به گزارش صحت خبر روزنامه اعتماد در یادداشتی به قلم علیرضا ظریفیان نوشت: این پرسشها اگر از سر دغدغه منافع ملی مطرح شود، محترم است؛ اما پاسخ آن روشن است: مذاکره، امتیاز دادن نیست؛ مذاکره کردن، تسلیم شدن نیست و حرف زدن با دشمن، به معنای پذیرفتن خواستههای او نیست.
اگر چنین معادلهای را بپذیریم، اساسا باید بخش بزرگی از تاریخ دیپلماسی جهان را کنار بگذاریم. در نیویورک اتفاقی که رخ داده، یک مذاکره مستقیم و بیقیدوشرط میان تهران و واشنگتن نبوده است (هرچند اگر بود اشکالی بر آن وارد نبود) ارتباط از طریق میانجیها صورت گرفته و طرف ایرانی شروط خود را منتقل کرده است.
بنا بر گزارشهای منتشر شده، تهران پایان جنگ، توقف اقدامات نظامی و فشار اقتصادی و رفع محاصره دریایی و آزادسازی داراییهای ایران را در چارچوب مواضع خود مطرح کرده است. پس سوال واقعی این نیست که چرا مذاکره کردیم؟سوال واقعی این است: در مذاکره چه گفتیم، چه خواستیم، چه گرفتیم و چه چیزی را نپذیرفتیم؟ این تفاوت کوچکی نیست.
این تفاوت میان سیاست خارجی حرفهای و سیاست خارجی شعاری است. مذاکره نکردن، گاهی خودش یک سیاست است؛ اما چه جایگزینی دارد؟ منتقدان باید یک سوال ساده را نیز پاسخ دهند: اگر مذاکره نکنیم، چه کنیم؟جنگ را ادامه دهیم؟ کانالهای ارتباطی را ببندیم؟ امکان انتقال پیام را از بین ببریم؟ منتظر بمانیم طرف مقابل تصمیم خود را بگیرد و ما فقط واکنش نشان دهیم؟ در شرایطی که تهدید نظامی و فشار اقتصادی وجود دارد، قطع کانال دیپلماسی لزوما مقاومت نیست؛ گاهی واگذاری ابتکار عمل است.
دیپلماسی دقیقا برای همین روزهای دشوار است نه برای روزهایی که همه با هم دوستند. اگر میان ایران و امریکا اختلاف وجود دارد – که وجود دارد – باید بتوانیم این اختلاف را هم در میدان قدرت و هم در میدان دیپلماسی مدیریت کنیم. کشوری که فقط میتواند بجنگد، قدرت دارد؛ اما کشوری که بتواند همزمان بجنگد، مقاومت کند، مذاکره کند و از منافع خود دفاع کند، ابزارهای بیشتری برای تامین منافع ملی در اختیار دارد.
مگر مذاکره با امریکا ممنوع شده است؟ واقعیت این است که در سالهای گذشته نیز کانالهای مختلف ارتباطی میان ایران و امریکا، مستقیم یا غیرمستقیم وجود داشته است. عمان، قطر، سوییس و دیگران در مقاطع مختلف نقش واسطه را ایفا کردهاند.
حتی در شرایط کنونی نیز قطر و پاکستان و دیگر میانجیها تلاش میکنند راهی برای گفتوگو میان تهران و واشنگتن باز کنند. قطر صراحتا بر نقش میانجیگرانه خود و حل بحران از مسیر دیپلماسی تاکید داشته است.
پس مساله نباید «مذاکره یا عدم مذاکره» باشد. مساله این است که چه کسی مذاکره میکند؟ با چه اختیاری؟ بر اساس چه خطوط و مبانی؟ با چه هدفی؟ و با چه سازوکار نظارتی؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن باشد، مذاکره نه تنها تهدید نیست، بلکه یکی از ابزارهای دفاع از منافع ملی است. از دیپلماسی نترسیم. گاهی در فضای سیاسی کشور چنان سخن میگوییم که گویی دیپلماسی خود یک خطر است. گویی اگر وزیر امورخارجه با طرف مقابل گفتوگو کند، بخشی از قدرت ملی از دست رفته است. این نگاه، دیپلماسی را با تسلیم اشتباه میگیرد. اتفاقا دیپلمات زمانی ارزش دارد که بتواند در شرایطی که اختلاف عمیق است، پیام کشورش را منتقل کند، خواستههای طرف مقابل را بشنود، اختلافات را دقیقتر بشناسد، امکانهای جدید را کشف کند و در نهایت با دست پرتر به کشور بازگردد.
اگر مذاکرهای به زیان منافع ملی باشد، باید با آن مخالفت کرد. اما پیشاپیش محکوم کردن اصل مذاکره، بدون اطلاع از محتوای آن، نقد سیاست خارجی نیست؛ تعطیل کردن یکی از ابزارهای سیاست خارجی است. عراقچی که مورد وثوق این نظام است باید مذاکره کند؛ دفاع از اقدام عراقچی به این معنا نیست که هر آنچه در مذاکره مطرح میشود باید پذیرفته شود. اتفاقا برعکس. دفاع از مذاکره یعنی دفاع از این حق که ایران پشت میز باشد و بتواند مواضع خود را بیان کند.
عراقچی اگر مذاکره میکند، باید با اختیار و پشتوانه نظام تصمیمگیری کشور مذاکره کند؛ باید بداند کجا میتواند انعطاف نشان دهد و کجا حق ندارد از منافع ملی عبور کند.اما اینکه اصل حضور او در یک کانال ارتباطی را به عنوان «امتیاز دادن» معرفی کنیم، منطقی نیست.
23302