در روزگاری که آدمها به هزار دلیل موجه و غیرموجه، کمحوصلهاند و قامت رویاهایشان کوتاه شده، ایران به اعتبار بزرگانی چون «عبدالله موحد» است که هنوز حوصلهاش سر به فلک میکشد.
او فقط یک کشتیگیر با ۶ مدال طلای المپیک و جهان نبود؛ موحد تبلور غروری بود که در عین شکوه، هرگز به تکبر آلوده نشد. در حالی که میتوانست بابت این میراث تاریخی، قرنها بر سر زمین و زمان منت بگذارد، مسیری متفاوت را برگزید: او راهش را کشید، رفت، اما سر خم نکرد.
موحد راهی ینگه دنیا شد تا روزگار را به بهای استقلال روحش سپری کند، اما هر بار که قدم به خاک وطن گذاشت، یک «ایرانی تمامعیار» بود؛ مردی که ترکیب اصالت ایرانی و تفکرات مدرنش، هر مدعی گزافهگویی را ضربهفنی میکرد. او در هندسه کشتی جهان بیهمتا بود، اما هرگز این بیهمتایی را به رخ احدالناسی نکشید. او که لرزه بر اندام غولهای جهان میانداخت، در خانه «خاک پای مادر» بود و در میدان زندگی، مرد زحمتکش روزهای سخت. از سفره مسئولان خیر و برکتی ندید، اما با پشتکاری پولادین، از نام خودش برجی از افتخار و شخصیت ساخت.
در دوران تلخ «قحطالرجال مروت»، عبدالله موحد سالها تک و تنها روی پای خویش ایستاد؛ بدون آنکه ریالی از سفره ورزش ایران سهم ببرد، بدون آنکه حتی برایش یک امضای ساده پای حکمی در فدراسیونها بزنند و بدون ذرهای توقع از آنهایی که تخصصشان فراموشی آگاهانه است.
موحد از آن ایرانیهای ناب بود که حتی فکر کردن به او، در اوج ناامیدی، حال آدم را خوب میکرد. نبودنش برای این مرز و بوم، ضایعهای جبرانناپذیر است؛ اما یادمان باشد، مردانی چون عبدالله موحد نمیمیرند، آنها فقط از میان ما میروند تا در قلب تاریخ، جاودانه بمانند.
بیشتر بخوانید: ناگفتههای پسر عبدالله موحد از مرگ پدرش پیش از سانحه رانندگی؛ ماشین چپ کرد، دندههای مادرم شکست