انسان از دیرباز با موتور محرکهی «کنجکاوی» شناخته شده است؛ نیرویی که مرزهای دانش را درنوردیده و تمدن های بشری را بر پایهی کشف ناشناختهها بنا نهاده است. با این حال، همین میلِ سرکش به تجربه و تغییر، در صورت عدمِ استقرارِ ساختارهای اخلاقی و خودکنترلیِ درونی، میتواند از مدارِ سازندگی خارج شده و به سوی پرتگاههای انحراف سوق یابد. در حالی که تصور سنتی از جرم، همواره پیوندی ناگسستنی با فقر و محرومیتِ اقتصادی داشته است، شواهدِ موجود در پروندههای جرایمِ نوینِ اقتصادی و اداری، واقعیتی متفاوت را عیان میسازند: ظهورِ بزهکارانی که نه از سرِ «نیاز»، بلکه از سرِ «سیریناپذیری» دست به تخطی از قانون میزنند.
این نوشتار با واکاویِ پدیدهی «تنوعطلبی افراطی» و نقشِ جامعهی مصرفی در بازتولیدِ آرزوهایِ بیپایان، به دنبال پاسخ به این پرسش کلیدی است که چرا در دنیای مدرن، داشتنِ منابع کافی، لزوماً ضامن قانونمداری نیست. با عبور از نگاهِ کلاسیک که جرم را صرفاً زاییدهی گرسنگی و تبعیض میداند، این متن تلاش میکند نشان دهد چگونه «رقابتهای نمایشی» و «فرهنگِ مصرفگرا»، مرزهای اخلاقی را جابهجا کرده و جرم را به ابزاری برای پاسخ به عطشِ پایانناپذیرِ تجمل و هیجان تبدیل کردهاند.
انسان ذاتاً موجودی کنجکاو است. میل به تجربههای تازه، کشف ناشناختهها و گریز از یکنواختی، بخشی از سرشت او را تشکیل میدهد. اگر این ویژگی وجود نداشت، شاید بسیاری از پیشرفتهای علمی، هنری و فرهنگی نیز هرگز رخ نمیداد. (در یادداشت قبلی به جنبه مثبت این میل اشاره شده است – منتشره در 17 خرداد 1405) اما همین ویژگی، هنگامی که از چارچوبهای اخلاقی، اجتماعی و قانونی خارج شود، میتواند به یکی از عوامل مؤثر در پیدایش برخی رفتارهای مجرمانه تبدیل گردد.
جرمشناسان مدتهاست دریافتهاند که همه جرایم از فقر، محرومیت یا نیاز اقتصادی ناشی نمیشوند. بسیاری از بزهکاران، بهویژه در جرایم اقتصادی، مالی و حتی برخی جرایم خشونتآمیز، از امکانات مالی و اجتماعی مناسبی برخوردار بودهاند. پرسش اینجاست که چرا فردی که از رفاه نسبی برخوردار است باز هم دست به جرم میزند؟ یکی از پاسخها را باید در پدیده «تنوعطلبی افراطی» جستوجو کرد. برخی افراد پس از مدتی به شرایط موجود عادت میکنند و دیگر از امکانات و موقعیتهای خود رضایت ندارند. آنان همواره در جستوجوی تجربههای جدید، لذتهای بیشتر، هیجانهای تازه و سبک زندگی متفاوت هستند.
در چنین شرایطی، اگر موانع اخلاقی و قانونی ضعیف باشد، جرم میتواند به ابزاری برای تأمین این خواستههای فزاینده تبدیل شود. بسیاری از پروندههای اختلاس، ارتشا، کلاهبرداری و سوءاستفاده از منابع عمومی نشان میدهد که انگیزه مرتکبان صرفاً رفع نیازهای اولیه نبوده است. گاه درآمدهای مشروع برای تأمین زندگی کافی بوده، اما میل به ثروت بیشتر، تجملات گستردهتر، سفرهای پرهزینهتر و تجربه سبک زندگی متفاوت، آنان را به سوی کسب درآمد نامشروع سوق داده است. در این موارد، جرم نه از فقر، بلکه از سیریناپذیری خواستهها سرچشمه میگیرد. جامعه مصرفی نیز این وضعیت را تشدید میکند. تبلیغات تجاری، شبکههای اجتماعی و فرهنگ نمایش ثروت، بهطور مداوم افراد را با سبکهای جدید زندگی آشنا میسازد و احساس محرومیت نسبی را افزایش میدهد.
فردی که دیروز از زندگی خود رضایت داشت، امروز خود را با دیگران مقایسه میکند و در پی دستیابی به امکاناتی برمیآید که پیشتر حتی به آنها نمیاندیشید. هنگامی که راههای مشروع برای تحقق این آرزوها دشوار یا زمانبر باشد، احتمال گرایش برخی افراد به رفتارهای انحرافی افزایش مییابد. از منظر جرمشناسی، تنوعطلبی به خودی خود یک آسیب اجتماعی نیست. آنچه خطرآفرین است، فقدان خودکنترلی و ناتوانی در مدیریت خواستههای پایانناپذیر است. جامعهای که در آن مصرفگرایی، تجملپرستی و رقابت نمایشی گسترش یابد، اما آموزش اخلاقی، مسئولیتپذیری و کنترل اجتماعی تضعیف شود، ناگزیر با اشکال مختلف بزهکاری روبهرو خواهد شد.
شاید بتوان گفت بسیاری از جرایم معاصر بیش از آنکه محصول گرسنگی باشند، محصول سیریناپذیریاند؛ سیریناپذیریای که در قالب میل به تجربههای تازه، کسب ثروت بیشتر و دستیابی به موقعیتهای متفاوت خود را نشان میدهد. از این رو، مبارزه با جرم تنها از مسیر تشدید مجازاتها نمیگذرد، بلکه نیازمند بازنگری در الگوهای فرهنگی و ارزشهایی است که خواستههای انسان را بیوقفه گسترش میدهند.
*دکترای تخصصی مدیریت عدالت کیفری
233233