به گزارش صحت خبر، روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:برخی با استناد به این موضوع، میگویند همانگونه که پیامبر و یارانشان در شعب ابیطالب در برابر مشرکان ایستادند و در تاریخ درس مقاومت دادند و سرفراز از این آزمون بیرون آمدند، ما نیز باید چنین مسیری را طی کنیم.
اما آنان که چنین پیشنهادی میدهند، یک نکته را فراموش میکنند و آن داستان رطب و پیامبر است. در زمان پیامبر اکرم، طفلی بسیار خرما میخورد. هر چه او را نصیحت میکردند که زیاد خوردن خرما ضرر دارد، فایده نداشت. مادرش تصمیم گرفت او را به حضور پیامبر بیاورد تا ایشان او را نصیحت کنند. وقتی او را به حضور پیامبر آورد، حضرت فرمودند: «امروز بروید و او را فردا دوباره بیاورید».
روز دیگر، زن به همراه فرزندش خدمت پیامبر حاضر شد. حضرت به کودک فرمود زیاد خرما نخورد. در این هنگام زن، که نتوانست کنجکاوی و تعجب خود را مخفی کند، از ایشان سؤال کرد: «یا رسولالله، چرا این نصیحت را دیروز نفرمودید؟» حضرت فرمودند: «دیروز وقتی این کودک را حاضر کردید، خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصیحت میکردم، تأثیری نداشت».
این واقعه، نقدی است بر هر آنکه انتظار مقاومت دارد اما خودش از «سطح زندگی» و «موقعیت» متفاوتی برخوردار است. اصل اساسی هر مقاومت موفقی، اعتماد است. این اعتماد زمانی شکل میگیرد که مردم ببینند تصمیمگیرندگانشان در سختیها، همرنج و همسرنوشت آنان هستند. اگر شرایط زندگی حاکمان در شرایط فشار، با سطح زندگی و معیشت مردم همخوانی نداشته باشند، چگونه میتوان انتظار داشت که جامعه با جان و دل، دعوت به ایستادگی را بپذیرد؟ دعوت به مقاومت، از تریبونی که خود طعم «رطب» را چشیده، جز ناباوری و شکاف بیشتر، ثمری نخواهد داشت.
داستان رطب، استعارهای از این اصل حکمرانی است که «فرمان مؤثر، از آن کسی برمیآید که خود در متن آنچه فرمان میدهد، حضور دارد.» وقتی سیاستگذار، خود از امتیازات و سطح معیشتی بهتری برخوردار است، دعوت او از مردم به تحمل فشار، شبیه حرف کسی است که خود سیر است و به گرسنهها درس تحمل میدهد. در چنین شرایطی، شعب ابیطالب از معنای تاریخیش تهی شده و به ابزاری برای توجیه ناکارآمدی بدل میگردد.
بزرگترین درس شعب ابیطالب، همسرنوشتی بود. پیامبر صلیالله علیه وآله و یارانشان در یک کشتی بودند با یک نوع گرسنگی، یک نوع محرومیت و یک نوع تحریم. هیچ طبقه ویژهای وجود نداشت که از گزند تحریمها در امان بماند. اما امروز، هزینههای بحرانهای اقتصادی را جامعه میپردازد، درحالی که برخی از این فشارها مصون هستند.
حرف زدن از مقاومت و شعب ابیطالب بدون همسطح شدن مسئولان و فرزندانشان با مردم در سختیها، تنها به بدبینی و فرسایش اعتماد دامن میزند. اگر قرار است درسی از تاریخ بگیریم، باید اولین قدم، انطباق باشد، انطباق سبک زندگی، درآمد و کیفیت زیست مسئولان با دشوارترین لایههای جامعه. تا زمانی که «آنکه رطب میخورد»، دیگران را از خوردن رطب منع میکند، هیچ منطقی چنین نصحیتی را قبول نخواهد کرد. مقاومت، میوه اعتماد است و اعتماد، در سفرههای مشترک شکوفا میشود.
23302