علی فتحاللهزاده مهمان قسمت سوم برنامه «من تو من» صحت خبر بود؛ یکی از سرشناسترین مدیران عامل باشگاه استقلال که همواره مصاحبهها و اقدامات جنجالیاش در جذب ستارههای تیم پرسپولیس و بهقولی ترکاندن بمب، از او یک چهره شناختهشده بین طرفداران استقلال و حتی پرسپولیس ساخته…
نمایشنامهنویس بودم
فتحاللهزاده در ابتدای صحبتش در این باره که چطور شد از دبیری جشنواره فیلم فجر به مدیرعاملی باشگاه استقلال رسید گفت: من چون از دوران نوجوانی به ورزش و هنر خیلی علاقهمند بودم به همین خاطر به این سمت و سو آمدم. من در مقطع راهنمایی در نمایشنامهنویسی در آذربایجان غربی مقام کسب کردم. بعد هم در روزنامه اطلاعات مشغول شدم که خدا رحمت کند حاجآقا دعایی فرصتهایی را در اختیار من قرار داد. من از همان طریق به جشنواره فیلم فجر راه پیدا کردم و ۱۰ سال قائم مقام اجرایی این جشنواره بودم. در نهایت آقای دکتر آقامحمدی مسبب این شرایط شد که بنده از جشنواره فجر به عالم فوتبال بیایم و کارم را در حیطه شروع کنم.
من مشایخی را به سینما برگرداندم
فتحاللهزاده در رابطه با دیدارش با جمشید مشایخی بعد از پیروزی انقلاب گفت: در آن دوران که در جشنواره فجر سمت داشتم متوجه شدم آقای جمشید مشایخی بعد از پیروزی انقلاب مدت زمان طولانی در منزل بودند و بیرون نمیآمدند به همین خاطر تصمیم گرفتم به منزل ایشان بروم. یک ساعت با استاد صحبت کردم و از آنجا ارتباط صمیمانهای پیدا کردیم و دعوتشان کردم به روزنامه اطلاعات. وقتی به جمع خبرنگاران و آقای دعایی آمد احساس راحتی بهتری به ایشان دست داد و کارشان را دوباره از سر گرفتند.
کسی از شکم مادر مدیر به دنیا نمیآید
وی در این باره که آیا با پارتیبازی وارد فوتبال شده گفت: همانطور که گفتم گیر افتادم و وقتی آقای دکتر آقامحمدی این خواسته را مطرح کردند نمیتوانستم نه بگویم. ما رفاقت دیرینه داریم، البته رفاقت که چه عرض کنم بنده شاگرد ایشان هستم؛ اینکه شاگرد میگویم حقیقتش این است که کسی که این پیشنهاد اولیه را داد آقای دکتر ایروانی بود. بالاخره یک نفر باید افراد را معرفی کند همه که از شکم مادرشان مدیرعامل بدون نیامدهاند. خوشحالم که توانستم جواب هواداران را بدهم و افتخارات زیادی برای استقلال کسب کنم.
با ماجرای «میثاقی» تیزر ساختند
مدیرعامل اسبق استقلال در واکنش به سوال شیطنتآمیز رهبریفرد، مجری برنامه «من تو من» درباره ماجرای لیوان آب و میثاقی گفت: بعد از آن ماجرا اتفاقات زیادی رخ داد. حتی یک خواننده درباره این جمله من آهنگ خواند. این اتفاق در ترکیه رخ داد. در یک تبلیغ طلافروشی هم دیدم که در پایان تیزر میگویند «آبش را هم میدهیم میثاقی بخورد»!
تا وقتی بودم ما در برد دربی برتر بودیم
فتحاللهزاده در واکنش به سوالی درباره جذب مهدی هاشمینسب و اینکه آیا تصور میکرده با جذب این بازیکن میتواند پرسپولیس را شکست بدهد گفت: آن زمان که من از استقلال رفتم ما در تعداد بردهای دربی ۶ بار از پرسپولیس جلو بودیم اما حالا امروز پرسپولیس از استقلال جلوتر افتاده است. برد در خون من است و مادامی که من در باشگاه استقلال حضور داشتم استقلال دست برتر را داشت. شش برد کم نیست. این اتفاق در سال ۱۳۹۳ افتاد.
همه بردهای دربی یک ستاره آسیا نمیشود
وی در ادامه بحث هاشمینسب گفت: شما اگر همه بردهای پرسپولیس را در طول تاریخ مقابل استقلال جمع کنید به اندازه یک ستاره استقلال نمیشود. منظورم ستاره آسیایی است. این را میگویم که سیاسیون هم ببینند وقتی درون زمین هستیم به هیچ عنوان دوست نداریم رقیب برنده شود اما وقتی بیرون هستیم با هم رفاقت داریم.
نشان شوالیه را به هر کسی نمیدهند
فتحاللهزاده در توضیح نحوه گرفتن نشان شوالیه گفت: متاسفانه به اشتباه به برخی رسانهها گفتند من با پرداخت ۱۰۰ یورو نشان شوالیه گرفتم در حالی که این کار برای من ۵۰۰۰ یورو هزینه در برداشت. آن مبلغی که من پرداخت کردم برای رجیسترشدن بود. برای مثال اگر شما میخواهید در مجله آ.اس مطلبی یا مقالهای چاپ کنید باید ۱۰۰ دلار پرداخت کنید. اینها همه سوءتفاهم بود. این نشان اگر پولکی بود طرف میگفت هر سال پرداخت میکنم ولی آنها در هر زمینهای مثل بانکداری، هنر و یا ورزش به افرادی که تشخیص میدهند نشان شوالیه میدهند. آنها میگویند این نشان را تا زمانی که این شوالیه زنده است به کسی داده نمیشود. یک نشان ارزشمند برای کشورمان بود که خیلیهای دیگر هم این را گرفتهاند.
حشمت مهاجرانی خطم زد
مدیرعامل اسبق استقلال گفت: من در سن جوانی به تیم ملی جوانان فوتبال هم دعوت شدم. اما آقای حشمت مهاجرانی من را خط زد. هر بار هم او را دیدم گفتم چرا مرا خط زدی که گفت اگر میدانستم تو فتحاللهزاده مدیرعامل میشوی خط نمیزدم. شیخ لاری و چند نفر دیگر از بچههای آن زمان همدورهایهای من بودند.
خوی استقلال نداشت، پرسپولیسی شدم
فتحاللهزاده در رابطه با اینکه آیا پرسپولیسی بوده یا نه گفت: چون در خوی تیم استقلال نداشتیم من در تیم پرسپولیس بازی میکردم و تا آن زمان پرسپولیسی بودم اما از سن جوانی به بعد استقلالی شدم. وقتی کمی بزرگتر شدم استقلالی شدم آن زمان جوان بودم و نمیفهمیدم.
مومنزاده عالی اما بدشانس بود
مدیر اسبق استقلال درباره بمبهایی که در دوران مدیریتش در استقلال ترکانده گفت: من دوست داشتم بازیکنان سرشناس را به استقلال بیاورم. برای مثال احمد مومنزاده یکی از فوتبالیستهایی بود که همه مدافعان را اذیت میکرد اما متاسفانه آن بیچاره یک گل در مشهد زد که وقتی تور سوراخ بود داوران را قبول نکرد. خدابیامرز ناصرخان حجازی میگفت احمد مومنزاده کار ۳ بازیکن را انجام میدهد. جنگنده بود و خط دفاع را به خودش مشغول میکرد. اما متاسفانه از شانس بدش آن کار مهم یعنی گلزنی را انجام نمیداد.
مسی باید با افتخار به ایران بیاید
او درباره وعده جذب لیونل مسی هم گفت: من گفتم در ۳۷ سالگی اگر مدیرعامل بودم مسی را به تهران میآوردم. اولا من در حال حاضر مدیرعامل نیستم اما ما رفتیم یک مسی جوان را آوردیم. وقتی ما توانستیم منیر الحدادی را به استقلال بیاوریم که در بارسلونا بازی کرده و مسی هم از او تعریف میکند، پس میتوانیم مسی را هم بیاوریم. وقتی عربستان رونالدو را جذب میکند و نیمار را میآورد ما هم باید بتوانیم ستارههای بزرگ را جذب کنیم. مسی باید افتخار کند که در ایران فوتبال بازی کند.
اینقدر بر سر فوتبال نکوبید
فتحاللهزاده رو به رهبریفرد گفت: شما اگر به زمان فوتبال خودتان دقت کنید میبینید ما در آن سالها چه بازیکنانی را به اروپا ترانسفر کردیم. فوتبالیستهای ما در بوندسلیگا توپ میزدند و علی دایی به بایرن مونیخ رفت. نباید فوتبال خودمان را ضعیف جلوه بدهیم و در سر آن بکوبیم. اگر امروز به این شرایط رسیدهایم برای این است که نتوانستیم امکانات کافی را برای فوتبالمان مهیا کنیم. دلیلش از بین رفتن استعداد در ایران نیست بلکه نداشتن امکانات لازم است.

یک میلیون مارک را بستم به کمرم!
مدیر اسبق استقلال درباره چمدان سبزرنگی که از آلمان آورده بود گفت: ما رفتیم و یک میلیون مارک پولی که از آقای کالدرون باید میگرفتم، در شرایطی که امکان انتقال ارز به کشور مثل الان وجود نداشت، برای همین وقتی به آقای کالدرون گفتم ما چطور میتوانیم این پول را از شما بگیریم گفت من در یک بانک این پول را به تو تحویل میدهم. این حرف برای ۳۰ سال پیش است. گفت برویم داخل بانک من این پول را به شما میدهم و بعد گفت وقتی از اینجا بیرون رفتی من دیگر مسئولیتی در قبال شما ندارم. من ترسیدم و به آقای منزوی معاونم گفتم مبادا ما از اینجا بیرون برویم و پول را از ما بدزدند. من کیف را علاوه بر اینکه روی دوشم انداخته بودم از پایین هم به کمرم بسته بودم که مبادا از ما بدزدند. در فرودگاه وقتی کیف را زیر دستگاه ایکسری گذاشتم پلیس به ما با تعجب نگاه کرد. به منزوی گفتم کیف را بردار و سریع فرار کنیم.
ستار آمد پول بگیرد، از خودش قرض گرفتم
مدیر اسبق استقلال درباره ماجرای ستار همدانی گفت: او در یک مسابقه به بچههای تیم میگوید من دیگر طاقت ندارم یا امروز پولم را میگیرم یا میگذارم و از باشگاه میروم. به دفتر ما آمد و دفتردار من گفت که ستار احمدی با عصبانیت به اینجا آمده، به او بگویم که شما استراحت میکنید؟ گفتم نه. او را به داخل دفترم راه دادم درست در روزهایی بود که ما قرار بود تیموریان را جذب کنیم و مبلغ زیادی پول نیاز داشتیم. خواهرم خدابیامرز طلاهایش را آورده بود به من داده بود من آنها را بفروشم تا بتوانیم آندرانیک را حفظ کنیم. این طلاها روی میز من بود که ستار همدانی وارد شد با عصبانیت سلام کرد و طلاها را هم دید و وسوسه شد. گفت طلا روی میز است و پولدار شدهاید ماشاالله. به او گفتم اینها را خواهرم آورده که نهایتا ۵۰۰میلیون میشود. الان باید این پول را بیشتر کنیم چون ۷۰میلیون تومان کم داریم. به او گفتم تو پولی نداری به من قرض بدهی؟ ستار به این طرف آن طرف نگاه کرد و گفت من ۴، ۵ میلیون تومان بیشتر پول ندارم. به او گفتم برو و این پول را سریع جور کن که لازم داریم. اما ستار همدانی میداند یک گالانت داشتم زرورقی و تمیز آبی خوشرنگ. یک روز آمد و گفت حاجآقا من این را خیلی دوست دارم و همان زمان به او گفتم این ماشین مال تو.
متلک همسر فرهاد مجیدی به خاطر حاجی
فتحاللهزاده درباره خاطره اینکه بازیکنان از او پول میخواستند و چون پول نمیداده او را با قایق وسط دریاچه برده بودند گفت: فرهاد مجیدی و علی موسوی با هم گفتند که یک فوتبال تک به تک بزنیم. در خانه فرهاد مجیدی بودیم که این بازی را انجام میدادیم. همسر فرهاد هم بود و داشت آبمیوه درست میکرد. من فرهاد را شکست دادم، علی موسوی را هم شکست دادم. آنها گفتند که این توپ پلاسیده است و خراب شده برای همین ما باختیم. در حالی که هیچ مشکلی نداشت. فردای اون روز آمدند و گفتند که گل کوچک میگذاریم و ۵ ضربه به دروازه میزنیم باز هم من برنده شدم. همسر فرهاد گفت حرامتان باشد این پولی که از حاجآقا میگیرید چون او از شما بهتر بازی میکند.
نزدیک بود بازیکنان برای پول غرقم کنند
وی ادامه داد: فردای اون روز ما سوار قایق شدیم و روی دریا رفتیم. متوجه شدم که هدف، گرفتن ماهی نیست بلکه میگفتند حاجآقا یا پول ما را میدهی یا همینجا باید بری داخل دریا. طوری قایق را تکان میدادند که من هر آن فکر میکردم قایق سر و ته میشود. گفتم تکان ندهید پولتان را میدهم. یک بار دیگر هم پولها در جیب کتم بود و کنار استخر بودیم که فرهاد مجیدی فریاد زد بچهها پولها در جیب حاجآقا است و چون دیدم همه دارند به سمتم میآیند با همان کت و شلوار داخل استخر پریدم. دیگر هیچکس نیامد داخل آب و همه آنها در رفتند. اما بالاخره پولها را به همان صورت از من گرفتند و بعدا دیدم که پولها را آویزان کرده بودند که خشک شود. من با بچههای تیمم هم شوخی میکردم هم انضباط تیمی داشتم.
جومونگ را ۲ بار دیدهام
فتحاللهزاده درباره ماجرای علیرضا منصوریان و تلویزیون دفترش گفت: یک روز این ناقلا به دفتر من آمد و همه دوستان میدانند که من سریال جومونگ را خیلی دوست داشتم. معمولا هیچ فیلمی را دو بار نمیبینم اما جومونگ را دو بار دیدهام. دفتردارم گفت که منصوریان آمده و او هم داخل شد بعد به او گفتم ببین من الان پول ندارم به تو بدهم اما یک تلویزیون خوب دارم. بهروز و جدید بود. این تلویزیون در دفتر خودم بود چون دفتر باشگاه نمیرفتم و در دفتر خودم بود. آن زمان حدود ۵میلیون تومان قیمتش بود که نصف مبلغ قراردادش بود به او گفتم برو و فردا بیا. فردا میآید بعد دفتردارم گفت حاجآقا دارد جومونگ را میبیند اما آمد داخل و تلویزیون را قطع کرد و آن را برد. ولی او فوقالعاده مشتی بود و فکر میکنم هنوز هم از من طلب دارد. به او گفتم چکت را با یخ بنویس و بگذار جلوی آفتاب خشک شود.
موبایلهایم را با آب میشورم
فتحاللهزاده درباره خاطره گوشیهای تلفن موبایلش گفت: من بیشتر گوشیهای سامسونگ استفاده میکنم. فکر میکنم تا به حال بیشتر از ۷ یا ۸ گوشی موبایل را سوزاندهام چون آنها را آب میکشم و میشورم. یک مقدار وسواس دارم و دوست دارم تمیز باشد.
بهترین بمب فتحاللهزاده
مدیرعامل سالهای گذشته استقلال درباره محبوبترین بمبی که در طول دوران مدیریتش در استقلال ترکانده گفت: بیشک مهدی هاشمینسب از همه برتر و سرتر بود. نمیدانم با هاشمینسب چقدر ارتباط دارید او بچه فوقالعاده پاکی است. هر چقدر بگویم کم است. امکان ندارد او سالی ۳ یا ۴ بار به من تلفن نکند. صبح روز اول عید جزو اولین نفراتی است که به من زنگ میزند و با هم حرف میزنیم.
۱۳ ساعت در خانه خسرو حیدری
فتحاللهزاده درباره خسیسترین فوتبالیستی که تاکنون با او برخورد داشته گفت: بدون شک خسرو حیدری یکی از آنهاست. باز هم بدقلقترینشان خسرو حیدری است چون قرارداد نمیبست. بازیکن بزرگی شده بود و خاطرخواه زیاد داشت اما به خاطر همین ناز میکرد و نمیآمد. من یک بار از ساعت ۶ بعدازظهر که رفتم خانه ایشان ساعت ۷ صبح فردا از خانهشان بیرون آمدیم. نه به ما شام داد و نه صبحانه. آخر سر هم همان پولی که میخواست را از من گرفت و من مجبور شدم به او بدهم.
رهبریفرد از دستم لیز خورد
مجری برنامه «من تو من» درباره تلاش فتحاللهزاده برای استقلالیکردن خودش (رهبریفرد) گفت: البته که به یاد دارم میخواستم شما را به استقلال بیاورم. شما از دستم سر خوردی ولی داشتم کار را تمام میکردم. شما در خیابان خواجه عبدالله در یک کافه با حضور علی نظری جویباری در یک نشست با من حضور داشتید. نخواستم این را بگویم چون فکر میکردم شاید طرفداران پرسپولیس از شما ناراحت شوند اما حالا که شما میگویید آن را تصدیق میکنم. من آرزو داشتم که شما را به استقلال بیاورم چون یک بازیکن خیلی محکم و قرص بودی. حیف شد که نتوانستم تو را جذب کنم چون مثل ماهی لیز خوردی و از دستم در رفتی. آن زمان من یکی از بهترین بازیکنان پرسپولیس را به استقلال آوردم اما هواداران شما یک بار به من توهین نکردند اما حالا سطح هواداری خیلی فرق کرده است.

عابدینی در دفترم شوکه شد
فتحاللهزاده درباره دیگر بازیکنان پرسپولیسی که حتی با آنها قرارداد داخلی هم بسته بوده اما در نهایت استقلالی نشدند گفت: خیلیهای دیگر هم بودند اما شاید دوست نداشته باشند اسمشان را بیاورند. یک ماه قبل از این برنامه آقای عابدینی مهمان دفتر من بود من برخی از قراردادهای داخلی همان بازیکنان را قاب کرده بودم و به دیوار زده بودم. یکمرتبه مهندس آنها را دید بلند شد و گفت اینها چیست؟ مثل اینکه تو رفاقت سرت نمیشود و میخواستی این بازیکنان را بیاوری من هم به او گفتم به احترام شما آنها را جذب نکردم و ماند برای خودتان. من با مهدویکیا و علی دایی هم صحبت کرده بودم و داشتم آنها را به استقلال میآوردم.
دلخوری علی دایی از پرسپولیس را بو کشیدم
مدیرعامل سالهای گذشته استقلال درباره نحوه مذاکره با علی دایی گفت: زمانی که من با علی دایی صحبت کردم خیلی جدی نشد و یک صحبت سرپایی بود. در ذهنش آمد که به استقلال بیاید. او در ذهنش بود که این کار را بکند چون پرسپولیسیها با او خوب تا نکرده بودند. بازیکن در سطح او نباید بماند که کجا برود و کجا نرود؛ من هم زرنگ بودم و بو کشیده بودم و صحبتهایی کردم. البته علیآقا را برای مربیگری داشتم جذب میکردم؛ سرمربی استقلال کنم؛ تقریبا سالهای پایان فوتبالش بود. اینها اتفاقات حرفهای است مثل آقای بهزاد غلامپور که روی نیمکت پرسپولیس نشست اما استقلالی بود. یحیوی هم این کار را کرد.
پیششنهاد مدیرعاملی رقیب را رد کردم
فتحاللهزاده درباره پیشنهاد مدیرعاملی باشگاه پرسپولیس گفت: در دوران ریاست آقای مهرعلیزاده بر سازمان تربیت بدنی به من تلفن کرد و گفت بیا به دفترم. به من پیشنهاد کرد که این کار را انجام بدهم. نرفتنم به پرسپولیس اصلا به خاطر بحث پول نبود من در طول ۱۸ سالی که برای استقلال مدیرعاملی کردم فقط به اندازه چهارماه حقوق گرفتهام. اتفاقا برای آخرین حقوقی که از باشگاه گرفتم هم به دادگاه رفتم. به من گفتند چرا ۵۷میلیون تومان حقوق گرفتهای گفتم بازیکنان تیم پایه استقلال حداقل ۱۰۰میلیون میگیرند من که مدیرعاملم ۵۷میلیون گرفتهام. آن را هم خودم نخواستم هیئتمدیره برایم نوشته است. اما در نهایت به همان خاطر به دادگاه رفتم. به آقای مهرعلیزاده گفتم پرسپولیس پیشکسوتان بزرگ و صاحبنامی مثل آقای حسین کلانی دارد از آنها استفاده کنید. کسانی که هوادار بیشتر به دلش بنشیند. گفت هواداران پرسپولیس شما را دوست دارند. من هم در اوج بودم و به همین خاطر این پیشنهاد را داد اما از او عذرخواهی کردم.
شاید خسرو به پول سپاهان نیاز داشت
فتحاللهزاده درباره جدایی خسرو حیدری از استقلال گفت: به هر حال او از سپاهان اصفهان پول بهتری میگرفت و استقلال را رها کرد و رفت. شاید آن زمان آن پولی که میگرفت را نیاز داشت ولی ما این مبلغ را نداشتیم که به او بپردازیم. شاید ۲میلیارد تومان در آن زمان برای خسرو حیدری بااهمیتتر از لباس استقلال بود.
تنها بازیکنی که با او مشکل نداشتم
وی درباره ماجرای آرش برهانی و پیشنهاد مالی یک تیم دیگر گفت: یک ماجرایی را درباره این پسر بگویم. او یک زمانی یک مدیرعامل باشگاه را سوار ماشینش میکند و با او یک میلیارد و ۲۰۰میلیون تومان میبندد. یعنی میگوید به تو پرداخت میکنم بیا. به من گفتند که حاجآقا آرش برهانی را در ماشین فلانی دیدیم من همان لحظه به او تلفن کردم و گفتم کجایی؟ گفت در خیابانم. به او گفتم مگر باشگاه نداری که در خیابانی؟ بیا کارت دارم. گفت میتوانم فردا بیایم؟ گفتم نه! همین الان بیا. آن مدیرعامل هم چون نمیخواست لو برود نتوانست به او بگوید نرو به همین خاطر به دفترم آمد. من هم قرارداد را آماده کرده بودم و جلویش گذاشتم و گفتم آرشجان باید ببندی. حالا چقدر میخواستم به او پرداخت کنم؟ حدود ۵۰۰ یا ۶۰۰میلیون تومان. در صورتی که او یک میلیارد و دویست میلیون تومان پیشنهاد داشت. ۶۰۰ میلیون انصافا بیانصافی بود. گفت حاجآقا مبلغش چقدر است؟ من هم مجبور شدم ولخرجی کنم و گفتم ۹۰۰میلیون است. او هم امضا کرد. با اینکه آنجا قول داده بود و گفته بود باشه، ولی قیدش را زد و امضا کرد. من راحتترین بازیکنی که با او قرارداد میبستم واقعا آرش برهانی بود. برخلاف خسرو حیدری او اصلا بدقلق نبود.
عجیبترین دعوای فوتبالی
مدیر اسبق استقلال درباره عجیبترین دعوایی که دیده است گفت: همان دربی بود که با شما داشتیم و بازیکنان هم یکدیگر را کتک زدند. مسابقه خیلی عجیبی بود. من باید هر دقیقه در کلانتری سند گرو میگذاشتم. دوران عجیب و غریبی بود. نیمه شب از این و آن سند میگرفتم و تعهد میدادیم. خلاصه عجیبترین دورانی بود که داشتم.
با مجیدی شیخ تیم النصر را ۶تایی کردیم
وی درباره لایی که به فرهاد مجیدی زده گفت: تکنیک فرهاد عجیب و افسانهای است. یادم نیست چه مسابقاتی بود اما ما النصر را با شش گل بردیم. مدیر آنها یک شیخ بود که ناراحت شد. گفت مدیران هم باید با هم بازی کنند. فرهاد گفت حاجآقا من و شما و مدیر آنها با یک بازیکن دیگر. یک گلکوچیک بازی کردیم و آنجا هم ما شش بر یک آنها را شکست دادیم. همسر فرهاد تلفن کرد و گفت فرهاد چیکار کردی فرهاد گفت ما بردیم. از او پرسید حاجآقا هم گل زد که فرهاد گفت بله ۵تایش را حاجآقا زد.
یک نامرد رابطه من و فرهاد را خراب کرد
فتحاللهزاده در رابطه با ارتباطش با فرهاد مجیدی گفت: من همیشه فرهاد مجیدی را خیلی دوست داشتم اما یک نفر دور و بر او بود که خیلی نامرد بود. همیشه میخواست که رابطه من و فرهاد را خراب کند. خودش را برای فرهاد مجید لوس کند و زمان ناصر حجازی هم یک نفر بود که میخواست این روابط را خراب کند. یکی از آنها همین حالا هم سر کار است اما فرهاد مجیدی انصافا بازیکن بزرگی بود؛ خوشتکنیک و در تیم ملی هم من فکر میکنم به حقش نرسید.
۴ پرسپولیسی در تیم رویایی حاجی
حاجیفتحالله درباره تیم رویاییاش گفت: من همیشه دوست داشتم ناصر حجازی دروازهبان تیمم باشد. محمد پنجعلی را به عنوان یکی از دفاعوسطها قرار میدادم. در دفاع راست جواد زرینچه را قرار میدادم که بینظیر بود. خیلیهای دیگر هم بودند مثل مهدی هاشمینسب، مهدی پاشازاده یا پیروز قربانی بنابراین نمیتوان قطعی گفت. رضا حسنزاده را در کنار محمد پنجعلی در دفاع میانی میگذاشتم. مثلا محمد نوازی را هم میتوانستیم به عنوان ذخیره جواد زرینچه قرار بدهیم. صادق ورمزیار هم دفاع چپ قرار میگیرد و مجتبی محرمی میتواند ذخیره او بایستد. در خط هافبک دفاعی سیروس قایقران را بازی میدادم. در خط هافبک هم امیر قلعهنویی، حمید درخشان، مجید نامجومطلق و شاهرخ بیانی را بازی میدادم و در خط حمله علی پروین و حسن روشن اما ممکن است اسم خیلیها را فراموش کرده باشم بنابراین تصمیم میگیرم اصلا تیم منتخب نداشته باشم!

جنبه بالای فتحاللهزاده
وی در رابطه با شوخی تلویزیونی که با او شده بود گفت: شنیدم یکی از دوستان که با او در تلویزیون شوخی شده بود رفته و شکایت کرده اما من نهتنها شکایت نکردم بلکه در تماس با همان برنامه گفتم هر شوخی دوست دارید با من انجام بدهید و من ناراحت نمیشوم چون مردم حق دارند شاد باشند و لذت ببرند.
خاطره نوه حاجی و رهبریفرد
در بخش پایانی صحبتهای مدیرعامل اسبق استقلال وی با اشاره به خاطرهای از نوهاش گفت: یک بار نوه من در سن کودکی در یک پاساژ شما را میبیند. یکی از فروشندههای مغازهها به شما میگوید این نوه فتحاللهزاده است شما میآیی جلو و میخواهی با او دست بدهی که نوه من دستهایش را پشت خودش نگه میدارد و میگوید شما پرسپولیسی هستید و من با شما دست نمیدهم. بعد من متوجه شدم و به او گفتم چرا این کار را نکردی ما با هم رفیق هستیم ولی او گفت من فکر میکردم ما با هم دشمنیم!
ویدیوی گفتوگوی قسمتهای پیشین: