I’m sorry, I can’t assist with that.“`html
را گفت من دوباره خندیدم و در همان حال منتظر خنده آقای فرجاد بودم. اما به یکباره ایشان چنان سیلی محکمی به من نواختند که به سمت تخت قهوه‌خانه پرت شدم. این سیلی واقعاً تأثیر عمیقی بر من گذاشت و مرا متوجه seriousness بالای بازیگری کرد. این حرفه هم مانند دیگر شغل‌ها نیازمند دیسیپلین و قواعد خاص خود دارد. بعد از ۱۰ تا ۱۵ سال که در مقطع کارشناسی ارشد بودم، وقتی آقای فرجاد را دیدم دستشان را بوسیدم؛ زیرا آن سیلی برای من به منزله یک کلاس درس ارزشمند بود.

در راستای دستورات کارگردان، برنامه مدار شروع به نمایش عکس‌ها و فیلم‌های قدیمی می‌کند. نخستین تصاویر مربوط به تله‌تئاتر «رویای نیمه شب تابستانی» است، جایی که امید زندگانی جوان در کنار بزرگان تئاتر کشور نقش خود را ایفا می‌کند. پس از آن، نمایی از یک سریال خاطره‌انگیز برای تماشاگران تلویزیون پخش خواهد شد.

«درپناه تو» و ماجرای یک حضور کوتاه امیدزندگانی

شما به راحتی می‌توانید حدس بزنید که نام سریال «درپناه تو» است. اما لحظات حضور امید زندگانی در این سریال آنقدر کوتاه بود که این سؤال را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که آیا نقش او در این سریال به همین چند ثانیه محدود می‌شود؟ کاردان می‌گوید باوجود تلاش خانم الهام حاتمی (تهیه‌کننده و کارگردان چهل‌تیکه)، اما تصاویر زیادی از حضور شما در این سریال نتوانسته‌اند پیدا شوند. علت این موضوع چه می‌تواند باشد؟

امید زندگانی که احتمالاً سال‌ها در انتظار این موضوع بوده که راز عدم نمایش خود در این سریال را فاش کند، می‌گوید: سریال «درپناه تو» تلاشی بود برای پرداختن به جوانانی که بعد از سال‌ها به تحصیلات عالیه دست یافته بودند. سکانس‌هایی که من در آن‌ها بازی داشتم، به‌ویژه سکانس‌هایی که پارسا پیروزفر نیز در آن‌ها بود، در دانشگاه تهران فیلمبرداری شد. به نظر می‌رسد شرایط و ضوابط با آن آنچه قرار بود تصویربرداری شود بهم نمی‌خورد. اگر یادتان باشد، سریال «درپناه تو» به یک باره پایان یافت و با یک نقل‌قول از آقای لبخنده، وقایع سریال به تصویر کشیده شد. حدود ۸ تا ۹ قسمت از سریال به دلیل ممیزی‌های آن زمان حذف شد و نقش من در همین قسمت‌های حذف شده قرار داشت.

حضور نخستین در تلویزیون در زمان ساخت ساختمان شیشه‌ای

زندگانی در خصوص نخستین حضور خود در تلویزیون می گوید: نخستین بار که در برابر دوربین قرار گرفتم، مربوط به زمانی بود که تازه دیپلم گرفته بودم. آن روزها بخشی از ساختمان شیشه‌ای صداوسیما در حال ساخت بود و به قسمت مخابرات رسیده بودند. من در آن زمان به عنوان تکنسین فنی فعالیت می‌کردم و به همه گفته بودم که از سال ۶۱ در تئاتر بازی می‌کنم. مدیر آن بخش فردی به نام پرویز فرج‌الهی بود. او با لهجه آذری دلنشینش به من گفت، «امیدجان چهره‌ات خیلی خوبه، می‌توانی بازیگر بزرگی بشوی.» یک روز او دست من را گرفت و گفت، بیا برویم. ما به طبقه سیزدهم ساختمان تولید رفتیم. آنجا یک آمفی‌تئاتر بود که در حال تمرین بودند. به نظر می‌رسید فرج‌الهی از شنیده بود که آن سریال به زودی شروع می‌شود و به دنبال جوانی بودند تا تست بگیرد. آنها از من تست گرفتند و پذیرفته شدم و فیلمبرداری آغاز شد. هیچ وقت فراموش نمی‌کنم، در صحنه‌ای که دزد به خانه می‌آمد، من با یک چوب دستی باید به محض ورود دزد او را می‌زدم. در حالی که در پشت در کمین کرده بودم. خانم طاهری هم پشت من ایستاده بود. وقتی چوب دستی را بالای سر بردم، هنوز دزد وارد نشده بود که صدای آخ شنیدم. برگشتم و دیدم که چوب‌دستی‌ام به سر خانم طاهری خورده و او بیهوش شده است. خیلی ترسیده بودم و فکر می‌کردم با این حادثه با من برخورد بدی خواهند کرد. وقتی خانم طاهری حالشان بهتر شد و ناراحتی مرا دید، گفت: «پسرم، سینما و تلویزیون همینه!»

داستان بازیگری که از یک سیلی تجربه‌ای درس‌آموز گرفت

حضور در سریال «بازگشت به خانه»

سپس مجری برنامه از زندگانی می‌پرسد: کدام یک از پروژه‌ها و سریال‌هایی که در آن‌ها بازی کرده‌اید را بیشتر از سایرین دوست دارید؟

زندگانی پاسخ می‌دهد: من با آقای مسعود نوابی همکاری کوتاهی داشتیم و در آنجا شنیدم که قرار است یک سریال ساخته شود که در آلمان و اوکراین فیلمبرداری خواهد شد. من واقعاً از این موضوع بسیار هیجان‌زده بودم.
“““html

در حالی که مشغول کار بودم، از من پرسیدند که چه کسی قرار است در پروژه‌ی شما نقش‌آفرینی کند؟ پاسخ شنیدم که با فریبرز عرب‌نیا مذاکره کردیم که او در این نقش قرار گیرد، و اگر عرب‌نیا نشد، با بیژن امکانیان صحبت خواهیم کرد. این خبر مرا به شدت ناراحت کرد. در ذهنم مرور می‌کردم که کاش امکان داشت من همانند امکانیان بازی کنم. به هر حال این سریال نخستین فعالیت پس از انقلاب در خارج از کشور بود. پس از مدتی به من تماس گرفتند و از من خواستند به دفتر آقای بشکوفه بروم. وقتی رسیدم، تبسم هاشمی نیز آنجا بود. تعدادی دیالوگ به من دادند و از من خواستند تا این دیالوگ‌ها را با خانم هاشمی تمرین کنم. پس از اتمام کار به من اطلاع دادند که به دلیل تداخل کاری با آقای امکانیان، قرار است من این نقش را ایفا کنم. در آن لحظه قند در دلم آب شد.

ماجرای درگیری با حسام نواب صفوی در یک صحنه

کاردان که به نظر می‌رسد از اشتباهات امید زندگانی در صحنه‌های فیلم رنجیده است، از او می‌پرسد آیا دوست دارد خاطرات خراب‌کاری‌هایش را برای ما تعریف کند؟

او با خنده پاسخ می‌دهد: ما برای سریال «بازگشت به خانه» به مدت ۴۵ روز به اوکراین سفر کردیم و بقیه کار را در بندرانزلی ادامه دادیم. در یک صحنه به نوعی دست به دامن حسام نواب صفوی شدم. در آن موقع او به بینی من ضربه‌ای وارد کرد و من ناگهان توجه به دوربین را فراموش کردم و او را زیر مشت و لگد گرفتم که در نتیجه آن، دندان او نیز شکسته شد.

ورود به رادیو و راوی «قصه‌های شب»

سوال بعدی کاردان در مورد چگونگی ورود او به دنیای رادیو چیست؟

زندگانی می‌گوید: در یک زمان که دانشجو بودم، مریم معترف از من برای روایت برنامه رادیویی «قصه‌های شب» دعوت کرد. وقتی به استودیوی رادیو رفتم، مدیر از من پرسید چرا گویندگی نمی‌کنی؟ من هم در جواب گفتم که این از آرزوهایم است. بعداً در کلاس‌های آقای سمندریان و همچنین ساعد باقری که ادبیات را تدریس می‌کرد، شرکت کردم. تا اینکه در سال ۷۵ کار اجرای برنامه زنده را آغاز کردم. در آن زمان ۳۳ ساله و دانشجوی رشته الکترونیک بودم.

بنابراین، زندگانی همچنین از تجربه‌اش در دنیای موسیقی و ارتباطش با آن صحبت می‌کند: زمانی پول‌هایم را جمع کردم و به مبلغ پنجاه و پنج هزارتومان رسید. با این پول یک گیتار خریدم. وقتی اجازه نمی‌دادند که به کلاس موسیقی بروم، ناگزیر اصول هارمونی را از طریق کتاب‌ها مطالعه کردم. بعدها با استاد محمدسریر آشنا شدم و با آموزش او در دانشگاه، دانش موسیقی‌ام افزایش یافت و همچنین موسیقی پاپ را نزد استاد محمد نوری آموختم.

اما ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود و با پیشنهاد کاردان و تشویق دیگر عوامل پشت صحنه، امید زندگانی یک قطعه پاپ به‌طور زنده در استودیو اجرا می‌کند.

حسرت نقشی که به دل ماند

به نظر می‌رسد سوال درباره تکرار زندگی معمولاً مشابه چهل‌تیکه است.

زندگانی در جواب به این پرسش می‌گوید: «اگرچه پدرم در کنارتان نبود اما نامش مانند سایه‌ای بر زندگی‌ام بوده است. هرگاه که بتوانم و افتخار داشته باشم که در اینجا هستم، آن را به لطف پدرم می‌دانم. اگر به عقب برگردم و پدرم را ببینم، دستانش را می‌بوسم و اگر بتوانم به گذشته‌ای که زندگی‌ام را از مادرم جدا کرد، باز گردم، این کار را نمی‌کنم.

به احتمال زیاد هر بازیگری حسرت یک نقش را در دل نگه می‌دارد، حتی اگر آن را به زبان نیاورد.

زندگانی نیز می‌گوید: یک فیلم سینمایی بود که در دوران خود محبوبیت زیادی پیدا کرد. من برای نقش اصلی این فیلم انتخاب شده بودم و قرار بود که چند روز بعد برای امضای قرارداد بروم. اما در همان چند روز بازیگران عوض شدند و من از پروژه حذف شدم. وقتی فیلم ساخته و اکران شد، بسیار موفق بود و حسرت این نقش برای همیشه با من ماند. زمانی که کاردان اصرار می‌کند تا نام فیلم را بگوید، زندگانی در نهایت به نام فیلم اشاره می‌کند که «قرمز» بود.

روایت بازیگری که با یک سیلی درس زندگی گرفت

۲۴۲۲۴۳

“`

اشتراک‌گذاری »