گروه اندیشه: حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی، دبیر جامعه روحانیت مبارز و رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی است. در کارنامه او سمتهایی چون وزیر کشور در دولت اول محمود احمدینژاد، ریاست سازمان بازرسی کل کشور، و وزیر دادگستری در دولت اول روحانی به چشم میخورد. پورمحمدی در گفتوگویی که ایران سال، رضوانه رضایی پور، با او داشته است، به تحلیل «انقلاب اسلامی به عنوان نقطه آغاز تحولات معاصر» میپردازد. او بر این باور است که ایران به اصلاحات بوروکراتیک، انقلاب اداری، و سیستم حزبی جدید نیاز دارد تا بتواند امور کشور را به سمت توسعه و پیشرفت صحیح هدایت کند. در اظهارات او، تجارب مربوط به دستاوردهای کمونیستی و یا لیبرالیستی به عنوان موضوعی مهم بر تحقق توسعه تأکید دارد. او در این گفتوگو، با استناد به تحلیل بنیاد تونی بلر، انقلاب اسلامی را به عنوان مبدأ تحولات بنیادی تاریخ معاصر جهان معرفی میکند که نظم و قواعد فرضی جهانی را مختل کرده و بینش تازهای به دنیا ارایه داده است. پورمحمدی چالشهای پیش روی ایران را به بحرانهای ایجادشده توسط دشمنان و چالشهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک تقسیم میکند و از ناکارآمدی، هزینههای بالا و فساد به عنوان مشکلات جدی نظام اداری یاد میکند.
او به خطاهای راهبردی دولت در زمان احمدینژاد اشاره میکند و معتقد است که در دهه 80، خطای راهبردی شورای حاکمیت باعث شد تا تحریمهای آمریکا به تحریمهای بینالمللی تبدیل شود و سهلانگاری و بیتوجهی به پیامدهای کاهش تحریمها آسیبهای جدی برای کشور به ارمغان آورد. او بر این اعتقاد است که ایران نباید هیچ فرصتی را برای مذاکرات در حمایت از حقوق ملت و رفع تحریمها از دست بدهد. هرچند او بر این عقیده است که مذاکره با ترامپی که اصول را نقض میکند بیفایده است، اما بر اهمیت ادامه گفتوگو و مذاکره با دشمنان تأکید دارد. پورمحمدی راهحل عبور از بحران را پرهیز از طرحهای ضعیف و اتکا به توانمندیهای داخلی و استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک و حقوقدانان مجرب برای احقاق حقوق ملت ایران میداند و به عدم تسلیم در برابر زورگویی و تلاش مستمر برای تحقق منافع ایران و مردم تأکید میکند. در اظهارات دبیر جامعه روحانیت مبارز، تأکید بر اشتباه اصولگرایان در دوره احمدینژاد و ضرورت اجتناب از تکرار آن، نکتهای بسیار حائز اهمیت و استراتژیک است. او میگوید که برای این منظور، ملت باید در انتخابهای خود هوشیار باشد و از شعارزدگی پرهیز کند. پورمحمدی بر این باور است که تنها پس از حل مشکلات اداری و ساختاری، باید به اصلاح سیستم حزبی پرداخته شود تا احزاب در کشور معنا و کارآمدی داشته باشند. او بر این نکته تأکید میکند که داشتن آیندهای روشن به اصلاحات بستگی دارد و در این زمینه، تغییر رویکردها و اصلاحات بنیادین در ساختارها و روشها برای رسیدن به پیشرفت امری ضروری است. این مصاحبه در ادامه تقدیم میشود:
****
انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، نقطه عطف تحولات تاریخ معاصر
در ابتدا مایلم سوالم را با وضع امروز جامعه ایران شروع کنم. به نظر شما مهمترین مشکل کشور در حال حاضر چیست؟ آیا دلایل ناکامیها و دور ماندن از آرمانها به ضعف نهاد دولت یا الگوی حکمرانی برمیگردد؟
امروز ما بار سنگینی از تجربیات گذشته را بر دوش داریم. آنچه در نزدیک به نیم قرن اخیر با رخداد انقلاب اسلامی به وقوع پیوسته یک تجربه نوین – نه فقط برای ایران و منطقه – بلکه برای جهان است. جالب است بدانید که مؤسسه بینالمللی وابسته به نخست وزیر پیشین انگلستان، تونی بلر، در سال ۲۰۱۹ گزارشی منتشر کرد که با امضای همگی کارشناسهای آن تهیه شده است. این گزارش بعد از چهل سال از وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ و سی سال از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۹ شکل گرفته است. در این گزارش عنوان میشود که {برخلاف باور عمومی} تحولات معاصر جهان به دنبال فروپاشی شوروی به وقوع نپیوسته و جنگ سرد میان شرق و غرب به پایان رسیده و ایالات متحده و کشورهای غربی بر این میدان غلبه کردهاند و آثار آن…
تحلیلگران سیاسی و ما، غالباً بر این باوریم که افق تحولات جهانی به طور کامل توسط رویدادهایی که از سال ۱۹۷۹ و آغاز انقلاب اسلامی ایران شکل گرفته است، تغییر کرده است. چرا که فروپاشی شوروی، حتی اگر یک واقعه بزرگ باشد، در برابر رقبای قدرتمند خویش به وقوع پیوست و لذا این موضوع نمیتواند بهتنهایی نمایانگر یک جنبش نوین باشد.
در واقع، این فروپاشی نشاندهنده شکست رقیب دنیای غرب و نظام لیبرالی بود، که در نهایت به موفقیت این دیدگاه در عرصه جهانی انجامید. اما آنچه که واقعاً رویکرد جدید و انقلابی در جهان معاصر به ارمغان آورد، انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ است که نقطه عطفی در تحولات تاریخ معاصر به شمار میآید. این انقلاب موجی از تحولات بزرگ در مناطق مختلف جهان را به دنبال داشت و داستان انقلاب اسلامی به عنوان یک واقعه مهم، به شمار میآید. تغییر، جابهجایی و دگرگونی خود به عنوان یک حادثه بزرگ، نظم و قواعد حاکم بر زندگی را به هم میریزد. همچنین، از بین بردن نظم و نظام کهنه به راحتی امکانپذیر است و اغلب با کمترین تلاش انجام میشود. اما ایجاد سیستمی جدید نیاز به کار و زحمت بیشتری دارد. از سال ۱۲۸۵ شمسی که مشروطه آغاز شد، و همچنین پس از ملی شدن صنعت نفت و رویدادهای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که منجر به انقلاب ۵۷ شد، تلاشهای زیادی انجام گرفت. با این حال، این موارد در نهایت به تضعیف نظم قبلی منجر شد و برپایی ساختار جدید، چالشی بهمراتب بزرگتر و پیچیدهتر است. ما برای ایجاد یک نظام تازه نیازمند تفکر، برنامهریزی و ابزارهای بسیار زیادی هستیم. به وضوح میتوان دید که بازسازی و بوجود آوردن یک نظام نوین در سرتاسر جهان همچنان در حال تحول و تغییر است. به عنوان مثال، در آمریکای شمالی و همچنین در سراسر اروپا، وقوع انقلاب فرانسه و دیگر تحولات در سایر کشورها، نشان از حرکتهای نوآورانه و سازندگی است که با عقبگردها و جنگهای مختلف مواجه شده و خرابیهای بسیاری را به همراه داشته تا در نهایت به شکلگیری یک تمدن جدید بینجامد.
آیا ملتی با این همه چالش و معضل میتواند به حیات خود ادامه دهد؟ آیا نامی از او باقی خواهد ماند؟
باید به این نکته توجه داشته باشیم که انقلاب اسلامی ایران از همان ابتدا با چالشهای فراوانی دستوپنجه نرم کرد و اجازه نیافت که بهراحتی مسیر خود را در فضای آرام پیش ببرد. ملت ما هیچگاه فرصت پیدا نکردند تا به تفکر و برنامهریزی بپردازند و به دنبال ایجاد ساختار جدید باشند. از آغاز، با موانع، بحرانسازیها و رفتارهای ستیزهجویانه مواجه شدهایم. طبیعی است که ایران به عنوان یک کشور با منابع و فرصتهای بینظیر، همیشه مورد توجه قدرتهای مختلف بوده و خواهد بود. ایران به لحاظ تاریخی و فرهنگی سیمایی قوی دارد و از دست دادن آن برای بسیاری غیرقابل تحمل است. لذا طبیعی است که گروههایی که به نوعی از واقعیت ایران کنار گذاشته شدند، از ابتدای انقلاب به نقشهکشی و برنامهریزی برای برقراری موانع ادامه دهند.
ما باید به ارزیابی جامع و دقیقی از وضع فعلی خود بپردازیم. ملت ایران امروز در شرایطی قرار دارد که میتواند به عنوان یک پیروزی بزرگ تلقی شود. باید همه چیز را نسبت به یکدیگر بسنجیم. در دنیای مطلقی زندگی نمیکنیم. در چنین وضعیتی، باید دید که آیا کشوری با این حجم از مشکلات و چالشها، و تحت تاثیر بحرانها، قادر است به حیات خود ادامه دهد؟ آیا به واقع نامی از آن باقی خواهد ماند؟ در حال حاضر با مشکلاتی در ابعاد گوناگون مواجه هستیم. این مشکلات شامل چالشهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و امنیتی است. اگرچه در برخی زمینههای امنیتی، نظامی و اجتماعی دستاوردهای مثبت داشتهایم، با این حال، با چالشهای فراوانی مواجهیم.
بدون اصلاحات اساسی در نظام اداری، راه حلی نخواهیم داشت
این چالشها که شما به آن اشاره کردید، واقعی هستند و بدون اصلاحات واقعی و کاربردی نمیتوان بر این مشکلات فائق آمد.
چه باید کنیم؟
در ابتدا باید اذعان کنیم که با چالشهای بسیاری مواجه هستیم. این یک واقعیت است که باید به آن اعتقاد داشته باشیم. لازم است که قبول کنیم که با خطرات و مشکلات متعددی روبهرو هستیم که برخی از این چالشها بسیار جدی و بزرگ هستند. ثانیاً باید درک کنیم که این رویدادها و مشکلاتی که برای ما به وجود آمده، ناشی از چه عواملی هستند؟ علتهای این مسائل باید به صورت چند بعدی بررسی شوند و نباید به سادگی تنها یک یا دو علت را در نظر بگیریم. برای شناخت دقیق مسائل، باید به عوامل مختلف توجه داشته باشیم، زیرا بدون شناخت کامل و درست از علتها، درمان مؤثری نخواهیم داشت. برخی اوقات نسخههایی ساده و سطحی برای حل چالشهای خود ارائه میدهیم، در حالی که مشکلات جامعه امروز ما به راحتی با چنین راهحلهای ساده و یک یا دو عاملی رفع نخواهد شد. به نظر من، یکی از مهمترین دلایل ایجاد و تداوم مشکلات، نظام اداری ناکارآمد کشور است. این سیستم اداری نه تنها پیش از انقلاب به عنوان یکی از عوامل اصلی فروپاشی رژیم گذشته شناخته شده، بلکه بعد از انقلاب نیز به یکی از منابع بحران و تداوم مشکلات تبدیل گردیده است.
برای شکلدهی به نظامی مناسب با فرهنگ و تمدن و همچنین تحولات جهانی که مورد نیاز ما بوده است، هنوز نتوانستهایم نظام اداری خود را به درستی ساماندهی کنیم. ما تا هنگامی که نتوانیم نظام اداری خود را با نیازهای واقعیمان و همچنین تحولات جهانی و تغییرات در دیوانسالاریها همسو کنیم، به راهکار مناسبی نخواهیم رسید. در کشور ما هم اندوختههای دانش و تجربیات مثبتی وجود دارد. تا زمانی که این اصلاحات در نظام اداری محقق نشود، برداشت من این است که در دستیابی به بسیاری از اهدافمان ناکام خواهیم ماند. در مصاحبهها و گفتوگوهای متعددی که داشتهام و همچنین پیامهایی که در شرایط مختلف ارسال کردهام، بارها به این نکته اشاره کردهام و مجدداً تأکید میکنم. به عنوان مدیری که از ابتدای انقلاب در سطوح مختلف کشور فعالیت کردهام، اعتقاد عمیق من این است که نظام اداری ما دچار نقصهای جدی است و هر آبی که پاک هم در این مسیر بریزیم، به دلیل شرایط آن، آلوده خواهد شد. آب بسیار زیادی هدر میرود و در نتیجه به نیازمندانی که در انتهای این مسیر ایستادهاند و انتظار دارند که از این امکانات بهرهمند شوند، آبی نخواهد رسید یا این آب به انحراف کشیده میشود.
مدیریت گران و دولت پرهزینه ایران، فاقد کارآمدی و آلوده به فساد
آیا منظور شما فساد هم هست؟
بخشی از این مشکلات ناظر به فساد است. با این حال، ناکارآمدی از آن حتی خطرناکتر و حادتر است. هزینه بالا در ارائه خدمات اداری به شدت چالشزا است. ما مدیریت را با هزینههای بالا انجام میدهیم و دولت ما به شدت هزینهبر است. سیستم اداری ما با اتلاف منابع مواجه است و برای اینکه خدماتی ارائه دهیم، اقداماتی زائد و غیرضروری انجام میدهیم. در برخی مواقع، نظام اداری خود مانع دسترسی مردم به خدمات میشود. این موضوع، صد در صد مسألهای جدی و تخصصی است و هرگز نمیتوان با شعار و سخنرانی مسائل را حل نمود. نخست باید شناخت دقیقی از نظام اداری پیدا کنیم. متأسفانه باید اذعان کنم که بسیاری از دولتهای قبل که به وجود آمدهاند، بهخوبی این نظام را نشناخته و از کارشناسان و توانمندیهای لازم برای مدیریت آن برخوردار نبودهاند. اداره نظام اداری نیازمند تخصص بسیار بالایی است. به طور نمونه، ایالات متحده خود را در میان بهترین قدرتهای اداری، اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک قرار میدهد و با افتخار خود را در سطح جهانی تحمیل کرده است. این موضوع برای همگان روشن است. ادعای عظمت و توانمندی این کشور هم در حوزههای مختلف داخلی و بینالمللی وجود دارد. ما انتقاداتی به این ادعا داریم که باید در موقعیت مناسب خود مطرح شوند، اما در دولت جدید، وزارتخانهای تحت عنوان کارآمدی دولت ایجاد گردیده که ایلان ماسک، یکی از ثروتمندترین و نوآورترین مدیران حال حاضر جهان، بر آن نظارت دارد.
عقاید و رویکردهای آنها از موضوع ما خارج است و نقد آن به جای دیگری موکول میشود. اما در حال حاضر، ایلان ماسک بیان کرده که آمریکا با ناکارآمدی و اتلاف منابع و عدم استفاده بهینه از ظرفیتها برای ارائه خدمات به مردم مواجه است. منصفانه نیست که تصور کنیم نظامهای پیشرفته بدون چالش هستند و به راحتی قادر به ادامه کار خود هستند. او به عنوان یکی از مشکلات فراوان در دولت آمریکا، مخصوصاً در دولت فدرال و دولتهای محلی به ناکارآمدی نظام اداری اشاره میکند. در حقیقت، گرچه نظامهای اداری کشورهای غربی به لحاظ توسعه در اوضاع بهتری قرار دارند و خدمات بهتری ارائه میدهند، اما در عین حال با مشکلات عدیدهای مواجهاند.
همه افراد به ناکارآمدی نظام خود اشاره کرده و انتقادات متعددی را مطرح میکنند. بنابراین مسأله اصلاح نظام اداری باید به عنوان یک موضوع جدی و اساسی در نظر گرفته شود و به نظر میرسد که از این امر غافل هستیم. معمولاً مدیران رده دو و سه را برای بهبود نظام اداری انتخاب میکنیم.
من برای تمامی رؤسای دستگاههای اداری و استخدامی کشور ارزش قائلم. این افراد دارای شخصیتهای برجستهای هستند. اما اگر قصد داریم تحولی در نظام اداری کشور ایجاد کنیم، باید مدیران برتر خود را در این سمتها منصوب کنیم. این یک نکته حائز اهمیت است و ما به آن توجه نداریم. تا زمانی که مقامات ارشد کشور به این مساله رسیدگی نکنند، مشکلات متعدد مردم و کشور ما همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند. بنابراین حل چالشهای کشور نیازمند اصلاحات در نظام اداری است و تا زمانی که این نظام با چنین چالشهایی مواجه است، دولت به صورت بزرگ و پرهزینه عمل کرده و نمیتواند خدمات مناسب و مؤثری به شهروندان ارائه دهد. صرفاً به دولت مربوط نمیشود، بلکه کل نظام اداری کشور را شامل میشود. نهادهای عمومی غیر دولتی و ساختارهای حاکمیتی هم تحت تأثیر این مسأله قرار دارند. دستگاههای غیر دولتی همچون شهرداریها و سایر نهادها نیز از ضعفهایی رنج میبرند و نمیتوانند به خوبی عمل کنند. حتی نهادهای عمومی قانونگذاری و قوه قضائیه و سایر دستگاههای حکومتی ما هم از این معضلات آسیب دیدهاند.
غفلت از این واقعیت به هیچوجه جایز نیست. بنابراین ما نیاز به یک اقدام جدی و به تعبیر من به یک انقلاب اداری داریم. ما انقلابهای سیاسی و فرهنگی انجام دادهایم که تأثیرات قابل توجهی را به همراه داشته است. همچنین انقلابهای اجتماعی و پارادایمی را تجربه کردهایم که موجب تحول در عرصههای داخلی، منطقهای و جهانی گردیده است. اما برای ساماندهی امور داخلی به یک انقلاب اداری نیاز داریم و از آن غافل بودهایم. تا زمانیکه این انقلاب تحقق نیابد، در دام مشکلات مزمن باقی خواهیم ماند که هر روز نیز بر تعداد آنها افزوده میشود. یکی از مهمترین این معضلات، فساد اداری و اقتصادی است. به هر حال این موضوع یکی از عوارض بسیار زشت و نادرست سیستم دیوانسالاری ما محسوب میشود. اما فقط این نیست، ما مشکلات پنهانی نیز داریم که در مقایسه با فساد مالی و اداری کمتر به چشم میآید و افراد به سادگی نمیتوانند آن را شناسایی کنند. با این حال، زندگی تک تک آنها تحت فشار و چالش قرار دارد و بحرانهایشان به راحتی قابل حل نیست.
خطای استراتژیک ایران در دهه هشتاد و تبدیل تحریمهای آمریکا به تحریمهای بینالمللی
شما در مناظرههای انتخاباتی ریاست جمهوری؛ به حق اشاره کردید که کشور در دهه ۹۰ در دام تحریمها گرفتار شده است. اما کسی برای مردم واضح نمیکند که ابعاد این تحریمها چقدر بوده و دایرهی تأثیر آنها چه اندازه گسترش یافته است. آیا این موضوع شما را نگران نمیکند که تحریمها به زندگی روزمره مردم نفوذ کند؟
تحریم به زندگی روزانه مردم سرایت کرده و نیازی به توضیحات اضافی ندارد. مردم به روشنی متوجه تأثیرات تحریم بر زندگی خود هستند؛ به چند نکته باید توجه داشته باشیم. اول اینکه هر تحولی که در کشور بخواهد رخ دهد و بهبودی حاصل شود، باید از درون آغاز گردد. ما باید با اراده و تصمیم محکم اقدام کنیم و جدی باشیم. این امر از تجربیات انسانها، ملتها، تاریخ و حتی شرایط کنونی جهان است. اینطور نیست که برای یک ملت و کشور رفاه، امنیت، پیشرفت و توسعه بهصورت رایگان عرضه شود. اینک کشورهای پیشرفته و مرفه که از نظر اقتصادی پیشرو هستند نیز نگران وضعیت خود هستند. آنها به طور مداوم در حال رقابت با یکدیگرند و در تلاشند تا مشکلات خود را برطرف کنند و از اینکه به وضعیتی بدتر دچار شوند، جلوگیری نمایند. به همین دلیل، مهمترین عامل در بهبود زندگی، تحرک از درون است. خداوند نیز در قرآن فرموده است: إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ. هنگامی که خداوند بخواهد به ملت، فرد، جامعه یا خانوادهای کمک کند، این یاری را از طریق ارادهی خود آنها فراهم میآورد. تغییر اراده و تصمیمگیری به سمت اصلاح ضروری است و حرکت از طرف آنها لازم است. خداوند نیز در این مسیر یاری میدهد. این موضوع کاملاً روشن است.
موضوع تحریم، ارادهی دشمنان برای سنگاندازی بر سر راه ملت به منظور ممانعت از پیشرفت و دستیابی به اهدافشان است. یکی از برنامههای دشمنان از آغاز انقلاب همین موضوع بوده است. چند ماه پس از آغاز انقلاب، تحریمها به راه افتاد. آمریکا و برخی از کشورهای غربی به طرح تحریمها پرداخته و طی دورانهای مختلف، اشکال گوناگون به خود گرفتند، تا اینکه در دهه هشتاد، تحریمها به شکل شدیدی تشدید و گسترش یافتند.
تحریمی که ایالات متحده و کشورهای غربی علیه ما وضع کردهاند، همچنان بر قوت خود باقیست و به نظر نمیرسد که در آینده نزدیک تغییر کند. ما به اشتباه فکر میکنیم که آمریکا و دشمنانمان سرانجام دست از تحریمها برخواهند داشت؛ این دیدگاه سادهانگارانهای است. اما ما باید ابتدای آن را در جلوگیری از گسترش این تحریمها در سطح جهانی و به رسمیت شناخته شدن آنها توسط نهادهای بینالمللی میدانستیم. در دهه هشتاد، ما یک اشتباه استراتژیک بزرگ مرتکب شدیم و این اشتباه به ما اجازه داد تا تحریمهای آمریکا و غرب به تحریمهای جهانی تبدیل شوند. به نظر من در این سالها، دستگاه دیپلماسی ما به اندازه لازم و کافی برای جلوگیری از این تبدیل تلاش نکرده است. نمیخواهم بگویم که اگر دیپلماسی کشورمان قویتر عمل میکرد، هیچ تحریمی وجود نداشت؛ زیرا در زمینههای حقوق بشر و انرژی هستهای همواره چالشهایی داشتهایم، اما نباید این تحریمها به این مقیاس گسترده به شورای امنیت سازمان ملل کشیده میشد و تحت بندهای خطرناک قرار میگرفتیم.
غفلتهای بزرگ در دوره احمدینژاد و ایجاد دیوار تحریم
آیا این موضوع مربوط به دوران آقای احمدینژاد هست؟
متاسفانه ما نسبت به تهدیدات تحریمی بیتوجه و سادهانگار بودیم و از ابعاد برنامههای دشمنان دچار ناآگاهی شدیم. ما درک نکردیم که این یک پلن بلندمدت است و دشمنان بهطور مستمر در حال ساخت دیوار تحریم هستند. گفتیم که این قضیه آنچنان مهم نیست، اما به تدریج ردیفهای آجر در حال چیده شدن بود، و ما همچنان بیتوجهی کردیم و گفتیم که این تنها حرف و شعار است. این نادیده گرفتن تحولات تاریخی و ندانستن قوانین بینالمللی و توطئههای دشمنان، ما را به تله تحریمهای سخت و شکننده بینالمللی انداخت. به اعتقاد من باید در هر لحظه از این فرصتها استفاده کنیم و هیچ شرایطی نباید ما را از تلاش برای شکستن تحریمها منصرف کند، حتی اگر بدانیم موفق نخواهیم شد. ما حق نداریم از تلاش بیعذر و بهانه دست برداریم، زیرا این حق ملت ماست. مثلاً کسی که قصد دارد به دادگاه برود، میداند که طرف مقابل وکلایی قوی دارد و قضات نیز بهنحو خوشبینانهای به او نگاه نمیکنند. اگر او بگوید تلاش فایدهای ندارد، این یک اشتباه است؛ زیرا ممکن است با یک دفاع خوب، مانع از صدور حکم ناعادلانه شود. بنابراین هیچ دلیلی نباید وجود داشته باشد که ما از حضور در مجامع بینالمللی به خاطر کم کاری یا بیتوجهی، عقبنشینی کنیم، چرا که این رویکرد آسیبزا خواهد بود. ما باید با قدرت در تمامی صحنههای بینالمللی حضور داشته باشیم.
هیچ فرصتی برای دفاع از حقوق ملت نباید نادیده گرفته شود
بنابراین آیا شما با استفاده از ابزارهای سیاسی مانند مذاکره موافق هستید؟
یکی از این ابزارها مذاکره است. وقتی که وارد عرصه دیپلماسی و تعاملات بینالمللی میشویم، قطعاً مذاکره به عنوان یک رویکرد اساسی مطرح میشود. اما باید توجه کرد که این راهکار همیشه موثر نیست. در برخی موارد با افرادی مانند ترامپ مواجهایم که رفتارهای او را با دیگر رهبران مانند مکرون و زلنسکی دیدهایم؛ او فردی غیرمنطقی، خودخواه و بخود مشغول است. تیم او که به نوعی دشمن آمریکا خود را نمایان کرده، بر وضعیت کشور حاکم شده است. شک نباید کرد که این تیم حاکم بر ایالات متحده، به منافع ملت آمریکا و شرکای غربی آن آسیب خواهد زد و جهانی بحرانساز خواهد بود. نمیتوان با این افراد گفتوگو کرد. ما باید عاقل باشیم و مذاکره کنیم زمانی که برای ملت ما سودی به همراه داشته باشد و طرف مقابل اعتبار و ثبات نظری داشته باشد. وقتی فردی مانند ترامپ و تیمش که اصول گفتوگو و مذاکره را نادیده میگیرند و هر چیز را از زاویه خودشان میبینند، وجود داشته باشد، مذاکره با او غیرممکن است. این یک نوع تاریخی ناپسند در عرصه دیپلماسی است که رهبر یک کشور با این شکل به تحقیر کشیده شود.
از استهزا و حملات میزبانی که به اخراج و لغو برنامههایشان ختم میشود، برخوردار میگردند و با حرکات توهینآمیز مواجه میشوند.
این نحوه رفتار نمونهای از استبداد است. زمانی که مستکبران هیچ مانعی را در برابر خود نمیبینند، به رفتارهای جاهلانهای دست میزنند، همانطور که ترامپ و گروهش چنین کردند. مذاکره با چنین تیمی غیرممکن است. اما اصل مساله چیز دیگری است. ما لازم است که با قاطعیت از حقوق ملت خود در تمام زمینهها دفاع کنیم. نباید هیچ فرصتی را از دست بدهیم و هر احتمالی را باید جدی بگیریم. بر اساس فقه خود، حتی در زمینههای مهم، احتمال ضعیف هم باید مورد توجه قرار گیرد؛ به این معنا که شما موظف به پیگیری آن هستید. فرض کنید به بیماری جدی مانند سرطان مبتلا هستید و پزشکی در سراسر جهان وجود دارد که تنها یک درصد احتمال موفقیت در درمان شما را دارد. اگر دسترسی و بودجه مراجعه به او را دارید و به او مراجعه نکنید، همه شما را به باد انتقاد میگیرند و میگویند که چرا تلاش نکردید. بر فرض که فقط یک درصد احتمال بهبودی وجود داشته باشد، این احتمال هرچند کم، اما جان انسان از اهمیت بالایی برخوردار است. حفظ جان، حتی در این سطح، بسیار حیاتی است و باید پیگیر آن باشیم. این حکم فقهی و عقلانی ماست و این عقیده را همه انسانهای عاقل درک میکنند. از منافع یک ملت بزرگ و تمام عیار به سادگی نمیتوان چشمپوشی کرد، به صرف آنکه فلان فرد منطقی نیست یا کشوری زورگو و قلدری است. مگر نیروی ما کم است؟
وجود دیپلماتها و حقوقدانان ماهر در ایران برای مذاکره با آمریکا و سایر کشورها به منظور احقاق حقوق
به نظر شما، بهترین راهحل برای عبور از این بحران کدام است؟
بایستی از طرحها و ایدههای ضعیف و کممایه دوری کنیم. ملت و کشور ما دارای پتانسیلهای بالایی هستند. ما در کشور افراد مدیریتی، دیپلمات و حقوقدانان ماهر داریم. باید با قدرت ملی خود به مقابله با دشمنان برویم و حقوق خود را بازپس بگیریم. ممکن است در یک برهه زمانی بگویید که پیروزی ممکن نیست؛ اما ناامید شدن، جایز نیست. آیا تا به حال کسی حقش را فراموش کرده است؟ ما با افرادی در دادگستری مواجه هستیم که وقتی ملکی از آنها گرفته میشود، بارها درخواست تجدید نظر میدهند. این تجربه همه ملت ماست. اگر کسی از حق ما بگذرد، آیا باید فقط یک یا دو بار اقدام کنیم و بعد بیخیال شویم؟ نه، باید بار دیگر و بار دیگر برویم. باید حق خود را بازپس بگیریم. حق باید به دست آید. حتی اگر صد بار نیاز باشد، باید پیگیر آن شویم. نبایستی خسته و ناامید شویم. ما باید تاکتیکهای خود را بهبود دهیم و به دنبال اقداماتی باشیم که به نتایج مثبت منجر شود.
جهان امروز مملو از زورگویی و قلدری است و زورمندان دنیا را اداره میکنند. انسانهای بیمنطق در حال مدیریت جهان هستند و به هیچ اصولی پایبند نیستند. آنها تنها با قدرت و سلاح و ثروتهایشان میتازند. اما انسانیت و بشریت نباید تسلیم این قلدریها شود. جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی به وجود آمدهاند تا بیان کنند که بشر نباید در برابر زورگویی و بیمنطقی تسلیم شود. بنابراین، باید نخست خودمان این مطالب را در عمل پیاده کنیم و تسلیم نشویم. این که میگویم به تاریخ کشور خود افتخار میکنم، به همین دلیل است که در طول ۴۶ سال هیچگاه تسلیم نشدهایم. هزینههایی که ملت ما پرداخت کرده است را در برابر دستاوردهایش ناچیز میدانم. ما مسیرهای بسیاری را پشت سر گذاشتهایم و از آنها درسآموختهایم. به وقایعی که برای اوکراین و زلنسکی رقم خورد نگاه کنید. ملت ما به طور واضح نشان داده است که بسیار توانمندتر از آن است که به نظر میرسد، و این بدون هرگونه پشتوانهای از سوی غرب بوده است. غرب و شرق همواره به عنوان دشمن ما بودهاند، و همسایگان ما نیز به تناوب با ما دشمنی کردهاند. اما ملت ایران با قدرت ایستاده و مقاومت کرده و افتخارآفرین است. در این حین، هزینههایی که متحمل شدهایم در برابر آنچه به دست آوردهایم بسیار کم است. البته نه کسی باید به مشکلات و دشواریهای مردم راضی باشد.
حل همزمان تحریمها و مسائل داخلی؛ نیاز به بازنگری در ساختارها
پس آیا شما به این نکته اعتقاد دارید که موضوع تحریم یک مسئله جدی است؟
قطعاً این موضوع جدی و مهم است ولی نباید تمام زندگی خود را به آن وابسته کنیم به طوری که بگوییم تا زمانی که تحریمها لغو نشده، هیچ کاری امکانپذیر نیست؛ این طرز فکر اشتباه است. در هر زمانی که از ما خواسته شده که مشکلات کشور را حل کنیم، در ابتدا میگوییم تحریم باید رفع شود. ما به رفع تحریمها اعتقاد داریم، اما نباید از مسایل داخلی غافل شویم و از آنها دوری کنیم. بسیاری از کارها را میتوانیم انجام دهیم تا اثرات مثبتی به همراه داشته باشد.انجام اقدامات لازم برای کاهش مشکلات خود و پیدا کردن راهحلهایی برای برخی از آنها یک ضرورت اساسی است. ما میتوانیم فشارهای ناشی از تحریمها را نیز کاهش دهیم. میپذیریم که وجود تحریمها ما را با چالشهایی روبرو میسازد، اما با تدابیر صحیح و هوشمندانه میتوانیم اقدامات لازم را برای کاهش این فشارها انجام دهیم و نباید مسیر نادرست را دنبال کنیم. به نظر من هردو نظریهای که به به ملت ارائه میشود، اشتباه است؛ اما هر دو را باید به دقت بررسی کنیم. یکی از آنها این است که بدون ایجاد تعاملات بینالمللی و تلاش برای عبور از تحریمها، میتوانیم به حل مشکلات خود برسیم که واقعاً صحیح نیست. امروزه جهانی که در آن زندگی میکنیم یک جهان به هم پیوسته و با ارتباطات متقابل است و نمیتوانیم از واقعیتهای آن غافل شویم. نیازهای مشترک ما ایجاب میکند که باید تجارت و رد و بدل اطلاعات و رابطههای لازم را برقرار کنیم. اصول سیاست جمهوری اسلامی همواره بر این پایهگذاری شده است. همچنین نظریهای که میگوید: مشکل اصلی تحریمها هستند و تا وقتی که این تحریمها را حل و فصل نکنیم، اوضاع کشور بهبود نمییابد، نیز نادرست است؛ ما باید همزمان با تمام توان خود با تحریمها مبارزه کنیم و هم موضوعات داخلی را با جدیت پیگیری و حلوفصل کنیم.
یکی از مشکلات اصلی که پیشتر درباره آن صحبت کردم، نظام اداری ماست که باید به آن توجه جدی کنیم. ما نظام قدیمی را کنار گذاشتهایم و سعی کردهایم نظام نوینی را با بهرهگیری از تجربیات گذشته و یادگیریهای جهانی تأسیس کنیم. طی چند دهه تجربه به دست آوردهایم، اما در برخی زمینهها ناکارآمدیهای خود را نشان دادهایم. اکنون زمان آن فرارسیده که این نواقص را اصلاح و بهبود بخشیم. در ساختارهای ما نواقص متعددی وجود دارد و بعضی دستگاههای ما به درستی کار نمیکنند. همینطور شبکههای تصمیمگیری و فرآیندهای اتخاذ تصمیم نشان میدهند که ظرفیت کافی برای حل بحرانهای کشور را نداریم. با تأسیس دائم شوراها و نشستهای جدید، این ناتوانی و نقص ساختاری را به نمایش میگذاریم که نیاز داریم اصلاحش کنیم.
تجربههای موفق زیادی داریم که در برابر خود، نظامهای مختلفی در دنیا قرار دارند. برخی از این نظامها بسیار موفق بودهاند و بعضی دیگر نه. بیایید به دقت به این تجربیات موفق و ناکام نگاه کنیم و یاد بگیریم. نیاز است که بازنگریهایی در ساختارهای خود انجام دهیم، چون این بخشی از مشکلات نظام اداری ما را پوشش میدهد. نظام اداری نیاز به نحوهای خاص و روشی منظم دارد و ساختارها نیز خود نیاز به توجه اساسی و جدی دارند.
اصولگرایان در دوره انتخاب احمدینژاد دچار اشتباه شدند و باید مراقب باشیم که این اشتباهات را تکرار نکنیم
شما به دهه هشتاد و دوره آقای احمدینژاد اشاره نمودهاید. در آن مقطع، چرا اصولگرایانی که متوجه تغییر ریل سیاستگذاری از سوی ایشان شده بودند، نسبت به ایشان اعتراض نکردند و از انتقاد ابا داشتند؟ حتی در سال 88 نیز از او حمایت کردند.
باید هر دورهای را با مشخصات خاص خودش ارزیابی کنیم. مردم ما در هر زمان به شعارها، پیامها و تبلیغات و چهرهها واکنش نشان میدهند و بعضی مواقع اعتمادشان به درستی و برخی دیگر به اشتباه شکل میگیرد. بدون شک اصولگرایان در آن زمان دچار اشتباه شدند؛ این یک تجربه جمعی است و مربوط به جناح خاصی نمیشود بلکه یک تجربه ملی است. ملتها باید دقت کرده و در انتخابهای خود توجه کافی داشته باشند. همیشه لازم است که درباره انتخابهایمان آگاه و هوشیار باشیم. اگر سهلانگاری کنیم و تحتتأثیر شعارها و وعدهها قرار بگیریم، نباید در صورت بروز اشتباه و شکست به گروه پیروز حمله کرده و کارشکنی کنیم. باید صبور باشیم و در نوبت بعدی از خطای خود درس آموزیم. این سرنوشت ملتهاست و همه باید توجه داشته باشیم که اشتباهات خود را تکرار نکنیم.
موضوع رقابت حزبی و نظام رقابتی، از چالشهای جدی پس از مشکلات ساختاری و بوروکراتیک
آیا میتوانیم درباره دولت آقای احمدینژاد صحبت کنیم بدون هیچ انتقادی؟
تمام مشکلات کشور تنها مربوط به دولت آقای احمدینژاد نیست. ما بحث و گفتوگوهای متعددی در زمینههای مختلف داریم.
آقای احمدینژاد ابتدا اصولگرایان را وارد دولت کرد و به تدریج آنها را از دولت کنار زد و گروههای دیگری را به کار گرفت.
دولت کرد. اما مشکل اصلی در این تصمیم کجا بود و پیامدهای آن بر کشور چه بود؟ زیرا این نگرش با دیدگاه اصولگرایان به شدت متفاوت است.
ما همگی انقلابی هستیم و از آغاز انقلاب با تفکر منطقی که ضرورت انقلاب را درک کرده بود، به پیروزی دست یافتیم. اصولگرایان نیز همواره بر تفکر عقلانی که به پیروزی شان کمک کرده، پایبند بودهاند. در حال حاضر آنچه به عنوان دستاورد همه گروهها قابل مشاهده است، واکنش عقلانی است که میان تمامی دستهها جریان دارد. در عرصه سیاسی نیز اصولگرایان به این اصل پایبندند. اما در میان گروههای سیاسی، وجود نگاهی افراطی و تندروانه همواره دیده میشود که در همه نوع از گروهها وجود دارد. حتی در میان لیبرالها نیز میتوان شاهد وجود افراد معتدل و تندرو بود. در دسته اصلاحطلبان نیز برخی معتدل و برخی دیگر تندرو هستند. ضد انقلابها نیز مشابه همین وضعیت را دارند، به طوری که برخی به شعارهای افراطی و اعمال خشونت روی میآورند در حالی که عدهای دیگر به روشهای سیاسی پایبندند. این وضعیت همچنین در میان اصولگرایان نیز وجود دارد.
بنابراین اینکه بخواهیم تنها بر اساس یک دستهبندی خاص، قضاوت کنیم یا انقلابیها را متهم به افراطیگری نماییم، یا بگوییم که آنها از روشهای عقلانی پیروی نمیکنند، را نمیپذیرم و این را نوعی انحراف در تعبیر میدانم. به هر حال در میان اصولگرایان افرادی در مسند قدرت بودهاند. هنگامی که دولتی از میان آنها پیروز میشود، بدیهی است که همان افراد را به کار میگیرد. به عنوان مثال، وقتی آقای احمدی نژاد به قدرت میرسد، نمیتواند از تیم رقبایش افرادی را در سمتهای کلیدی منصوب کند. بنابراین، طبیعی است که از افرادی که در جمع اصولگرایان حضور داشتهاند، بهرهبرداری کند. با این حال، او افرادی را در مراحل مختلف انتخاب کرده که بیشتر با تفکر او همخوانی داشته و مورد پذیرش او قرار گرفتهاند. برادر عزیز ما، شهید رئیسی، نیز هنگامی که به قدرت میآید، در انتخاب همکارانش از افرادی که اصولگرا و همفکر او بودهاند استفاده کرده است. برخی چهرهها از گرایشهای معتدل و برخی دیگر از گرایشهای تندروتر هستند. این نوع چیدمانها بخشی از طبیعت رقابت سیاسی است.
اما من مشکلات را فراتر از آنچه که تاکنون گفته شد، میبینم. رقابت سیاسی در کشور ما به روشنی تعریف نشده است. آموزشهای سیاسی برای همفکرانمان به اندازه کافی صورت نگرفته است و این چالش یکی از مشکلات عمده ماست. اگر میخواستم مشکلات کشور را بیان کنم، بعد از مسائل مربوط به نظام اداری و ساختاری، به ناکارآمدیهای سیاسی و رقابتهای سیاسی اشاره میکردم. این یکی از مسائل جدی ماست که باید به آن توجه داشته باشیم. در نهایت، ما در انتخاب دولتها منتظر میمانیم تا یک چهره پیشنهاد شود و بعد نظر میدهیم که طرفداران این فرد چه کسانی هستند، و از روی ناچاری، ما این فرد را بهترین گزینه میدانیم. این وضعیت برای یک جامعه سیاسی فعال و پویا مانند ما که همواره مسائل خود را از طریق انتخابات و مشارکت مردم حل میکند، تاسفآور است. من به برخی از قوانین انتقاد دارم و اعتقاد دارم که این قوانین مشکلاتی دارند. با این حال، نظام ما به طور کامل مردمسالار است. تمامی موضوعات ما بر اساس نتایج انتخابات دایر میشود و زندگی ما به انتخابات وابسته است.
برای مثال، وزیر اقتصاد استیضاح شد. هرچند این موضوع را به نفع مردم و کشور نمیدانم، بلکه مجلس باید از طریق نظارت و هشدار به دولت، به آن فرصت بیشتری میداد و از آن حمایت میکرد، اما به هر حال نمایندگان مجلس حق خود را برای استیضاح وزیر به کار میبرند. این مسئله نشان میدهد که مردمسالاری بهطور جدی در کشور در جریان است. سیستمی که به شدت وابسته به آرای ملت و پایبند به مشارکت عمومی است، باید قواعدی مناسب برای حضور و فعالیت سیاسی مردم تدوین کند. در این راستا نیز ما با مشکلاتی روبرو هستیم. اولاً در گذشته، تجربه مردمسالاری نداشتهایم و آشنایی با فرآیند انتخابات برای ما محدود بوده است. در آغاز انقلاب، ما اساساً نحوه رأیگیری را نمیدانستیم. زمانی که قرار بود صندوقهای رأی آماده شوند و شعب رأیگیری تشکیل گردند، ما نمیدانستیم که چگونه باید اقدام کنیم چرا که ما و بسیاری از مردم در هیچ رأیگیری شرکت نکرده بودیم و نیازمند یادگیری این فرآیندهای انتخاباتی بودیم. به تدریج این موارد را آموختیم. در بعضی مواقع، آنقدر که باید عمل نکردیم و در مواردی نیز دچار افراط شدیم. تبلیغات انتخاباتی ما در ایران اوقات از بسیاری نقاط دیگر پیشی میگیرد و رقابتهای سیاسی ما بسیار تند و شدید است. این نشاندهنده این است که رقابت در ایران به شدت جدی است، اما قواعد کافی برای مدیریت آن وجود ندارد.
عدم وجود چارچوب مناسب برای حرکت سیاسی و رقابت موثر در کشور
شما دائماً انتقاد میکنید و ایراد میگیرید …
به نظر میرسد که نظرات من بیشتر از جنبهی خوشبینانه و امیدوارکننده برخوردار است. البته ضروری است که به نقاط ضعف نیز توجه کنیم و بایستی یادآوری کنم که ما به دستاوردهای مهمی در زمینهی مردمسالاری رسیدهایم. مردم ما اکنون به شدت به روند انتخابات و نظام سیاسی اعتقاد دارند و حتی در مواقعی که رأی نمیدهند، آگاهانه این تصمیم را میگیرند. این به این معنا نیست که ندانند رأی آنها تأثیری دارد یا خیر، بلکه آگاهند که عدم رأیگیری آنها نیز پیامی معنادار دارد و از این ابزار استفاده میکنند. این مسئله برای ما بسیار مهم و حیاتی به شمار میرود. در این راستا، دستاوردهای انتخاباتی و کنش سیاسی در ایران بسیار قابلتوجه است.
اما میزان مشارکت مردم در انتخابات به طور قابل توجهی کاهش یافته است…
تعداد مشارکتها ناچیز نبود و حتی به اندازهی آمریکا بود. باید وضعیت را به صورت نسبی بررسی کرد. بله، نسبت به گذشتهی خودمان کمتر شده است و ما از این وضعیت راضی نیستیم، چرا که میانگین میزان رأیگیری ما معمولاً ۶۵ تا ۷۲ درصد بوده است. البته در سال ۸۴ نیز رکوردی را ثبت کردیم. اما واقعیت این است که مشارکت ۴۱ درصدی با توجه به میانگینهای گذشته ما، اندک به شمار میآید. خوشبختانه، این روند نزولی در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری رو به صعود بود و به عدد ۵۰ درصد رسیدیم. این عدد جزو آمارهای قابلقبول جهانی محسوب میشود، اما ما همچنان راضی نیستیم. بنابراین، یکی از مسائل اساسی اصلاح نظام انتخاباتی و بهبود وضعیت رقابت سیاسی و احزاب است. متأسفانه هنوز هم از ابهاماتی در تعریف احزاب رنج میبریم. کارکردها و حقوق احزاب به طور شفاف مشخص نشده و در حین انتخابات نیز نمیتوانیم به نام احزاب رأی بدهیم. منتظریم ببینیم چه کسانی رأی میآورند و به مجلس میروند تا رویکردهای آنها را درک کنیم و ببینیم بلوکبندیهای فراکسیونها چگونه شکل میگیرد تا تازه متوجه شویم مجلس آینده چه شکلی خواهد داشت. این واقعاً ناکافی است. بلافاصله پس از برگزاری انتخابات باید مشخص شود که چه تفکری پیروز شده است. این فرآیند باید به طور واضح و روشن از قبل برنامهریزی شود. چند روز پیش در حال شنیدن تذکرات نمایندگان مجلس به وزرا بودم و متوجه شدم که این تذکرات در پشت تریبون، راه حلی برای مشکلات نیست. اگر مجلس خود به عنوان ریلگذار و قانونگذار عمل میکند و دولت تحت نظر آن قرار دارد، باید خودش نیز در کمیسیونها و فراکسیونها دستورالعملهایی ارائه دهد. دادن تذکر در تریبون، تنها در صورتی موثر است که واقعاً در پی حل مشکل باشیم. این وضعیت فقط مختص دولتهایی نیست که همفکری با مجلس ندارند، بلکه در دولتهایی که با اکثریت مجلس نیز همسو بودهاند، این مشکلا ت وجود داشته است.
استفاده از تجربیات موفق کشورهای کمونیستی و لیبرالی
یکی از موضوعات مهم ما مسألهی رقابت سیاسی و مشارکت شهروندان، تعریف درست و قابل پیشبینی و آموزشهای لازم برای پرورش مدیران و کادر سازی است. مقام معظم رهبری به کرات به دولتها و اخیراً به نهادهای زیر نظر خود تأکید کردهاند که در حوزهی کادر سازی و پرورش نیروهای مدیریتی فعالیت کنند. به وضوح مشخص است که ما با نقصها و چالشهای جدی روبرو هستیم. به هر حال، تربیت نیروی انسانی میبایست از ریشهها و سطوح پایین آغاز گردد. اگر بخواهیم تحولات بزرگ و تغییرات مثبت در حوزههای سیاسی و مدیریتی ایجاد کنیم، باید زیرساختهای لازم از سطوح پایین مهیا شود. برترین تجارب جهانی همواره به احزاب توانمند متعلق است. البته خود احزاب نیز کم و کاستیهایی دارند. دنیای غرب که به احزاب متکی است، نقدهای جدی دربارهی آنها دارد. ما به این مسأله آگاهیم و نمیتوانیم ادعا کنیم که احزاب بهتنهایی قادر به حل تمامی مسائل هستند. اما باید به دنبال مدل های مناسب بگردیم. اگر کسی مدلی مناسب دارد، لطفاً آن را پیشنهاد بدهد. مانند نظام مردمسالاری. البته دنیا به نظام مردمسالاری ایراداتی وارد میکند و دموکراسیها با بحرانهایی روبرو هستند، اما جمهوری اسلامی این را پذیرفته است.
اگر نظام بهتری وجود دارد، لطفاً معرفی کنید…
با وجود این که وقتی گزینههای بهتری وجود ندارد، باید از الگوهای برتر جهانی، نظیر مردمسالاری و فعالیتهای حزبی استفاده کنیم و همچنین تلاش کنیم نواقص آنها را اصلاح نماییم. نباید عیوب را تکرار کنیم و دچار تقلید کورکورانه شویم. این یک نظر سنجیده است که باید به آن عمل کنیم، اما همچنین نباید از نقاط قوت رفتارهای سیاسی مثبتی که در دنیا تجربه شده، غافل گردیم و بازخوردهای مثبت برخی کشورها را نادیده بگیریم. اندیشه انسانی و اولویتهای دینی ما همین است که پیامبر عظیمالشان فرمود: «علم را بیاموزید، حتی اگر در چین باشد.» چین در آن دوران دارای خرافات و بتپرستی بوده و به توحید اعتقادی نداشته است. لازم نیست که بدانیم آیا چین آن زمان اخلاق و فرهنگ و رفتار درستی نیز داشته است یا خیر. با این وجود، پیامبر میفرماید اگر علم در آن سوی جهان و حتی در چین وجود دارد، نباید بگویید چون آنها معتقد نیستند و بتپرست هستند، از علم و دانش بیبهرهاند. علم یک امر ارزشمند است. اگر آنها شیوههای حکمرانی یا سیاسی کارآمدی دارند یا تجربههای اقتصادی موفقیتآمیزی از خود نشان دادهاند، برای ما مفید خواهد بود، حتی اگر نظام سیاسی آنها کمونیستی باشد، یا اگر کشوری لیبرالی که هیچ اعتقادی به خدا ندارد و لائیک و سکولار است، ولی تجربیات مثبتی داشته باشد، باید از آن استفاده کنیم. این نوع نگاه منطقی و دینی است و بر ما واجب است که از این روشها بهرهبرداری نماییم.
جمهوری اسلامی در این باشگاه معتبر جهانی تحولآفرین به ثبت رسیده است
آینده کشور را چگونه پیشبینی میکنید؟ آیا سال ۱۴۰۴ میتواند سال تغییر نگاهها باشد؟ تحولات چهار دهه گذشته در ایران نیاز به تغییر رویکرد و نگرش را ضروری کرده است. به نظر شما مهمترین عناصر این تغییر چه باید باشد؟ آیا سیاستگذاران ما در مجلس و دولت و سایر قوا این تغییرات را درک میکنند؟ ایران در سال جدید چه تغییراتی نسبت به سالهای قبل باید داشته باشد؟
من آینده کشور را با وجود تمامی چالشهای داخلی و فشارهای خارجی مثبت ارزیابی میکنم و از این بابت بسیار امیدوار هستم. نکته حائز اهمیت این است که جامعه ما یک جامعه پویا و زنده است. نیروی متفکر و تحصیلکرده و با انگیزه در کشور ما فراوان است و این سرمایهای بزرگ محسوب میشود. ما دارای جوانانی با افکار نیک و انگیزهای قوی و وفادار به کشور و نظام هستیم. منابع غنی مادی و موقعیت جغرافیایی و ژئوپلتیکی ما بسیار حائز اهمیت است. به همین دلیل هیچ چیزی جز خوشبینی و امیدواری نباید در ذهن داشته باشیم. این فقط یک خیال و آرزو نیست. من فردی اجرایی هستم و به گفته دوستانم، «آچار، بیل و کلنگی» هستم که با امور ریز و درشت و مسائل روزمره مردم و اقتصاد آشنایی دارم. به نوعی با مشکلات زندگی جاری آشنا هستم. اگر حالا نگاهی به میزم بیاندازید، ۲۰ گزارش از مرکز پژوهشهای مجلس در مورد موضوعات مختلف کشور روی آن قرار دارد که همیشه آنها را مطالعه میکنم. میدانم در زندگی مردم چه میگذرد و دستمزدها چقدر است. مشقتهای کارگران را مشاهده میکنم. ما نیروی کار زیادی داریم که با هم همکاری میکنیم؛ از کارگران و مهندسان تا متخصصان و تولیدکنندگان و عرضهکنندگان و بازرگانان. میدانم مشکلات موجود چیست. نمیخواهم درباره یک وضعیت کلی و مبهم و شعاری سخن بگویم. با حقایق زندگی جامعه تا حدودی آشنا هستم.
به همین دلیل با وجود آگاهی و مشارکت در مسائل، از آینده کشور خوشبین و امیدوارم. زیرا به اراده خودمان و ملت اعتماد دارم. ما ملتی با ارادهای قوی هستیم. از مشکلاتی که این روزها شاهد آن هستیم، نگرانیم و آزرده خاطر هستیم. این یک واقعیت پنهان نیست، اما اراده ما فراتر از این چالشهاست. تاریخ ما نشان داده که در شرایط سخت و بحرانی، پیروزی بر مشکلات و نگرانیها را تجربه کردهایم و به انتخابهای خوبی دست یافتهایم. تاریخ نشان میدهد که در لحظات حساس، تصمیمات کارامدی اتخاذ کردهایم. البته گاهی اوقات نیز اشتباهاتی داشتهایم. نمیخواهم بگویم که تمامی صفحات تاریخ ما پیروزمند و روشن بوده، اما روند تاریخ نشان میدهد که ما مردمی مصمم و آگاه و امیدوار هستیم. این نکتهای کلیدی است. در حال حاضر نیز به نظرم کشور ظرفیت و تفکرات نیکو دارد.
دیدگاه مثبتی به صحنه استیضاح مجلس دارم. به نتیجه آن اهمیت نمیدهم؛ از نظر من، نکته کلیدی نتیجه نهایی است.
نمیتوان به سادگی تصور کرد که برخی افراد به دور از آگاهی و بیتوجهی درباره مسائل مهم صحبت میکنند یا تصمیمگیری میکنند. وضعیت دیگری وجود دارد؛ ممکن است نظرات و ایدههای بسیاری از افراد را نپذیریم، اما آنها علاوه بر نقد، حرفی برای گفتن دارند. ملت ما در بطن چنین شرایطی زندگی میکند و این به وضوح نشان میدهد که جامعه ما زنده و پویاست. رئیسجمهوری، وزرا و سیاستهای دولت تحت فشار و چالشهای زیادی قرار دارند که این امر تعبیری از حیات و نشاط اجتماعی به شمار میرود. حالا نمایندگان محترم نظرات خود را بیان کردند، اما بسیاری از مردم با این نظرات موافق نیستند. واقعیت این است که آرا وجود دارد و تعدادی از افراد به نمایندگی انتخاب شدهاند، و مردم مجدداً راهی برای انتخاب نمایندگان جدید برای شوراها خواهند داشت. این نیز به نوعی نشاندهنده حیات اجتماعی و قابلیتهای بینظیر جامعهمان به شمار میآید.
باید مراقب باشیم که تحت تأثیر تبلیغات منفی، جنگهای روانی و اطلاعات نادرست قرار نگیریم. به عنوان مثال، نگاهی به ترامپ بیندازید که به شدت مخالف ماست و همچنین اسرائیل که ما را به عنوان بزرگترین دشمن خود میشناسد. قضاوتهای آنها درباره ما چه بوده است؟ آنها ما را کشوری قوی و با اراده میدانند و به تاریخ و پیشرفتهای علمی ما احترام میگذارند. در حقیقت، از آنجا که با ما دشمنی دارند، به ما وزن و اهمیت میدهند. این بدان معناست که جمهوری اسلامی و ملت ایران جایگاه خاصی در سطح جهانی دارند. ملت ایران با انقلاب خود، تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عظیمی را رقم زده است. امروزه فرهنگ مقابله با زورگویی و تسلط، حتی در کشورهایی مانند ایالات متحده نیز به وجود آمده است. نسل جدید آمریکاییها – نسل زد – دیگر به سادگی تسلیم قدرتهای بزرگتر نمیشود. این واقعیت را در مسئله غزه به خوبی مشاهده کردهایم. حادثه غزه بسیار مهم بود و نشان دهنده تحولات جهانی و تغییر الگوها است. البته، دولتهای غربی، آمریکا و اسرائیل، نگرش تحقیرآمیز نسبت به کشورهای عربی دارند و آنها را به عنوان عقبمانده و بیسواد مطرح میکنند، در حالی که ما میدانیم اسرائیل تنها خود را کشوری پیشرفته و دموکراتیک مینامد. این تصویر تحریف شدهای است که سالها بر جهان تحمیل شده بود، اما اکنون این ادبیات در حال تغییر است. هزینهها و زحماتی که برای انتشار این نوع رویکردها صرف شده، بسیار زیاد است و هنوز هم ادامه دارد، زیرا حفظ هژمونی و پرستیژ غرب بسیار حیاتی است و این منافع اقتصادی، نظامی و امنیتی خاصی نیز به همراه دارد.
جمهوری اسلامی در جمع پیشرفتهترین کشورها جایگاهی برجسته پیدا کرده است. این نکتهای بسیار مهم است که باید به آن توجه کنیم. کشور ما دارای ظرفیتهای زیادی است که یکی از مهمترین آنها نیروی انسانی است. اگرچه امروزه مدیریت کشور به دلایل مختلف دشوار است، اما با این حال، این کشور به خوبی در حال اداره شدن است. در حال حاضر، هیچ کمبودی از نظر کالاهای اساسی در کشور وجود ندارد؛ اگر چه مشکلات اقتصادی و افزایش قیمتها وجود دارد. این نکته را هم باید در نظر بگیریم که بسیاری از نیازهای کشور در داخل تولید میشود، هرچند کیفیت آنها ممکن است رضایتبخش نباشد. از نظر تولید، پیشرفتهایی در عرصههای مختلف وجود دارد و ما توانستهایم توربینهای تأمین انرژی برقابی و گازی را تولید کنیم. به زعم بعضیها، تنها در بخش نظامی ضعیف هستیم، اما واقعیت این است که موفقیتها حاصل تلاشهای همگانی است. باید به این نکته توجه داشت که موفقیتهای ایران متعلق به همه مردم است، از جمله جوانان و دانشمندان، که در پیشرفت کشور نقشی اساسی دارند. بنابراین، باید به آینده امیدوار بود و به تلاشهای مثبت ادامه دهیم، ان شاء الله.
ترامپ از موفقیتهای برجام برای ایران هراسان است؛ پیشرفتهای خوبی در کشاورزی داریم.
غرب بر روی فنر رشد جمهوری اسلامی بار سنگینی گذاشته است؛ خودشان هم این حقیقت را میدانند. در صورت برداشت این بار از فنر، جهشهای بزرگی در پیش خواهد بود. این بحث بسیار اساسی است. هنر ما این است که بتوانیم این موانع را برداریم و این تحول به زودی رخ خواهد داد. یکی از چالشهای اصلی که باید با تحریمها به طور جدی مواجه شویم، …
“`html
جنگیدیم و در هیچ لحظه ای نباید جا بزنیم و از تمامی ابزارها، دانشها، تفکرات و نیروی انسانی خود بهره بگیریم به همین دلیل است. تا بتوانیم وزنههایی را که مانع رشد و پیشرفت ایران شده، کنار بزنیم. این فنری که در حال حاضر ایجاد شده است و انرژی نهفتهای که در دل کشور ما تجمع یافته، بسیار کارآمد خواهد بود. نیازی نیست ما به آن اشاره کنیم، خود آمریکاییها، غربیها و اسرائیلیها هم این موضوع را مطرح کردهاند. در آخرین بار، ترامپ به کشورهای منطقه گفت که اگر من نباشم، در پایتختهای شما به زبان فارسی سخن خواهند گفت. او قصد داشت تا کشورهای منطقه را از ما بترساند، اما در واقع او به عظمت و اقتدار ما پی برده است و این حرف را به آسانی نزده است.
قطعاً منابع و گزارشات دستگاههای اطلاعاتی به این اظهار نظرهای ظاهری توجهی ندارند. آنها به شعارهای ما نمینگرند. هرچند که شعارها حرکتی مؤثر در دنیای سیاست و اجتماع به شمار میروند، اما کسانی که تصمیمگیری میکنند، به گزارشهای مبسوط کارشناسان اطلاعاتی و تحلیلهای عمیق آنها در عرصههای مختلف توجه دارند. آنها همواره به آن گزارشات نگاه میکنند و بر این اساس تصمیم میگیرند. ترامپ توافق هستهای، برجام را زیر پا گذاشت، زیرا متوجه شد که این توافق باعث تغییراتی در موانع و تحریمها شده و ایران از هر فرصتی به خوبی بهره میبرد. او به طور غیرمنطقی در آن تصمیمگیری کرد. برجام هرچند تمامی نیازهای ما را تأمین نکرده و نخواهد کرد، اما توانست تغییراتی ایجاد کند و همین تغییرات باعث ترس او شد. اسرائیل به شدت نگران شد و آمریکا به همین اندازه احساس خطر کرد، زیرا ایران قدرتی است که میتواند به خوبی از امکانات محدود خود استفاده کند و به جلو حرکت کند. آنها خواستند این بند ناف را نیز قطع کنند. واضح است که دیدگاه آنها، بینشی جدی نسبت به توانمندی ایران دارد. این توانمندی، متعلق به ملت ایران است. هیچکس نباید دچار اشتباه شود. این قدرت فقط متعلق به من آخوند انقلابی نیست، بلکه متعلق به تمامی ملت ایران، جوانان، مردان، زنان، و کارآفرینان و تمامی اقشار جامعه است.
امسال تولیدات کشاورزی ما به ۱۴۰ میلیون تن رسیده است. این در حالیست که کشور ما به لحاظ آبی در شرایط دشواری قرار دارد و باید در حوزه کشاورزی اصلاحات لازم را انجام دهیم. با این حال، ما جزو برترینها در تولید کشاورزی متنوع در سطح جهانی هستیم. در بسیاری از محصولات، در ردههای اول تا سوم و هفتم تا پانزدهم جهان قرار داریم. این موفقیتها حاصل تلاش مهندسان، کشاورزان و روستاییان ماست. آیا کشور ما روزی گفت که مرغ، گوشت، تخم مرغ، شیر و دیگر محصولات را نداریم؟ بله، افزایش قیمتها ما را نگران کرده، و این واقعیت تلخی است. اما ما به تولید ادامه میدهیم. تولید یک امر حیاتی و نشانه قدرت یک کشور است. بله، نظام پولی ما دچار مشکلاتی است. اختلاف نظرها در مجلس نیز حول همین مسأله است و این یک چالش جدی به شمار میآید که باید آن را حل کنیم. دلایل داخلی و خارجی نیز وجود دارد، ولی ظرفیت تولید در کشور همواره وجود داشته است. وقتی به بخش کشاورزی نگاه میکنیم، میبینیم که عملکرد شگرفی دارد. و این در شرایطی است که کشور ما مانند آمریکای لاتین، برخی کشورهای آفریقایی یا بخشهای وسیع هند و چین، چهار فصل نمیباشد و همچنین از نظر بارش سالانه، در مقایسه با کشورهای آسیای جنوب شرقی و اروپایی که میزان بارندگی آنها بین ۵۰۰ تا ۳۰۰۰ میلیمتر متغیر است، با کشوری که کمتر از ۲۰۰ میلیمتر بارندگی در سال دارد، وضعیتی کاملاً متفاوت دارد. این مقایسهها باید به درستی درک شود. کارهای بزرگی در این کشور در حال انجام است.
مدیران به درستی ارتباط خود را با مردم برقرار نمیکنند.
این واقعیت وجود دارد که بسیاری از مدیران، دستاندرکاران، فعالان سیاسی و نویسندگان و سخنرانها تحت تأثیر فضاسازیها، جنگ روانی و سیاه نماییها قرار گرفته و موفقیتها و دستاوردهای ملت ایران را کم اهمیت جلوه میدهند.
در خصوص پرونده کرسنت هم هیچ صحبتی با مردم نمیشود و دلیلش همچنان نامشخص است.
من پیشتر در این خصوص صحبت کردهام، اما متأسفانه هنوز به جای حل مسائل، به اشتباهات خود ادامه میدهیم. به جای این که بخواهیم بهطور جدی به رفع مشکل مرتبط با قرارداد کرسنت فکر کنیم و به دنبال راهحلهایی برای کاهش خسارت به مردم باشیم، صرفا در پی پیدا کردن متخلفان و مجرمان هستیم. البته که در این زمینه باید اقداماتی صورت گیرد، اما نباید هدف اصلی ما تنها محدود به این باشد. نباید فکر کنیم که با گرفتاری چند نفر و مجازات آنها میتوانیم خسارتها را جبران کنیم. باید به این نکته توجه داشته باشیم که از دست دادن فرصتها و موقعیتها نباید مانع از این شود که ذهن خود را درگیر مسائل داخلی کرده و حسابهای شخصی را انجام دهیم.
۲۱۶۲۱۶
“`