به گزارش خبرگزاری صحت خبر، عبدالله گنجی، تحلیلگر مسائل سیاسی، به بررسی اهداف دشمن از جنگ رمضان، دستاوردهای جمهوری اسلامی، آینده مذاکرات، ماهیت تقابل ایران و غرب و راهبردهای رژیم صهیونیستی در منطقه پرداخته است.
اهم سخنان وی در گفتگو با فارس را در ادامه می خوانید؛
*مهمترین اهداف آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران، شامل فروپاشی داخلی، تجزیه ایران، وادار کردن جمهوری اسلامی به تسلیم، نابودی صنعت موشکی و نابودی صنعت هستهای کشور بود.
*مسئله تجزیه ایران یک تهدید واقعی است و صرفاً یک فضاسازی رسانهای نیست. شواهد متعددی وجود دارد که نشان میدهد برخی بازیگران خارجی فراتر از مخالفت با جمهوری اسلامی، به دنبال تضعیف کلیت ایران هستند. تمرکز حملات بر مناطق مرزی و تلاش برای فعالسازی شکافهای قومی نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
*هدف دیگر دشمن، وارد آوردن ضربه به زیرساختهای حیاتی کشور از جمله صنایع انرژی، حملونقل و مراکز تولیدی بود تا ایران را به نقطهای برساند که ناچار به پذیرش شروط طرف مقابل شود. اما این راهبرد نیز به نتیجه نرسید.
*یکی از مهمترین نکاتی که در محاسبات طرف مقابل وجود نداشت، توانایی جمهوری اسلامی در مدیریت شرایط بحرانی و حفظ انسجام ملی بود.
*یکی از مهمترین خطاهای محاسباتی دشمن، نادیده گرفتن ظرفیت درونی جمهوری اسلامی برای اداره بحران بود. آنها تصور نمیکردند کشوری که تحت فشار شدید جنگی قرار گرفته، بتواند در شرایطی که بخشی از مراکز فرماندهی، انتظامی و امنیتی هدف قرار گرفتهاند، همچنان انسجام خود را حفظ کند.
*نکته دیگری که در محاسبات دشمن وجود نداشت، پاسخ متقابل جمهوری اسلامی به اهداف و مراکز مورد نظر طرف مقابل بود. در طول جنگ، ایران نشان داد که تهدیدهایش صرفاً جنبه تبلیغاتی ندارد و در صورت لزوم، توان پاسخگویی متقابل را داراست.
*یکی از نتایج مهم این جنگ، ارتقای جایگاه جمهوری اسلامی در افکار عمومی منطقه و جهان بود.
*بخش مهمی از منازعه جمهوری اسلامی با آمریکا و غرب، ماهیتی فراتر از مسائل اقتصادی دارد.
*برخی تصور میکنند اگر امتیازی داده شود یا هزینهای پرداخت شود، مسئله پایان مییابد. در حالی که تجربه سالهای گذشته نشان داده اختلافات صرفاً بر سر موضوعاتی مانند هستهای یا مسائل اقتصادی نیست. به همین دلیل هم رهبر معظم انقلاب بارها تأکید کردهاند که مسئله هستهای تنها یک بهانه است.
*کسانی که تصور میکنند با یک توافق مالی یا اعطای امتیاز محدود میتوان این تعارض را پایان داد، در واقع ماهیت مسئله را به درستی درک نکردهاند.
*رژیم صهیونیستی طی دهههای گذشته سه راهبرد ثابت را دنبال کرده است که محدود به جمهوری اسلامی نیست.
*نخستین راهبرد، جلوگیری از شکلگیری قدرتهای بزرگ منطقهای است.
*راهبرد دوم، حفظ برتری مطلق نظامی و امنیتی در منطقه است.
*راهبرد سوم نیز پروژه موسوم به «اسرائیل بزرگ» است؛ مفهومی که برخی جریانهای سیاسی و مذهبی در سرزمینهای اشغالی سالهاست آن را دنبال میکنند و در اظهارات مقامات
* یکی از مهمترین عوامل موفقیت جمهوری اسلامی ، جغرافیای ایران است. گستردگی سرزمینی کشور در حوزههای مختلف از جمله استتار، پراکندگی امکانات و افزایش عمق راهبردی نقش مهمی ایفا کرده است.
*جمهوری اسلامی توانست از موقعیت ژئوپلیتیکی خود نیز بهعنوان یک ابزار قدرت استفاده کند.
* یکی از خطاهای تحلیلی رایج این است که تصور شود اگر جمهوری اسلامی از آرمان فلسطین فاصله بگیرد، رژیم صهیونیستی نیز با ایران کاری نخواهد داشت. این برداشت با واقعیات منطقه همخوانی ندارد.
* بابالمندب و تنگه هرمز از جمله ظرفیتهای مهم راهبردی جمهوری اسلامی هستند و نباید بدون ضرورت از آنها استفاده کرد. این ابزارها زمانی اهمیت پیدا میکنند که طرف مقابل بداند در صورت عبور از خطوط قرمز، ایران توان و اراده استفاده از آنها را دارد.
*در حوزه منطقهای، ایران نشان داده است که در برابر اقدامات طرف مقابل پاسخ متقابل خواهد داد و همین مسئله هزینه تصمیمگیری را برای واشنگتن افزایش داده است.
*مسائل داخلی آمریکا، انتخابات کنگره، ملاحظات اقتصادی و نگرانی از تبعات یک درگیری گسترده منطقهای، محدودیتهایی را برای دولت آمریکا ایجاد کرده است که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
* نباید به موضوع مذاکره با نگاه صفر و صدی یا احساسی نگاه کرد. مذاکره در عرصه بینالملل اساساً به معنای بدهبستان و معامله است. کشوری که دست پرتری داشته باشد، طبیعتاً قدرت چانهزنی بیشتری خواهد داشت.
*جمهوری اسلامی پس از این جنگ، نسبت به گذشته از موقعیت بهتری برخوردار است. اگر ما این جنگ را یک موفقیت راهبردی میدانیم، باید بتوانیم دستاوردهای آن را نیز در عرصه سیاسی و دیپلماتیک به نتیجه تبدیل کنیم.
*البته این به معنای پذیرش خواستههای طرف مقابل نیست. درباره موضوعاتی مانند برنامه هستهای، بعید میدانم امکان دستیابی به توافقی بر مبنای زیادهخواهیهای آمریکا وجود داشته باشد، زیرا جمهوری اسلامی برای حفظ این ظرفیتها هزینههای سنگینی پرداخت کرده است.
*اما در عین حال کشور نیازمند بازگشت به شرایط عادی، کاهش تنشها و دور کردن سایه جنگ از زندگی مردم است. از این منظر، مذاکره میتواند ابزاری برای تأمین منافع ملی و تثبیت دستاوردهای حاصل از مقاومت باشد؛ مشروط بر آنکه از موضع قدرت و با حفظ خطوط قرمز کشور انجام شود.
*اگر مذاکره نتواند برای جمهوری اسلامی دستاورد ملموسی داشته باشد، اساساً دلیلی برای ورود به آن وجود ندارد. ما باید با دست پر وارد مذاکره شویم و با دست پر نیز از آن خارج شویم. اگر قرار باشد نه در زندگی مردم اثری داشته باشد، نه دستاوردی برای کشور ایجاد کند و نه بتواند بخشی از فشارها را کاهش دهد، طبیعتاً ورود به چنین مذاکرهای توجیهی نخواهد داشت.
*ممکن است برخی در طرف مقابل مذاکره را مقدمه فشارهای جدید یا حتی سناریوهای دیگر بدانند، اما جمهوری اسلامی دکترین دفاعی دارد و به دنبال جنگ نیست. به اعتقاد من، بخش مهمی از تصمیمگیران آمریکایی نیز به این جمعبندی رسیدهاند که با ابزار نظامی نمیتوان ملت ایران را وادار به تسلیم کرد.
*مهمترین هدف جمهوری اسلامی در شرایط فعلی، پایان دادن به فضای جنگی و بازگرداندن کشور به شرایط عادی است. نمیتوان یک کشور ۹۰ میلیونی را برای مدت طولانی در وضعیت تعلیق و انتظار نگه داشت.
*مردم نیازمند ثبات، امنیت، رونق اقتصادی و امکان برنامهریزی برای زندگی خود هستند. از این رو، هر اقدامی که بتواند خطر جنگ را از کشور دور کند، در اولویت قرار دارد؛ البته بدون آنکه منافع و خطوط قرمز کشور قربانی شود.
*تصور نمیکنم در موضوعات راهبردی مانند برنامه هستهای بتوان به توافقی بر مبنای خواستههای حداکثری آمریکا دست یافت. جمهوری اسلامی برای این ظرفیتها هزینههای سنگینی پرداخت کرده و به سادگی از آنها عبور نخواهد کرد.
*تقلیل جایگاه تنگه هرمز به مسئله عوارض یا درآمدزایی، نگاهی بسیار محدود و نادرست است. تنگه هرمز بخشی از معادلات کلان امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه است.
*مسئله صرفاً این نیست که از عبور کشتیها چه درآمدی حاصل شود؛ مسئله مهمتر، نقش ایران در امنیت منطقه و نحوه مدیریت این آبراه راهبردی است.
*چین و روسیه در جریان این جنگ، تصویری متفاوت از ظرفیت بازدارندگی و تابآوری جمهوری اسلامی مشاهده کردند.
*برای کشوری مانند چین که بخش مهمی از انرژی مورد نیاز خود را از منطقه تأمین میکند، استمرار خرید نفت ایران در شرایط فشارهای آمریکا اهمیت زیادی دارد. این موضوع نشان میدهد که برخی قدرتهای شرقی حاضر نشدهاند در همه موارد با سیاستهای واشنگتن همراه شوند.
*رژیم صهیونیستی در سالهای گذشته از همه ابزارهای ممکن برای فشار بر جمهوری اسلامی استفاده کرده و حوزه سایبری نیز از این قاعده مستثنا نبوده است.
*آنچه اهمیت دارد، افزایش سطح آمادگی کشور در حوزه امنیت سایبری و همچنین تقویت انسجام اجتماعی در برابر جنگهای ترکیبی و شناختی است؛ زیرا بخش مهمی از اهداف دشمن از مسیر عملیات روانی و رسانهای دنبال میشود.
*مهمترین مأموریت جمهوری اسلامی در دوره پساجنگ، حفظ و تقویت سرمایه اجتماعی ایجادشده است.
*حفظ دستاوردهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و بینالمللی حاصل از این جنگ، مهمتر از خود پیروزی است.
۲۹۲۱۸