به گزارش خبرگزاری صحت خبر، در جهان امروز، تلویزیون همچنان یکی از مهم‌ترین نهادهای فرهنگی و رسانه‌ای به شمار می‌آید؛ نهادی که در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، نه‌فقط ابزار سرگرمی، بلکه بازوی اصلی تولید هویت، حافظه تاریخی و گفت‌وگوی اجتماعی است. در ساختارهای بین‌المللی، شبکه‌های تلویزیونی معتبر از جمله مهم‌ترین حامیان سینمای مستند هستند و بخش قابل توجهی از جریان مستندسازی حرفه‌ای، از دل تلویزیون شکل می‌گیرد.

مجموعه مستند «سرزمین پدری» در ۱3 قسمت و به سفارش سیمافیلم تولید شد؛ مجموعه‌ای که قرار بود با سفر به شهرهای زادگاه هنرمندان سینما و تلویزیون ، پیوندی میان خاطره، هویت و جغرافیای فرهنگی ایران برقرار کند. این پروژه با حضور بازیگرانی چون محمود پاک‌نیت، علیرضا خمسه،پرویز فلاحی پور ، فریبا کوثری ،مریم سعادت  و…آماده نمایش شد،

این مجموعه که با هدف بازخوانی هویت ایرانی از خلال بازگشت هنرمندان به زادگاه‌شان تولید شد، پس از طی مراحل تولید و تحویل، آن‌گونه که شایسته بود در چرخه نمایش و معرفی قرار نگرفت.

آنچه در پی می‌آید، مشروح گفت‌وگوی صحت خبر با این تهیه‌کننده است از چراییِ این فاصله، نقش بازدارنده بوروکراسیِ بی‌تصمیم، و سرنوشت تلخ آثاری که قرار بود حافظه فرهنگی ایران را روایت کنند.

تلویزیون، نهاد فرهنگیِ مرجع در جهان

شما تأکید دارید که تلویزیون در جهان جایگاهی فراتر از یک رسانه سرگرمی دارد. این نگاه را بیشتر توضیح می‌دهید؟
تلویزیون در بسیاری از کشورهای جهان، یک نهاد فرهنگیِ مرجع است. اگر به تجربه شبکه‌های بین المللی  نگاه کنیم، می‌بینیم که تلویزیون یکی از اصلی‌ترین بسترهای شکل‌گیری و حمایت از سینمای مستند بوده است.بخش مهمی از مستندهای ماندگار جهان، ابتدا در بستر تلویزیون متولد شده‌اند. چون تلویزیون ظرفیت دسترسی گسترده، تداوم ارتباط با مخاطب و مسئولیت اجتماعی دارد.
در واقع، تلویزیون خاستگاه طبیعی سینمای مستند است؛ چراکه مستند نیازمند مخاطب عمومی است و تلویزیون دقیقاً همان عرصه‌ای است که می‌تواند میان واقعیت و جامعه پیوند برقرار کند.
با این تعریف، چرا در ایران این جایگاه دچار تزلزل شده است؟
چون ما به‌تدریج از نگاه فرهنگی به تلویزیون فاصله گرفته‌ایم و آن را بیشتر در قالب یک سازوکار اداری و بروکراتیک تعریف کرده‌ایم.وقتی رسانه‌ای که باید مرجع گفت‌وگوی ملی باشد، صرفاً درگیر مناسبات روزمره و جدول پخش کوتاه‌مدت شود، از مأموریت اصلی خود دور می‌شود.
مشکل اینجاست که در بسیاری از مواقع، مدیران میانی بیش از آنکه دغدغه اثرگذاری فرهنگی داشته باشند، درگیر مدیریت بی‌خطر و کم‌هزینه هستند. نتیجه این می‌شود که آثار جدی، پژوهش‌محور و هویت‌ساز، قربانی محافظه‌کاری و بی‌تصمیمی می‌شوند.

«سرزمین پدری»؛ نمونه‌ای از یک فرصت از دست‌رفته

این وضعیت در پروژه «سرزمین پدری» چگونه نمود پیدا کرد؟

«سرزمین پدری» پروژه‌ای بود که می‌توانست یک الگوی موفق در تلویزیون باشد؛ مجموعه‌ای که هم جذابیت چهره‌ها را داشت، هم ظرفیت گردشگری فرهنگی، هم پیوند با تاریخ و هویت ایرانی.ما به شهرهای مختلف رفتیم، هنرمندان را به زادگاه‌شان بازگرداندیم و از خلال این سفرها، روایت تازه‌ای از ایران ساختیم.
اما بعد از پایان تولید، پروژه در مسیری قرار گرفت که تا به اکنون پس از دوسال از ساخت آن هنوز سکوی مناسبی برای پخش آن در نظر گرفته نشده است . اینجاست که نقش مدیران میانی برجسته می‌شود؛ کسانی که می‌توانستند با تصمیم درست، پروژه را به جایگاه واقعی‌اش برسانند، اما ترجیح دادند آن را در حاشیه نگه دارند.

مدیران میانی؛ حلقه‌ای که گاه مانع می‌شود

شما به نقش مدیران میانی اشاره کردید. نقد شما به این لایه مدیریتی چیست؟

مدیران میانی در هر سازمانی می‌توانند موتور پیش‌برنده باشند یا گلوگاه توقف. در بسیاری از پروژه‌های فرهنگی، مشکل نه در سطح سیاست‌گذاری کلان، بلکه در همین لایه میانی شکل می‌گیرد.
وقتی مدیر میانی فاقد جسارت فرهنگی باشد، به‌جای انتخاب و حمایت، به تعویق و ارجاع پناه می‌برد. او ترجیح می‌دهد تصمیم نگیرد تا مسئولیت نپذیرد. این رویکرد، برای هنر و رسانه بسیار خطرناک است؛ چون فرهنگ با تعلیق زنده نمی‌ماند.

چه شد که چنین پروژه‌ای به این سرنوشت دچار شد؟
مسئله فقط پخش نشدن یک مجموعه  نیست؛ مسئله، نوع مواجهه با تولید فرهنگی در ساختار رسانه‌ای ماست. «سرزمین پدری» صرفاً یک مستند  تلویزیونی نبود؛ تلاشی بود برای ثبت حافظه فرهنگی ایران از خلال زندگی هنرمندان و نسبت آنان با زادگاهشان. این پروژه می‌توانست به یکی از نمونه‌های موفق مستند تلویزیونی بدل شود، اما گرفتار چرخه‌ای از بی‌تصمیمی و بی‌برنامگی در سیاست پخش شد.
یعنی مشکل صرفاً مدیریتی بود؟
مدیریت بخشی از ماجراست، اما مسئله عمیق‌تر است. در تلویزیون ما، تولید اثر گاهی مهم‌تر از نمایش آن تلقی می‌شود؛ انگار مأموریت در مرحله ساخت تمام می‌شود. وقتی پروژه‌ای با بودجه عمومی تولید می‌شود اما در قفسه‌ها می‌ماند، این فقط اتلاف سرمایه نیست؛ بی‌اعتنایی به مخاطب و به شأن فرهنگ است.

«مستندی با بازی محمود پاک‌نیت، علیرضا خمسه و فریبا کوثری ساخته شده، اما دوسال است روی آنتن نمی‌رود. تهیه‌کننده «سرزمین پدری»ا می‌گوید: مدیران میانی، حلقه گمشده میان تولید و دیده‌شدن هستند.»

از بیرون، این‌طور به نظر می‌رسد که تلویزیون در معرفی و پشتیبانی از آثار مستند، به‌ویژه پروژه‌های فرهنگی، دچار نوعی سردرگمی است.
دقیقاً. مستند در بسیاری از رسانه‌های معتبر جهان، یکی از ستون‌های هویت‌ساز است. اما در اینجا گاهی به آن مثل یک محصول فرعی نگاه می‌شود. وقتی مجموعه‌ای چون «سرزمین پدری» با این حجم از پژوهش، سفر، تولید و مشارکت هنرمندان ساخته می‌شود و بعد در اولویت پخش قرار نمی‌گیرد، این پیام داده می‌شود که حافظه فرهنگی جامعه، اولویت رسانه نیست.
و این در حالی است که خودِ ایده پروژه، مبتنی بر بازشناسی هویت ایرانی بود.
بله. ما در هر قسمت، از خلال زندگی یک هنرمند، به جغرافیا، فرهنگ محلی، خاطرات جمعی و ریشه‌های انسانی او می‌رسیدیم. این یعنی روایت ایران از زاویه‌ای زنده و ملموس. اما وقتی چنین روایتی مجال دیده‌شدن پیدا نمی‌کند، باید پرسید رسانه ملی دقیقاً چه نسبتی با مفهوم «ملی» دارد؟
انتقاد شما متوجه سیمافیلم هم هست؟
وقتی نهادی سفارش‌دهنده است، مسئولیتش با پایان تولید تمام نمی‌شود. سیمافیلم باید تا مرحله پخش، تبلیغ و رساندن اثر به مخاطب کنار پروژه بایستد. اگر این حلقه ناقص بماند، زنجیره تولید فرهنگی شکسته است. مسئله اینجاست که گاهی سازوکارها بیشتر اداری‌اند تا فرهنگی.

این وضعیت چه آسیبی به بدنه مستندسازی وارد می‌کند؟

بزرگ‌ترین آسیب، فرسایش اعتماد است. وقتی مستندساز می‌بیند حاصل ماه‌ها یا سال‌ها کارش در کشوی مدیری بایگانی می‌ماند، انگیزه و امیدش ضربه می‌خورد. این فقط یک پروژه نیست که متوقف می‌شود؛ جریان خلاقیت و میل به تولید اثر جدی هم آسیب می‌بیند.

تلویزیون بدون مستند، بخشی از حافظه خود را از دست می‌دهد

جایگاه مستند در این میان چیست؟

مستند فقط یک قالب تصویری نیست؛ حافظه زنده جامعه است.اگر تلویزیون مستند را به حاشیه ببرد، در واقع بخشی از حافظه خود را حذف کرده است. جامعه‌ای که روایت‌های مستندش دیده نشود، به‌تدریج درک عمیق خود از واقعیت را از دست می‌دهد.

قربانی جدید بوروکراسیِ بی‌تصمیم؛ وقتی حافظه فرهنگی ایران در کشوی مدیر خاک می‌خورد/  مدیران میانی، قربانی جدیدِ آثار هویت‌ساز تلویزیون
مهدی قربان‌پور

نقدی به ساختار: تولید بدون اراده برای نمایش

یکی از نقدهای جدی شما، به چرخه ناقص تولید تا نمایش است درست است ؟
دقیقاً. در برخی ساختارها، گویی تولید خودِ هدف است. پروژه ساخته می‌شود،  اما اراده‌ای برای رساندن آن به مخاطب وجود ندارد.این یعنی چرخه ناقص.
فرهنگ زمانی معنا پیدا می‌کند که اثر به جامعه برسد. اگر یک مجموعه با بودجه عمومی تولید شود اما در آرشیو بماند، این نه‌تنها اتلاف منابع، بلکه بی‌احترامی به مخاطب و به سازندگان است.

اگر بخواهید در یک جمله وضعیت «سرزمین پدری» را توصیف کنید؟

«سرزمین پدری» قربانی همان چیزی شد که بسیاری از آثار فرهنگی در ایران قربانی آن می‌شوند: فاصله میان تولید و اراده برای دیده‌شدن.

و در نهایت، مطالبه شما چیست؟
شفافیت، مسئولیت‌پذیری و احترام به مخاطب. رسانه‌ای که برای مردم تولید می‌کند، باید پاسخ دهد چرا اثری که آماده نمایش است، از دسترس مردم دور می‌ماند. فرهنگ را نمی‌توان فقط تولید کرد؛ باید آن را به جامعه رساند. وگرنه در پی همین بی توجهی آثار ساخته شده در آرشیوها خاک می خورند .

مسئله فقط یک مجموعه نیست

«سرزمین پدری» تنها یک پروژه مستند نیست؛ نشانه‌ای از یک مسئله بزرگ‌تر است: نسبت نهادهای رسانه‌ای با فرهنگ، حافظه و مسئولیت اجتماعی.
در جهان، تلویزیون همچنان یکی از ستون‌های اصلی سینمای مستند و گفت‌وگوی فرهنگی است. اما اگر در ساختارهای داخلی، این جایگاه به حاشیه رانده شود و مدیران میانی به‌جای تسهیل، مانع شوند، نتیجه چیزی جز فرسایش سرمایه فرهنگی نخواهد بود.
پرسش نهایی این است:آیا تلویزیون می‌خواهد همچنان یک نهاد فرهنگی مرجع باقی بماند، یا به رسانه‌ای تقلیل‌یافته در حد جدول

پخش روزانه بدل شود؟پاسخ به این پرسش، در سرنوشت آثاری چون «سرزمین پدری» قابل مشاهده است

مجموعه«سرزمین پدری»   در ۱3 قسمت ۵۲ دقیقه‌ای و به سفارش سیمافیلم تولید و به‌عنوان «آماده نمایش» معرفی شده بود.

5959
 

اشتراک‌گذاری »