صحت خبر- زهره نوروزپور: در هفته‌ای که گذشت تهران بار دیگر شاهد تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان جنگ بود. آمدن عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان و سرگئی لاوروف وزیرخارجه روسیه دو مقامی ارشد کشورهای همسایه و از تاثیرگذارترین سیاست‌گذاران در کشورهای پاکستان و روسیه هستند. اما ظاهرا این دونفر هم دست خالی میدان توپخانه تهران را ترک کردند.

چرا که پس از این دیدارها اظهارات مقامات کشورمان حاکی از آن بود که ایران تمام قوا برای جنگ آماده است و تنها بر هفت شرط خود که در سازمان ملل آن را در اختیار میانجی‌گران گذاشته است بنای مذاکره دارد. این هفت شرط همان است که در تفاهم‌نامه اسلام آباد نیز آمده است در غیر این صورت تهران مذاکره‌ای با طرف آمریکایی نخواهد داشت. به گفته وزیرخارجه کشورمان اگر آمریکا شروط را بپذیرد روز ششم تنگه هرمز با می‌شود. 

اما روایت‌ ناظران از روند رویدادها این است که مذاکرات تا کنون امیدارکننده نبوده و در مقابل آغاز جنگ سوم را محتمل‌تر می‌دانند. در همین باره علیرضا سلطانی استاد دانشگاه و کارشناس ارشد مسائل بین الملل به صحت خبر درباره دلیل این امر می‌گوید که چون ما برای صلح مذاکره نمی‌کنیم تمام مذاکرات فعلی برای جلوگیری از جنگ است که این دو باهم مغایر است.

او در اینباه گفت: «اقدامات و تحرکات دیپلماتیک محدود و کم‌تأثیری که در ماه‌ها و هفته‌های اخیر صورت گرفته، نه برای ایجاد زمینه‌ها و ظرفیت‌های صلح، بلکه برای جلوگیری از جنگ بوده است. شکل، ماهیت و روند مذاکره برای برقراری صلح با مذاکره برای جلوگیری از جنگ بسیار متفاوت است. در مذاکرات صلح، روند و ماهیت چانه‌زنی‌ها ایجابی و همراه با تشویق و تهدید است، اما در مذاکره برای جلوگیری از جنگ، دایره مذاکره محدود و ماهیت آن سلبی است. در مذاکرات صلح، امیدها برای رسیدن به صلح و دوری از جنگ زیاد است، اما در مذاکره برای جلوگیری از جنگ، امید به رسیدن به توافق و تفاهم اندک و ضعیف است و به نوعی، این مذاکرات برای خریدن زمان و آماده شدن برای جنگ انجام می‌شوند.» او همچنین با اشاره به اینکه ایران و آمریکا در آستانه نقطه بی‌بازگشت هستند این سوال را مطرح کرد که بازی برد-برد چگونه به بازی برد- باخت تبدیل شد؟

مشروح مصاحبه صحت خبر با دکتر علیرضا سلطانی را در ادامه می‌خوانیم:

جهان، منتظر آغاز جنگ است

*** با توجه به اینکه تفاهم‌های دیپلماتیک نتوانسته‌اند مانع بازگشت تنش‌های نظامی شوند، آیا منطقه در حال ورود به مرحله‌ای است که در آن بازدارندگی نظامی جایگزین دیپلماسی شده و چه عواملی می‌تواند این روند را تغییر دهد؟

همه قرائن و شواهد نشان از آغاز مجدد تنش نظامی میان ایران و آمریکا و اسرائیل دارد. تقریباً تمام ظرفیت‌های دیپلماتیک برای جلوگیری از جنگ در طول پنج ماه گذشته، برای مصالحه و تفاهم ایران و آمریکا به کار گرفته شده است. عملاً با وجود امضای تفاهم‌نامه‌ای از سوی طرفین موسوم به اسلام‌آباد، به دلیل عدم اعتقاد دو طرف به مفاد آن، این تفاهم‌نامه از درجه اعتبار و اجرا خارج شد و درگیری‌های محدودی بین ایران و آمریکا صورت گرفت.

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بهترین فرصت و بالاترین ظرفیت برای رفع تنش و دور کردن خطر جنگ بود که از آن استفاده نشد. در هفته‌ها و روزهای اخیر نیز، علی‌رغم برخی تحرکات دیپلماتیک، همه از امکان پاسخ‌گویی این تحرکات ناامید شده‌اند و خود را برای آغاز جنگی جدید آماده می‌کنند. به نوعی، همه، از دولتمردان ایران، آمریکا و اسرائیل و کشورهای منطقه گرفته تا قوای نظامی و، مهم‌تر از همه، مردم ایران، منطقه و جهان، منتظر آغاز جنگ هستند؛ شرایطی که می‌توان گفت کمتر در تاریخ سابقه داشته است.

به طرز غم‌انگیزی مذاکرات ما برای جلوگیری از جنگ است نه برای رسیدن به صلح

*** چرا در ماه‌های اخیر دیپلماسی به‌جای فراهم کردن زمینه صلح، بیشتر بر جلوگیری از وقوع جنگ متمرکز بوده است؟

معمولاً در موارد متعددی که شرایط به آستانه جنگ منتهی می‌شود، تلاش‌های سیاسی و دیپلماتیک برای جلوگیری از جنگ به‌شدت افزایش می‌یابد؛ خصوصاً جنگ‌هایی که دامنه دربرگیری آن‌ها، هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر میزان تأثیرگذاری بر بخش‌های دیگر، به‌ویژه اقتصاد، گسترده‌تر است. این شرایط در چنین جنگ‌هایی بیشتر تجربه می‌شود. اما در مورد جنگ ایران و آمریکا، این موضوع نه‌تنها مصداق ندارد، بلکه شرایط به نحوی خطرناک و در عین حال غم‌انگیز و قابل تأمل برای نسل متمدن کنونی رسیده است؛ به‌گونه‌ای که انتظار برای شروع جنگ و آماده شدن برای قرار گرفتن در شرایط جنگی به وضعیت غالب تبدیل شده است.

نکته قابل تأمل این است که اقدامات و تحرکات دیپلماتیک محدود و کم‌تأثیری که در ماه‌ها و هفته‌های اخیر صورت گرفته، نه برای ایجاد زمینه‌ها و ظرفیت‌های صلح، بلکه برای جلوگیری از جنگ بوده است. شکل، ماهیت و روند مذاکره برای برقراری صلح با مذاکره برای جلوگیری از جنگ بسیار متفاوت است.

در مذاکرات صلح، روند و ماهیت چانه‌زنی‌ها ایجابی و همراه با تشویق و تهدید است، اما در مذاکره برای جلوگیری از جنگ، دایره مذاکره محدود و ماهیت آن سلبی است. در مذاکرات صلح، امیدها برای رسیدن به صلح و دوری از جنگ زیاد است، اما در مذاکره برای جلوگیری از جنگ، امید به رسیدن به توافق و تفاهم اندک و ضعیف است و به نوعی، این مذاکرات برای خریدن زمان و آماده شدن برای جنگ انجام می‌شوند.

این خطرناک‌ترین شرایط پیش از هر جنگی است

*** با تفسیر شما طرف‌های درگیر عملاً از مرحله دیپلماسی برای جلوگیری از جنگ عبور کرده‌اند و وارد مرحله آمادگی برای رویارویی نظامی شده‌اند…

شرایط کنونی نه‌تنها نشان‌دهنده مذاکره برای صلح نیست، بلکه از مرحله مذاکره برای جلوگیری از جنگ نیز عبور کرده است. طرف‌های درگیر، با قطعی دانستن وقوع جنگ، به تهدید یکدیگر روی آورده‌اند و شکل و ماهیت جنگ و نحوه واکنش نظامی به طرف مقابل را به رخ یکدیگر و دیگران می‌کشند. این خطرناک‌ترین شرایط پیش از هر جنگی است.

جهان منتظر آغاز جنگ است / سلطانی: تهران نباید اجازه دهد روسیه و چین از کارت ایران یک طرفه بهره ببرند / جنگ بعدی محدود به ایران نیست

کشورهای منطقه بر فراهم شدن زمینه‌های جنگ می‌دمند/ پاکستان، ترکیه و مصر ممکن است ناخواسته وارد جنگ با ایران شوند

*** به نظر می‌رسد نقش کشورهای منطقه در مهار تنش‌ها کمرنگ شده؛ آیا احتمال همراهی برخی از آن‌ها با آمریکا در جنگ علیه ایران وجود دارد؟

کشورهای منطقه، علی‌رغم تلاش‌هایی که پیش از جنگ‌های ۱۲روزه و ۴۰روزه برای جلوگیری از جنگ، برقراری صلح و ثبات در منطقه و ایجاد صلح میان ایران و آمریکا انجام دادند، به نظر می‌رسد پس از این جنگ‌ها و در نتیجه تأثیرپذیری شدید از تحولات آن‌ها، به‌خصوص جنگ ۴۰روزه و پیامدهای آن، یعنی تغییر شرایط منطقه با بسته شدن تنگه هرمز و تشدید اختلافات سیاسی و امنیتی با ایران، نه‌تنها تلاشی برای جلوگیری از جنگ ندارند، بلکه به نظر می‌رسد به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم بر فراهم شدن زمینه‌های جنگ می‌دمند.

حتی کشورهایی مانند قطر و عمان که برای مدت طولانی در نقش میانجی میان ایران و آمریکا تلاش‌های زیادی انجام دادند، نیز ناامید و بی‌تفاوت شده‌اند و چه‌بسا خواهان جنگ باشند. این مسئله باید بر نگرانی‌ها درباره شدت و دامنه جنگ بیفزاید.

کشورهای فرامنطقه‌ای مانند پاکستان که نقش بسیار فعالی در مذاکرات پایان جنگ و برقراری صلح میان ایران و آمریکا داشت، همچنین ترکیه و مصر که در این زمینه تلاش‌هایی انجام دادند، نه‌تنها از جلوگیری از جنگ ناامید شده‌اند، بلکه آماده پذیرش شرایط جنگی و انجام واکنش‌هایی متناسب با آن هستند. حتی ممکن است در راستای تعهدات دوجانبه و سه‌جانبه، از جمله پیمان مکه در حمایت از عربستان، در صورت درگیر شدن این کشور در جنگ ایران، به سمت همراهی ناخواسته با آمریکا علیه ایران سوق پیدا کنند. این موضوع نیز بسیار نگران‌کننده است.

سکوت، انفعال و بی‌تفاوتی نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد و بسیاری از سازمان‌ها و جریان‌های بین‌المللی ضد جنگ، با وجود بالا گرفتن لحن تند تهدیدات دو طرف، جای تأمل فراوان دارد.

جنگ سوم رویارویی موشکی یا هوایی نخواهد بود/ نیروهای زمینی فعال می‌شوند/این تحرکات محدود به جغرافیایی ایران نیست

*** با این حساب فکر می‌کنید آیا خطر گسترش آن به کشورهای دیگر منطقه وجود دارد؟ به طور کلی جنگ احتمالی آینده چه تفاوتی با درگیری‌های قبلی خواهد داشت؟

جنگ بعدی ایران با آمریکا و اسرائیل به‌طور قطع متفاوت و متمایز از جنگ‌های اول و دوم خواهد بود؛ هم از نظر دایره و گستره آن که به احتمال زیاد طیف زیادی از کشورهای منطقه را، نه‌تنها در خلیج فارس بلکه در خارج از آن، در بر خواهد گرفت و شاید پاکستان، ترکیه، عراق و مصر را نیز شامل شود؛ و هم از نظر شکل و ماهیت آن که دیگر صرفاً رویارویی موشکی یا هوایی نخواهد بود. این جنگ ممکن است نیروهای زمینی طرفین را نیز فعال کند و تحرکات زمینی مانند اشغال جزایر، تصرف سواحل حساس و استراتژیک و حتی عملیات درون‌سرزمینی در قالب هلی‌برن نیروها را در بر گیرد. این تحرکات صرفاً به محدوده جغرافیایی ایران محدود نخواهد بود و می‌تواند کل منطقه را در بر بگیرد.

جهان منتظر آغاز جنگ است / سلطانی: تهران نباید اجازه دهد روسیه و چین از کارت ایران یک طرفه بهره ببرند / جنگ بعدی محدود به ایران نیست

تهران نباید اجازه دهد از کارت ایران در معادلات پیچیده میان ابرقدرت‌ها به‌صورت یک‌جانبه استفاده شود

*** آیا روسیه، چین و اتحادیه اروپا واقعاً در پی جلوگیری از جنگ هستند یا ممکن است منافع بلندمدت آن‌ها با تداوم درگیری‌ها هم‌راستا باشد؟

رویکرد کشورهایی مانند روسیه و چین و اتحادیه اروپا در زمینه جلوگیری از جنگ نیز قابل تأمل است. به نظر می‌رسد این کشورها رویکرد فعال ضد جنگ ندارند و چه‌بسا به‌صورت غیرآشکار، بر مبنای منطق هزینه و فایده و با در نظر گرفتن منافع ملی بلندمدت و کلان، نه الزاماً منافع کوتاه‌مدت و بخشی، در سمت جنگ ایستاده باشند. ملاحظاتی همچون تعاملات دوجانبه سیاسی و اقتصادی کلان با آمریکا، ایجاد بسترهای ثبات پایدار در امنیت انرژی منطقه خاورمیانه و اشراف اطلاعاتی و امنیتی بر توان و ظرفیت تسلیحاتی و جنگی آمریکا، و همچنین استفاده مستقیم و غیرمستقیم از جنگ احتمالی برای آزمایش توان اطلاعاتی، امنیتی و حتی سخت‌افزاری نظامی خود، همگی می‌توانند این کشورها را در سمت جنگ قرار دهند.

مسئله این است که ایران نباید صرفاً بر مواضع سیاسی و اعلامی این کشورها حساب باز کند و اجازه دهد از کارت ایران در معادلات پیچیده میان ابرقدرت‌ها به‌صورت یک‌جانبه استفاده شود.

پرونده هسته‌ای و تنگه هرمز نمی‌تواند منافع ایران را به‌صورت بلندمدت تأمین کند

*** آیا توان هسته‌ای ایران و بستن تنگه هرمز، به‌جای تقویت موقعیت تهران، به عاملی برای تشدید احتمال جنگ تبدیل شده‌اند؟

در خصوص کارکرد توان هسته‌ای ایران و بسته شدن تنگه هرمز، این واقعیت باید مورد توجه قرار گیرد که کارکرد این دو ابزار و ظرفیت در مناسبات ایران و آمریکا نمی‌توانست منافع ایران را به‌صورت بلندمدت تأمین کند. این ابزارها می‌توانستند در چانه‌زنی‌های سیاسی و دیپلماتیک که به قرارداد صلح منتهی می‌شد، نه الزاماً صرفاً به پایان دادن به جنگ، اثرگذار باشند؛ آن هم به‌صورت موقت.

واقعیت این است که با طولانی شدن روند مذاکرات و بی‌نتیجه ماندن آن‌ها برای رسیدن به صلح، توان هسته‌ای ایران، با توجه به حساسیت بالای طرف مقابل نسبت به آن، و بسته شدن تنگه هرمز، با توجه به تأثیر گسترده آن بر اقتصاد جهانی، اقتصاد قدرت‌های بزرگ و کشورهای منطقه و برهم خوردن امنیت بین‌المللی انرژی، نه‌تنها به تقویت روند صلح و توافق منجر نشدند، بلکه اتفاقاً بستر جنگ را بیشتر فراهم کردند. در حال حاضر، بهانه اصلی شروع جنگ از سوی طرف آمریکایی، تعیین تکلیف توان هسته‌ای ایران و بازگشایی تنگه هرمز است.

ایران و آمریکا به نقطه بی‌بازگشت رسیده‌اند

*** آیا ایران و آمریکا پس از ۴۸ سال تنش سیاسی و امنیتی به نقطه بی‌بازگشت نزدیک شده‌اند و آیا تقابل دو کشور به بازی صفر و یک تبدیل شده است؟

من فکر می‌کنم ایران و آمریکا پس از ۴۸ سال تنش سیاسی و امنیتی به نقطه بی‌بازگشت نزدیک شده‌اند. نقطه بی‌بازگشت، نقطه‌ای است که یک طرف امکان برد دارد. در واقع، بازی ایران و آمریکا پس از نیم قرن به مرحله بردوباخت یا صفر و صد رسیده است. دو طرف فرصت‌های زیادی برای رسیدن به نتیجه‌ای برد-برد یا تأمین رضایت هر دو طرف، به‌خصوص در یک دهه گذشته، داشتند که از دست رفت.

مسئله این است که در این بازی سخت، پیچیده و طولانی، اختیار بازی صرفاً در دست دو طرف نبود و عناصر ثالث نیز وارد این معادله شدند که اسرائیل مهم‌ترین آن‌ها و پس از آن، کشورهای منطقه بودند.

315

اشتراک‌گذاری »