سنگربان شماره یک تیم ملی در دهه اخیر، بجای دفاع از قفس توری نماینده ایران در بالاترین سطح فوتبال قاره مشغول تمرینات انفرادی است. ایراد کجاست که بیرانوند، جایی که باید باشد، نیست؟ او که این هفته ها باید متمرکز روی تمرین بود تا در این بزنگاه بزرگ، تراکتور را یاری کند، چرا باید بابت پیشگیری از مشکلات حقوقی و قانونی بعدی -که همه ایران می دانند مثل طوفانی در راه است- بجای اردوی تیم در مسقط، انفرادی در تبریز تمرین کند؟

خلاصه وضعیت

 بعد از کلی اخبار ضد و نقیض در مورد خدمت سربازی و بعد از ضعف و ناآمادگی در بازی‌های تراکتور، در فیفادی و بازی با ازبکستان، بیرو چنان مشکلات مشهودی داشت که قلعه نویی هم دیگر نتوانست از او حمایت کند. به نیمکت تبعید شد و در بازگشت دوباره به تراکتور و لیگ برتر، گل بدی از استقلال خورد و در پایان بازی حرف‌های بدتری زد تا با مجموعه این حواشی از تیم کنار گذاشته شود.

 تراکتور با شکست در اولین بازی لیگ نخبگان، نیازی مبرم به سه امتیاز حیاتی بازی با الشمال عمان داشت اما حرف‌های بیرانوند در حمله به زنوزی و آنجا که گفت نیم فصل از تراکتور برای همیشه خواهد رفت، جایی برای مماشات باقی نگذاشت. باشگاه تراکتور او را کنار گذاشت تا به تنهایی به تمریناتش در تبریز ادامه دهد.

بیرو، بهانه سوژه همیشگی

 اگر به سوژه بیرانوند به عنوان یک پرونده تحقیقاتی نگاه کنیم، تمام مشکلات او در دهه اخیر که نفر اول تیم ملی و باشگاه‌های بزرگ این کشور بوده، به دو قسمت کلی تقسیم می‌شود. بخشی ریشه در شخصیت خود او دارد و بخشی دیگر، تقصیر محیط و مشکلات همیشگی فوتبال ایران در سه دهه اخیر و رشد بازیکن سالاری است که سایه بر تمام قوانین و ضوابط انداخته است.

ریشه؛ انسان، همیشه انسان است

 بیرانوند شخصیت به خصوصی دارد که مثل هر انسان دیگر، شامل صفات مثبت و منفی می شود. دیدیم در تمام این سال‌ها، با افزایش تجربه و بالا رفتن سن نیز تغییری در آنها صورت نگرفت. او از شخصیت خود راضی است و نیازی به تغییر و تکامل نمی‌بیند. ضمن اینکه تجربیات قبلی او نیز کمکش می‌کند تا به همین مسیر ادامه دهد، او که در قبال هر اشتباه یا هر رفتار غلط، هر قانون شکنی -خلاصه هر کار که دلش می‌خواست می‌کرد!- به واسطه نیاز تیم ملی و باشگاه‌ از هرگونه برخورد و مجازاتی مصون بود!

 انصافاً اگر من و شما هم جای بیرانوند بودیم، خیلی خود را مقید به رعایت اخلاق، فرهنگ یا قانون نمی‌دانستیم! بخصوص وقتی پای منافع مان وسط بود. و این دقیقاً همان بخش دوم ماجراست که تقصیر بیرانوند نیست.

همیشه؛ تقصیر بیرو یا من و شما نیست

ریشه این مشکل به مدیران نابلد و ناشی در فوتبال ایران برمی‌گردد که در این سه دهه -بعد از ورود پول به فوتبال- عملاً ریشه این ورزش محبوب را خشکاندند. اختیار کامل به دست دلال‌ها و واسطه‌ها افتاد و پول سالاری، جانشین فرهنگ و اخلاق و لیاقت شد. بلایی که از فوتبال پایه شروع و حالا به لیگ برتر و تیم ملی رسیده است. کی روش سعی کرد با تشویق جوانان به ترک ایران و رفتن به فوتبال حرفه‌ای، به تغییر فرهنگ فوتبالی حاکم کمک کند اما با آمدن امیر، مسیر برعکس طی شد و نتیجه اش را می بینیم.

 وقتی بازیکن می‌بیند بدون نیاز به تمرین و تلاش بیشتر، یا پیشرفت و یادگیری، بدون زحمت و ممارست و تمرکز، با یک سری روابط بیرون از تمرین و مسابقه می‌تواند تا هر وقت دلش بخواهد، بهترین قراردادها را بسته و هر کار دلش خواست بکند، دیگر چه توقعی دارید تا او پایبند چیزی باشد؟ در تمام دنیا بزرگتر از مسی و رونالدو نداریم اما آنها هرگز به خود اجازه دخالت در کار مربی یا مدیران را نمی‌دهند، پس چطور می‌شود که در فوتبال ایران، حتی جوانان ۲۰ ساله و تازه وارد تا این حد قدرت و اختیار عمل پیدا می‌کنند؟

اسطوره مدیران در رختکن دنبال عکس با ستاره ها بود!

مشکلات هر مجموعه مثل موفقیت‌هایش، به مدیر برمی‌گردد. مدیرانی که یک نمونه آنها برای مثال کافیست؛ کسی که به واسطه رفتارها و کارهایش، در زمره پرافتخارترین و مشهورترین مدیران قرار گرفته و خود را اسطوره مدیریت فوتبال می خواند و مثل همتایش در تیم رقیب، برای خود سابقه بازی -حتی در سطح ملی- جعل کرد! روزی که در دهه ۷۰ به یمن ارتباط خانوادگی و بدون سابقه مدیریت و فوتبال، کاملا ناشناس وارد فوتبال شد و حکم مدیریت تیمی بزرگ گرفت، در اولین ورود به رختکن و برخورد با مربی صاحب نام و ستاره‌های ملی‌پوش و نامدار، خواهان گرفتن عکس یادگاری با ایشان شد!

شما جای آن مربی و آن بازیکن، آیا دیگر از چنین مدیری حرف شنوی دارید؟ مدیرانی که به فوتبال، به چشم یک نردبان ترقی برای رسیدن به شهرت و ثروت نگاه می‌کردند! تازه آن زمان فضای مجازی و درد فالوور هم نبود! آنها می‌خواستند کنار ستاره‌ها دیده شوند و در خیابان آنها را بشناسند، پس هر دلالی که می‌توانست که ستاره بزرگتری را بیاورد، عزیزتر بود و خود ستاره‌ها، مالک و صاحب اختیار تیم و رختکن!

خشت اول چون نهد معمار کج….

 داستان همین طوری جلو رفت و فوتبال ما به جایی رسید که امروز می‌بینیم. بیرانوند و شجاع و طارمی و بقیه مقصر نیستند، آنها که سابقه و اسمی بزرگ دارند هیچ، در این فوتبال تیم ‌هایی داریم که روی کاکل جوانان ۲۰ ساله‌ای می‌چرخند که حتی یک بار هم به اردوی ملی -در هیچ سطحی- دعوت نشده‌اند، اما با پسر فلان آقا رفیقند و می‌توانند مدیر و مربی عوض کنند!

 یا تیمی دیگر در لیگ برتر توسط کسی بسته می شود که نامزدش، رییس دفتر فلان آقاست و تیمی دیگر با داشتن هیات مدیره و مدیرعامل و چند معاونت و سرپرست و سرمربی بسیار بزرگ و چهره های ملی پوش، رسما توسط یک واسطه خوشنام (!) بسته و مدیریت می شود! در چنین فوتبال و فضایی، چه توقع از بیرانوند؟!

بیشتر بخوانید: حمله زنوزی به بیرانوند: بازیکن فقط با پول بازی نمی‌کند!

اشتراک‌گذاری »