نکتهای که در این نقلقول از همه مهمتر است جهتدهی به فضای روانی مسوولان و تصمیمگیران بلند پایه حکومت است. به نظر میرسد این شیوهی نفوذ که بر پایهی اصول روانشناختی و مهندسی افکار بنا شده، از چشم مسوولان امنیتی ما دور مانده. یادداشت پیشرو تلاش میکند از این زاویه معضل نفوذ را واکاوی میکند.
در لایههایی از مسوولان کشور، تصور از «جاسوس» همچنان در کلیشههای سنتی محصور مانده است: یک شخصیت اجیرشده یا نفوذگری با یک میکروفن جیبی و یا فلشمموری آلوده. اما سالهاست که سرویسهای جاسوسی رقیب، روش کارآمدتری را برگزیدهاند. آنها فضا را چنان ماهرانه میچینند که مدیر ایرانی، در کمال حسننیت و بیآنکه بداند، تصمیماتی اتخاذ کند که خروجی آن، تامینکنندهی منافع بیگانگان و به زیان کشور باشد. آنها با دست گذاشتن روی شعائر مذهبی یا بازی یا غرور ملی و علایق ما، مسوولان را به سمت تصمیماتی سوق میدهند که کشور را دچار بحرانهای پیاپی میکند.
خوراک آنها برای جهتدهی تصمیمگیران به سمت مقاصد خود، معمولا تریبونهای بیشماری است که برای ابراز وجود و نمایش قدرت فعال هستند و ضمیر ما را فاش میکنند. مثلا وقتی گفته میشود «اگر موضع دشمن به کسی مثبت بود او را کنار بگذارید و اگر منفی بود به طرفش بروید»، دشمن را آگاه میکند که برای گماردن شخصیت مطلوب خود، مدتی سر ستیز با او را در پیش گیرد تا بر اساس قاعدهی مذکور به چشم تصمیمگیران ما خوشایند آید و به کار گرفته شود. این یکی از سادهترین مثالهایی است که میشد مطرح کرد. اما برای روشن شدن موضوع چندین نمونه برجسته در یک سال گذشته را بررسی میکنیم.
پوشش زنان همواره از موضوعاتی بوده با پیشرانهی «تحریک عواطف دینی» دستاویز خوبی برای بر هم زدن آرامش جامعه و امنیت ملی بوده است و حتی بازیچهای برای ایجاد اختلال در کار دولتهای معتدل؛ حتا به قیمت هزینه تراشی برای کل کشور. مورد عجیب آن در بزنگاه خطرناک بعد از جنگ ۱۲روزه بود! اندکی پس از آن جنگ، در مقطعی که کشور برای نجات از دهان گرگ، بیش از هرچیز به «انسجام ملی» نیاز داشت، جریانهایی خاص دوباره عَلم برخورد با زنان را برافراشتند و رویهی ضدانسجام خود را در پیش گرفتند. این رفتار تنشزا تا یک هفته پیش از حوادث دیماه نیز ادامه داشت؛ تا جایی که آقای بانکیپور اذعان داشت که اگر دولت رویهی خود را تغییر ندهد، مردم ایران در برابر بیحجابی، خودشان وارد میدان خواهند شد! این در حالی بود که رهبری در آن زمان بارها به انسجام ملی تاکید مکرر داشتند.
اگر این جریانها را بازیگران مستقیم و آگاه سناریوهای اسرائیل ندانیم، ناگزیریم بپذیریم که آنها تحت تاثیر القائات روانی و افکار مهندسی شده، کشور را به سمتی بردند که در جنگ قابل پیشبینی بعدی ( یعنی جنگ ۴۰ روزه)، غرور ملی و عشق به وطن در جان جامعه غلیان نکند و سد روانی مستحکمی در برابر تهدیدات خارجی شکل نگیرد. جنگ شد و بازی روانی طبق خواسته اسرائیل پیش رفت؛ چرا که این بار عدهای از مردم، از حملهی متخاصمین به کشورمان حمایت کردند.
جنگ با ترور رهبری و جمعی از مقامات بلند پایه آغاز شد. این مورد نیز مصادق مهم دیگری است از بازی روانی نفوذ و مهندسی افکار نخبگان سیاسی و دستگاه امنیتی.
سعی میکنیم تا جایی که رسانه مجال داشته باشد به آن بپردازیم. اسرائیل در جنگ ۱۲روزه سران قوای ما را هدف قرار داد اما ناکام ماند. سوال مهم اینجاست: چرا نباید دوباره این مسیر را در پیش گیرد؟ بخصوص که دستش رو شده بود و نیتش عریان! مشخص بود که این مسیر تا ترور رهبری ادامه خواهد داشت. در چنین شرایطی ایشان باید طبق پروتکلهای امنیتی در مکانی امن قرار میگرفتند. اما اسرائیل در یک سال گذشته تمام تلاش خود را کرده بود که چنین نشود. آنها با تمسخر و استهزا از طریق رسانههایشان، که در غیاب رسانههای آزاد داخلی، بوقچی پرمخاطب جنگ شدهاند، پنهان ماندن بالاترین مقام کشور را با بازی روانی و مهندسی اجتماعی بیاثر کردند. با تکرار القابی که رعایت پروتکلهای امنیتی را نشانهای از ترس جلوه میداد، باعث شدند که ایشان در انظار ظاهر شوند. چرا که این القائات بر نزدیکترین افراد نیز تاثیر گذاشته بود. چنانچه در منبری گفته شد: «رهبر ما در پناهگاه نیست، در کمینگاه است». این یعنی نفوذ بر افکار چنان پیشرفته که نزدیکترین افراد نیز خود را ملزم به توضیح میدانند. در حالی که هیچکس از خود نمیپرسید مگر نتانیاهو و دیگر سران کشورها در ملأ عام ظاهر میشوند؟
اما شاهکار این مدل از نفوذ را باید در موضوع «فیلترینگ» جستوجو کرد. سالهاست که اینترنت به میدان نبرد فرسایشی میان مردم و حکومت بدل شده و عدهای با قدرت، پیگیر بستن اینترنت هستند. فیلترینگ نه تنها عامل اصلی آسیب به انسجام ملی، نزاع دائمی مردم و حکومت و مهاجرت نخبگان است، بلکه به خطرناکترین عامل برای نفوذ در زیرساختهای حاکمیتی تبدیل شده است؛ موریانهای که در انزوا، پایههای دستگاه حکمرانی را آهسته میخورد و میتراشد تا روزی که در غافلگیری مطلق فرو بریزند.
هک شدنهای اخیر شبکهی بانکی، مصداق عینی این فاجعه است. حریفان ما در این منطقهی پرآشوب، نیازی ندارند صدها جاسوس کلاسیک را استخدام کنند تا با فلشمموری وارد ادارات و سازمانهای دولتی شوند و دیتابیسها را آلوده کنند. آنها راهی به مراتب هوشمندانهتر، عیانتر و البته غیرقابلباورتر در پیش گرفتهاند: «تبدیل ناخواستهی میلیونها کارمند به ناقلان خاموش بدافزارها». باید شرایطی ایجاد شود که مدیران سطح بالا و ترسخورده، در واکنشی هیجانی و قابلپیشبینی، دستور فیلترینگ گسترده را صادر کنند؛ و این کار چندان سختی نیست. کافی است یک نفر به نظام و مقدسات دینی توهین کند یا دخترکی برقصد و از خود فیلم بگیرد و در اینستاگرام منتشر کند. همین بازی ساده رگ غیرت دینی و ملی تصمیمگیران را متورم میکند و آنها را در دام فیلترینگ میاندازد. با این تصمیم، میلیونها ایرانی برای رفع نیاز خود به اینترنت آزاد، فیلترشکنهای رایگان را روی موبایلهایشان نصب میکنند، صبح روز بعد به محل کار میروند، به شبکهی داخلی سازمان یا ادارهی خود متصل میشوند و ویروس را به قلب زیرساختها منتقل میکنند. بدیهی است که راهاندازی و نگهداری فیلترشکنهایی که میلیونها کاربر را پشتیبانی کنند، نیازمند هزینهای هنگفت است. واقعاً چه کسی جز دولتها میتوانند هزینهی این خدمات «رایگان» را متقبل میشود!
پس از جنگ ۴۰ روزه و فروکش کردن نسبی آتش درگیریها، ماجرای هک بانکها نشان داد که جریانی نمیخواهد بحران در ایران پایان یابد؛ آنها میخواهند در غیاب جنگ نظامی، خشم مردم را برانگیزند و دولت را در میانهی این آشفتگی مستأصل کنند. بانکها تنها یکی از سنگرهایی بودند که موریانهی نفوذ از طریق فیلترینگ، پایههایشان را جویده است. قطعاً این موریانه تا کنون در دهها دستگاه و زیرساخت حیاتی دیگر رخنه کرده و منتظر فرمان بیداری است تا در زمان لزوم، خرابکاری را آغاز کند. چنانکه پیشتر نیز در بزنگاهی دیگر به سیستم سوخترسانی پمپبنزینها حمله کرده بودند. اینکه تصور کنیم دشمن تمام برگهای خود را یکشبه رو میکند، نشان از سادهاندیشی ماست. فراموش نکنیم؛ آنها ۲۰ سال برای ساختن بمبی که در فوردو نفوذ کند وقت گذاشتند و مدت نامعلومی را پیجرهای آلوده به مواد منفجره را در دست اعضای حزبالله داشتند، اما صبر کردند تا در زمان مناسب از آن استفاده کنند. امروز نیز، بمبهای ساعتی نفوذ، در پوشش فیلترشکنها، در قلب شبکههای سازمانیمان در حال شمارش ثانیهها هستند تا زمانش فرا برسد.
نفوذ از طریق مهندسی افکار همچنان ادامه خواهد داشت. تا زمانی که سیاستمداران ضمیری ساده داشته باشند و گوشی شنوا برای پذیرش القائات روانی از خارج از مرزها.
1717