به گزارش صحت خبر،جمعیت هلال احمر، تنها ارگان رسمی کشور است که تمام بدنه آن را داوطلبان تشکیل می دهند. داوطلبانی که سن آنها هم زیر ۲۰ سال و هم بالای ۵۰ سال است و همه آنها، تنها به عشق کمک به مردم و بدون هیچ چشم‌داشتی در هر شرایطی در کنار مردم می‌مانند و داوطلبانه خدمت می‌کنند.

ایسنا در خبری نوشت:عرشیا فرهنگ، نجاتگر جمعیت هلال احمر و یک دهه هشتادی است که چهره‌اش هنوز نشان از سن کم او دارد؛ اما وقتی پای صحبت هایش می‌نشینیم متوجه بزرگ فکرکردن این جوان می شویم.

این امدادگر داوطلب می‌گوید که از کتاب های مدرسه با جمعیت هلال احمر آشنا شده و حتی در مسیر مدرسه نیز یکی از شعبه‌های هلال احمر را هر روز می‌دیده و چون روحیه کمک به مردم داشته، عضو هلال شده و در جمعیت هلال احمر بزرگ شده و قد کشیده است.

او درباره حضور در مأموریت‌های مختلف می‌گوید: کار ما در هلال احمر روز شب و جنگ و صلح ندارد؛ ما همیشه پای کار هستیم و در کنار مردم، چه در روزهای تعطیل عید نوروز و چه در روزهای سرد زمستان و چه در روزهای اخیر که به کشورمان ناجوانمردانه حمله کردند و حتی به زن و بچه ها نیز رحم نکردند.

تصاویر را ثبت کردم تا در تاریخ بماند

این نجاتگر ادامه می‌دهد: از همان روز اولی که دشمن جنگ علیه کشور ما را آغاز کرد، امدادگران هلال احمر جزو اولین نفراتی بودند که خود را به صحنه حوادث می‌رساندند و به همه آسیب دیدگان کمک می کردند. در این جنگ من سعی کردم در کنار کار امدادگری و نجات جان افراد، از مأموریت‌ها عکس و فیلم تهیه کنم تا در تاریخ بماند که چه بر کشور من آمد.

فرهنگ می‌گوید: من به دو علت سعی کردم در کنار کار امدادگری، تصاویر نیز ضبط کنم. علت اول این بود که می‌خواستم مستنداتی از جنایت هایی که آمریکا و اسرائیل در کشور ما رقم می‌زنند تهیه کنم تا به همراه گزارش‌های رئیس جمعیت برای صلیب سرخ جهانی ارسال شود و ثابت شود که چه جنایت‌هایی در کشور ما رخ می‌دهد. دومین علت نیز این بود که می‌خواستم زحمات بچه‌های داوطلب را که ساعت‌ها به کار سخت آواربرداری و جستجو و نجات می پرداختند به همه هموطنانم نشان دهم تا بدانند که حتی در سخت ترین روزها نیز تنها نیستند و در کنار آنها هستیم.

او می افزاید: متأسفانه در حملات اخیر، علاوه بر مراکز نظامی و حساس، برخی خانه‌های مسکونی نیز مورد اصابت قرار می‌گرفت و یا از شدت حملات خسارت‌های جدی می‌دیدید و من با چشم خودم دیدم که بارها زن‌ها و بچه‌ها در این حملات جان خود را از دست دادند. همچنین روزیکه ساختمان توانبخشی هلال احمر در حملات آسیب دید من آنجا بودم و با چشم‌های خودم دیدم افرادی که نیازهای جسمی خاص دارند و به هیچ وجه نظامی نیستند، نیز در این حملات آسیب دیدند و وحشت سراسر وجودشان را گرفته بود.

حمله به محله رسالت هیچگاه از خاطرم نمی‌رود

این نجاتگر ۲۲ ساله هلال احمر درباره غم‌انگیزترین خاطره‌اش در طول جنگ می‌گوید: یکی از بدترین صحنه‌هایی که از نزدیک شاهدش بودم، حمله به مناطق مسکونی محله رسالت بود. بعد از اولین حمله ما سریعا خودمان را به آنجا رساندیم و دیدن غیرنظامیانی که در خون خود غرق شده‌اند و یا افرادی که از ساختمان‌ها به بیرون پرت شده بودند، واقعا دردناک بود.

فرهنگ می‌گوید: من به همراه امدادگران سریعا عملیات جستجو و نجات را آغاز کردیم و در این میان من سعی می‌کردم کمی فیلم و عکس هم بگیریم که یکدفعه دوباره صدای جنگنده آمد و این منطقه مجددا مورد حمله قرار گرفت و این بار به جز مردم محلی منطقه، ما امدادگران، نیروهای آتش نشانی، نیروهای پاکبان و همه افرادی که برای کمک آمده بودند نیز آسیب دیدند و به جمع زخمی‌ها اضافه شدند.

جنگ هیج خاطره خوبی برای من نداشت جز لبخند یک کودک

او ادامه می‌دهد: اجنگ سراسر از خاطرات بد و تصاویر بی رحمانه‌ای بود که در ذهن ما ماندگار شد؛ اما من هیچوقت صورت کودک ۹ ساله‌ای را یادم نمی‌رود که بر اثر موج انفجار، شیشه‌های خانه‌شان خرد شده و به صورتش پاشیده شده بود؛ اما توانستیم به او کمک کنیم تا بدون اینکه هیچ آسیب جدی‌ ببیند همه شیشه‌ها را از صورتش خارج کنیم و من سعی کردم با او صحبت کنم تا کمی از دردش را فراموش کند که این اتفاق بسیار برای من لذت بخش بود که توانستم لبخندی بر روی لب کودکی بیاورم که واقعا ترسیده بود. 

مادرم به من افتخار می‌کند

فرهنگ درباره نگرانی‌های خانواده‌اش در روزهای جنگ می‌گوید: از همان روزهای اولی که پایم به مأموریت‌های جنگی باز شد، مادرم بسیار بی تابی می‌کرد و نگرانم بود. حقم داشت من تک پسر او بودم و به قول خودش برایم آرزوهای بسیاری دارد؛ اما وقتی تاثیرگذاری کار داوطلبی را از نزدیک دید و متوجه شد که امدادگران چقدر به مردم کمک می‌کنند و اگر نباشند جان افراد در خطر میافتد؛ بسیار از کارهایم راضی شد و به من افتخار کرد.

این نجاتگر می‌افزاید: اما مادر است دیگر و هنوز هم نگرانی‌های خاص خودش را دارد. من هر روز که به پایگاه می‌رفتم و حتی شب‌ها نیز به خانه بازنمی‌گشتم به مادرم می‌گفتم که به عملیات نرفتم و در پایگاه هستم، چون او بیماری قلبی دارد و استرس برایش سم است؛ اما انگار از غریزه مادری‌اش می فهمید من به عملیات رفته‌ام و همیشه از من می‌خواست که مراقب خودم و دیگران باشم.

مردم از حمله به بیمارستان شوکه شدند

علاوه بر مناطق نظامی و مسکونی وقتی بیمارستان گاندی نیز در حملات آسیب دید، خودمان را به آنجا رساندیم. از آنجایی که برخی از مردم تصور می‌کردند فقط قرار است مناطق نظامی مورد اصابت موشک قرار گیرد، وقتی حمله به بیمارستان را دیدند بسیار شوکه شدند. به خاطر دارم بیماران را فورا از ساختمان تخلیه کردند؛ اما همراهان بیمار و پرسنل در خیابان مانده بودند و هاج و واج به اطراف نگاه می‌کردند و نگران  عزیزانشان بودند و این مسئله برای همه غیرقابل باور بود.

این امدادگر هلال احمر تأکید کرد که من می‌خواستم عمرم پرثمر باشد و به دیگران خدمتی کنم که خداروشکر با عضویت در جمعیت هلال احمر توانستم به این خواسته‌ام برسم.

فرهنگ در  پایان از مسئولان و مردم خواست که به جوانان نسل z که همان دهه هشتادی‌های خودمان هستند، اعتماد کنند و مسئولیت پذیری آنها را بررسی کنند.

233217

اشتراک‌گذاری »