به نقل از صحت خبر، روزنامه هم میهن نوشت: پس از دیدن آن رویداد، نگرش‌ها نسبت به جامعه به‌طور قابل توجهی تغییر کرد. برخی از افراد به‌سرعت مقاومت کردند و این وضعیت را مقطعی دانسته و به توطئه‌چینی علیه آن مشغول شدند، ادعا کردند که حیات دولت دوم‌خردادی به پایان رسیده و در نهایت خود را به نابودی کشاندند.

عده‌ای دیگر به‌طور افراطی برآورد کردند و آن آرا را پایدار فرض کرده و نسبت به امکان اشتباهات خود حساسیتی نداشتند. ازاین‌رو، پس از یک دوره نسبتاً مثبت در تاریخ سیاسی ایران که اگر نگوییم بی‌نظیر، قطعاً کم‌نظیر بود، در سال ۱۳۸۴ وارد دوره‌ای تاریک شدیم که به‌طور عجیبی در تاریخ سیاسی معاصر ایران بی‌همتا بود.


در خصوص تحلیل دلایل این افول ناگهانی بحث‌های فراوانی مطرح شده، اما اکنون می‌خواهیم به چند درس کلیدی دوم‌خرداد اشاره کنیم. اولین و مهمترین درس، پذیرش این حقیقت است که نیروهای اجتماعی و سیاسی قابل حذف نیستند.

افرادی که از حذف اصلاح‌طلبان خوشحال بودند، باید اکنون متوجه شوند که نیروهای جدید به‌مراتب خشن‌تر از آنچه که تصور می‌کردند در صحنه هستند و حاضر به پذیرش کمتر از مرگ و دارکشیدن اصلاح‌طلبان نخواهند بود. این مسئله برای اصلاح‌طلبان نیز صدق می‌کند.

اصولگرایان سنتی در حال حاضر مانند ژان‌ژاک روسو در مقابل روبسپیر قرار دارند. بنابراین، درس اول این است که حذف هیچ نیرویی ممکن نیست. راهکار، به رسمیت شناختن تمامی جناح‌هاست و باید در کنار هم زندگی کرد.

هر نیرویی که به دنبال از بین بردن دیگری باشد، ولو اینکه در کوتاه‌مدت موفق شود، در بلندمدت دچار نابودی خواهد شد. ۲۸ سال زمان کمی نیست. اگر هر نسل را ۱۵ سال فرض کنیم، دو نسل امروز ما از آن واقعه هیچ خاطره جمعی ندارند.

مهم‌تر اینکه یک گسست سیاسی و تجربی رخ داده که هیچ حس همدلی و تعلق خاطری میان دو نسل بعدی با آن واقعه وجود ندارد. بنابراین نسل‌های جدید در تلاش برای تجربه خود بوده و این روند می‌تواند منجر به تکرار خطاهای گذشته از هر دو طرف، چه حکومت و چه مردم، شود. به نوعی، باید دوباره چرخ را اختراع کنیم. این شکاف نسلی در کنار شکاف‌های رسانه‌ای،به‌طور عمیق‌تری نسبت به شکاف‌های نسلی گذشته به چشم می‌خورد.

یکی از تجربیات اساسی دولت برآمده از دوم‌خرداد، افزایش سرمایه اجتماعی و جلب اعتماد مردم بود. شاید بسیاری از افراد ندانند که آن دولت برای نخستین بار پس از انقلاب، نرخ ارز را تک‌نرخی کرد. بازار ارز آزاد به‌مدت چند سال برچیده شد و تمامی معاملات از طریق بانک‌ها صورت می‌گرفت و حتی در برخی موارد، نرخ ارز بازار آزاد ارزان‌تر از نرخ رسمی نیز بود.

رانت‌های حکومتی به حداقل رسید و این اصلاحات بدون عوارض اجتماعی اجرا شد. حتی در سال ۱۳۷۷ قیمت بنزین ۵۰ درصد افزایش یافت و هیچ اعتراضی ثبت نشد. برنامه سوم توسعه تدوین و با مشارکت عمومی به اجرا درآمد که موفق‌ترین برنامه در تاریخ بود.

اشتیاق به حذف نرخ‌های پایین حامل‌های انرژی وجود داشت و این موضوع به قانون تبدیل شد اما با ورود مجلس اصولگرا و تصمیمات احمقانه، این طرح متوقف شد و تمامی مشکلات انرژی ناشی از این تصمیم نابخردانه بود. سپس ادعا کردند که به مردم عیدی داده‌اند.

امروز عواقب فاجعه‌بار این عیدی را همه مشاهده می‌کنند. نسبت حاکمیت قانون از ۲۵ درصد به ۴۹ درصد رسید. سالانه چند صد هزار شغل ایجاد شد که در سال پایانی، به‌تنهایی ۶۴۰ هزار شغل تولید شد که آماری رسمی، به‌مراتب بیشتر از تمامی مشاغل ایجاد شده در هشت سال دولت بعدی یعنی احمدی‌نژاد است.

ثبات اقتصادی ایجاد شد. صندوق ذخیره ارزی تأسیس گردید که شاید اولیه‌ترین مورد در منطقه باشد و دولت بعدی آن را به‌کلی نابود کرد. شاخص فساد در پایین‌ترین سطح خود قرار داشت و در دولت بعدی تقریباً دو برابر شد.

تورم کاملاً متعادل و رو به کاهش بود، شاید یک‌سوم رقم کنونی. مشارکت سیاسی در سطح خوبی قرار داشت. کشورهای دیگر نسبت به ایران احترام ویژه‌ای قائل بودند. عقلانیت در تمامی حوزه‌ها حاکم بود.

تمامی این موفقیت‌ها نتیجه اعتماد دوطرفه میان دولت و مردم بود. اما درس مهم این است که ایجاد این موفقیت‌ها یک جنبه است، اما حفظ آنها جنبه دیگری است که متأسفانه به درستی انجام نشد و کشور را در وضعیت تنش، تحریم، فساد و ناکارآمدی قرار داد.

23302

اشتراک‌گذاری »