نرگس کیانی: اسبدزدی، از قدیم مجازات خودش را داشته و اسبکُشی مجازاتی بیشتر. مجازات سیامک، این سوار خسته روی مادیان سفید کدام است؟ در شهری که از میان هر چند نفر، یکی گوشش بریده شده و جای زخمهای قدیمی روی صورت بعضی پیداست. سیامک میداند که سوارکاریِ خوب، سه چیز میخواهد؛ اسبِ خوب و سوارکارِ خوب و یکی که در اصطبل به خوبی از اسب نگهداری کند؛ یکی که اسب را بشورد، آبش بدهد و مراقبش باشد. تنها چیزی که سیامک نمیداند این است که چرا این یکی، همیشه «او» بوده است؟ همیشه او بوده که در اصطبل چند دقیقه به هر کدام از اسب خیره شده، نوازششان کرده، با بعضیهاشان حرف زده و از سرش گذشته که بعضیهاشان را انگار همیشه بیشتر دوست داشته است. شاید نادر راست میگوید که او بیلیاقت و بیعقل است و آخرشدن در همه چیز هم از سرش زیادی است. اینبار اما سیامک نمیخواهد ببازد، اینبار سیامک «نباید» ببازد.
«گوشبریده» عنوان اثری است به نویسندگی بهراد مهرجو با همراهی ساناز سهیلی در نقش کمیکآرتیست؛ دومین تجربه این گروه دو نفره در تولید مانگا و اساسا دومین تجربه ایرانی در این نوع از داستانگویی؛ مانگا یا رمان تصویری ژاپنی با محبوبیت جهانی و آمار و ارقام فروشی قابل توجه در بازار صنعت نشر. مانگا اگرچه عمدتاً با مجموعههای شونن شناخته میشود؛ داستانهایی اکشن برای مخاطبان نوجوان مانند «ناروتو»، «دراگون بال»، «نبرد با تایتانها» و… اما این همه ماجرا نیست و مانگاهای ویژه مخاطبان بزرگسال نیز از جایگاه ویژه خود برخوردارند. تجربه نخست این گروه دو نفره در تولید مانگا برای بزرگسالان؛ «زخم و جنون»، یک داستان عاشقانه در دل بیابان بود که بهراد مهرجو، از نویسندگان رادیو تراژدی آن را نوشت و ساناز سهیلی برایش ۵۰۰ طرح کشید. «گوشبریده»؛ دومین تجربه این نویسنده و طراح، درامی است که داستان سیامک و رنجش را روایت میکند؛ رنج از نبود یک بزرگتر، یکی که براش بزرگتری کند و نگذارد او با هر کارِ به خیال خودش، جسورانه، با هر قدمی که به پیش میگذارد، پایین و پایینتر کشیده شود.
«گوشبریده» که با همکاری ماهنامه اجتماعی و فرهنگی «تراژدی» و فصلنامه «سرگذشت ما» منتشر شده است با حضور سه شخصیت اصلی؛ سیامک، نادر و انوشیروانی بیش از هر جای دیگری در پیست اسبسواری، اصطبل اسبها و جاده میگذرد. ساناز سهیلی، طراح آن کوشیده است اصول طراحی شخصیت در مانگا را به درستی رعایت کند؛ جذابیت شخصیتها در همان شکل سیاهوسفید بدون این که رنگ به آنها اضافه شود و ویژگیهای متمایز در چهره هر کدام از شخصیتها تا خواننده بتواند به سرعت آنها را از یکدیگر تشخیص دهد، به ویژه در نمای نزدیک که در مانگا بسیار رایج است. همچنین بهراد مهرجو نیز تلاشش بر این بوده است که از عهده جنبههای کلیدی خلق شخصیت در مانگا به خوبی برآید: ازجمله طرح انگیزههای واضح برای شخصیت به گونهای که بتوان به آسانی به این سوال پاسخ داد که چه چیزی شخصیت را به حرکت درمیآورد؟ همچنین ساخت ویژگیهای شخصیتی متمایز طوری که بتوان در پاسخ به سوالِ چه چیزی شخصیتها را منحصربهفرد میکند؟ به مواردی مشخص اشاره کرد. شخصیتهای «گوشبریده» از پتانسیل رشد نیز برخوردارند. به این معنا که در طول داستان تکامل پیدا میکنند و طراحی بصریشان هم به گونهای است که شخصیت آنها را در ظاهرشان منعکس میکند.
بهراد مهرجو، از نویسندگان رادیو تراژدی علاوه بر نویسنده و روزنامهنگار اقتصادی بودن، تحلیلگر اقتصادی هم هست و ازجمله آثار پیشینش میتوان به «پنجرهای به گذشته» (خاطرات علاءالدین میرمحمدصادقی) در همکاری با متین غفاریان، «فرجام بازار» (خاطرات اسدالله عسگراولادی)، «برای خدا، انقلاب و بازار» (دلایل حذف و حاشیهنشینی جریان بازاریان از اقتصاد و سیاست ایران)، «چهل سال و یک شب» (چهار دهه خاطرات مهدی کرباسیان) و «بدون دود و آتش و خون» (گزارش تحقیقی از جزئیات جنگ اقتصـادی امریکا علیه ایران) در همکاری با ولی خلیلی و آرش پورابراهیمی اشاره کرد.

اما آنچه زندگی بهراد مهرجو را دست کم روی تقویم به پیش و پس از خود تقسیم کرد، عصر روز چهارشنبه، دوم تیرماه ۱۴۰۰ بود؛ روزی که اتوبوس خبرنگارانی که برای تهیه گزارش از دریاچه ارومیه به آن منطقه سفر کرده بودند، در نزدیکی نقده واژگون شد و یکی از جانهایی که گرفت، جان ریحانه یاسینی، سردبیر ۲۸ ساله ایرنا۲۴ بود. جانِ زنی که بهراد مهرجو، در چهلمین روز نبودنش نوشت: «شــاکله زندگی مــن و ریحانه را یک عنصر میســاخت: «خندههای بســیار به موضوعات بیشــمار.» او اگرچه در بخشی از مقدمه «گوشبریده»، ناامیدانه چنین نوشته است: «… وقتی فردا و پسفردای هیچکس مشخص نیست شاید خود همین کار (انتشار کتاب) نوعی حماقت باشد…» اما خط آخر را امیدوارانه به پایان برده است: «امیدوارم این مسیر (تجربه ایرانی مانگا) با حضور افراد دیگر و قلمهای تازهنفس رونق بگیرد و مردم تجربه جدیدی در خواندن داستان و تقویت حس تماشای تصاویر پیدا کنند…»
۵۹۲۴۲