ریحانه اسکندری: جنگ جهانی اول نخستین تجربهای بود که در آن موسیقی به صورت انبوه و سازمانیافته برای اهداف نظامی و غیرنظامی به کار گرفته شد.
با گسترش صنعت چاپ نت و ظهور صفحات ضبط صدا، موسیقی به بخش جداییناپذیری از زندگی نظامی و غیرنظامی تبدیل گشت. در ایالات متحده، ورود به جنگ با جریانی از آثار موسیقایی همراه بود که افکار عمومی را به نفع مداخله نظامی متحد میکرد. آثاری نظیر «بیدار شو آمریکا!» و «برای پرچم آمریکا بجنگ» پس از غرق شدن کشتی لوسیتانیا در سال ۱۹۱۵، نقش مهمی در تغییر ذهنیت انزواطلبانه جامعه ایفا کردند.
موسیقی در این دوران به مثابه «مهمات معنوی» شناخته میشد؛ ژنرال جان جی. پرشینگ معتقد بود موسیقی برای سربازان به اندازه خواب و غذا ضروری است و موسیقی نقشی حیاتی در حفظ روحیه ایفا میکند. آهنگهای سفارشی مانند «جانی، تفنگت را بردار و سرباز شو» به پر کردن صفوف ارتش کمک میکردند و قطعاتی نظیر «بیایید همه اکنون آمریکایی باشیم» با تصویر سربازانی ملبس به اونیفرم بر روی جلد نتهای موسیقی، حس وحدت ملی را تقویت میکردند.
در این میان، بیش از ۳۵ هزار اثر دارای حق چاپ در مورد این منازعه ثبت شد که ادعای ایروینگ برلین مبنی بر اینکه تاریخ آمریکا را میتوان از طریق موسیقیاش ردیابی کرد، تایید میکند. موسیقی در جبهه جنگ جهانی اول نه تنها ابزاری برای تهییج، بلکه وسیلهای برای بقا بود.
سربازان در سنگرهای مرطوب و تحت فشار بمبارانهای مداوم، با خواندن سرودهای دستهجمعی که توسط انجمن مسیحی مردان جوان (YMCA) سازماندهی میشد، با دلتنگی و فرسودگی مبارزه میکردند. گروههایی مانند «جاز متال قراضه» یا «فقط دخترها» با اجرای برنامههای زنده، لحظاتی از آرامش را به میانه جهنم نبرد میآوردند.
موسیقی کلاسیک نیز از این تحولات مصون نماند؛ آهنگسازانی چون چارلز آیوز با الهام از شعر معروف «در دشتهای فلاندرز» قطعاتی نوشتند و ارکسترهای آمریکایی اجرای آثار آهنگسازان آلمانی را به نشانه میهنپرستی متوقف کردند. این رویکرد نشاندهنده استفاده از موسیقی به عنوان ابزاری برای مرزبندی با دشمن و تحقیر فرهنگ او بود؛ به طوری که آلمانیها در اشعار این دوران به عنوان بربرهایی به تصویر کشیده میشدند که باید نابود شوند.
از سوی دیگر، آهنگهای طنزآمیزی مانند «خواهر سوزی برای سربازان پیراهن میدوزد» یا «اگر او بتواند همانطور که عشق میورزد بجنگد، شببخیر آلمان» با استفاده از شوخی، بار روانی جنگ را برای خانوادهها در پشت جبهه سبکتر میکردند.
پارادوکس نغمههای فرامرزی: از لیلی مارلین تا کاتیوشا
جنگ جهانی دوم شاهد ظهور پدیدههای موسیقایی بود که مرزهای جبههها را درنوردیدند. معروفترین نمونه، ترانه «لیلی مارلین» است. این ترانه که بر اساس شعری از یک سرباز آلمانی در جنگ جهانی اول نوشته شده بود، ابتدا با استقبال سردی مواجه شد اما پس از پخش از رادیو بلگراد در سال ۱۹۴۱، به محبوبیت بینظیری میان هر دو جبهه متحدین و متفقین دست یافت.

محبوبیت این آهنگ چنان بود که جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات نازی، آن را به دلیل رویکرد شکستطلبانه ممنوع کرد، اما سربازان آلمانی و بریتانیایی همچنان هر شب برای شنیدن آن رادیوهای خود را تنظیم میکردند. این ترانه به بیش از ۵۰ زبان ترجمه شد و نسخههای مختلفی از آن توسط خوانندگانی چون آن شلتون، ورا لین و بعدها مارلنه دیتریش ضبط شد که هر کدام رنگ و بوی ملی خود را به آن بخشیدند.
در جبهه شرق، سرود «کاتیوشا» که در سال ۱۹۳۸ ساخته شده بود، به نماد مقاومت ارتش سرخ تبدیل گشت. کاتیوشا داستانی عاشقانه از دختری است که برای محبوب سربازش آواز میخواند و از او میخواهد از میهن محافظت کند. این ملودی چنان قدرتمند بود که نام آن بر روی راکتاندازهای مخوف ارتش سرخ گذاشته شد.
نسخههای بینالمللی کاتیوشا نیز شگفتانگیز است؛ در ایتالیا، فلیچه کاشونه متن جدیدی با عنوان «وزش باد» (Fischia il vento) بر روی این ملودی نوشت که به یکی از اصلیترین سرودهای پارتیزانهای ضد فاشیست تبدیل شد. حتی در جبهه مقابل، نیروهای لشکر آبی اسپانیا که در کنار نازیها میجنگیدند، از این ملودی برای سرودی به نام «بهار» استفاده کردند. کاتیوشا در چین، ایسلند و حتی ژاپن (با عنوان آهنگ کاتیوشا بر اساس رمان تولستوی) نسخههای بومی پیدا کرد که نشاندهنده نفوذ فرهنگی ملودیهای ساده اما عمیق در زمان بحران است.
در همین دوران، «بلا چاو» به عنوان نماد مقاومت ضد فاشیستی در ایتالیا ظاهر شد. اگرچه شواهد قطعی مبنی بر خوانده شدن گسترده آن توسط پارتیزانها در طول جنگ وجود ندارد، اما پس از جنگ به سرودی جهانی برای آزادیخواهان تبدیل شد.
ریشههای این آهنگ به کارگران مزارع برنج شمال ایتالیا بازمیگردد و این پیوند میان رنج کارگر و مبارزه مسلحانه، به آن وجههای فراملی بخشید که بعدها در جنبشهای اعتراضی ایران و سایر نقاط جهان بازتاب یافت.

فریاد در برابر فاشیسم: میراث جنگ داخلی اسپانیا
جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶-۱۹۳۹) پیشدرآمدی بر استفاده ایدئولوژیک از موسیقی در نبرد میان دموکراسی، سوسیالیسم و فاشیسم بود. سرود «آی کارملا!» که ریشه در نغمههای قرن نوزدهم علیه تهاجم ناپلئون داشت، توسط نیروهای جمهوریخواه با متنهای جدید بازخوانی شد.
این آهنگ با نامهایی چون «عبور از ابرو» یا «زنده باد تیپ پانزدهم» توسط داوطلبان بینالمللی از سراسر جهان خوانده میشد. داوطلبان آرژانتینی، ایرلندی و آمریکایی که در قالب «تیپهای بینالمللی» به اسپانیا آمده بودند، ملودیهای بومی خود را با آرمانهای ضد فاشیستی ترکیب کردند. تحلیل موسیقایی این آثار نشاندهنده استفاده از گامهای فلامنکو و ساختارهای سنتی اسپانیایی است که به آن اصالتی مردمی میبخشید و آن را به ابزاری برای همبستگی جهانی تبدیل میکرد.

نغمات در حصار سیمخاردار؛ دو روی سکه موسیقی در جنگ کره
در تاریخ منازعات شبهجزیره کره، موسیقی صرفا یک هنر شنیداری نبود، بلکه به عنوان برندهترین سلاح روانی برای ترسیم مرزهای عقیدتی میان شمال و جنوب به کار گرفته شد. در حالی که رزمندگان در دو سوی مدار ۳۸ درجه میجنگیدند، دو جریان موسیقایی کاملا متفاوت، اتمسفر فکری این نبرد خونین را شکل میداد
شمال؛ حماسه و شیپورهای پیروزی
در پیونگیانگ، موسیقی با الگوبرداری از مارشهای نظامی شوروی، ماهیتی کاملا انقلابی و تهاجمی داشت. قطعاتی که در این دوره ساخته شدند، بر ستایش از فداکاری در راه رهبری و ایستادگی صلب در برابر «امپریالیسم» متمرکز بودند. سازهای بادی برنجی و گروههای کر پرجمعیت، وظیفه داشتند حس شکستناپذیری را به سربازان تزریق کنند.

جنوب؛ مرثیهای برای خانههای دوردست
برخلاف همسایه شمالی، موسیقی در کره جنوبی طی سالهای جنگ، زبانی عاطفی و ملیگرایانه به خود گرفت. به دلیل آوارگی میلیونها نفر، ترانههای محبوب این دوره مانند قطعه مشهور «قوی باش گوم-سون» (Be Strong, Geum-soon)، به جای شعارهای سیاسی، روایتگر درد جانکاه جدایی خانوادهها و امید به بازگشت به خانههای اشغالشده بودند.
سبک «تروت» با ملودیهای سوزناک خود، در این دوران به پناهگاه روحی پناهندگانی تبدیل شد که در ویرانههای جنگ به دنبال معنا میگشتند.
این دوگانگی نشان میدهد که چگونه یک ملت واحد، در بزنگاه جنگ، از موسیقی دو استفاده کاملا متفاوت کرد: یکی برای ساختن آرمانشهری نظامی و دیگری برای سوگواری و حفظ هویت انسانی در میانه خاکستر و آوار. حتی امروزه نیز، ریشه تفاوتهای فرهنگی عمیق میان دو کره را میتوان در همین نتهای متضاد دوران جنگ جستجو کرد.

شکاف در روح آمریکا: از ویتنام تا جنگ علیه تروریسم
دوران جنگ ویتنام نقطه عطفی در تاریخ موسیقی جنگ بود؛ چرا که برای نخستین بار موسیقی به ابزاری قدرتمند برای مخالفت با سیاستهای جنگطلبانه دولت تبدیل شد. در اوایل جنگ، آثاری نظیر «سرود کلاهسبزها» از گروهبان بری سدلر در صدر جدول فروش بودند و فداکاریهای سربازان را ستایش میکردند.
اما با پیشرفت جنگ و افزایش تلفات، آثاری نظیر «پسر خوششانس» از گروه کریدنس کلیرواتر ریویوال و «جنگ» از ادوین استار، سرخوردگی نسل جوان از بیعدالتیهای اجتماعی و بیهودگی جنگ را فریاد میزدند. این قطعات نه تنها در رادیوها، بلکه در تجمعات اعتراضی به موتور محرک جنبشهای اجتماعی تبدیل شدند.
با وقوع حملات ۱۱ سپتامبر و آغاز جنگ علیه تروریسم، موسیقی بار دیگر نقشی درمانی و وحدتبخش پیدا کرد. کنسرتهایی نظیر «آمریکا: ادای احترام به قهرمانان» با حضور ستارگانی چون بروس اسپرینگستین، حس غم و خشم ملی را بازتاب دادند. در سبک کانتری، هنرمندانی چون توبی کیت با آهنگ «به لطف قرمز، سفید و آبی» و آلن جکسون با «کجا بودی؟»، ناسیونالیسم محافظهکارانه را تقویت کردند که مستقیما از اقدامات نظامی دولت بوش حمایت میکرد. با این حال، با فرسایشی شدن جنگ عراق، گروههایی نظیر پرل جم با آهنگ «خودکشی جهانی» و گرین دی با آلبوم «احمق آمریکایی»، موج جدیدی از موسیقی ضد جنگ را ایجاد کردند که منتقد سیاستهای امپریالیستی بود.

ملودیهای سیاه: توربو-فولک و پاکسازی قومی در بالکان
در دهه ۱۹۹۰، بالکان شاهد یکی از تاریکترین فصول استفاده از موسیقی برای جنایت علیه بشریت بود. سبک «توربو-فولک» در صربستان، با ترکیب ملودیهای سنتی و ضربآهنگهای الکترونیک، به ابزاری برای تبلیغات ناسیونالیستی افراطی و توجیه خشونت علیه مسلمانان بوسنی و کرواتها تبدیل شد.
اشعار این آهنگها به صراحت خواستار کشتار و تحقیر دشمنان قومی بودند. قطعاتی نظیر «صربستان قدرتمند» (معروف به حذف کباب)، با تصاویر سربازان و رهبرانی چون رادوان کاراجیچ، حس قربانی بودن صربها را تقویت کرده و انتقامجویی را مقدس جلوه میدادند.
این موسیقی نه تنها منعکسکننده جنگ بود، بلکه با غیرانسانی جلوه دادن دشمن، ارتکاب جنایات را برای نیروهای شبهنظامی تسهیل میکرد و امروزه همچنان به عنوان نمادی از تنفر قومی در منطقه شناخته میشود.

سمفونی انقلاب و دفاع مقدس: تبلور هویت در نغمههای ایرانی
موسیقی در تاریخ معاصر ایران، از مشروطه تا امروز، همواره زبان گویای تحولات سیاسی بوده است. سرود «ای ایران» که در سال ۱۹۴۴ و در اوج اشغال ایران توسط متفقین ساخته شد، نخستین تجلی جدی موسیقی به عنوان ابزار مقاومت ملی در برابر بیگانگان بود.
با وقوع انقلاب ۱۳۵۷، موسیقی به سنگری برای هویتطلبی اسلامی و ضد امپریالیستی تبدیل شد. سرودهایی نظیر «خمینی ای امام» و چنتهای دستهجمعی در خیابانها، حس وحدت و هدفمندی را در میان انقلابیون تقویت میکرد.
در دوران جنگ ایران و عراق، پدیده «مداحی جنگ» و سرودهای حماسی با الهام از واقعه کربلا، پارادایم جدیدی از موسیقی مقاومت را ایجاد کرد. مسئله «شهید» در ملودیهایی که توسط آهنگسازان میشد، به عنوان الگویی آرمانی از ایثار بازتولید میشد.
موسیقی در این دوران هم ابزاری برای بسیج در جبههها بود و هم فضایی برای مذاکره میان سیاست، مذهب و هویت ملی.

منازعه اعراب و اسرائیل: نبرد بر سر حافظه و خاک
در جنگ وحشیانه اسرائیل علیه فلسطین ، موسیقی به سنگری برای حفظ حافظه جمعی تبدیل شده است. جالب است که اسرائیلی ها به عنوان گروه حملهکننده و کودککش ترانهای برای ایجاد روحیه در طول جنگ با فلسطین ساختهاند. ترانه «اورشلیم طلایی» ساخته نائومی شمر در سال ۱۹۶۷، پیش از جنگ ششروزه، بیانگر اشتیاق یهودیان برای بازگشت به بخشهای قدیمی شهر بود. این آهنگ که بر اساس یک لالایی باسک ساخته شده بود، پس از تصرف قدس شرقی، ابیات جدیدی یافت که حاکمیت اسرائیل بر دیوار ندبه را جشن میگرفت.
در مقابل، ترانه «Leve Palestina» (زنده باد فلسطین) که در دهه ۱۹۷۰ توسط جورج توتاری ساخته شد، با تمرکز بر پیوند میان مردم و زمین (کاشت زیتون و لیمو)، به نمادی جهانی برای مقاومت فلسطین بدل گشته است. این ترانه در سالهای اخیر و با تشدید درگیریها در غزه، بار دیگر در سراسر جهان طنینانداز شده و به سرودی برای همبستگی بینالمللی تبدیل شده است.

عصر ۲۰۲۶: هنر به مثابه سپر تمدنی در برابر «خشم حماسی»
در سال ۲۰۲۶، با جمله ایالات متحده و اسرائیل به خاک کشورمان ایران، درگیریهای منطقهای به مرحلهای بیسابقه رسیده است. عملیات دشمنان که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حملات گسترده به زیرساختهای هستهای، نظامی و رهبری ایران آغاز شد، نه تنها یک رویارویی نظامی است که دفاع مشروع ایران در آن جدی و به حق است، بلکه تلاش کشورمان برای بقای فرهنگی است. در پی شهادت رهبر انقلاب و مقامات ارشد کشورمان، بمباران بی رحمانه مناطق غیر نظامی مانند مدرسه میناب، واکنش هنرمندان ایرانی شکلی نوین از «دفاع غیرنظامی» را رقم زد.
پدیده «سپرهای انسانی هنری» پاسخی بود به تهدیدات دونالد ترامپ در آوریل ۲۰۲۶ مبنی بر نابودی تمدن ۷۰۰۰ ساله ایران و بازگرداندن کشور به عصر حجر.
هنرمندانی چون علی قمصری با حضور در نیروگاه برق دماوند و اجرای تکنوازی تار، پیامی نمادین به جهان مخابره کردند؛ اینکه صدای موسیقی میتواند مانع از خاموشی چراغ خانههای مردم شود. کیهان کلهر نیز با اجرای کمانچه در نزدیکی سد امیرکبیر، از زیرساختهای حیاتی به عنوان داراییهای فرهنگی دفاع کرد. این اقدامات نشاندهنده تغییر پارادایم در موسیقی جنگ است؛ جایی که هنرمند نه برای تشویق به کشتار، بلکه برای حفاظت از تمدن در برابر بمب، موسیقی را به مثابه سپری انسانی به کار میگیرد. در همین حال، ترانههایی نظیر «حسبیالله» از محسن چاووشی نشاندهنده جدیت هنرمندان رد دفاع از حقوق و جان مردم و کشورشان است.

طنین موسیقی ضدجنگ در مادرید؛ ترانه وایرال «بمبهایت را برای خودت نگه دار» در تیکتاک
در پی جنایات دشمن، موج جدیدی از «دیپلماسی موسیقی» در اروپا شکل گرفته که قلب آن در اسپانیا میتپد. قطعه موسیقی اعتراضی با عنوان اصلی «Tus Bombas» (بمبهای تو) که توسط جمعی از هنرمندان مستقل اسپانیایی تولید شده، به سرعت در پلتفرم تیکتاک وایرال شده و به ترند اول محتواهای ضدجنگ تبدیل گشته است.
پیام مستقیم به مهاجمان در این ترانه که با ترجیعبند «Keep your bombs to yourself» (بمبهایت را برای خودت نگه دار) شناخته میشود، صراحتا سیاستهای مداخلهجویانه واشینگتن و تلآویو را محکوم کرده و بر استقلال سرزمینها تأکید دارد.
در بخشی از این اثر، هنرمندان با بیانی تند، اسرائیل را به عنوان «نماد اسارت» و آمریکا را «تاجر جنگ» خطاب میکنند. متن شعر بر این نکته پافشاری میکند که «آزادی از لوله تفنگ مهاجمان بیرون نمیآید».
کاربران تیکتاک با استفاده از این آهنگ روی تصاویر ویدئویی از تجمعات ضدجنگ در مادرید و بارسلونا، موجی بینالمللی علیه درگیری نظامی به راه انداختهاند. این حرکت هنری درست در زمانی اوج گرفته که دولت اسپانیا با اتخاذ مواضعی سرسختانه، همکاری نظامی با ائتلافهای جنگطلب در منطقه را رد کرده است.
این قطعه اکنون به نماد مقاومت مدنی هنرمندان غربی در برابر سناریوهای جنگی علیه ایران تبدیل شده و بازنشر آن در فضای مجازی همچنان رو به افزایش است.
این جنگ بار دیگر ثابت کرد که در عصر دیجیتال، موسیقی نه تنها ابزار تبلیغاتی حکومتها، بلکه سلاح گروههای مدنی و هنرمندان برای به چالش کشیدن روایتهای نظامیگری است.
فرجامسخن: نغمههایی که از باروت ماندگارترند
مرور تاریخ موسیقی جنگ از ۱۹۱۴ تا ۲۰۲۶ نشان میدهد که ملودیها قدرتی فراتر از مرزهای سیاسی و برد موشکها دارند. موسیقی جنگ گاه ابزاری برای انسانیتزدایی از دشمن و پاکسازی قومی بوده و گاه پلی برای درک رنجهای مشترک بشری. در عصر حاضر، شاهد بلوغ این هنر به مثابه یک کنش سیاسی و دفاعی هستیم که در آن هنرمند، پیکر خود و سازش را سپر بلای تمدن میکند. بمبها میتوانند ساختمانها را ویران کنند و زیرساختها را از بین ببرند، اما توانایی کشتن نغمهای را ندارند که در ریشه یک فرهنگ جاری است. موسیقی جنگ، در نهایت، سرود بقای انسان است در برابر ویرانگری خودخواسته خویش و گواهی بر این مدعا که حتی در میانه خون و آتش، زیبایی آخرین سنگر مقاومت است.

۵۹۲۴۴