این ادعا را بر اساس تجربه شخصی خود مطرح می‌کند و می‌گوید «ایرانی‌های زیادی را می‌شناسم که خوشحال‌اند»— این روایتی است که در برخی رسانه‌ها و محافل طرفدار جنگ نیز تکرار می‌شود. ولی نظرسنجی انجام شده از سوی موسسه معتبر زاگبی نشان می‌دهد که ۶۶درصد از ایرانی‌تبارهای آمریکا با این جنگ مخالف‌اند و تنها حدود ۳۲٪ از آن حمایت می‌کنند. حالا تصور کنید که این ارقام در داخل ایران چقدر است؟

در یکی از یادداشت‌های پیشین خود به نقش انحرافی و تخدیری رسانه‌های جریان اصلی دو طرف، بویژه در این جنگ اشاره کردم. امروز به سازوکار و فرآیند دیگری می‌پردازم که مصداق خودفریبی است. فرض کنید مجموعه‌ای از مردم که اکثریت جامعه نیز هستند، به دلایل گوناگون، رسانه خود را نداشته باشند یا نتوانند خواست و نظر خودشان را ابراز دارند و در شرایط عادی هر گونه اظهار نظری از سوی آنان مستلزم پرداخت هزینه‌های زیاد باشد. در این صورت بسیاری از این مردم به تناسب از بیان نظر خود اجتناب می‌کنند، در نتیجه چنین گمان می‌شود که گویی آنان نیستند. به همین دلیل اقلیت مستبد خود را در مقام اکثریت قاطع تصور و معرفی می‌کند. ولی هنگامی که شرایط مناسبی فراهم شود که اکثریت خاموش امکان ظهور پیدا کنند، آنان متوجه اقلیت بودن خود می‌شوند. آن دسته از نمایش‌های خیابانی که تحت تاثیر چنین فضایی بوجود می‌آید، نشانگر این شکاف است که به خود فریبی زیان‌باری ختم می‌شود.

در ماه‌های گذشته تظاهراتی در اعتراض به وضعیت ایران از سوی جریان‌های سیاسی در کشورهای غربی برگزار شد. آنچه که در این تظاهرات برجسته بود فرآیند اقتدارگرایانه حاکم بر برگزارکنندگان آن بود که گویی قاطبه ایرانیان خارج از کشور دنبال پهلوی و جنگ هستند. در حالی که دچار نوعی خطای شناختی می‌شوند و می‌کوشند که دیگران را فریب دهند در حالی که خود را فریب می‌دهند. این مشکل در اعتراضات داخلی هم قابل دیدن است. اعتراضاتی که محدود به گروهی خاص که اقلیت هستند باشد موجب خود اکثریت پنداری می‌شود. هنگامی که ما نظرات اطرافیان محدود خود را به کل جامعه تعمیم می‌دهیم نیز دچار خودفریبی می‌شویم. روشن است که همه ما اغلب با همفکران خود مراوده داریم پس دلیلی ندارد نظرات آنان را به کل جامعه تعمیم دهیم.

۲۹۲۱۸

اشتراک‌گذاری »