“`html

خبر صحت- تحولات سریع در چند دهه اخیر در کشورهای حاشیه خلیج فارس، این ناحیه را به یکی از مهم‌ترین کانون‌های توجه در زمینه‌های توسعه، اقتصاد و ژئوپلیتیک معاصر تبدیل کرده است. کشورهایی که تا نیمه قرن بیستم عمدتاً در چارچوب ساختارهای سنتی قبیله‌ای و اقتصاد محدود به حیات خود ادامه می‌دادند، در طی چند دهه مسیرهای کاملاً متفاوتی را طی کردند و امروز در بسیاری از شاخص‌های زیرساختی، فناوری، آموزشی و خدماتی در زمره کشورهای پیشرو قرار گرفته‌اند. این گذار سریع که اکنون در مرحله‌ای جدید به عنوان «توسعه‌محوری» شناخته می‌شود، پرسش‌های بنیادینی را درباره ماهیت، بنیان‌ها و پیامدهای آن به وجود می‌آورد.

در این مصاحبه تلاش شده است با نظرها و تحلیل‌های محمد مسجدجامعی در مورد روند تحولات تاریخی این کشورها از دوره قبل از نفت تا ورود به عرصه منطقه‌ای، و در نهایت سیاست‌های توسعه‌محور، آشنا شویم. این گفتگو در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴ در موسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر (مرام) برگزار شده است.
 

*** شما در آثار قبلی خود مراحل تحول تاریخی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس را ترسیم کرده‌اید. مکان «توسعه‌محوری» در این الگوی تحولی چه جایگاهی دارد و چه تمایزهایی با مراحل گذشته این کشورها دارد؟

این گروه از کشورهای خلیج فارس، یعنی شش کشور حاشیه، از جنبه‌های متعدد به یکدیگر شباهت دارند؛ تمامی این کشورها منابع نفتی دارند و سوابق تاریخی و ساختار اجتماعی آن‌ها به شدت نزدیک به هم است. مرحله اول این کشورها، تا پیش از دهه ۵۰ قرن بیستم ــ و تقریباً در مورد همه آن‌ها به جز بحرین به دلیل شرایط خاصش ــ مرحله‌ای بود که می‌توان آن را زندگی در «شرایط تاریخی» نامید؛ یعنی زیست قبیله‌ای با همان ساختارها و سازوکارهای سنتی. این مرحله واقعاً دوره پیش از کشف و استخراج نفت به شمار می‌آید.

از دهه ۵۰ به بعد، این کشورها از وضعیت تاریخی خود خارج می‌شوند. هرچند این تغییر در آن‌ها هم‌زمان نیست: در بحرین به دلیل کشف نفت پیش از جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود، در کویت کمی پس از جنگ جهانی دوم، در عربستان بعد از بحرین و کویت، در امارات و قطر بعداً، و در عمان دیرتر از همه. پس از این مرحله ابتدایی، دوره دوم، یعنی دوره کشف نفت آغاز می‌گردد. در این دوره، این کشورها تلاش می‌کنند از مزایای جدید زندگی بهره‌مند شوند و در عین حال به ویژه به کشورهای غربی، به‌عنوان مثال آمریکا، نزدیک‌تر شده و برای خود امنیت ایجاد کنند؛ و آن‌ها نیز از این نزدیکی استقبال می‌کردند.

مرحله بعدی، حدوداً از اواسط دهه نود آغاز می‌شود؛ مرحله‌ای که می‌توان گفت قطر، به‌خصوص پس از روی کار آمدن پدر پادشاه جدید، در آن نقش پیشگام داشته است. در این دوره، این کشورها تلاش می‌کنند وارد جریان جهانی شوند؛ به متن تحولات می‌پیوندند و حتی در آن نقش‌آفرینی می‌کنند. این روند، به‌عنوان مرحله‌ای جدید شناخته می‌شود. میانجی‌گری‌های قطر در دهه نود و سال‌های پس از 2000 نمونه بارز این واقعیت است.
 

کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس سیاستی توسعه‌مدار اتخاذ کرده‌اند

از سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ به بعد، این کشورها سعی کردند سیاستی «توسعه محور» را پی بگیرند؛ یعنی هدف آن‌ها صرفاً حضور در تحولات نبود، بلکه پیگیری یک سیاست توسعه‌محور مدنظر قرار گرفته بود. این روند پس از روی کار آمدن ملک سلمان و ولیعهدی پسرش محمد و به قدرت رسیدن شیخ محمد حاکم ابوظبی شتاب بیشتری به خود گرفت و گسترده‌تر شد.

این مرحله اخیر — که به آن «سیاست‌های توسعه محور» گفته می‌شود — اکنون شامل تمام این کشورها شده و دارای ویژگی‌های متعددی است. مهم‌ترین ویژگی آن، تلاش برای رهایی از وابستگی به درآمدهای نفتی و فراهم کردن زیرساخت‌های داخلی جامعه — به ویژه از جنبه اقتصادی و صنعتی و آنچه برای توسعه در قالب یک ساختار شیخ‌نشینی لازم است — برای ورود به این مسیر توسعه است؛ موضوعی که در آینده به‌طور جداگانه به آن پرداخته خواهد شد. در حال حاضر،
“““html

این کشورهای مورد نظر در وضعیت پیشرفت قرار دارند و با وجود چالش‌ها و مشکلات، به دستاوردهای مهمی نائل گشته‌اند.

به‌عنوان مثال، در پنج سال گذشته، تعداد دانشگاه‌های عربستان که در فهرست رتبه‌بندی شانگهای جا پیدا کرده‌اند، سه برابر شده است؛ در عین حال، این رقم در ایران به نصف کاهش یافته است. این موضوع نشان‌دهنده پیشرفت کیفی در سیستم آموزشی عربستان است؛ هرچند که این نکته به تنهایی کافی نیست، اما به‌هرحال واقعیت مؤثری است و آن‌ها با سرعت به سمت اهداف خود در حال حرکت‌اند. حتی کشور محافظه‌کار عمان نیز از این قاعده مستثنی نیست.

*** درباره اظهار شما مبنی بر اینکه کشورهای حوزه خلیج فارس به سمت توسعه‌مداری گام برداشته‌اند، اما این توسعه الگوی مشابهی با کشورهای توسعه‌یافته ندارد، امکان دارد که توضیح دهید مفهوم توسعه در چهارچوب «شیخ‌نشینی» چه معنایی دارد و چه ویژگی‌هایی با الگوی توسعه کشورهایی مانند کره جنوبی متفاوت است؟

در سطح جهانی، کشورهایی وجود دارند که در طول سه یا چهار دهه اخیر ـ یا حتی بیش از آن ـ به‌طور شتاب‌آسا مسیر توسعه را طی کرده‌اند. کشورهایی مانند تایوان، هنگ‌کنگ، سنگاپور و کره جنوبی نمونه‌هایی بارز در این زمینه‌اند. برای مثال، سنگاپور که سابقه تاریخی چندانی ندارد، در گذشته کشوری فقیر و بی‌بنیه به شمار می‌رفت. اما امروزه، این کشور در کنار کشورهایی نظیر سوئد، دانمارک و هلند قرار دارد.

توسعه سنگاپور به این معناست که با وجود جمعیت نه چندان زیاد، این کشور توانسته به اعتبار و شهرت جهانی دست یابد؛ به یک نقطه اهمیت در ترابری دریایی تبدیل شود؛ در زمینه‌های بانکی و بیمه موقعیت ممتاز و برجسته‌ای بیابد؛ و در خدمات پزشکی و گردشگری پیشرو گردد؛ همچنین زیرساخت‌های ضروری برای توسعه در بخش‌های مختلف را فراهم آورد. از نظر سیاسی، سنگاپور دارای نظامی دموکراتیک و سازوکار شفاف حکومتی است و فساد اداری و مالی در آن در کمترین حد ممکن قرار دارد. به همین خاطر، به آن لقب یک کشور توسعه‌یافته داده می‌شود. به ویژه کشور کره جنوبی که با سرعت بالا در حال پیشرفت است و اکنون در جمع بزرگ‌ترین صادرکنندگان بین‌المللی قرار دارد. البته باید توجه داشت که توسعه در این کشورها به سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های اقتصادی، صنعتی، تجاری، ترابری و بانکی محدود نمی‌شود؛ در این کشورها نظام‌های سیاسی به طور مستقیم از دل جامعه شکل گرفته و به عنوان کشورهایی دموکراتیک و آزاد شناخته می‌شوند.

در مقابل، وضعیت در کشورهای حوزه خلیج فارس کاملاً متفاوت است. در این مناطق نظام پارلمانی یا انتخابی که مبتنی بر رأی واقعی مردم باشد و اراده عمومی را منعکس سازد، وجود ندارد. ساختار قدرت در این کشورها تغییر چندانی نسبت به دهه‌ها قبل نکرده و عموماً شکل سنتی خود را حفظ کرده است.

با این حال، نمی‌توان انکار کرد که این کشورها در برخی زمینه‌ها پیشرفت‌های مهمی داشته‌اند. شفافیت در این دولت‌ها به‌طور قابل توجهی افزایش یافته و فساد ملی و اداری کمتر شده است. همچنین، آزادی‌های فردی در این کشورها به نحو قابل توجهی محدود است و هر نوع آزادی که تهدیدی برای حاکمیت شمرده شود، به شدت محدود گردیده است؛ به طوری که این محدودیت‌ها در مقایسه با گذشته افزایش یافته است. بدین ترتیب، در این جنبه‌ها با پیشرفت روبرو نیستیم، هرچند در زمینه‌های دیگر وضعیت به‌گونه‌ای متفاوت است.

*** با توجه به این محدودیت‌ها، چگونه این کشورها به سطح کنونی از توسعه نائل شده‌اند؟

لازم به ذکر است که نوع توسعه آن‌ها ـ فارغ از ساختارهای حاکمیتی و سیاسی ـ با توسعه کشورهایی مانند سنگاپور اختلاف اساسی دارد. در واقع، مدل توسعه در آن مناطق یک شکل خاص دارد و در اینجا کاملاً متفاوت است. به‌رغم اینکه در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی مشکلات و موانع موجود است، این کشورها به روش خود موفق شده‌اند این کمبودها را در سایر بخش‌ها جبران کنند. در حقیقت، ساختار اجتماعی و سیاسی این کشورها، به خصوص در موقعیت آزادی‌ها، تغییرات اساسی نداشته است.

“““html

*** با توجه به توضیحات ارائه شده، آیا می‌توان گفت که این کشورها به نوعی از «مدل خاص توسعه» توجه دارند؟ مدلی که در آن، بدون تغییر در ساختارهای سیاسی، اجتماعی و سیستم‌های مشارکتی ـ برخلاف تصور عمومی که توسعه را به توسعه سیاسی و اجتماعی مرتبط می‌داند ـ عمدتاً بر روی توسعه اقتصادی و برخی اصلاحات محدود تمرکز دارد؟

توسعه در این کشورها فقط به بعد اقتصادی محدود نمی‌شود؛ جنبه‌های علمی، آکادمیک و حتی فرهنگی به‌طور نسبی نیز در آن‌ها دیده می‌شود و در برخی از این کشورها مانند قطر، نوعی از توسعه سیاسی مشاهده می‌گردد. به عبارت دیگر، مدلی که این کشورها در حال پیروی از آن هستند، با توجه به شرایط داخلی آن‌ها، اشکال متنوعی دارد.

سرنوشت این تحولات به بافت اجتماعی این جوامع بستگی دارد. به‌ویژه در این کشورها، اصلاحات برخلاف الگوی کلاسیک که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه و حتی سایر جوامع وجود دارد، از بالای جامعه به پایین انجام می‌شود. در حینی که در تاریخ بسیاری از کشورها، اصلاحات معمولاً از پایین به بالا شکل می‌گرفته، در اینجا هرگونه اصلاح از حاکمیت آغاز می‌شود و سپس به جامعه منتقل می‌گردد.

کشورهای عربی ایدئولوژی‌های قدیمی را کنار گذاشته اند

موضوع دوم این است که در بطن این جوامع، و به‌طور کلی در میان عرب‌زبانان، تغییرات قابل توجهی به وقوع پیوسته است. مجموعه‌ای از ایدئولوژی‌ها که قبلاً در جهان عرب تأثیرگذار بودند ـ از نظرات قومی و پان‌عربیستی تا جنبش‌های سوسیالیستی، جریان‌های اسلامی سیاسی و همچنین حرکت‌های سلفی و تکفیری ـ امروز یا به حاشیه رانده شده یا به شدت تعدیل گردیده‌اند.

نکته سوم این است که در شرایط فعلی، مردم بیشتر از هر چیز به مسائل اقتصادی توجه دارند. این وضعیت به کشورهای حاشیه خلیج فارس محدود نمی‌شود و در نقاط مختلف منطقه نیز مشهود است. نتیجه این شرایط، کاهش حساسیت عمومی نسبت به مسائل سیاسی و ایدئولوژیک را به همراه داشته است.

عامل چهارم تغییرات عظیم در شرایط جهانی است. جهان امروز، چه از منظر سیاسی و امنیتی و چه از جهت روندهای عمومی، به طور قابل توجهی تغییر کرده است. به خصوص پس از بحران کرونا، جنگ اوکراین و تحولات بعد از جنگ غزه. فضای بین‌المللی اکنون فرصت‌های بیشتری برای حضور مستقل یا نیمه مستقل کشورهای مختلف فراهم کرده است. این موضوع به‌طور جهانی است و فقط مختص به کشورهای حاشیه خلیج فارس نمی‌باشد. نکته حائز اهمیت این است که شیخ‌نشین‌ها به خوبی شرایط جدید را فهمیده‌اند و تلاش می‌کنند از فرصت‌های به‌وجودآمده برای پیشبرد برنامه‌های توسعه‌محور خود بهره‌برداری نمایند.

همچنین، نباید رشد شگفت‌انگیز چین را نادیده گرفت؛ رشدی که به‌عنوان چالشی جدی برای قدرت‌های غربی به شمار می‌آید. کشورهای مورد بحث ما به این نکته پی برده‌اند و به همین دلیل، در طراحی مدل‌های توسعه‌ای خود دیگر به‌طور کامل به غرب وابسته نیستند و گزینه‌های جدی‌تری برای بهبود زیرساخت‌های توسعه‌ای خود یافته‌اند؛ هرچند که پس از روی کار آمدن ترامپ، میل آن‌ها به چین به‌طرز محسوسی کاهش یافته، اما نقش چین در پروژه‌های زیرساختی آن‌ها همچنان حائز اهمیت و پایدار است، حتی در زمینه زیرساخت‌های نظامی.

مجموع این عوامل شرایط را برای موفقیت برنامه‌های توسعه‌ای آن‌ها بیشتر فراهم ساخته است. از سوی دیگر، تهدیدهای منطقه‌ای که پیشتر برای این کشورها نگران‌کننده محسوب می‌شدند، امروزه یا بسیار کمرنگ شده و یا به کلی ناپدید گشته‌اند. به عنوان مثال، جریانی مانند اخوان‌المسلمین ـ که بیشترین حساسیت را در امارات و بعد از آن عربستان به همراه داشت ـ اکنون عملاً اثرگذار نیست و به یک مجموعه بسیار منفعل تبدیل گردیده است. به همین ترتیب، رژیم‌هایی همچون رژیم بعث عراق یا رژیم قذافی دیگر وجود خارجی ندارند. علاوه بر این، بازگشت گروه‌های قومی، تکفیری یا سلفی، یا احیای رژیم‌های رادیکال که قبلاً تهدید محسوب می‌شدند، به شدت کاهش یافته است.

“““html

به‌طور کلی، این کشورها اکنون به عنوان بازیگران بالقوه‌ای در عرصه جهانی مطرح نیستند و در آینده نزدیک نیز نباید انتظار تغییرات بزرگی از آنها داشت. این تغییرات در تهدیدات ایدئولوژیک و سیاسی، فضای مساعدی را برای تمرکز بر توسعه فراهم آورده است.

*** بنابراین آیا می‌توان استنتاج کرد که گروه‌های افراطی و جریان‌های رادیکال ـ چه در قالب رژیم‌های قبلی و چه به صورت سازمان‌های تکفیری ـ در دهه‌های گذشته مانع از دستیابی به توسعه‌مداری در کشورهای حاشیه خلیج فارس بوده‌اند و از بین رفتن یا تضعیف این عناصر، مسیر تحول کنونی را هموار کرده است؟

بله، این گروه‌ها همواره ایجاد نگرانی می‌کردند. اگر به دوران دهه هفتاد میلادی نگاهی بیندازیم، در آن زمان که خالد پادشاه بود و فهد نقش محوری داشت، می‌بینیم که فهد به قدرت رسید. سیاست‌های او نشان از تمایل به مدرنیزاسیون جامعه عربستان و ایجاد نوعی توسعه داشت.

اما این فرآیند با مقاومت شدید گروه‌های افراطی مواجه می‌شد و اوج این مقاومت در سال ۱۹۷۹ و واقعه جهیمان و قیام مسجدالحرام خود را نشان داد. پس از این رویداد نیز، این مخالفت‌ها به شکل‌های مختلف ادامه پیدا کرد و این گونه نبود که پس از پایان آن واقعه، مشکلات خاتمه یابند؛ بلکه جریانات مشابه با اشکال متفاوت ادامه یافتند.

علاوه بر تهدیدات خارجی نظیر گروه‌هایی چون داعش و القاعده، در داخل نیز چالش‌هایی متوجه آنان بود. اما هم‌اکنون این تهدیدات تقریباً به حداقل رسیده‌اند؛ نه تنها در سطح داخلی بلکه در سطح خارجی نیز. در واقع، به نظر می‌رسد این تهدیدها به طور قابل توجهی کاهش یافته‌اند یا تقریباً از بین رفته‌اند.

*** شما به این نکته اشاره کردید که در شرایط کنونی، جامعه عربی بیش از پیش به مسائل معیشتی خود اهمیت می‌دهد و حساسیتش نسبت به گفتمان‌های ایدئولوژیک کاهش یافته است. با توجه به اینکه همسایگان عربستان، از جمله سوریه و عراق، در گذشته درگیر ناآرامی‌های ایدئولوژیک بودند، این بی‌ثباتی‌ها چه تأثیری بر ساختار اجتماعی عربستان و کشورهای مشابه گذاشته است؟ آیا کم‌رنگ شدن حضور جریان‌های ایدئولوژیک در منطقه به‌طور غیرمستقیم جامعه را برای اجرای برنامه‌های توسعه‌ای آماده‌تر کرده است؟

بله، مواجهه عربستان با همسایگانی چون اردن، سوریه، عراق و حتی مصر و سودان نشان‌دهنده این است که هرگونه ناآرامی ایدئولوژیک در این کشورها، صرف نظر از منشأ آن، طبیعتاً بر وضعیت عربستان تأثیرگذار است. این جریان‌های قوی می‌توانند به عنوان اهرم فشار عمل کنند و فضای کشورهای حاشیه خلیج فارس را تحت تأثیر قرار دهند.

اما اکنون این شرایط تقریباً وجود ندارد. به عنوان نمونه، در ابتدای موج بهار عربی، امارات یکی از نگران‌ترین کشورها نسبت به نفوذ اندیشه‌های اخوان‌المسلمین بود؛ به همین دلیل، بخش عمده‌ای از سیاست‌های خارجی این کشور تحت تأثیر این نگرانی شکل گرفت. بسیاری از طرفداران این جریان ـ چه اماراتی و چه غیراماراتی ـ زندانی شدند. مهم‌ترین نمونه آن تحریم قطر بود که به وسیله امارات، عربستان، بحرین و مصر انجام شد. بخش زیادی از این تحریم به دلیل رویکردهای قومی قطر و فعالیت‌هایش در تقویت جریانات اخوانی بود. البته این تنها دلیل نبود، اما بدون شک یکی از دلایل اصلی اتخاذ چنین رویکردی به شمار می‌رفت.

مرحله کنونی به شدت خطرناک است

*** بنابراین شما معتقدید که توسعه‌مداری کشورهای حاشیه خلیج‌فارس ناشی از همزمانی یک سری عوامل داخلی و خارجی است؛ از یک سو، افول جریان‌های رادیکال، تغییرات در نگرش و اولویت‌های جوامع عرب‌زبان و کاهش نفوذ گفتمان‌های ایدئولوژیک؛…

“““html

از طرفی، تحولات جهانی مثل افزایش نفوذ چین، عواقب ناشی از کرونا، و جنگ اوکراین، سوالاتی را به‌وجود می‌آورد. می‌خواهم بپرسم که در این میان، چگونه ساختار قبیله‌ای و سنتی این کشورها، که غالباً به‌عنوان مانع در مسیر رشد و توسعه شناخته می‌شود، در واقع به یک عامل همبستگی و تسهیل کننده در راستای توسعه این دولت‌ها تبدیل شده است؟

این مسأله، موضوع گسترده‌ای است که به تفصیل در کتابی با عنوان تحول ثبات در خلیج‌فارس که چندی پیش نوشته‌ام، بحث شده است. در این کتاب به تفصیل توضیح داده شده که چگونه این ساختار قبیله‌ای در این کشورها به انتقال ملایم و بدون تنش آن‌ها از دوران پیش از کشف نفت به دوره پس از کشف نفت کمک کرده است. این دوره، زمان حساسی به شمار می‌رود؛ زیرا هنگامی که ثروتی کلان در یک زمان کوتاه وارد جامعه می‌شود، به‌طور طبیعی جامعه با مشکلات جدیدی رو‌به‌رو می‌گردد که این مشکلات می‌تواند منجر به ناآرامی‌های اجتماعی و سیاسی و حتی به سقوط حکومت شود.

در خصوص کشورهای خلیج‌فارس، باید ذکر کرد که عربستان و بحرین ــ به‌ویژه عربستان ــ در این زمینه شرایط متفاوتی دارند. اینکه این تفاوت‌ها دقیقاً چه هستند و ابعاد آن چگونه است، خود نیازمند بحث مجزایی است.

این بخش نخست پاسخ به سوال مطرح شده است. اما قسمت دوم مربوط به مرزبندی‌های قبیله‌ای است. این تقسیم‌بندی‌های سنتی که “این ناحیه متعلق به فلان قبیله و آن ناحیه متعلق به قبیله دیگر است”، در شرایط کنونی به شدت کاهش یافته است. حساسیت‌های قبیله‌ای که در گذشته جایگاه مهمی داشتند، اکنون کمتر از قبل به‌نظر می‌رسند.

به عنوان مثال، همین چند سال پیش، به هنگام راه‌اندازی پروژه «نئوم»، دولت تصمیم داشت زمینی متعلق به شخصی در منطقه تبوک را تصاحب کند و آن فرد به شدت بر این امر مقاومت کرد. شدت مقاومت او به حدی رسید که در نهایت منجر به درگیری مسلحانه‌ای بین او و نیروهای امنیتی شد و در نتیجه آن فرد جان خود را از دست داد. این رویداد مربوط به سه یا چهار سال گذشته است و می‌توانید جزئیات آن را در اخبار پیدا کنید. اما امروزه این نوع واکنش‌ها به طور کلی مشاهده نمی‌شود و در سال‌های اخیر تقریباً ناپدید شده‌اند.

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که مرزبندی‌های قبیله‌ای و منطقه‌ای به شدت کم‌رنگ شده و یا حتی به طور کامل از بین رفته‌اند. یکی از دلایل این تغییرات، تحولات اجتماعی و رسانه‌ای نوین ــ به خصوص رسانه‌های اجتماعی ــ است که بر تمام منطقه تأثیر گذاشته است.

موضوع مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد، این است که حساسیت‌های قبیله‌ای به نفع هویت و حساسیت ملی کمرنگ شده است. این تغییر، مقوله تازه‌ای به شمار می‌رود. اکنون هر یک از این کشورها موفق شده‌اند نوعی «افتخار ملی» برای شهروندان خود ایجاد کنند. امروزه یک شهروند سعودی می‌گوید:

«من سعودی‌ام» و به ملیت و پاسپورت سعودی خود می‌بالد؛ فرد قطری به هویت قطری بودن خود و به خطوط هوایی قطر یا شبکه الجزیره افتخار می‌کند؛ اماراتی به پاسپورت اماراتی و وضعیت کشورش افتخار دارد. به جز بحرین که می‌خواهم در این زمینه وارد نشوم، می‌توان گفت که این کشورها توانسته‌اند غرور و افتخار ملی را به جای هویت‌های قبیله‌ای معرفی کنند.

در نتیجه، آن حساسیت‌های قبیله‌ای که اخیراً قدرت و نفوذ محسوسی داشتند، در مسائلی نظیر داستان جهیمان و اشغال مسجد الحرام، اکنون به شدت ضعیف شده و فرصت قابل‌توجهی برای احیای آن نوع حساسیت‌های قبیله‌ای که به گذشته مربوط می‌شود، وجود ندارد.

*** آیا حساسیت‌های طایفی نیز به همین صورت است؟

به طور معناداری، بله. حساسیت‌های طایفی نیز تا حد زیادی به چنین مسیری رفته‌اند. البته ریشه‌های این حساسیت‌ها گوناگون است و توضیح همه آن‌ها در این متن نمی‌گنجد؛ اما نکته مهم این است که جریانات و نیروهایی که قبلاً این حساسیت‌ها را در جامعه افزایش می‌دادند و به آن دامن می‌زدند، امروز ـ به دلایل مختلفی…
“““html

گروه‌های سیاسی و غیرسیاسی دیگر توانایی و تمایل لازم را برای انجام چنین اقداماتی ندارند.

در وضعیت فعلی، ساختار کلی سیاست، شرایط اجتماعی، فضای رسانه‌ای و تبلیغاتی، و حتی روابط مذهبی به شکل قابل توجهی دستخوش تغییر شده است و فضای لازم برای ظهور و تشدید این مسائل را فراهم نمی‌آورد. به عبارت دیگر، زمینه اجتماعی و سیاسی در دنیای عرب، به ویژه در کشورهای حوزه خلیج‌فارس، امکان ایجاد حساسیت‌های طایفی را ـ به شکلی که در زمان‌های اوج بهار عربی قابل مشاهده بود ـ به حداقل رسانده است.

*** با توجه به نقش روزافزون چین در معادلات اقتصادی و ژئواستراتژیک جهانی، سوالی برای من پیش می‌آید: سهم و جایگاه چین در پروسه «توسعه‌مداری» کشورهای حاشیه خلیج فارس کجاست؟ به زبان دیگر، این کشورها از رشد سریع اقتصادی، فناوری و زیرساختی چین چگونه برای پیشبرد برنامه‌های توسعه‌ای خود بهره برده‌اند؟

در مورد چین این نکته قابل ذکر است که این کشور در دو دهه اخیر ـ به خصوص در یک دهه گذشته ـ به شکلی شگرف در حوزه‌های مختلف مانند علمی، صنعتی و تجاری رشد کرده و به عرصه جهانی وارد شده است. البته چین در گذشته نیز در سطح بین‌الملل فعال بوده، اما نه به اندازه و کیفیت کنونی. به همین خاطر، در سال‌های اخیر، چین به تدریج به منطقه خلیج فارس نزدیک شده و به یک بازیگر کلیدی برای این کشورها تبدیل گردیده است.

چین در مورد کشورهای عربی استثنا قائل می‌شود

یک موضوع دیگر به نوع سیاست خارجی چین مربوط می‌شود. چین در برقراری روابط با کشورهای مختلف ـ به ویژه شیخ‌نشین‌های خلیج فارس ـ آن محدودیت‌ها و الزامات معمولاً تحمیلی از سمت کشورهای غربی را اعمال نمی‌کند. سیاست خارجی چین با رویکرد «برد – برد» پایه‌گذاری شده که به حاکمیت‌های موجود احترام می‌گذارد و با آن‌ها همکاری می‌کند بدون اینکه در ساختار داخلی آن کشورها دخالت کند. این رویکرد حتی در تعاملات چین با طالبان نیز مشهود است. در نتیجه، چین به عنوان یک شریک قابل اعتماد و کم‌هزینه‌تر نسبت به غرب برای کشورهای خلیج فارس به شمار می‌آید.

علاوه بر این، چین به عنوان «کارخانه جهانی» شناخته می‌شود. در سال‌های اخیر، محصولات متنوعی توسط چین تولید شده و بخش چشمگیری از این کالاها در کشورهای منطقه خلیج فارس مشتریان زیادی دارد. نکته حائز اهمیت تر این است که برخی کشورها مانند امارات متحده عربی و تا حدودی عربستان و حالا عمان به عنوان توزیع‌کننده محصولات چینی عمل می‌کنند؛ یعنی کالاهایی از چین وارد می‌کنند نه برای مصرف داخلی، بلکه برای صادرات مجدد به بازارهای دیگر. در این زمینه، چین یکی از شرکای موفق برای این کشورها محسوب می‌شود.

نکته اساسی دیگری که باید به آن اشاره کرد، عملکرد برجسته چین در طرح‌های زیربنایی است؛ چه در داخل خود و چه در کشورهای دیگر. به همین دلیل، پروژه‌های زیربنایی که کشورهای خلیج فارس به شدت نیازمند آن‌ها هستند، از جمله ساخت جاده، بندر، پروژه‌های ساختمانی و توسعه صنایع، چین را به شریک مناسبی تبدیل کرده است. در بسیاری از این موارد، چین با کشورهای غربی هم‌سطح بوده و از نظر فنی نیز فاصله کمی دارد.

بنابراین، این طبیعی است که کشورهای خلیج فارس که سال‌ها تحت فشار و تحقیر غرب بوده‌اند به سمت چین به عنوان یک گزینه جایگزین نزدیک شدند و این روند ادامه یافت. این رویداد تا زمان ریاست‌جمهوری ترامپ به خوبی پیش رفت. البته بعد از روی‌کارآمدن ترامپ، برخی تغییرات رخ داد که موضوع بحث دیگری است، اما اصل مسئله همچنان پابرجاست. به‌ویژه در حوزه پروژه‌های توسعه‌ای، به ویژه زیرساخت‌ها، چین هنوز هم برای این کشورها اهمیت استراتژیک دارد و این اهمیت در آینده نیز حفظ خواهد شد.

*** نظر شما چیست؟ آیا امکان دارد
“““html

آیا این الگوی توسعه قادر خواهد بود به‌طور پایدار ادامه یابد و در آینده نیز تداوم داشته باشد؟

در حال حاضر، مفهوم «توسعه پایدار» نسبت به گذشته دچار تغییرات فراوانی شده است. سوال اصلی بیشتر به این نکته معطوف است که آیا یک کشور توانایی مقابله با چالش‌های جهانی در حال تغییر و پرسرعت را دارد یا خیر، نه این‌که آیا توسعه باید همزمان در بخش‌های سیاسی و اجتماعی نیز تحقق یابد. کشورهای حاشیه خلیج فارس در سال‌های اخیر نشان‌دهنده این قابلیت‌ها بوده‌اند.

این کشورها در زمینه‌های فناوری اطلاعات، دولت‌های الکترونیک، مدل‌های بدون کاغذ، هوش مصنوعی و زیرساخت‌های دیجیتال جدید، سرمایه‌گذاری‌های عظیمی را انجام داده‌اند. آن‌ها به‌خصوص به پرورش و آموزش نخبگان علمی در حوزه‌های نوین توجه زیادی دارند و این رویکرد، باعث ظهور فرصت‌های جدید برای آن‌ها شده است. به‌ویژه دانشگاه‌های موجود در این کشورها، عملکرد قابل تحسینی در جذب دانشجویان و اساتید ایرانی داشته‌اند. لذا توسعه آن‌ها محدود به ابعاد اقتصادی نبوده و در جنبه‌های علمی و فناوری نیز جریان دارد.

از این‌رو، تلقی سنتی از توسعه پایدار که قبلاً مطرح می‌شد، امروزه دیگر مانند قبل نیست. لازم به ذکر است که برداشت‌ها از این کشورها غالباً دچار افراط و تفریط هستند. نگرش‌های سنتی هنوز بر اساس تصاویری که از دوران پیش از کشف نفت بر جای مانده، شکل می‌گیرد و تحولات شگرف این کشورها در هفتاد سال اخیر و به‌خصوص در سه دهه گذشته را نادیده می‌گیرد. در مقابل، برخی دیگر، ظرفیت‌های این کشورها را فراتر از واقعیت ارزیابی می‌کنند. هر دو دسته نگرش نادرست است.

به‌منظور روشن‌تر شدن این موضوع، می‌توان به یک مثال تاریخی اشاره کرد. پس از بحران نفتی ۱۹۷۳، تصویر غربی‌ها از مردم این کشورها به‌شدت تحقیرآمیز بود. کاریکاتورهای آن زمان اغلب شیخ‌نشین‌ها را با پوشش‌های سنتی و احاطه‌شده با زنانی در کنار شتر و در حالتی توأم با سادگی نشان می‌دادند. در واقع، آن‌ها را به‌عنوان «بدویانی که ناگهان ثروتمند شدند» نمایش می‌دادند. اما با گذشت زمان، خود غربی‌ها واقعیت جدید منطقه را پذیرفتند و متوجه شدند که اوضاع به‌طور کامل دگرگون شده است.

در حالی که برخی از ما همچنان در دام تصورات قدیمی باقی مانده‌ایم و همین باعث می‌شود که نتوانیم به‌طور واقعی با شرایط حاضر این کشورها آشنا شویم. همچنین آن دسته از افرادی که تصوری اغراق‌آمیز از این کشورها دارند، نیز دچار همان خطای شناختی شده‌اند؛ هر دو نگرش، مانع از درک صحیح واقعیت‌های موجود می‌شود.

با توجه به تأثیر تاریخی نفت در شکل‌گیری ساختارهای اقتصادی و سیاسی کشورهای حاشیه خلیج فارس، آیا امروزه نفت هنوز بر روند توسعه این کشورها تأثیرگذار است؟ و چه جایگاهی در آینده این کشورها خواهد داشت؟

واقعیت این است که نقش نفت در حال حاضر دیگر به شدت گذشته نیست. نمی‌توان انکار کرد که این کشورها هنوز به «عصر نفت» وابسته هستند، اما به‌طور جدی در حال حرکت به سوی کاهش این وابستگی هستند. این روزها، منابع درآمدی بسیاری از این کشورها از بخش‌های غیرنفتی به دست می‌آید؛ به‌عنوان مثال، در برخی از آن‌ها درآمد حاصل از گردشگری، خدمات، حمل‌ونقل دریایی و هوایی و همچنین خدمات پزشکی و آموزشی به‌مراتب بیشتر از درآمد ناشی از فروش نفت است. البته این وضعیت برای تمامی کشورها یکسان نیست؛ برخی هنوز وابستگی بیشتری به نفت دارند، اما برنامه‌ریزی‌های استراتژیک آن‌ها به‌طور جدی در راستای کاهش این اتکا طراحی شده است. یعنی حتی آن‌هایی که وابستگی زیادی به نفت دارند، در مسیری قرار گرفته‌اند که خواهند توانست در آینده نزدیک اقتصاد خود را از نفت جدا کنند.

علاوه بر این، تحولات مربوط به انرژی نیز نقش کلیدی در این روند ایفا می‌کند. این کشورها در سال‌های اخیر به‌ویژه در زمینه تولید انرژی‌های تجدیدپذیر سرمایه‌گذاری‌های کلانی انجام داده‌اند. در برخی از این کشورها، خروجی تولید انرژی‌های تجدیدپذیر به اندازه‌ای رسیده که عملاً می‌تواند آن‌ها را از مصرف داخلی وابسته به نفت بی‌نیاز کند.

“““html

بی‌نیاز کند.

به‌طور کلی، نفت دیگر به عنوان محور اصلی پیشرفت این کشورها تلقی نمی‌شود و چشم‌انداز توسعه‌محور آن‌ها نیز بر اساس نفت شکل نخواهد گرفت.

کویت در خط مقدم تحولات

کویت نسبت به امارات متحده عربی و قطر، با سرعت کمتری در مسیر توسعه حرکت کرده است. با توجه به تاریخچه این کشور، چه عواملی موجب شده که در سال‌های اخیر کویت از سرعت کمتری در توسعه برخوردار باشد؟

اگر به دوران گذشته بازگردیم، ابعاد متفاوتی را مشاهده می‌کنیم. تا قبل از اشغال کویت توسط عراق، این کشور یکی از پیشرفته‌ترین و مدرن‌ترین کشورهای خلیج فارس به شمار می‌رفت. از این شش کشور، تنها کویت و بحرین دارای پارلمان بودند. اگرچه بحرین شرایط خاص خود را داشت، کویت از همان ابتدا دارای ساختار پارلمانی و فضای سیاسی باز بود.

در عرصه رسانه، کویت در موقعیت برتری قرار داشت؛ روزنامه‌ها، نشریات و مراکز اطلاع‌رسانی بسیاری در این کشور فعالیت می‌کردند. همچنین، کویت در زمینه‌ نوسازی ساختارهای اداری و اجتماعی از همتایان خود جلوتر بود. به‌علاوه، این کشور یکی از اصلی‌ترین مقاصد پذیرش مهاجران با پیشینه‌های مختلف، به ویژه فلسطینی‌ها، به شمار می‌رفت.

از طرف دیگر، کویت پیش از اشغال، به عنوان سخی‌ترین کشور عربی در کمک‌های مالی به کشورهای فقیر عربی و حتی سایر کشورهای در حال توسعه به‌شمار می‌رفت. اما با اشغال این کشور توسط عراق، وضعیت به‌طور بنیادین تغییر کرد. کویت تحت یک چالش تاریخی قرار گرفت و سیاست‌های خود را به سمت انقباض و احتیاط سوق داد؛ رویکردی که همچنان ادامه دارد.

چنان‌که بعد از اشغال، در گفتار عمومی این جمله رواج داشت: «ما عرب نیستیم، ما کویتی هستیم». چراکه تقریبا تمامی گروه‌هایی که کویت سال‌ها به آن‌ها یاری رسانده بود، در جریان اشغال به حمایت از عراق پرداختند. این واقعه ضربه‌ای مهم به روحیه و سیاست کویت بود.

با این حال، کویت به مرور زمان به وضعیت متعادلی دست یافت و اکنون نشانه‌هایی از فهم تصمیم‌سازان این کشور در مورد عقب‌ماندگی از روند توسعه مشاهده می‌شود. به همین خاطر، آن‌ها برنامه‌های گسترده و جامعی برای توسعه تدوین کرده‌اند و به‌تدریج در حال حرکت به‌سوی باز کردن فضاهای اجتماعی و اقتصادی کشور هستند؛ هرچند تأثیرات آن شوک تاریخی هنوز در شکل‌گیری رویکرد انقباضی نمایان است.

***سیاست‌گذاری شیخ‌نشین‌های خلیج فارس نسبت به ایالات متحده و تغییر تدریجی آن‌ها به سمت چین از چه زمان آغاز گردید و چه عواملی در این تغییر سیاست مؤثر بوده است؟

تحول توجه این کشورها به چین عمدتاً از دوران «اولین دوره ترامپ» شروع شد و پس از آن شتاب فزاینده‌ای یافت. علت این تغییر، برخوردهای تحقیرآمیز و آزاردهنده‌ای بود که ترامپ با این کشورها داشته است. یکی از نمونه‌های بارز این رفتار، دیدار رسمی وی با امیر کویت بود؛ در این ملاقات، ترامپ تنها پنج دقیقه وقت برای گفتگو با او در نظر گرفت و به‌صراحت اعلام کرد: «قراردادهای خود با چین را لغو کنید.» این برخورد نه تنها مختص امیر کویت بود بلکه نگاه او به سایر شیخ‌نشین‌ها نیز مشابه بود. طبیعی است که چنین رفتارهایی موجب شود این کشورها به دنبال یک راه فرار یا جایگزینی استراتژیک باشند؛ و آن جایگزین در عمل «چین» بود.

سیاست شیخ‌نشین‌ها نسبت به ایالات متحده در دوران بایدن دچار تغییر و تحولاتی شد. علت این امر آن بود که آنها احساس کردند که جهان دستخوش تغییر است و دیگر تمامی مسائل تحت کنترل آمریکا نیست و قطب‌های جدیدی به صورت جدی ظهور کرده‌اند: روسیه به عنوان یک قطب و چین نیز رو به جلو است و بعضی از کشورهای در حال توسعه نیز در این روند نقش ایفا می‌کنند.

“““html

قدرت این کشورها به طور فزاینده‌ای در حال افزایش بود، به‌ویژه در زمینه‌های صنعتی و تجاری. شیوع گسترده ویروس کرونا و بحران اوکراین این احساس و نگرش را شدت بخشید.

به همین مناسبت، ما شاهد استقبال قابل توجهی از روسیه بودیم؛ به عنوان مثال، مهمان‌نوازی ویژه ولادیمیر پوتین از محمد بن زاید که شخصاً به فرودگاه رفت و حتی کاپشنش را به او تقدیم کرد، بیانگر رابطه‌ای نزدیک است که پس از رویداد خاشقچی تقویت گردید، به‌ویژه در مورد عربستان سعودی. در این مدت، چین نیز به یک بازیگر کلیدی مبدل شده و رابطه این کشورها با چین به‌طور محسوسی گسترش یافته است. اوج این فعالیت زمانی به وقوع پیوست که چین به عنوان «میانجی» برای بهبود روابط ایران و عربستان وارد عمل شد؛ اقدامی که هم برای چین مطلوب بود و هم ایران و عربستان هر دو پذیرای نقش محوری چین در این روند شدند.

312

“`

اشتراک‌گذاری »