نبرد تن‌به‌تن (مبارزه‌طلبی)، تپنده‌ترین بخش حماسه است. این نوع رزم که غالباً با «رجزخوانی» آغاز می‌شود، تنها برای نمایش قدرت فیزیکی نیست؛ بلکه نماد غلبهٔ اراده و «فره ایزدی» است. در منطق شاهنامه، پیروزِ میدانِ تن‌به‌تن کسی است که علاوه بر بازوی قوی، از حمایت ایزدی و حقانیت اخلاقی برخوردار باشد. اوج این ریخت‌شناسی در «کشتی‌گرفتن» تجلی می‌یابد؛ لحظه‌ای که سلاح‌ها از کار می‌افتند و دو پهلوان در عریان‌ترین شکل ممکن با هم گره می‌خورند.

کشتی در شاهنامه، آیینی است برای فروافکندن منیت؛ پیروزی در کشتی (مانند نبرد رستم و سهراب یا رستم و پولادوند) نشان‌دهنده آن است که پهلوان پیروز، هنوز پیوند خود را با منبع لایزال قدرت کیهانی (فره) حفظ کرده است. اما شاهنامه تنها به قهرمان‌گرایی‌های فردی محدود نمی‌شود. فردوسی در توصیف «لشکرکشی» تصویری دقیق از یک ارتش منظم و دارای سلسله‌مراتب ارائه می‌دهد. تاکتیک‌های نظامی در شاهنامه بر پایه نظم «پنج‌گانه» استوار است: قلب (مرکز فرماندهی که جایگاه شاه یا سپهسالار است)، میمنه (جناح راست)، میسره (جناح چپ)، پیشرو (طلایه‌داران) و پس‌سپاه (دنباله). این آرایش نظامی، نمادی از نظمِ کیهانی است که باید در برابر آشوبِ سپاهِ دشمن (انیران) ایستادگی کند. «طلایه‌داری» در شاهنامه یک هنر است؛ پهلوانانی که در شب یا سپیده‌دم به دیده‌بانی می‌روند تا نبض سپاه دشمن را بگیرند. اگرچه فردوسی پهلوانان را از پیمانشکنی و فریب برحذر می‌دارد، اما «کمین» و «شبیخون» را به‌عنوان واقعیت‌های راهبُردی در نبردهای بزرگ (مانند نبردهای کیخسرو با افراسیاب) به تصویر می‌کشد تا هوشِ نظامی ایرانیان را به رخ بکشد. در لایه ابزارشناسی، سلاح در دست پهلوان امتدادِ وجودی اوست و هر سلاح، بار نمادین خاصی دارد. «گرز گاوسر» میراث فریدون و نمادِ عدالت‌خواهی و درهم شکستن بیدادِ ضحاکی است؛ پهلوانی که گرز گران برمی‌دارد، گویی وظیفه پاک‌سازی زمین از دیوان را بر عهده گرفته است.

«تیغ هندی» نشانگر بُرندگی و صلابت خرد و «کمان چاچی» نمادِ تسلط پهلوان بر زمان و فاصله است؛ شلیکِ تیر از سوی رستم، حکمِ قطعیِ قضاوقدر است که راه گریزی از آن نیست. در نهایت، ریخت‌شناسی نبرد با پیوند پهلوان و مرکبش کامل می‌شود. اسب در شاهنامه صرفاً یک وسیله جابه‌جایی نیست، بلکه هم‌زاد و پاره‌ای از جانِ پهلوان است. «رخش» برای رستم، موجودی هوشمند است که پیش از سوارش، خطر را حس می‌کند و در نبردها (مانند نبرد با اژدها) پایاپای او می‌جنگد. این پیوندِ میان انسان و حیوان (رستم و رخش، سیاوش و شبرنگ)، نشان‌دهنده هماهنگیِ پهلوان با نیروهای طبیعت است. مرکبِ پهلوان در میدان رزم، بخشی از «شکوه» و «زیبایی‌شناسی» جنگ است که نبرد را از یک عملِ دهشتناک به یک تابلوی حماسیِ ماندگار بدل می‌کند. بدین‌سان، جنگ در شاهنامه نظامی است از نشانه‌ها که در آن، هر ضربه گرز و هر تکانِ پرچم، سخنی از سرنوشتِ یک ملت دارد…

*دکتری پژوهش هنر، کارشناس‌ارشد تاریخ ایران باستان

5959

اشتراک‌گذاری »