به گزارش صحت خبر براساس گزارش ایرنا، واکنش اهالی تئاتر به تجاوز آمریکایی صهیونیستی به سرزمین مادری ادامه دارد.
کاظم نظری مدرس، کارگردان تئاتر و رئیس دانشکده هنر دانشگاه سوره در یادداشتی شهادت رهبر معظم انقلاب و هموطنانمان در جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونیستی را تسلیت گفت و نوشت: ««انا لله وانا الیه راجعون با قلبی سرشار از اندوه و روحی متأثر، شهادت جانگداز رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله العظمی خامنهای و جمعی از فرماندهان و مسئولان پرافتخار و شهروندان بیگناه در پی حملهای ددمنشانه و ناجوانمردانه دشمن را به پیشگاه امام عصر (عج) و ملت شهید پرور و بزرگ ایران تسلیت عرض میکنم.
این فقدان دردناک، ضایعهای عمیق برای ایران عزیز و جهان اسلام است. رهبر شهید ما با صلابت، بصیرت و مجاهدت بیوقفهاش، چراغ راه ملت ایران و نماد مقاومت برای آزادیخواهان جهان بود. عروج ملکوتی ایشان، نه پایان راه، بلکه آغاز فصلی نوین در اتحاد، همدلی و پایداری ملت ایران خواهد بود.
همانطور که از مکتب عاشورا آموختهایم، راه حق با شهادت پایان نمییابد، بلکه نورانیتر و پرفروغتر میشود. ما فرزندان این ملت بزرگ، با استعانت از خداوند متعال و با تاسی از امام راحل (ره) و راهبردهای رهبر شهیدمان، مسیر پرافتخار استقلال، عزت و اقتدار ایران اسلامی را با وحدت و همبستگی، استوارتر از همیشه ادامه خواهیم داد. روحشان قرین رحمت الهی باد.»
دیگر کسی در ایران از مرگ نمیترسد
اعظم بروجردی نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر در یادداشتی، شهادت رهبر معظم انقلاب را تسلیت گفت و نوشت: «مرا در منزل جانان چه جای عیش چون هر دم/ جرس فریاد میدارد که بربندید محملها/به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید/ که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها.
فقط این را میگویم که دیگر کسی در ایران از مرگ نمیهراسد که ما یکبار با شنیدن خبری بزرگ از رفتن آقا و مولایمان مُردیم و حال که زندگی پس از مرگ را تجربه میکنیم یقین داریم که دیگر هرگز نمیمیریم. اینک قامت راست کردهایم و تا دشمنان ذلیل و بیچاره خود را به قعر جهنم نیندازیم از پای نمینشینیم.»

نگران وجب به وجب این ملک مادریام
اتابک نادری بازیگر و کارگردان تئاتر که این روزها و همزمان با حمله دشمن آمریکایی صهیونیستی به خاک وطن، در شهرکرد مشغول بازی در یک اثر تلویزیونی است، از دل نگرانیاش برای ایران، خانواده و هموطنانش نوشت که متن آن بدین شرح است: «به دور از پایتخت، به دور از خانواده، در دیار لرهای غیور به خدمت فرهنگی مشغولم، اما هر لحظه گوش و چشمم منتظر خبر است… نگران نه تنها خانواده که نگران خانهام. خانه همه ما. نگران وجب به وجب این ملک مادری. نگران تک تک اعضای خانوادهام و هموطنانم.
شب اما با اخبار سیاه به سراغم آمد خبر پرپر شدنها و شهادتها… چشمان همه اعضای گروه فیلمسازی تَر شد و دلهای همه غمگین. هنوز از چهلم عزای فرزندانمان زیاد نگذشته که باز ایران رخت عزا بر تن کرد.
تاریخِ ایران از این مظلومیتها و رشادتها بسیار دیده است. ایرانِ عزیز، زخمت بر جان تک تکمان چنگ میزند. دردت را باید که فریاد کرد اما تاریخ همواره از ایستادگی و همبستگی مردمان ایران به بزرگی و سربلندی یاد کرده و خواهد کرد. ای وطن سرت سلامت خداوند برای ما کافیست»

حیلهسازانی که آواز پر از رنگ و ریا و ننگ میخوانند
حمید ابراهیمی نمایشنامهنویس، بازیگر و کارگردان تئاتر با انتشار بخشی از نمایشنامه «کمان آبرو» از آثار خود نوشت: «سفیدپوش: و آری سرزمین من. همین خانه. همین میهن. قرمزپوش: که دشمن وز پی نابودیاش هم عهد و پیمان است با چنگال اهریمن. سبزپوش: یساری. هنگِ خونخواران و بدخواهان. سفیدپوش: یمینش. دیوهای تشنه و درندگانِ تیغ در دست و حسام و نیزه و پیکان. قرمزپوش: زِ بالا و زِ پایینش. پر از افسونگرانی که بسان مرگ میمانند. سبزپوش: و آری حیلهسازانی که آواز پر از رنگ و ریا و ننگ میخوانند»
اعلام داوطلبی برای کمک به فرشتههای آسمانی
سیروس همتی نمایشنامهنویس، بازیگر و کارگردان تئاتر در یادداشتی ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت کودکان میناب نوشت: ««بابا» جان داد. میناب را دیدهام، چند روز را در این شهر به سر بردهام، بیاغراق مردمان میناب از «می ناب» و از جنس «آب»اند با فرزندانی زلال و ناب. باید دختر داشته باشی تا بدانی دختر چقدر عزیز باباست… وقتی که از سر کار برمیگردی این دختر است که با خسته نباشیدش کوهی از خستگی را از دوشات برمیدارد. این دختر است که برایات چایی میآورد، از سر و کولت بالا میرود و…

از دست دادن دختر آن هم در سنی که شیرینزبانی و دلبریاش دل هر پدری را غنج میبرد، دردی است عظیم و جانکاه. روی تخته سیاه مدرسه میناب باید نوشت: «بابا جان داد.» بچههای میناب، به من یاد دادند که آموزش متوقف نمیشود، حتی در سایه جنگ ساعتها و روزهاست که غمین از خود میپرسم «چطور میتوانم برای فرشتهها کاری کنم؟» دنبال راه و بهانهای هستم برای ادای دین، ابراز همدردی و جبران این نقصان… نتیجه آن شد که «داوطلب» شوم برای ابراز همدردی برای کمک در ساخت دوباره مدرسه، برای تدریس ریاضی، هر کاری برای فرشتههای آسمانی.»
۲۴۲۲۴۲