندارد، هرگونه سیاست اصلاحی با مقاومت روبرو شده و با شکست مواجه خواهد شد. در حال حاضر ضرورت دارد که به نیازهای نسل جوان توجه کرده و افقنگری در تصمیمگیریها را در نظر بگیریم.
با توجه به تأکید شما بر ضرورت اصلاحات بنیادی، مهمترین تصمیمی که در حال حاضر نیاز به اتخاذ آن داریم چیست؟
اصلیترین تصمیم این است که سیاستگذاری اقتصادی باید از مسیر نادرست خود خارج شود. کشور به اصلاحات بنیادی نیاز دارد که قطعا باید در محور بهبود روابط خارجی و تقویت اقتصاد عمومی قرار گیرد. بدون تحقق این دو عامل، هیچگونه اصلاحات اقتصادی نه تنها ممکن نیست، بلکه ممکن است عواقب منفی بیشتری ایجاد کند. تصمیمگیرندگان باید درک کنند که تنها مدیریت بحران راهحل نهایی نیست، بلکه شجاعت در انجام تصمیمات کلان و ایجاد امید در دل جامعه، تنها راه عبور از وضعیت دشوار فعلی است.
۲۱۶۲۱۶