صحت خبر – رسول سلیمی: نقش چین در تعاملات ایران و آمریکا ریشه در عضویت پکن در گروه ۱+۵ (در برجام ۲۰۱۵) و منافع استراتژیک عمیق آن در خاورمیانه دارد. چین بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران است (حدود ۹۰ درصد صادرات نفتی تهران به چین می‌رود) و از طریق ابتکار کمربند و جاده (BRI) و توافق همکاری ۲۵ ساله ۲۰۲۱، روابط اقتصادی عمیقی با ایران برقرار کرده است. با آغاز جنگ مستقیم آمریکا-اسرائیل علیه ایران و آتش‌بس موقت دو هفته‌ای که اخیراً تمدید شد، چین به‌طور محتاطانه وارد میدان دیپلماتیک شده است.

چه آنکه سخنگوی وزارت خارجه چین، گو جیاکون، تأکید کرد که «وضعیت منطقه در مرحله بحرانی است و اولویت فوری جلوگیری از بازگشت به درگیری است» و از همه طرف‌ها خواست تا تلاش‌های سیاسی و دیپلماتیک برای آتش‌بس دائم و صلح پایدار ادامه دهند. دونالد ترامپ نیز علناً چین را به دلیل کمک به آوردن ایران بر سر میز مذاکرات، تحسین کرد. 

اما زمینه‌های متعددی برای نقش پررنگ‌تر چین وجود دارد. نخست، چین به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان، منافع حیاتی در بازگشایی تنگه هرمز دارد که حدود ۵.۴ میلیون بشکه نفت روزانه از خلیج فارس به چین می‌رسد. اختلال در این مسیر، تورم جهانی و ضربه به اقتصاد چین را به دنبال دارد. دوم، پکن پیش‌تر در سال ۲۰۲۳ میانجی‌گری موفقیت‌آمیز میان ایران و عربستان را انجام داد و اکنون خود را به‌عنوان «میانجی بی‌طرف» معرفی می‌کند. برخلاف آمریکا که به‌عنوان طرف درگیر دیده می‌شود.

سوم آنکه روابط نزدیک چین با همه بازیگران منطقه‌ای (ایران، عربستان، امارات) و رقابت استراتژیک با آمریکا، پکن را به گزینه‌ای ایده‌آل برای «دیپلماسی چندجانبه» تبدیل کرده است و چهارم، در سطح جهانی، چین با تأکید بر «راه‌حل سیاسی» و مخالفت با «یک‌جانبه‌گرایی» (مانند تحریم‌های ثانویه آمریکا)، اعتبار خود را به‌عنوان قدرت مسئول بالا برده است. با این حال، محدودیت‌ها نیز وجود دارد از جمله اینکه چین از دخالت نظامی مستقیم پرهیز می‌کند و اولویتش حفظ تعادل با واشنگتن (به‌ویژه پیش از نشست تجاری ترامپ-شی) است. بنابراین، نقش پررنگ‌تر چین محتمل اما محدود به دیپلماسی اقتصادی و پشت‌پرده و نه تضمین امنیتی خواهد بود.

اما سکوت نسبی یا «پشت‌پرده» چین، انتخاب استراتژیک است و ریشه در محاسبات چندگانه دارد. نخست اولویت روابط با آمریکا است که پکن در آستانه مذاکرات تجاری مهم با دولت ترامپ، از هر اقدامی که واشنگتن را تحریک کند، پرهیز دارد. اظهارنظر علنی قوی به نفع ایران، می‌تواند به تنش‌های تجاری یا حتی تحریم‌های جدید علیه شرکت‌های چینی منجر شود.

دوم، حفظ تصویر «میانجی بی‌طرف» است که در چین با اعلام علنی حمایت کامل از ایران، خطر از دست دادن اعتماد عربستان و امارات (شرکای مهم انرژی) را به جان می‌خرد و سوم، عدم تمایل به هزینه نظامی و مالی است که چین فاقد ظرفیت اعمال قدرت مستقیم در خاورمیانه است و ورود علنی می‌تواند آن را در باتلاقی مشابه آمریکا در عراق قرار دهد که در تصویر نهایی، چین در بحران‌های قبلی (مانند ونزوئلا) نیز به محکومیت لفظی اکتفا کرده و از حمایت مادی مستقیم اجتناب ورزیده است.

این در حالی است که روابط نزدیک چین و پاکستان (از طریق کریدور اقتصادی چین-پاکستان CPEC و اتحاد استراتژیک) نقش محوری در میانجی‌گری اسلام‌آباد داشته است. پاکستان به‌عنوان تنها کشوری که همزمان روابط کاری با آمریکا و اعتماد نسبی ایران را دارد، به «جبهه جلو» تبدیل شده و چین از پشت حمایت می‌کند تا آنجا که طی روزهای گذشته، سفیر چین در اسلام‌آباد با شهباز شریف دیدار کرده و «حمایت کامل» پکن از تلاش‌های میانجی‌گری پاکستان را اعلام کرده است.

همچنین چین و پاکستان طرح پنج‌ماده‌ای مشترکی برای آتش‌بس و بازگشایی هرمز ارائه داده‌اند. پاکستان از تجربیات تاریخی بهره برده و چین با تأمین «پشتیبانی دیپلماتیک و اقتصادی» (از جمله مشوق‌های تجاری) اسلام‌آباد را تقویت کرده است. این همکاری، به ایران اجازه می‌دهد بدون «از دست دادن اعتبار سیاسی بین المللی» در برابر آمریکا مذاکره کند و به چین امکان می‌دهد بدون ظاهر شدن به‌عنوان طرف مستقیم، نفوذ خود را گسترش دهد. بدون این محور چین-پاکستان، میانجی‌گری اسلام‌آباد بسیار ضعیف‌تر بود.

با این حال، محدودیت‌های چین جدی هستند از جمله اینکه چین کمک نظامی مستقیم (مانند موشک یا رادار پیشرفته) نخواهد داد تا روابط با آمریکا آسیب نبیند. کمک اصلی چین، «ثبات اقتصادی» و «فشار برای بازگشت به مسیر سیاسی» است و نه تغییر توازن نظامی و در شرایط فعلی، این کمک می‌تواند به کاهش شدت تحریم‌ها و بازگشایی کانال‌های تجاری ایران کمک کند، اما انتظار معجزه دیپلماتیک نباید داشت.

در مجموع، چین در مذاکرات ایران و آمریکا نقش «میانجی پشت‌پرده» را ایفا می‌کند که با منافع اقتصادی (نفت و هرمز)، تصویر جهانی (صلح‌جو در برابر یک‌جانبه‌گرایی آمریکا) و رقابت استراتژیک همخوانی دارد. زمینه برای نقش پررنگ‌تر وجود دارد، اما پکن ترجیح می‌دهد از طریق پاکستان عمل کند تا ریسک کمتری بپذیرد. سکوت علنی چین، محاسبه هوشمندانه برای حفظ تعادل است و کمک چین اساساً اقتصادی-دیپلماتیک خواهد بود. در نهایت، موفقیت هر نقش چینی، به انعطاف تهران و واشنگتن بستگی دارد؛ چین می‌تواند تسهیل‌کننده باشد، اما جایگزین مذاکره مستقیم نیست.

۲۱۳/۴۲

اشتراک‌گذاری »