در دنیای امروز، صدها کودک سالانه به علت خشونت‌هایی که در سکوت بروز می‌یابد، قربانی می‌شوند. این سکوت ناشی از ترس، تابو و طرد است و نه از عدم وجود درد. واقعیت تلخ این است که در سیستم آموزش، فاصله قابل توجهی بین قوانین موجود و واقعیت‌های موجود وجود دارد. هرچند که قوانین به روشنی بر غیرقانونی بودن هر نوع آزار جنسی، جسمی و روانی تأکید می‌کنند، مدارس غالباً سکوت را انتخاب می‌کنند زیرا “بی‌آبرویی” را خطرناک‌تر از “بی‌عدالتی” می‌دانند. به‌جای آنکه مسئولان مدرسه با کودک آسیب‌دیده یاری رسانند، نگران وجهه‌ی نهاد خود هستند. خانواده‌ها نیز đôiگاه به دلیل ترس از قضاوت اجتماعی، کودک را به سکوت وا می‌دارند. این چرخه معیوب زمانی خطرناک‌تر می‌شود که متوجه شویم حتی آزارهای روانی—از توهین تا تحقیر و تهدیدهای کلامی—به‌عنوان خشونت به حساب نمی‌آیند و “تنبیه” هنوز به‌عنوان یک “ابزار تربیتی” در نظر گرفته می‌شود.

اما چه عواملی مانع از گزارش‌دهی این خشونت‌ها می‌شود؟

اولین مانع، فقدان آموزش مناسب برای کودکان است؛ کودک ممکن است نادان باشد که لمس نامناسب، گفتار ناشایست یا نگاه تحقیرآمیز می‌تواند به‌عنوان آزار شناخته شود. دومین دلیل، عدم وجود سیستم گزارش‌دهی امن و محرمانه در مدارس است؛ جایی که کودک بتواند بدون ترس از تنبیه یا تمسخر، صدای خود را به گوش دیگران برساند. سومین مانع، انکار و فرافکنی از سوی مدیران و معلمان است؛ افرادی که به‌جای حمایت از قربانی، تلاش در کتمان حقایق دارند. و نهایتاً، بی‌اعتمادی عمومی به سیستم قضایی؛ نگرانی از اینکه شکایت‌ها ممکن است هیچ‌گونه نتیجه‌ای ندارند و به‌جای آن مشکلات جدیدی برای خانواده ایجاد کنند. در این شرایط، آموزش جنسی به یک تابو تبدیل شده و به‌جای این‌که یک ضرورت محسوب شود، تهدیدی برای فرهنگ یا مذهب در نظر گرفته می‌شود. در شرایطی که این آموزش‌ها در دسترس نیستند، کودکان به‌راحتی آسیب‌پذیرتر هستند. کودکی که نمی‌داند حق نه گفتن دارد و نمی‌داند که لمس نابه‌جا یک جرم است، چگونه می‌تواند از خود دفاع کند یا حادثه را بیان کند؟ حق بر آموزش جنسی به‌صراحت در اسناد بین‌المللی از جمله کنوانسیون حقوق کودک به تصویر کشیده شده است. این آموزش شامل یادگیری حقوق فردی، احترام به حریم شخصی و توانایی نه گفتن است. کشوری که این حق را نادیده بگیرد، عملاً کودکان را در معرض آسیب قرار می‌دهد.

اکنون زمان آن فرا رسیده که با نگاهی مسؤولانه و بدون مصلحت‌گرایی، گام‌های جدی برداریم:

۱. برنامه‌ریزی برای ایجاد یک برنامه آموزشی جامع در زمینه تربیت جنسی که با سن، فرهنگ و اصول دینی کشور عزیزمان ایران همخوانی داشته باشد؛

۲. راه‌اندازی سیستم‌های امن و مستقل برای گزارش‌دهی درون مدارس که تضمین قبولی محرمانگی را داشته باشد؛

۳. آموزش تخصصی به اعضای کادر آموزشی برای شناسایی نشانه‌های آزار؛

۴. ارائه حمایت‌های حقوقی به کودکانی که تجربه آزار را گزارش می‌کنند؛

۵. ایجاد بازرسی‌های مستقل و دوره‌ای از مدارس با تمرکز بر حقوق کودک.

آموزش تربیت جنسی به کودکان در عصر حاضر، نه‌تنها یک موضوع فرهنگی بلکه یک وظیفه قانونی، اخلاقی و حکومتی برای دولت‌ها، سیستم‌های آموزشی، خانواده‌ها و نهادهای مدنی به‌شمار می‌رود. بر پایه اصول اساسی حقوق کودک، به‌ویژه در چارچوب پیمان‌نامه حقوق کودک (مواد ۱۳، ۱۶، ۱۹، ۲۴، ۲۸، ۲۹ و ۳۴)، هر کودک باید از آموزش‌هایی برخوردار شود که او را برای حیات ایمن، سالم و محترمانه آماده سازد. یکی از ارکان این آمادگی، توانمندی کودک در مواجهه با خشونت‌های جنسی، آزارهای نهان و تهدیدات جسمی و روانی بوده که بدون آموزش تربیت جنسی، این امر امکان‌پذیر نخواهد بود. گزارش‌ها و پژوهش‌های اخیر چه در سطح ملی و چه در عرصه بین‌المللی، روشن می‌سازند که…

در جوامعی که در آن‌ها آموزش جامع و سن‌محور تربیت جنسی به‌طور رسمی و ساختاری در مدارس و رسانه‌ها پیاده‌سازی می‌شود، مشاهده شده است که نرخ سوءاستفاده‌های جنسی به‌طور معناداری کاهش یافته است. این مسئله همچنین منجر به افزایش اعتماد به نفس کودکان در گزارش‌دهی سوءاستفاده‌ها و عملکرد مؤثرتر نظام‌های حمایتی گردیده است. از این رو، لازم است که آموزش تربیت جنسی به‌عنوان یک سیاست عمومی حیاتی، در اولویت‌های دولت پرتلاش چهاردهم قرار گیرد.

از منظر حقوق داخلی نیز، اگرچه قانون مشخصی در زمینه آموزش جنسی وجود ندارد، اما با تفسیر گسترده از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (نظیر اصول ۳، ۲۰، ۲۱، ۳۰ و ۴۳) و اسناد بالادستی مانند سیاست‌های کلی خانواده و سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش، می‌توان مبنای حقوقی برای پیاده‌سازی آموزش‌های پیشگیرانه و افزایش سواد جنسی در مدارس و نهادهای عمومی به‌دست آورد. به علاوه، امکان تقنین در این حوزه می‌تواند از طریق اصلاح قانون حمایت از اطفال و نوجوانان (مصوب ۱۳۹۹) و لحاظ کردن «حق آموزش خودمراقبتی و سلامت جنسی» به‌عنوان یکی از ابزارهای حمایت، در دستور کار مجلس شورای اسلامی قرار گیرد.

در نهایت، مسئله‌ای که در پیش داریم انتخاب میان دو مسیر است: یا به انکار و سرکوب گفتگو درباره‌ی جنسیت، خشونت، بدن و آموزش ادامه دهیم و چرخه‌ی سکوت و آسیب را بازتولید کنیم، یا با پذیرش علم‌محور و آگاهانه این ضرورت اجتماعی، زمینه‌ای فراهم آوریم تا کودکان در سایه‌ی آگاهی و حمایت، از کرامت انسانی خود پاسداری کنند. بدون شک، انتخاب دوم گرچه چالش‌برانگیزتر است، اما از لحاظ اخلاقی، عادلانه و انسانی قابل‌قبول‌تر می‌باشد. مدرسه‌ای که درد کودکش را نادیده بگیرد، حتی اگر کلاسش مملو از کتاب باشد، بی‌معنا خواهد بود. نظامی که صدای دادخواهی کودک را سرکوب کند، به‌طور بنیادین عدالت را نادیده گرفته است. در پایان، لازم است با صدای رسا اعلام کنیم: سکوت در برابر آزارهای مدرسه، خود نوعی خشونت به شمار می‌آید. قربانی فقط زمانی از موقعیت قربانی بودن رهایی می‌یابد که جامعه، گوش شنوا و حمایتی در اختیار او قرار دهد. اینک زمان آن فرارسیده است که این گوش و این دست در مدارس ایران ظهور کند. نه به‌عنوان یک لطف، بلکه به‌عنوان یک تعهد قانونی، انسانی و اخلاقی. کودک مستحق داشتن مدرسه‌ای امن، نظام قضایی پاسخگو و جامعه‌ای همدل می‌باشد.

اشتراک‌گذاری »