اگر به هر فوتبال دوستی بگویی مهمترین دستاورد حضور ایران در جام جهانی آمریکا چه بود، خیلی بیشتر از لیست ۲۶ نفرهای که قلعه نویی به ینگ دنیا برد، میتوان درس عبرت را فهرست کرد. از فوتبال امروز که جایی برای ترسوها ندارد، تا پایان عصر بهانه و فرافکنی! اما بدون شک خیلیها به یک نکته خاص اشاره خواهند کرد. چیزی که در حرفهای قلعه نویی بود، آن زمان که هنوز تیمش تا ۲۴ ساعت بعد برای صعود امیدوار بود.
در فوتبال ایران اتفاقات ورزشی و غیر ورزشی گاه باعث تغییر نتایج و سرنوشت تیمها میشود. امثال قلعه نویی که از همان مکتب میآیند، بنا به عادت قدیمی وقتی زور خودشان به کاری نرسد، دست به دامن دیگران میشوند.
از اینجا به بعد قضیه دو شقه پیدا میکند؛ اگر مثل قهرمانی لیگ هشتم -استقلال باید در مشهد پیام را می برد و منتظر شگست ذوب آهن در اهواز برابر فولاد می ماند- مجید جلالی بیاید و ذوب آهن را ببرد، قلعه نویی فریاد میکشد که جلالی خیلی مرده! و اگر اتفاقی مثل لیگ چهاردهم بیفتد -استقلال قلعه نویی یکی از ۴ مدعی قهرمانی در روز آخر بود که پس از بازیها پنجم شد! – آن وقت پای انواع و اقسام اتهامها به صحنه باز میشود!
در کل، این باور که جایی غیر از خودمان هست که میتوان به آن امیدوار بود، یا از آن ترسید که مبادا به تیم ما آسیب بزند، در این جام جهانی رنگ باخت. بعد از پایان مسابقه ایران و مصر ما امیدوار به سه بازی بودیم که اگر یکی از آنها به سود ما رقم میخورد، ایران به مرحله بعد صعود میکرد اما دستاورد بزرگ جام این بود که اینجا کسی برای کسی بازی نمیکند!
در دنیای مدرن و در هر عرصه و تخصص، از سیاست تا ورزش و از اقتصاد تا هنر، همه دنبال منافع خود هستند. دوستی و دشمنی دیگر وجود ندارد همانطور که دیگر جهت و جبههگیری وجود ندارد، هرچه هست منفعت است تو لحظه که میتواند از شریک قدیمی، دشمن و بالعکس از دشمن قدیمی، دوست و همراه بسازد.
در جام جهانی به ما ثابت شد که باید دست به زانوی خود گرفته و خود بلند شویم. مثل هایی در این زمینه در فرهنگ ما هست؛ از کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من، تا همسایهها یاری کنید تا من شوهرداری کنم، اما قلعه نویی و شاگردانش مثل بچههای مکتب در سدههای قبل، دوباره به انتظار دیگرانی نشستند که کاری را کنند که خودشان نتوانستند!
نتیجه این تفکر معلوم است، ما باید خودمان صعود میکردیم نه اینکه منتظر بقیه بمانیم و حضور در جمع تیمهای برتر را هدیه بگیریم. اصلا آن صعود چه لذتی داشت وقتی حاصل دسترنج خودمان نبود؟
و در نهایت آن حرفهای آخر قلعه نویی، انگار خود میدانست سوت پایان داور به منزله خداحافظی او از جام جهانی است. در چهره امیر کوچکترین نشانی از امید به سه بازی بعدی وجود نداشت. او با جمله خدا با ما سر ناسازگاری دارد، شروع و با جمله شاید این امتحان الهی برای من است، تمام کرد که هر دو به یک اندازه غلط بود!
اینجا همه خدا دارند، میدان رقابت بندگان خداست و هرکس بهتر باشد، موفق میشود. همه فوتبالیها جمله فرگوسن را شنیدهاند، زمانی که او در بازی اول روی نیمکت آبردین به عنوان مربی، فهمید تیم حریف هم خدا دارد، پس باید خودش تلاش کند. عدالت الهی یعنی فرق بین بندگان نباشد و آنها که بیشتر تلاش کرده و زحمت کشیدهاند، به حق خود برسند.
یعنی هر کس مسئول اعمال و تصمیمات خود است. و آن جمله آخر، اگر امیر یک درصد خود را نماینده ۹۰ میلیون ایرانی یا حداقل مربیان ایرانی میدانست، اگر باور داشت که چشم امید همه مردم به نتایج تیم اوست، هرگز از امتحان شخصی خداوند برای خود نمیگفت!
خدایی که سمبل عدالت و رافت است، در فوتبال که نتایج یک تیم میتواند روی زندگی میلیونها نفر تاثیر بگذارد، چرا باید به خاطر یک نفر و امتحانش، این همه بنده خود را ناراحت کند؟
بیشتر بخوانید: یادآوری مهم قبل از هرگونه مظلومنمایی/ آقایان! شرایط برای تیم ملی آنقدرها هم بد نبود!