صحت خبر – رسول سلیمی: در طول یک سال گذشته، جمهوری اسلامی ایران با انباشتی از بحرانهای طراحیشده از سوی ائتلاف رقبای منطقهای و فرامنطقهای مواجه بود. جنگ تحمیلی ۱۲ روزه از سوی اسرائیل، هماهنگی راهبردی آمریکا و اسرائیل در بهمنماه ۱۴۰۴ و تلاش برای دامن زدن به ناآرامیهای دیماه، همگی در چارچوب یک پروژه جامع برای بهچالش کشیدن امنیت ملی ایران طراحی شده بودند. اما آنچه در عمل رقم خورد، نه تضعیف ایران، بلکه نمایشی از بلوغ راهبردی، برتری نظامی و توانایی در مدیریت همزمان تهدیدات خارجی و حفظ انسجام داخلی بود. پرسش اصلی نه فروپاشی، بلکه تداوم بازتولید قدرت ایران در معادلات جدید منطقهای است.
از منظر اقتصادی، اگرچه دشمنان با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در پی اعمال فشار حداکثری بودند، اما ایران با اتکا به «خوداتکایی دفاعی» و مدیریت هوشمندانه منابع، نه تنها اجازه نداد تورم و اختلالات مقطعی به بحران حاد اجتماعی تبدیل شود، بلکه نشان داد اقتصاد مقاومتی به سطحی از تابآوری رسیده که فشارهای خارجی را خنثی میکند. برخلاف تحلیلهای سطحی نهادهایی مانند آتلانتیک کانسیل که کاهش صادرات نفت را مبنای پیشبینی فروپاشی قرار داده بودند، آنچه در عمل رخ داد، تغییر در الگوی تامین مالی و کاهش وابستگی به درآمدهای متکی به گذرگاههای آسیبپذیر بود. بانک جهانی نیز که پیشتر رشد منفی را پیشبینی میکرد، اذعان میکند که سیاستهای تطبیقی ایران، آثار تحریمها را به حداقل رسانده است.
در بعد سیاسی و امنیتی، بزرگترین دستاورد ایران، خنثیسازی همافزایی میان اعتراضات پراکنده داخلی با فشار خارجی بود. آنچه اندیشکدههایی مانند شورای روابط خارجی (CFR) بهعنوان «شکاف عمیق داخلی» تحلیل میکردند، در عمل به «انسجام ملی در برابر تهدید خارجی» تبدیل شد. تجربه تاریخی نشان داد که هرگاه تهدید خارجی به مرزهای هویتی و تمامیت ارضی ایران نزدیک شود، ظرفیت بسیج اجتماعی و سیاسی نظام به حداکثر میرسد. در این چارچوب، برخلاف ادعای تغییر اولویت از «پروژه قدرت» به «بقای داخلی»، آنچه رخ داد، بازتعریف هوشمندانهای از قدرت و قدرتافزایی از طریق کاهش آسیبپذیری و افزایش بازدارندگی بود.
نقطه عطف این دوره، اثبات برتری نظامی ایران در رویارویی مستقیم با قدرتمندترین ارتشهای منطقه با پشتیبانی آمریکا بود. جنگ ۱۲ روزه نشان داد که نه اسرائیل توان تحقق اهداف تاکتیکی خود را دارد و نه آمریکا میتواند با اتکا به ائتلافسازی، موازنه قوا را به نفع خود تغییر دهد. سامانههای پدافندی بومی، موشکهای دوربرد و توان پهپادی ایران، معادلات امنیتی منطقه را چنان به نفع تهران تغییر داد که اکنون رقبا از هرگونه تکرار ماجراجویی نظامی اجتناب میورزند. در چنین شرایطی، ادعای تحلیلگران غربی مبنی بر «تغییر رژیم کماحتمال اما ممکن» بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت میدانی باشد، نشاتگرفته از آرزوی راهبردی آنها برای جبران شکست پروژههای پیشین بود.
ارزیابی سناریوهای آینده نشان میدهد که برخلاف گمانهزنیهای مراکز غربی نظیر بروکینگز که سناریوی «بقای ضعیفشده» را مطرح میکردند، ایران در آستانه ورود به فاز جدیدی از تثبیت قدرت قرار دارد. این قدرت نه تنها در سطح منطقهای، بلکه در سطح بینالمللی با تغییر ساختارهای موازنه به نفع تهران خود را نشان داده است. احیای تدریجی جایگاه اقتصادی، گسترش کریدورهای ترانزیتی و موفقیت در مدیریت بحرانهای زنجیرهای، همگی مؤید آن است که ایران از بحران بهعنوان فرصتی برای بازسازی ساختار قدرت خود استفاده کرده است.
نکته حائز اهمیت، تفسیر واقعگرایی گرایانه در سیاست خارجی تهران است. آنچه غرب «عقبنشینی هوشمند» مینامد، در حقیقت «بازتعریف تهاجمی از حوزه امنیت ملی» است. ایران ثابت کرده که بدون نیاز به معاملههای فرسایشی، میتواند هزینههای تداوم فشار خارجی را چنان افزایش دهد که گزینههای نظامی و تغییر رژیم برای رقبا به حاشیهرانی استراتژیک تبدیل شوند. اعتراضات داخلی نیز نه بهعنوان ابزاری برای فروپاشی، بلکه بهمثابه «هشدارهای کارکردی» عمل کردند که باعث بهروزرسانی مکانیسمهای پاسخگویی و تقویت انسجام اجتماعی شدند.
در نهایت، آنچه ۱۴۰۴ را به نقطه عطفی تاریخی تبدیل می کند، نه تضعیف ایران، بلکه پایان توهم تغییر رژیم از مسیر فشار ترکیبی بود. ایران نشان داد که در آنارشی بینالمللی، قدرت واقعی نه در پروژههای تهاجمی، بلکه در توانایی بازتولید بازدارندگی و حفظ انسجام داخلی در مواجهه با همافزایی تهدیدات است. هرگونه تحلیل آیندهپژوهانه که از این واقعیت غافل بماند، محکوم به تکرار خطاهای تحلیلی گذشته در پیشبینی فروپاشی قریبالوقوع ایران خواهد بود. تجربه میدانی نشان داده که معادلات قدرت در غرب آسیا بدون در نظر گرفتن نقش مسلط ایران، نه قابل فهم است و نه قابل تغییر است.
۲۱۳/۴۲